پایان نامه با واژه های کلیدی جامعه اسلامی، قرآن و زن

دانلود پایان نامه ارشد

برخلاف نوع نخست، خشونت سازمان‌یافته‌ای است که در چارچوب راه برد کلي جنبش‌هاي اسلامي براي سرنگوني رژیم‌های سياسي به کار گرفته‌شده است و جنبش‌هاي اسلامي در سال‌های دهه 1980-1960 از اين نوع خشونت ايدئولوژيک استفاده می‌کردند.
نوع نخست خشونت، يعني خشونت واکنشي در سال‌های دهه 1960-1940 در جنبش‌هاي اسلامی دیده می‌شده است، اما نوع سوم خشونت که آن را به خشونت فرقه‌ای تعبير کرديم، ‌برخلاف دو نوع نخست، ‌هم به لحاظ اهداف موردنظر و هم به لحاظ دامنه تلفات، بسيار گسترده‌تر از آن‌ها بوده است. درواقع، ‌در دو نوع خشونت واکنشي و خشونت ايدئولوژيک، ‌جنبش‌هاي اسلامي مقامات حاکم رژیم‌های عربي و يا مأموران امنيتي بالا را هدف قرار می‌دادند و از کاربرد خشونت عليه مردم عادي پرهيز می‌کردند؛ اما در نوع سوم که نوعي اقدام کورکورانه و تروريستي است، ‌مردم عادي و غیرنظامی نيز هدف عمليات خشونت‌بار گروه‌های اسلامي تندرو قرارگرفته‌اند. بدين لحاظ، می‌توان آن را خشونت فرقه‌ای ناشي از تعصبات قبیله‌ای هرچند در چارچوب ابزار نوين قلمداد کرد. توضيح در مورد هريک از اين نوع خشونت‌هاي سه‌گانه و ارائه مثال‌های کافي، ‌تمايز بين آن‌ها را بیش‌تر نشان می‌دهد.
يک) خشونت واکنشي: همان‌گونه که گفته شد جنبش اخوان المسلمين از سال بنیان‌گذاری خود، در 1928 تا اوايل دهه 1960 به‌ندرت از خشونت و عمليات قهرآمیز براي رسيدن به برنامه‌های خود استفاده می‌کرد. اگرچه در اواخر دهه 1930 ميلادي يک گروه مخفي (الجهاز السري) در درون سازمان ايجاد شد و به‌تدریج به جمع‌آوری اسلحه و آموزش نظامي مشغول شد. (حسيني، 1375، 237).  اما اين اقدامات در راستاي برنامه خاصي براي مقابله با مقامات حکومتي و يا رقيبان و مخالفان آن‌ها صورت نمی‌گرفت. اصولاً اخوان المسلمين تا سال 1948، يعني جنگ فلسطين هیچ‌گونه استفاده‌ای از اسلحه نکرد. در جريان جنگ اول اعراب و اسراييل در مه و ژوئن 1948، داوطلبان اخوان در جبهه‌های جنگ فلسطين به همراه نيروهاي ارتش مصر شرکت کردند و آنجا بود که اولين آزمايش و تجربه اخوان در کاربرد اسلحه و خشونت عملي شد. ناتواني اعراب در شکست اسراييل و نيز اشغال ساير سرزمین‌های فلسطيني از سوی دولت يهود، نارضايتي اعراب، ‌نيروهاي نظامي مصر و ازجمله سازمان اخوان المسلمين را به دنبال آورد. انتقادات شديد مطبوعات اخوان به دولت مصر به دليل عدم هم کاري با نيروهاي نظامي، باعث غیرقانونی کردن سازمان از سوي نخست‌وزیر (نقراشي پاشا) و بستن مطبوعات آن‌ها و دست‌گیری برخي از اعضاي سازمان شد.
