پایان نامه با واژه های کلیدی تعلیم و تربیت، قرون وسطی، طبیعت انسان، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

. در نظر ارسطو نفس جوهر مستقلی است که در روح استقرار یافته، و آن را نمی توان از میان برد(راسل،1347،صص328).
ارسطو تأکید دارد که نیکبختی انسان از اوضاع و احوال بیرونی مستقل است و میل دارد آن را بر نیکی درونی و تجلی آن در عمل مبتنی سازد و می گوید: نخستین شرط خارجی سعادت این است که مدت عمر کوتاه نباشد، بلکه شخص زندگی را تمام و کمال بگذراند.همچنین نکته دیگری که ارسطو به آن اشاره می کند، این است که آدمی باید ضربات فراوان و سنگسن سرنوشت را با شکیبایی تحمل کند، شکیبایی ای که نه ابلهانه بلکه از شرافت روحی و بزرگ منشی باشد. وی اشاره می کند که دوام سعادت و استقلال آن از سرنوشت، مبتنی بر سجایایی است که آدمی توانسته است بر کت و دوام سجایا را مطمئن تر از دوام معلومات شمارد . وفعالیت سجایا مانع از آن می شود که چیزی مشابه فراموشی آن ها از چنگ ما برباید(کمپرتس به نقل از قربانی هویه،1386،ص47).
در قرون میانه چرخش شدیدی در نظریه تعلیم و تربیت غربی پدید می آید. به این معنی که تربیت لائیک و به اصطلاح پاگان(شرک آلود) رومی جای خود را به تعلیم و تربیت دینی بر مبنای آموزه های دین مسیح (ع)
می دهد. مسیحیت اولیه در قرون وسطی دین فقر، محبت، زهد، ریاضت و رهبانیت بود. به همین دلیل نیز برای قبایل وحشی و تهیدستی که پس از سقوط روم اروپا را عرصه تاخت و تاز خود قرار داده بودند جاذبه داشت.در جهان بینی مسیحی خدا آفریننده جهان و در راس علم هستی قرار دارد. خدا در مسیح خدای شخصی و مرید است که بندگان می توانند با او ارتباط برقرار کنند. در مسیحیت انسان موجودی است که به صورت خدا آفریده شده. خدا انسان را برای خود و جهان را برای انسان خلق کرده است. اما طبیعت انسان به دلیل گناه جد اعلایش در بهشت به ضعف گراییده لذا به شر و گناه تمایل دارد. لیکن دو چیز می تواند انسان را از ورطه گناه رهانیده و به فلاح برساند که یکی اراده آزاد و دیگری عقل است. اما این هر دو هم بدون فیض الهی راه به جایی نمی برند. عقل البته باید آموزه های مسیحیت را بی چون و چرا تأیید کند. عقل خادم ایمان است اراده آزاد هم بی مدد فیض الهی که متولی آن کلیسا و مظهر آن حضرت عیسی مسیح است نمی تواند موجب فلاح باشد. پس تنها راه نجات همانا پیروی از دستورات کلیسا است. تعلیم و تربیت مسیحی در قرن وسطی وسیله ای برای نیل انسان ها-مسافران دنیا – به فلاح است. لااقل در بخش اعظم قرون وسطی دیر و کلیسا مدرسه و راهب معلم می شود و موعظه جای روش تدریس را می گیرد. تعلیم و ترببیت مسیحی قرون میانه هر چند به عقیده دورکهایم در مقایسه با دوره های قبل از آن، از لحاظ نفوذ تربیتی از جامعیت و تمرکز بیشتری بهره مند است، اما تربیتی محدود، خشک و صوری است که در آن به اموری مثل عواطف و احساسات کودکان، پرورش قوه تعقل و تفکر، و مشاهده امور طبیعی هم به منظور ارضاء حس کنجکاوی و هم کشف مجهولات طبیعی بهایی داده نمی شود.
