پایان نامه با واژه های کلیدی تعامل سازنده، الکساندر ونت، موازنه قدرت، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

مربوط به آن پرداخته شده است.در بخش دوم به مباني نظري رويکرد تاثير گذار در اين تحقيق يعني سازه انگاري پرداختم و تلاش کردم تاثيرات اين رويکرد را بر ابعاد و جنبه هاي دروني و سرانجام بيروني اين رقابت يا به عبارتي “رقابت نهان و آشکار ايران و عربستان “؛ بررسي کنم. در اين بخش با توجه به اين رويکرد و در نظر گرفتن نقش عوامل هنجاري ،مروري بر سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و روابط ايران و عربستان پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران صورت گرفت.
عنوان و محتواي بخش سوم ،ماهيت خود را از متغير مستقل فرضيه ي پژوهش اخذ کرد و آن پرداختن به ابعاد مختلف ساختارهاي هنجاري ايران و عربستان بصورت مجزا ،ابتدا ايران و سپس عربستان بود. اين بخش در سه فصل تدوين گرديده است. فصل اول بعد تاريخي و فرهنگي و اجتماعي هر دو کشور بررسي شده است و در فصل دوم اين بخش به بعد مذهبي و نقش ارزشهاي مذهبي در هر دو کشور پرداخته شده است. و فصل سوم همين بخش نحوه ارتباط و تعامل ايدئولوژي غالب بر نظام سياسي ايران و عربستان با نظام بين الملل در دو گفتار و بصورت مجزا مورد بررسي قرار گرفته است.
بخش چهارم عنوان و محتواي خود را از متغير وابسته فرضيه مطرح شده گرفته است. يعني رقابت ايران و عربستان. اين بخش از دو فصل تشکيل شده است که در فصل اول وضعيت اقتصادي و علمي و نظامي ايران سپس عربستان بصورت مجزا از يکديگر مورد بررسي قرار گرفته است به اين جهت که؛ نمي توان اين ابعاد رادر رقابت دو کشور ناديده گرفت . فصل دوم اين بخش به رفابت سياسي ايران و عربستان در کشورهاي افغانستان و پاکستان ،عراق ،بحرين لبنان و سوريه از جنبه هاي مختلف و با توجه به نقش گروههاي تاثير گذار و حامي دو کشور فوق مي پردازد. گفتار ششم اين فصل به عملکرد تشکيلاتي جنبش القاعده و ارتباط آن با عربستان و ديگر کشورهاي منطقه و نقش آن در تحرکات اخير خاورميانه مي پردازد علت آن اين امر است که بدليل وسعت عملکرد و تفکر حاکم بر آن و يارگيري اين گروه و تشکيلات از افراد با مليتهاي مختلف، نمي توان از تاثيرات مخرب و سوء اين گروه در منطقه غافل شد.
در بخش پنجم روابط ايران و عربستان در هر دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و در طول حاکميت دولتاي مختلف بررسي شده است. همچنين به ابعاد نوين رقابت ايران و عربستان از جمله رقابت رسانه اي و مهمتراز آن به نقش آمريکا با توجه به تحولات اخير خاورميانه در رقابت بين دو کشور توجه شده است. در ادامه ظرفيتهاي همکاري بين دو کشور مد نظر قرار گرفت چرا که همانطور که در نتيجه گيري اشاره شده است تعامل سازنده و مفيد دو کشور نقش بسزايي در ايجاد صلح و ثبات در منطقه دارد . ذکر اين نکته ضروري است که تلاش داشته ام که حتي در مراحل اصلاحات نهايي پايان نامه،با توجه به تحولات سريع اخير منطقه ،مطالب و تحليلها تازه و کارآمد باشند اگرجه نمي تواند خالي از ايرادهم باشند.

