پایان نامه با واژه های کلیدی تعداد واژه، زبان فارسی، نثر فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

ف برخی مفاهیم و واژههای کلیدی
واژه
واژه یکی از عناصر طبیعی زبان است که اهل یک زبان آن را به عنوان یک واحد زبانی می شناسد و حتی بدون آشنایی با صورت نوشتاری زبان قادر به شناسایی آن است. با این وجود، به سادگی نمی توان آن را تعریف کرد و تاکنون تعریف واحدی از واژه توسط متخصصان این حوزه ارائه نشده است. شقاقی (1387: 21) واژه را عنصری می داند که در ساخت گروه استفاده میشود و به پدیدهای خیالی، واقعی، مادی یا انتزاعی در جهان خارج دلالت میکند .
واژگان
واژگان زبان، عبارت است ازمجموعۀ واژه هایی که اهل زبان در دسترس دارند و همچنین روابطی است که میان این واژه ها وجود دارد (باطنی، 1370: 74). واژگان مجموعه ای از عناصر انتزاعی
موسوم به واژه و تکواژ که در ذهن ذخیره شدهاند، است (شقاقی، 1387 : 143)
واژههای پایه
واژههای پایه متشکل از واژههایی است که میان گویشوران یک زبان مشترکند، به عبارتی دیگر، واژه های پایه شامل واژههایی است که برای توصیف سایر واژههای یک زبان کافی میباشند. كاربران بالقوة يك زبان مجهز به مجموعه‌اي از واژه‌هاي پايه هستند كه به كمك آن مي‌توانند در راستاي ايجاد ارتباطي اساسي و ساده در بافت ويژه به منابعي از فرايندهاي سادهسازي دسترسي داشتهباشند، مانند ارتباط با كودكان، خارجيان و غيره. (باقري، 1389: 39).
واژۀ دانشگاهی
فهرست واژههای دانشگاهی کاکسهد (2000)، از پیکرهای متشکل از 414 متن دانشگاهیِ نوشتهشده توسط بیش از 400 نویسنده، در چهار حوزۀ علوم انسانی، بازرگانی، حقوق و فناوری، بر پایۀ سه معیار وقوع تخصصی، دامنه، بسامد، استخراج شده است. فهرست کاکسهد (2000) از 570 خانوادۀ واژگانی تشکیل شدهاست. این 570 خانواده در تعداد ده زیرفهرست پخش شدهاند. زیرفهرست نخست پربسامدترین خانوادههای واژگانی و زیرفهرست دهم کمبسامدترین آنها را شامل میشود.
زبان علم
زبان علم آن گونۀ کاربردی10 از هر زبان است که در علم به کار میرود. البته منظور از این جمله، وجوه تمایز موجود میان زبانهای علوم مختلف نیست بلکه هدف، توجه به وجوه تشابه میان همۀ زبانهای همۀ علوم است؛ این که آن کدام ویژگیها هستند که در همۀ گونههای کاربردی همۀ علوم وجود دارند و لاجرم موجب میشوند گونههای مزبور همگی از گونههای کاربردی دیگری که برای مقاصدی سوای مقاصد علمی به کار میروند، جدا و متمایز بمانند (حقشناس، 1372).
1-9. محدودیتهای پژوهش
محدودیتهایی که در پیش روی پژوهشگر در انجام مطالعۀ حاضر وجود داشت، عبارتند از:
1. مهمترین مانع در انجام این پژوهش انتخاب بهترین برابرنهاد بود. اگرچه در ابتدا تصمیم بر آن شد که رایجترین و نخستین برابرنهاد هر مدخل در فرهنگلغت انتخاب شود اما گاهی نخستین برابرنهاد مدخل رایجترین آنها نبود. به طور کلی، انتخاب برابرنهاد امری بود که احتمال اعمال سلیقه در آن بالا بود.