رنسانس به مثابه جنبشی اومانیستی عصر واکنش های تند نسبت به آموزه ها وسنت های قرون وسطی است. نظریه های تربیتی این دوره نیز عمدتاً واکنشی – اصلاحی هستند: از میان نظریه های تربیتی که در اوایل رنسانس به ظهور رسیدند، اشاره گذرا به سه مورد آن ها سودمند خواهد بود که عبارتند از: نظریه های اراسموس، رابله و لوتر.به نظر می رسد که رابله در نظریه های تربیتی خود نسبت به وجه دیگری از ضعف های تربیتی قرون وسطا واکنش نشان داده باشد. تعلیم و تربیت قرون وسطایی به دلیل خشکی، بیروحی، و تنک مایگی علایق و نیازهای فراگیران را به موضوعات مختلف ارضاء نمی کرد و استعدادهای مختلف آنان را شکوفا نمی ساخت. رابله در نهاد انسان عشق و عطشی برای یادگیری می یافت که در قرون وسطی معطل مانده بود. لذا برای جبران این امر یادگیری انواع موضوعات را به صورتی مبالغه آمیز ترغیب می کند. گویی که وی نیاز بشر اروپایی به دانش جدید مخصوصاً دانش علمی را که قرون وسطی نسبت به آن غفلت ورزیده بود احساس کرده است. لذا توصیه او به یادگیرندگان که نمونه نمادین آنان را که ساکنان دیر”تلم” که برخلاف دیرهای قرون وسطی جویندگان پرشور دانش هستند نه مومنان گوشه نشین، آن است که هر چه می توانند از خم دانش ذهن خود را سیراب کنند(پاک سرشت به نقل از کاردان،1386). نظریه رابله در تعلیم و تربیت اروپایی با مشاهده طبیعت است. لوتر در نظریه تربیتی خویش به سان دیدگاه مذهبیش درصدد اصلاح است. هدف او مانند کلیسای روم پرورش انسان مومن مسیحی است، منتها انسانی که از بد آموزی های کلیسای روم فارغ و با بینشی نو نسبت به آیین مسیح مجهز باشد. این امر به وساطت آموزش و پرورشی میسر است که قادر باشد انسان هایی تربیت کند که مستقلاً از عهده خواندن، فهمیدن و تفسیر کتب مقدس برآیند. برای دستیابی به این مطلوب آموزش زبان های یونانی و لاتینی و حتی عبری در کنار زبان مادری ضرورت پیدا می کند. تربیت لوتری فرد گرایی را در اروپا توسعه بخشید و راه را برای جدا شدن حوزه معتقدات دینی و امور وجدانی از فعالیت های مدنی و اقتصادی هموار کرد(برونسکی و مزلیشبه نقل از پاک سرشت،1386).
انسان شناسی دوران مدرن:
مدرنیته یا تجدد گرایی، جریانی است که در تاریخ غرب رخ داده و ریشه های آن به فیلسوفانی چون هگل، دکارت، کانت؛ و جریان هایی چون انقلاب صنعتی و رنسانس باز می گردد.