بخش دوم

مباني نظري

با توجه به موضوع مورد تحقيق يعني مطالعه ساختارهاي هنجاري در رقابت بين ايران و عربستان ،از لحاظ نظري با رويکرد سازه انگاري به اين موضوع توجه ميشود و موضوع هويت و عوامل مهم تشکيل دهنده آن خصوصا مذهب بررسي ميشود.لذا ضمن مرور اين رويکرد ،به عناصر اصلي اين رقابت در چارچوب اين رويکرد مي پردازم.
1-2چگونگي ظهور و تشريح سازه انگاري:
در واقع عوامل مختلفي به حضور سازه انگاري در روابط بين الملل وسياست خارجي شتاب بخشيد.اولا پايان جنگ سرد قابليت تبيين گري نو واقع گرايان ونو ليبرال ها را مورد سوال جديدي قرار داد. زيرا هيچ يک از آنان تحولات سيستميک در نظم جهاني ودگرگوني هاي بنيادين رخ داده در روابط بين الملل را پيش بيني نکرده بودند وحتي مي توان گفت قادر به درک کافي آنها نيز نبودند. ثانيا فروپاشي اتحاد جماهير شوروي وطرح پرسش هاي جديدي در عرصه سياست و روابط بين الملل بسياري از دانشمندان جوان را تشويق کرد به دور از قالبهاي فکري ونظري گذشته مسايل وموضوعات قديمي نظام بين الملل را مورد باز نگري قرار دهند. دگرگوني هاي تاريخي وسر نوشت ساز ملازم با پايان جنگ سرد وپديده جهاني شدن فرهنگ واقتصاد وآثار ناشي از اين تغيير وتحولات در زمينه فرهنگ،هويت ومنافع شرايطي را براي نوگرايي وتحليل هاي جديد در مطالعه تاريخ وسياست بين الملل به وجود آورد. ثالثا،بخشي از اعتبار توسعه رويکرد سازه انگاري روابط بين الملل ناشي از حضور شخصيت هايي در مباحث بين لمللي است که در اواخر دهه1970 با طرح مسائلي جديد بر رسي ها وشيوه مطالعه وپژوهش روابط بين الملل را به طور بنيادين تغيير دادند. به ويژه افرادي چون ريچارد اشلي،جميز دردريان، ديويد کمپل، آندرو لينکليتر، رابرت کاکس و آن تيکنرز،با نوشته هاي خود فضاي وسيع وامکانات گسترده اي را براي توسعه سازه انگاري وشاخصه هاي آن فراهم آورده اند. علاوه بر آن شخصيت هايي چون: امانوئل آدلر،ميشل برنت، جفري چيکل، پيتر کاتزين اشتاين،کريس رويس اسميت، توماس رايس،جان روجي، نيکلاس اونف،جان راگي،دسلر،کوزولوسکي،کراتوچويل، هاف،الکساندر ونت در توسعه سازه انگاري نقش قابل ملاحظه اي داشتند. کوشش نظري آنان در توسعه سازه انگاري در دهه 1990،مجال انعکاس وظهور يافت.(قوام،1388:ص223)
ظهور سازه انگاري اجتماعي در عرصه سياست بين الملل در حقيقت کوششي بوده است براي پر کردن شکاف ميان خرد گرايي ورويکرد هاي انتقادي. سازه انگاري نگرشي نو به نقش عقلانيت در وضعيت ها وپديده هايي دسته جمعي انسانهاست وهمانگونه که بر ساختار هاي مادي و اجتماعي تاکيد مي ورزد،ساختار هنجاري ومعنوي را نيز داراي اهميت تلقي مي کند. از لحاظ آرمانگرايي فلسفي اين رويکرد صرفا بر