2. در موردآموزش واژه در زبان فارسی تحقیقات فراوانی شدهاست. ازجمله پژوهش های اخیر، باقری(١٣۸۹)؛ قپانداری بیگدلی(١٣۷۸)؛ رستم زاده(١٣۸۹)؛ مرصوص (١٣۸۹) می باشد؛ اما تا جایی که نگارنده مطلع است، این پژوهش نخستین پژوهشی است که دربارۀ موضوع واژههای دانشگاهی در ایران انجام شده است. به همین دلیل، یکی از مهمترین محدودیتهای پژوهشگر، یافتن منابع مفید و قابلدسترس بود.
3. با توجه به نقشی که واژههای دانشگاهی در درک مطلب متون دانشگاهی دارند، این سؤال به ذهن نگارنده متبادر شد که برابر نهاد فارسی این واژهها چه تأثیری در درک مطلب متون دانشگاهی به زبان فارسی خواهند داشت. ابتدا نظر بر این بود که پس از بررسی میزان انطباق این واژهها با واژههای مورد استفاده در متون فارسی دانشگاهی، نقش آنها را در درک مطلب دانشجویان خارجی بررسی نماید، اما به دلیل عدم همکاری مؤسسههای دارای دانشجوی خارجی، به ویژه دانشگاه بینالمللی قزوین، و محدویت زمانی اجرای پژوهش، چارهای جز آن نبود که از این بخش صرفنظر نموده و به تهیۀ فهرستی از برابرنهادهای واژههای دانشگاهی کاکسهد (2000) اکتفا کنیم، لذا عنوان پایاننامه بر اساس این تصمیم انتخاب شده بود.
1-10. ساختار پژوهش
پژوهش حاضر مشتمل بر پنج فصل است. در فصل اول (کلیات)، بیان مسئله، اهمیت و هدف پژوهش، پرسشها و فرضیههای پژوهش و روش پژوهش بیان شدهاست. فصل دوم شامل بخشهایی چون اهمیت واژه، واژههای پایه و تعریف و انواع آن، یادگیری واژه و اصول و روشهای آموزش آن، مرحلههای تحول نثر فارسی و مانند اینهاست. فصل سوم به طور مفصل به معرفی جامع و کامل فهرست واژههای دانشگاهی کاکسهد (2000) میپردازد. در فصل چهارم، واژههای مشترک فهرست کاکسهد (2000) و چهار کتاب درحالتدریس در مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین، استخراج گردید. در فصل پنجم پس از مروری بر فصول پیشین، به ارزیابی پرسشها و فرضیهها پرداخته شد و پیشنهادهایی برای پژوهشهای بعدی ارائه گردیده است.

فصل دوم
پیشینۀ مطالعات

2-1. مقدمه
اهمیت واژه در درک زبان به قدری پررنگ و غیرقابلانکار است که بهسختی میتوان به مخالفت با آن برخاست. واضح است که هر چه گنجینۀ واژههای هر فرد غنیتر باشد، درک متون نوشتاری یا گفتاری زبان را آسانتر مییابد. مطالعات مختلف و متفاوتی در این راستا انجام شدهاست. از طرفی، کار واژهگزینی نیز سالهاست که در کشورهای مختلف جهان به انحاء گوناگون آغاز شدهاست. بنابراین، این فصل خود دو بخش دارد. در این فصل و در بخش نخست، ابتدا به ذکر اهمیت واژه میپردازیم، سپس واژههای پایه را تعریف میکنیم و آنها را از حیث انواع و روشها و معیارهای تشخیص بررسی مینماییم، بعد روند، انواع و سطوح یادگیری واژه را از نظر میگذرانیم و در نهایت، اصول و روشهای آموزش واژه را معرفی میکنیم. در بخش دوم نیز به تاریخ تحول نثر فارسی در دوران اخیر، گریزی میزنیم و در پایان تجربۀ کشورهای دیگر در امر واژهگزینی را مرور میکنیم.
2-2. اهمیت واژه
ويلكينز11 (1976: 111) در خصوص اهميت واژه مي‌گويد: «بدون دانستن دستور زبان مي‌توان اطلاعات اندكي را انتقال داد، اما بدون آشنايي با واژه‌ها، هيچ‌گونه اطلاعاتي را نمي‌توان منتقل كرد.»