روسو برخلاف بسیاری از فلاسفه هم عصر خود که بر جنبه مادی هستی آدمی تأکید می ورزیدند و بیشتر او را محصول محیط می شمردند، بر این عقیده است که آدمی از جسم و روح ترکیب شده و آنچه او را از موجودات زنده دیگر متمایز می سازد روح اوست که منشأ الهی دارد؛ بنابراین پیش از آنکه بر اثر تمدن و زندگانی اجتماعی ماهیت خود را از دست بدهد، متوجه خیر و کمال بوده است. روسو دراثری به نام بیان معاون کشیش سآوا از قول این کشیش می نویسد: «من در خود دو فرد می بینیم، یکی جسم که پیرو قوانین مادی و مطیع احساسات وشهوات است ودیگری روح که فوق آنها می باشد، یعنی آزاد است؛ این روح آزاد جوهری مجرد و عنصری غیرمادی است.روح که غیرمادی است بعد از معدوم شدن جسم باقی می ماند»(روسو،1355،ص 198). انسان دارای عقل و وجدان است که با عقل خود طبیعت وخدا را می شناسد و با وجدان به خیر و شر پی می برد. درتشخیص نیکی و بدی آنچه باید کرد یا نکرد وجدان بهترین داور است(همان،ص201) باری روسو وجدان را برتر از عقل می داند، چنانکه می نویسد عقل اغلب ما را فریب می دهد و به همین جهت هم حق داریم گاهی دلایل آن را نپذیریم، لیکن وجدان ما را فریب نمی دهد.» برخی ستایش روسو از وجدان را معادل «امرتنجیر» کانت دانسته اند. روسو ارزشها را ذاتی روح انسان می داند و به شکوفایی خودجوش یا ارتجالی آن ایمان دارد. به عقیده روسو برای اینکه انسان بتواند به فرمان وجدان خود که طبعاً او را به عدالت و تقوامی خواند، عمل کند باید از جامعه ای که در آن خود خواهی و بیدادگری و فساد حکمفرماست(جامعه عصرروسو) دوری گزیند. هدف تربیت نیز که روسو اصول و مراحل آن را در کتاب خود، امیل شرح می دهد حفظ طبیعت فطرتاً نیک وآزاد کودک در برابرفساد محیط اجتماعی است. البته منظورروسو ازطبیعت کاملاً روشن نیست؛ اما قرائن چنانکه شاتو خاطر نشان کرده است حاکی ازآن است که منظور اوبیشترطبیعت بالقوه و استعدادی است که باید با راهنمایی مربی رشد کند. چنین طبیعتی مستلزم تربیت معطوف به تعالی و فراروی است(کاردان به نقل از شاتو،1381،ص138). روسو با طرح شجاعانه خود نظریه طبیعت گرایی طرح نوی – بلکه به عقیده بعضی ها انقلابی کپرنیکی – در تعلیم و تربیت را به راه انداخت. وی دکترین گناه ازلی را که به موجب آن فطرت آدمی شریر و متمایل به گناه و فساد تلقی می شد، طردکرد و به جای آن آموزه پاکی طبیعت انسانی را پیشنهاد و تبلیغ نمود. انسان پاک و نیک است؛ فساد البته وجود دارد اما امری عارضی است که از بیرون، از سوی جامعه، به انسان تحمیل می شود. نه تنها انسان را طبیعت پاک است، بلکه استعدادها و ساز و کار های کمال را نیز در خور دارد. انسان ذاتاً فعال، کنجکاو، نیک و مستعد رشد است. کار تعلیم و تربیت چیرگی بر طبیعت نیست، بلکه همراهی با آن است. کار تربیت مداخله در طبیعت انسانی نیست، هموار کردن راه برای شکوفایی آن است. نعلیم و تربیت باید موافق طبیعت باشد. معنی این سخن آن است که خواست ها، نیازها، علایق و پویایی های طبیعی کودک باید دایر مدار تعلیم و تربیت باشند نه بر برنامه و محتوای از پیش تهیه شده. هدف تربیت روسو پرورش انسان است؛ انسان طبیعی، انسان فارغ از تکلفات و کژی های اجتماعی، انسانی که به دلیل تربیت شدن در آغوش طبیعت، اصالت خود را حفظ می کند. نظریه روسو، انسانی نو، با منش و ارزش های نو ارایه می دهد(پاک سرشت،1386،ص135).