فضاي حاکم بر سیاست‌های مصر و جهان عرب از یک‌سو، ‌و اقدامات دولت نقراشي پاشا باعث شد تا شبکه مخفي درون اخوان المسلمين در اواخر 1948 با استفاده از ابزار قهريه، ‌نقراشي پاشا را ترور کند. اين نخستين اقدام خشونت‌بار اخوان پس از تأسیس آن بود. مدتي بعد حسن البنا، رهبر سازمان از سوي عناصر ناشناس که احتمالاً نيروهاي امنيتي دولت بودند، ‌به قتل رسيد (آقايي و صفوي، ‌1365، 84). به‌رغم ترور حس البنا، سازمان از توسل به خشونت عليه دولت خودداري کرد. اقدامات مسلحانه بعدي اخوان در ماه‌های نخستين 1952 نيز درواقع عليه نيروهاي نظامي انگلستان در منطقه کانال سوئز صورت گرفت که تاحدي زمینه‌ساز آشوب‌های ماه ژوئيه و کودتاي افسران آزاد به رهبري جمال عبدالناصر در 22 ژوئيه 1952 بود (نجاتي، ‌1366، 82).
براي حدود دو سال رابطه اخوان با دولت جديد انقلابي خوب بود و به‌رغم انحلال همه احزاب سياسي از سوي رژيم جديد، اخوان المسلمين هم چنان از آزادي فعاليت برخوردار بود. به‌تدریج رابطه ميان اخوان و دولت بر سر خواسته‌های اسلامي تيره شد و سرانجام به انحلال اخوان المسلمين منجر گرديد. قرارداد 1954 ناصر با انگلستان‌که به بريتانيا اجازه می‌داد هم چنان بخشي از نيروهاي خود را در کانال سوئز نگاه دارد، باعث حملات لفظي شديد اخوان به ناصر شد. فشار دولت و انتقادات اخوان به تيره شدن شديد روابط و سرانجام به اقدام جناح مخفي اخوان براي ترور ناصر در سال 1954 منجر شد (امام، ‌1980، 96).
اين اقدام تروريستي عليه ناصر، باعث آغاز سرکوب گسترده جنبش اسلامي و دست‌گیری بخش اعظم اعضاي آن و اعدام چند تن از رهبران تندروي شاخه مخفي شد. از آن به بعد و پس از اقدام رژيم ناصر در شکنجه و اعدام اعضاي اخوان در زندان‌های مصر، برخي از رهبران فکري جنبش اسلامي در داخل زندان به‌سوی راديکاليسم گرايش پيدا کردند و به ايدئولوژيک کردن استفاده از خشونت دست زدند.
دوم) خشونت ايدئولوژيک: همان‌گونه که گفته شد اذيت و آزار اعضاي اخوان المسلمين در داخل زندان‌ها در سال‌های بعد از 1964 باعث راديکال شدن جنبش اسلامي و ايدئولوژيک کردن استفاده از خشونت گرديد. برخي از نيروهاي عضو اخوان المسلمين نظير خانم زينب الغزالي و سايرين، به شرح شیوه‌های برخورد خشونت‌بار مأموران امنيتي دولت جمال عبدالناصر با اعضاي اخوان پرداخته‌اند (الغزالي،‌1361، 153). علاوه بر اين برخوردهای خشونت‌بار اعدام‌های گاه‌به‌گاه اعضاي اخوان در درون زندان‌ها که اخوانی‌ها آن را به‌عنوان کشتارهاي گسترده تفسير کرده‌اند (رزق، ‌1380، 112)، در تلاش شخصیت‌هایی چون سید قطب براي ارائه يک برنامه راديکال قهرآمیز براي مقابله باسیاست‌های رژيم ناصر و سرنگوني آن بسيار مؤثر بوده است. درواقع، ‌سيد قطب عمده‌ترین نقش را در راديکاليزه کردن جنبش اسلامي و تدوين شیوه‌های استفاده از نيروي قهريه با نظام سياسي بازي کرد.
سيد قطب با نوشتن کتاب معالم في الطريق خطوط راهنماي اصلي اين ايدئولوژي راديکال را ترسيم کرد و تأکيد ورزيد که براي تبديل جامعه جاهلي به‌جامعه اسلامی باید يک پيشتاز رزمنده (الطليعه المقاتله) شکل بگيرد و کادرهاي ازجان‌گذشته اين پيشتاز وظيفه از ميان بردن رژيم جاهلي را به عهده بگيرند. سيد قطب خود در زندان ظاهراً در معرض رفتارهاي خشونت‌بار و شکنجه‌های مأموران امنيتي قرارگرفته و به اين نتيجه رسيده بود که هيچ راهي براي مقابله با رژيم جز اعمال خشونت وجود ندارد (الخادي، ‌1380، 144). البته بايد فضاي راديکال حاکم برجهان عرب، ‌خاورميانه و اصولاً جهان سوم در سال‌های دهه 1960 را نيز که در آن جنگ‌هاي چريکي عليه قدرت‌های استعماري جريان داشت و گروه‌های چپ‌گرای مارکسيستي براي سرنگوني رژیم‌های طرف دار غرب و استقرار سوسياليسم تلاش می‌کردند، ‌در راديکال کردن اسلام‌گرایان ازنظر دور نداشت.