به اعتقاد مككارتي12 (1990)، هرچقدر هم زبانآموز در زمينة دستور و آواهاي زبان دوم/خارجي تبحر داشتهباشد، بدون بهكارگيري واژه هرگز نمي‌تواند ارتباط معناداري با گويشوران زبان موردنظر برقرار سازد.
ورمير13 (1992) نيز معتقد است براي آن كه گويشور سخن ديگران را درك كند و سخنش نيز براي آنان مفهوم باشد بايد واژه‌ها را بداند. در واقع، بخش اصلي يادگيري يك زبان جديد، يادگيري واژه‌هاي جديد است و دانش دستوري مهارت چنداني را در زبان به ارمغان نمي‌آورد.
گاس و سلينكر14 نيز مي‌گويند: «واژگان مهم‌ترين بخش براي زبانآموز است» (به نقل از لوفر15، 1997:140). تحقيقات ميرا16 (1980) و نيشن17 (1990) نشان مي‌دهد، بسياري از مشكلات زبانآموزان در توليد و دريافت زبان، ناشي از دانش واژگاني كم آنهاست (كنگ18، 1995 : 43). به اعتقاد ریورز19 (1981: 242)، اصولاً بدون واژه، يادگيري زبان غيرممكن است.
2-3. واژههای پایه
به دلیل اهمیت خاصی که فهرستهای بسامدی و واژههای پایه20 در آموزش زبان دارند، از اوایل قرن بیستم تلاشهای متعددی برای تهیۀ چنین فهرستهایی از پیکرههای زبانی به عمل آمدهاست. امروزه به کمک رایانه و امکان دستیابی به گسترۀ فراوانی از متون رایانهای به عنوان پیکرۀ زبانی، میتوان تحلیلهای متنی دشواری را که در گذشته بسیار محدود و نیازمند وقت بسیار بودهاست، به آسانی انجام داد (باقری، 1389: 10). در این بخش، ابتدا واژههای پایه را تعریف و سپس از حیث انواع و روشها و معیارهای تشخیص بررسی میکنیم.
2-3-1. تعریف واژههای پایه
روش‌هاي متفاوتي براي تعريف واژه‌هاي پايه وجود دارد. از ميان آنها مي‌توان به سه مورد زير اشاره كرد:
1. واژه‌هاي پايه شامل n واژة پربسامد يك زبان است.
2. واژه‌هاي پايه متشكل از واژه‌هايي است كه ميان همة گویشوران زبان مشترك است.
3. واژه‌هاي پايۀ معنايي شامل واژه‌هايي است كه براي توصيف ساير واژه‌هاي يك زبان كافي هستند.
دو روش اول را مي‌توان به عنوان روش‌هاي آماري و روش سوم را به عنوان رويكردي معنايي تبيين كرد (بارنت و لمان21، 1986،به نقل از باقری 1389: 50).
در تحقيقات مربوط به واژه‌هاي پايه بايد به جاي يك واژة پايه به چندين واژة پايه قائل بود، زيرا بسياري از اين واژه‌هاي پايه به شرايط ارتباط ويژه‌اي مرتبط هستند. كاربران بالقوة يك زبان مجهز به مجموعه‌اي از واژه‌هاي پايه هستند كه به كمك آن مي‌توانند در راستاي ايجاد ارتباطي اساسي و ساده در بافت ويژه به منابعي از فرايندهاي سادهسازي دسترسي داشتهباشند؛ مانند ارتباط با كودكان، خارجيان و غيره. (باقري، 1389: 39).
در حيطة واژه‌ها، واژه‌هاي پايه عموماً بسيار ساده و اساسی به نظر مي‌رسند. معلمان زبان در زمرة اولين كساني هستند كه براي تأمين اهداف يادگيري به تعريف واژه‌هاي پايه ميپردازند. اين واژه‌هاي پايه فاقد درونمايه عاطفي، ورزشي، ادبی و نيز بسيار عاري از مظاهر فرهنگي هستند (كارتر22، 2002‌: 34).