شرايط ونيروهاي مادي تکيه نکرده،بلکه بر انگاره ها وانديشه ها تاکيد مي ورزد. به عبارت ديگر، بر اساس اين تحليل دولت ها وسياست گذاران هستند که به عوامل فيزيکي نظير سر زمين،تسليحات وجز اينها معني مي بخشند. سازه انگاران تمرکز خويش را روي اعتقادات بين الاذهاني،دکترين هاي دانش، قرار مي هند ضمن اينکه،آنان بر اين تصورند که منافع وهويت هاي انسانها به صورتي که آنان خويشتن را در روابط با سايرين درک مي کنند،از طريق همان اعتقادات مشترک شکل گرفته وتبيين مي شوند. تحت اين شرايط ابزار هايي چون نهادهاي اجتماعي جمعي مانند حاکميت دولت يا وضعيت آشوب زدگي بر اساس برداشت بازيگران تشکل مي يابد و مي تواند ساخته وپرداخته ذهن آنها باشد.نکته اساسي در رويکرد سازه انگاري آن است که نمي توان سياست بين الملل را در حد يک سلسله تعاملات ورفتار هاي عقلايي ودر چهار چوب هاي صرف مادي ونهادي در سطوح ملي و بين المللي تقليل داد،زيرا تعاملات دولت ها صرفا بر اساس يک سلسله منافع ملي تثبيت شده شکل نگرفته،بلکه در طول زمان به صورت نوعي الگوي رفتاري از طريق هويت هاي تشکل مي يابند ويا باعث تشکل هويت ها مي شوند.(قوام،1388:ص222)

2-2 تاثير تئوري سازه انگاري بر سياست خارجي وروابط بين ا لملل
سازه انگاران سه اصل اساسي هستي شناسي در مورد زندگي اجتماعي و تاثير آن بر سياست خارجي و روابط بين الملل دارند. از ديدگاه آنان ساختارهاي فکري هنجاري نيز به اندازه ساختار هاي مادي اهميت دارند يا نظام هاي با معنا هستند که تعريف مي کنند، کنش گران چگونه بايد محيط عادي خود را تفسير کنند. اينان اهميت خاصي براي تاثير گذاري ايده ها و افکار قائل هستند در حالي که نو واقع گرايان بر ساختار مادي موازنه قدرت نظامي و مارکسيست ها بر ساختار مادي اقتصاد جهاني سرمايه داري تاکيد مي کنند. ( مشيرزاده، 1386:ص 324-335) سازه انگاران استدلال مي کنند که ايده ها، باورها و ارزش هاي مشترک نيز داراي ويژگي هاي ساختاري هستند و نفوذ زيادي بر کنش هاي اجتماعي و سياسي دارند.
به نظر سازه انگاران ، ساختارها در اصل مادي نيستند بلکه بر اساس تصور و خيال انديشي بنا شده اند، اينها شامل هنجارها ، باورها، رويه ها، و عادات مشترک مي باشند و با اين وجود از يک پيامد مادي برخوردارند. بنابراين سازه انگاري بيشتر يک مقوله ادراکي و اجتماعي است تا يک موضوع اساسا مادي گرايانه و فردگرايانه. يک اصل بنيادين نظريه سازه انگاري اين است که مردم نسبت به چيزها ، از جمله ديگر کنش گران ، بر پايه معاني که آن چيزها برايشان دارند عمل مي کنند. دولت ها نسبت به دشمنانشان رفتاري متفاوت در مقياس با دوستانشان دارند زيرا دشمنان تهديد کننده اند و دوستان چنين نيستند.