به هر صورت، سيد قطب پس از آزادي از زندان در سال 1964 درراه سازمان‌دهی اخوان تلاش کرد و درنهایت، ‌در سال 1966 پس از محاکمات نظامي به اعدام محکوم شد. اعدام قطب، ‌شهرت گسترده او را به دنبال داشت و کتاب وي به مرام‌نامه جنبش اسلامي تبديل شد. اعضاي جوان‌تر اخوان در زندان بامطالعه کتاب او به‌سوی راديکاليسم گرايش پيدا کردند و مصمم شدند که پس از آزادي به تلاش جهت اجراي تعاليم ايدئولوژيک سيد قطب براي سرنگوني جامعه جاهلي و روي کار آوردن رژيم اسلامي ادامه دهند. بدين گونه بود که در 1971 به دنبال آزادي تمامي اعضاي اخوان المسلمين، جوانان طرفدار سيد قطب به سازمان‌دهی گروه‌های طرف دار مبارزه مسلحانه مخفي و تربيت کادرهای آموزش‌دیده ايدئولوژيک و نظامي دست زدند. ازاین‌رو بود که در سال‌های دهه 1970 چندين سازمان انقلابي مسلح جهت سرنگوني رژيم سادات تلاش کردند. گروه‌هايي نظير سازمان آزادی‌بخش اسلامي (منظمه التحرير الاسلامي) به رهبري دکتر صالح سريه، گروه جماعه المسلمين (معروف به التکفير و الهجره) به رهبري مهندس شکري مصطفي، سازمان جهاد به رهبري افرادي چون عبدالسلام فرج، عبود الزمر، ‌عمر عبدالرحمن و ديگران و سرانجام گروه جماعه الاسلاميه، همگي گروه‌های مخفي مسلحي بودند که در ميان دانشگاه‌های مصر و ساير عرصه‌های اجتماعي به کادر سازي و آموزش نظامي اعضاي خود مشغول بودند.
همه اين گروه‌ها، استفاده از خشونت عليه رژيم سياسي و نيروهاي آن را با توسل به اندیشه‌های سيد قطب که از چارچوب ايدئولوژيک منسجمي برخوردار بود و از خشونت براي رسيدن به قدرت سياسي براي ايجاد يک نظم سياسي جديد استفاده می‌کرد، ‌توجيه می‌کردند. تفسير آيات جهاد و قتال در قرآن و زندگي برخي فقهاي تندروي اهل سنت نظير ابن تيميه براي ساختن و پرداختن آن چارچوب ايدئولوژيک مورد بهره‌برداری قرار گرفت. اين نوع تفسيرهاي راديکال از متون اسلامي و احاديث و نوشته‌های انديشمندان اسلامي در تمامي آثار سازماني گروه‌های مذکور به چشم می‌خورد. نکته مهمي که بايد در اين راستا به آن توجه کرد، آن است که خشونت ايدئولوژيک نيز همانند خشونت واکنشي دوره قبل، ‌تنها عليه دولت حاکم و مقامات و نيروهاي امنيتي آن به‌کاربرده می‌شد. تمامي اين گروه‌ها در طول سال‌های دهه 1970 و 1980 بارها عليه دولت و نيروهاي آن به عمليات مسلحانه، دست زدند.