2-3-2. انواع واژههای پایه
واژه‌هاي پايه به طور كلي با توجه به مهارت‌هاي زباني به چهار دستۀ واژه‌هاي نوشتاري، خوانداري، گفتاري و شنيداري تقسيم مي‌شوند. تقسيمبندي زير را براي واژه‌هاي پايه نيز مي‌توان قائل شد:
1. واژه‌هاي پايۀ نوشتاري: يعني تعداد واژه‌هاي پايه‌اي كه فرد در نوشتن به كار مي‌برد.
2. واژه‌هاي پایۀ خوانداري: يعني تعداد واژه‌هاي پايه‌اي كه فرد در خواندن متن به سادگي مي‌فهمد.
3. واژه‌هاي پايۀ گفتاري: يعني تعداد واژه‌هاي پايه‌اي كه در كلام فرد يافت مي‌شوند.
4. واژه‌هاي پايۀ شنيداري: يعني تعداد واژه‌هاي پايه‌اي كه فرد وقتي آنها را مي‌شنود، مي‌فهمد (نعمتزاده، 1379: 10).
واژه‌هاي پايه را از نظر محتوا مي‌توان به دو دستة عمومي و تخصصي نیز تقسيم كرد:
نعمتزاده (1379) واژههای پایۀ عمومی23 را مجموعۀ واژههایی میداند که برای ارتباط متعارف به کار میروند اما واژههای پایۀ تخصصی24 دربردارندۀ واژههایی است که به زبان علم و زبان حوزهای تخصصی تعلق دارد. به عنوان مثال، در گفتار عادي اگر گفته شود «چراغ نارنجي» از واژه‌هاي عمومي، واژه‌اي انتخاب شده و اگر گفته شود «چراغ چشمكزن» از واژه‌هاي تخصصي واژه‌اي استفاده شدهاست (نعمت زاده، 1379: 11).
2-3-3. روشهای تشخیص واژههای پایه
به جرأت مي‌توان گفت كه متعارفترين روش كه براي تخمين واژه‌هاي پايه چه در ايران و چه در خارج از ايران انجام شده، روش بسامدبنياد است. سابقة اين روش در خارج به سال 1944 و در ايران به سال 1350 بر مي‌گردد. البته خود اين روش هم به لحاظ ابزار مورداستفاده به دو نوع تقسيم مي‌شود:
1. دستي: كه سابقۀ بيشتري دارد و تمام كارهاي آن با دست و كاغذ و قلم انجام مي‌شود و وقت زيادي مي‌برد ضمن اينكه هزينۀ زيادي هم صرف آن مي‌شود.
2. رایانهاي: كه نسبت به روش قبلي قدري ساده‌تر است و از نرمافزار رایانهاي واژهپرداز و نرمافزار تحليل متن در آن استفاده مي‌شود.
بسامد وقوع همواره به عنوان معياري براي پايه بودن واژه مورد استفاده قرار گرفتهاست. در اين مورد تعريفي از ديكسون25 (1971: 441) ذكر مي‌كنيم:
«واژه‌هاي پايه (هستهاي)26 نسبت به واژه‌هاي غيرپايه (غيرهسته‌اي)27 از بسامد وقوع بالاتري برخوردارند؛ البته نه به اين معني كه در گروه (پيوستار) افعال هسته‌اي، فعلي كه از شرايط هسته‌اي بودن كمتري برخودار است پربسامدتر از فعل غيرهستهاي عام باشد. اما مي‌توان گفت كه تقريباً در بسياري موارد يك واژه هسته‌اي معيّن نسبت به واژه‌هاي غيرهسته‌اي داراي بسامد وقوع بالاتري است.»
تورنبري28 (2004: 138) نيز معتقد است كه واژه‌هاي پربسامد در هر زباني حاوي معناي پربسامد زباني نيز مي‌باشند.
كارتر (2002: 36) معيارهاي تشخيص واژه‌هاي پايه را به دو دستة مرتبط تقسيم مي‌كند:
1. معيارهاي مربوط به روابط معنايي و نحوي واژه‌هاي پايه
2. معيارهاي مربوط به خنثايي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی زبان فارسی، آموزش زبان، آموزش زبان فارسی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی زبان فرانسه