روسو می گفت: انسان ابتدایی با انسان متمدن به قدری از لحاظ احساسات و تمایلات فرق دارد که هر چیزی که باعث بالاترین خوشبختی برای یکی شود، برای دیگری بالاترین یأس ها را ایجاد خواهد کرد. انسان از حالت طبیعی به حالت مدنی سوق داده می شده و به طور نامحسوس و تحت تاثیر امیال انسانی از طبیعت خارج گشته و بشر اصیل به تدریج از بین رفته و اجتماع مجموعه ای از انسانها تصنعی و تمایلات ساختگی که ثمره روابط جدید است و هیچگونه اساسی در طبیعت ندارد به وجود آمده است، حالت غیر انسانی انسان بر اثر عدم مساوات ومقررات اجتماعی به وجود آمده است. حالت غیر طبیعی انسان متمدن را تغییر داده است. نابرابری در حالت طبیعی اصلاً وجود ندارد و نشو نمای قدرت آن به وسیله افزایش خصلت ها در پیشرفت های ذهنی بشر انجام یافته و بالاخره با استقرار مالکیت و قوانین، ثابت ومشروع گشته است(یوسفی زاده،1382،ص20).
کانت نیز موضوع دوگانگی روح و جسم آدمی را تأیید و توجیه می کند که: «وجود انسان از دو بعد طبیعت و عقل ترکیب یافته است، از جهت طبع مربوط به عالم طبیعت است و اعمالی که از آن ناشی می شود زمانی و محدود به عوارض و حادثات است و تابع قاعده ترتب معلول بر علت می باشد؛ ولیکن از جهت عقل مربوط به عالم معقولات است، که این عالم زمانی نیست و برتر از عوارض و حادثات است و عقل یکسره مستقل و آزاد و مختار است و قانون و قاعده دارد، از سوی دیگر روح انسان مربوط به عالم معقولات است، که این عالم زمانی نیست و برتر از عوارض و حادثات است و عقل یکسره مستقل و آزاد و مختار است و قانون و قاعده دارد، از سوی دیگر روح انسان مربوط به عالم معقولات است، از این رو پس از مرگ باقی می ماند تا بتواند در وصول به کمال سیر کند و تباینی که میان عقل و طبع او هست، مرتفع شود و به خیر کل تام که همه جهانیان خواهان آن هستند و به سوی آن ره می سپارند، نایل شود(فروغی،1375،صص233-235)
بیان کامل نظرکانت درمورد انسان موضوع مهمی است که مستلزم مطالعه ودقت بیشتری است.آنچه در اینجا می توان با توجه به کتاب آموزش و پرورش اوگفت این است که به نظر اوگر چه انسان در بدو تولد موجود ناتوانی است، اما در عین حال دارای آمادگیهایی ذاتی است که به مدد آنها می تواند به «انسان» که به نظر کانت موجودی اخلاقی است ارتقا یابد. کانت در یادداشتهای خود نشان می دهد که چگونه به مدد مربی خوب و مراقبت و تأدیب وسرانجام تعلیم (فرهنگ آموزی) فرد می تواند به مقام انسان یعنی موجودی آزاد و قانونگذار خود برسد. البته در این کتاب درباره طبیعت آدمی و اینکه خوب است یا بد نظر روشنی دیده نمی شود، بلکه سخنان کانت گاه متناقض به نظر می رسد؛ چه از یکسو به پیروی از روسو که گاه الهام بخش اوست انسان را طبعاً دارای مایه هایی ازنیکی می داند و بدی را نتیجه نوعی «انحراف و صدفه واتفاق» می شمارد و گاه می گوید آدمی در آغاز نه خوب است ونه بد، و در این مرحله فاقد طبیعت اخلاقی است و تنها زمانی که عقل در او به درک مفاهیم تکلیف و قانون نائل شود به موجودی اخلاقی مبدل می شود. به نظر کانت آدمی علاوه بر ادراک حسی، دارای دو عقل نظری و عملی است: او به مدد عقل نظری به حقایق امور چنانکه هستند پی می برد و عقل عملی راه چگونه زیستن را به او می آموزد.به علاوه دارای ذوقی است که به مدد آن زشت و زیبا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی انسان شناسی، تعلیم و تربیت، ماهیت انسان، معرفت شناسی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اگزیستانسیال، اصول اخلاقی، تعلیم و تربیت، اصالت وجود