تلاش سازمان آزادی‌بخش اسلامي براي ترور سادات در دانشکده فني هيلوپوليس در 1974، ترور يوسف الذهبي، ‌وزير اوقاف مصر، از سوي گروه جماعه المسلمين در 1976، و درگیری‌های مسلحانه اين گروه در سال 1976 در روستاي کرداسه را می‌توان در راستاي اعمال خشونت‌هاي ايدئولوژيک جنبش‌هاي اسلامي دهه 1970 عنوان کرد. در دهه 1980 نيز گروه‌های اسلام‌گرا بیش‌تر درگير عمليات مسلحانه مبتني بر خشونت ايدئولوژيک بودند. عمده‌ترین نمونه اعمال خشونت ايدئولوژيک عليه دولت، ترور سادات در اکتبر 1981 از سوي سازمان الجهاد و درگیری‌های مسلحانه بعدازآن در شهرهاي اسيوط و منيا بود. اعمال خشونت‌هاي ايدئولوژيک از سوي جنبش‌هاي اسلامي ديگري چون ناجون من النار (نجات‌یافتگان از آتش جهنم) و الجماعه الاسلاميه يا گروه‌های کوچک‌تر در سال‌های دهه 1980 هم چنان در مصر و ساير کشورهاي عرب نظير الجزاير اوايل دهه 1980 يا در سوريه از سوي اخوان المسلمين در 1982 اعمال می‌شد (احمدي، 1376، 79).
از اواسط سال‌های دهه 1980 که سرکوب دولتي و کنترل اطلاعاتي کشورهاي عرب عليه جنبش‌هاي اسلامي گسترش پيدا کرد، ‌دامنه اعمال خشونت ايدئولوژيک رو به کاهش گذاشت. عامل ديگر عمده اين کاهش، محبوبيت سیاست‌های اعتدالي گروه اخوان المسلمين مصر بود که اصولاً‌ با هرگونه اعمال خشونت از سوی اسلام‌گرایان عليه دولت مخالفت می‌کرد (کامپانا، 1377، 126) بدين ترتيب، سرکوب جنبش راديکال از یک‌سو و انزواي گروه‌های راديکال اسلامي به دليل ضربات مهلکي که بر پيکره جنبش وارد آمده بود از سوي ديگر، عامل کاهش حوادث خشونت‌بار ميان جنبش‌هاي اسلامي و دولت‌های حاکم شد. بااین‌همه از اواخر دهه 1980، نوع جديدي از خشونت در ميان برخي جنبش‌هاي اسلامي مشاهده شد که به لحاظ ماهيت با خشونت واکنشي و ايدئولوژيک متفاوت بود. اين نوع خشونت را می‌توان خشونت فرقه‌ای خواند.
سوم) خشونت فرقه‌ای: اين نوع خشونت اگرچه باهدف سرنگوني رژيم حاکم يا دولت‌های دشمن صورت می‌گیرد، اما در آن لزوماً عوامل دولتي هدف حملات خشونت‌بار گروه‌های اسلامي قرار نمی‌گیرند. اين نوع خشونت نه‌تنها تفاوتي ميان اهداف دولتي و غیردولتی قائل نمی‌شود، ‌بلکه در به‌کارگیری ميزان خشونت عليه اهداف موردنظر خود نيز محدوديتي قائل نيست. درگیری‌های خشونت‌بار و هولناک ميان دولت و جنبش‌هاي اسلامي الجزاير و کشتار صدها غیرنظامی از هر دو سو، ‌از اولين نمونه‌های گسترش خشونت فرقه‌ای و کورکورانه در غرب جهان عرب بود. ابتدا اسلام‌گرایان ساير نقاط جهان نمی‌پذیرفتند که گروه‌های افراطي اسلام‌گرا در اين کشتارها دست داشته باشند، اما گذشت زمان و انتشار اخبار و اطلاعاتي درباره گروه افراطي «جماعت مسلح» الجزاير بر همگان ثابت کرد که نوع جديدي از افراط‌گرایی ظهور کرده است که از کاربرد خشونت عليه افراد غیردولتی و غیرنظامی، ‌آن‌هم در سطح گسترده، هيچ ابايي ندارد (Mohammad, 2000,594).
گذشته از الجزاير، مصر نيز در سال‌های آغازين دهه 1990 شاهد وقوع چنين حوادثي بود. گروه الجماعه الاسلاميه در سال‌های 1992، 1995 و 1997 در منطقه جهانگردي اهرام به اتوبوس‌های جهانگردان حمله‌ور شد و ده‌ها جهانگرد خارجي را به قتل رساند. يکي از رهبران برجسته گروه الجماعه الاسلاميه طي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان، جهان اسلام، سلسله‌مراتب، سپتامبر 2001 Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی محل سکونت، قدرت سیاسی، صدام حسین، نظام سیاسی