وجود هنجارها در دو شکل داخلي و بين المللي ظهور پيدا مي کند، بدين معنا که اين هنجارها يک فهم بين الاذهاني مشترک را براي بازيگران به وجود مي آورند که چه در سطح داخلي يا بين المللي بر اساس آن رفتار کنند. اين هنجارها در سطح بين المللي شامل ؛ حقوق بين الملل، سازمان هاي بين المللي و رويه هاي بين المللي و در سطح داخل مي توان فرهنگ سياسي ، افکار عمومي، قانون اساسي و ديدگاه هاي حزبي را مي توان نام برد. حضور هنجارها به نوعي است که شکل دهنده “هويت” مي باشند و از ديد سازه انگاران به دليل تقدم هنجارها بر منافع، دولت ها نمي توانند در رفتار خود هنجارها را ناديده گرفته و براي رسيدن به منافع به هر اقدامي دست بزنند. از ديد سازه انگاران کنش کنش گران را هنجارها هدايت مي کنند ، يعني انتظارات بين الاذهاني مشترک و مبتني بر ارزش ها در مورد رفتار ها ، يعني تصميم گيرندگان بر اساس هنجار ها و قواعدي که خود مبتني بر پيشينه مبتني بر عوامل ذهني ، تجربه تاريخي ، فرهنگي و حضور در نهادهاست تصميم گيري مي کنند.(هاديان، 1382:ص 931)
رهيافت سازه انگاري به اين امر مي پردازد که چگونه هويت ها مي توانند در شکل گيري همگرايي يا واگرايي منطقه اي و بين المللي موثر باشند. زيرا منافع از روابط اجتماعي برمي خيزد؛ بنابراين لزوما نمي توان به نوع تعامل ميان دولت ها و همکاري تا تعارض ميان آنها نه خوش بين بود نه بدبين. از اين نظر روابط دولت ها بر اساس معنايي است که آنها براي همديگر قائل هستند و نه توزيع قدرت . با توجه به اين امر است که هويت و به تبع آن فرهنگ به موضوعي مهم در روابط بين الملل تبديل مي شود. هويت به معناي فهم هاي نسبتا ثابت و مبتني بر نقش خاص از خود و انتظارات از ديگران است. کنش گران منافع و هويت خود را از طريق مشارکت در معناي جمعي بدست مي آورند يعني همان معاني که ساختارها را تعريف مي کنند و به کنش هاي ما سازمان مي دهند.
در انديشه سازه انگاري دولت ها تنها بازيگران عرصه روابط بين الملل نيستند و بازيگراني همچون سازمان ها و نهادهاي فرامليتي ، سازمان هاي دولتي و غير دولتي نيز به نحو موثري ذي نفوذ هستند. جالب ترين و پردامنه ترين بحث سازه انگاري تعريفي است که از مناسبات قدرت ارائه مي دهد. به عقيده آنان يک دولت قدرتمند لزوما نبايد صاحب قدرت اقتصادي و نظامي و… باشد ، بلکه دولت قدرتمند بايد توانايي ايجاد آنچنان فضاي هنجاري را داشته باشد که بتواند به راحتي به خلق و ايجاد رفتارهاي مورد نظرش بپردازد. از اين نظر ديپلماسي رسانه اي در راستاي اهداف سازه انگارانه مطرح مي گردد، چرا که رسانه مي تواند موثرترين ابزار انتقال فرهنگ و نورم سازي و سرانجام اعمال قدرت باشد. (شفيعي،1387) نظريه‌پردازى و تحليل انتقادى و سازه انگارانه درباره فرهنگ، تمدن و فرآورده‌هاى فرهنگى آن، از چشم‌اندازهاى گوناگون، ادبيات گسترده‌اى را به‌وجود آورده است که عواملى چون: مهاجرت‌هاى گسترده و ارتباطات فرهنگى، آميختگى فرهنگ با سياست، اقتصاد، گسترش شبکه‌هاى ماهواره‌اى و ارتباطى با نقش رسانه‌ها در ترويج فرآورده‌هاى فرهنگى و ظهور اشکال مختلف فرهنگ، ضرورت مطالعات فرهنگى را مضاعف نمود؛ تا جايى‌که گسترش موج جهاني‌شدن فرهنگ، مقاومت‌هايى را از سوى خرده فرهنگ‌ها به همراه داشت. اين مهم، موجب شد رابطه ميان فرهنگ و حوزه‌هاى مختلف، از جمله قدرت و سياست، در سطح بين‌المللى هويدا شده و در کانون توجه محققان روابط بين‌الملل و سياست بين‌الملل قرار گيرد.
بنابراين کشورها درصدد هستند كه با گسترش و اشاعه فرهنگ خود به عنوان يك قدرت نرم به سه هدف ؛

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان، روزنامه نگاران، جهان اسلام، دانشگاه تهران Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی فرهنگ و تمدن، توسعه بازار، منطق ارسطو، صاحب نظران