پایان نامه با واژه های کلیدی ایدئولوژی، نیروی کار، روابط جنسی، روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

رازداری را به خود اختصاص می‌دهد.»
(همان، 10).
« به اعتقاد فوکو، با شروع عصر بورژوازی، آنچه بر پایه ی تولید مثل تجویز نشده بود، یا در تولید مثل تجلی نمی یافت، دیگر نه کاشانه ای داشتف نه قانونی و نه سخنی. هم مطرود بود، هم مردود بود و هم به سکوت واداشته می شد. نه تنها وجود نداشت بلکه حق وجود داشتن هم نداشت و به محض کوچک ترین بروزی (چه به‌صورت عمل یا گفتار) نابود می شد.
پس از اینکه روابط جنسی به روابط زناشویی منحصر شد، اگر به راستی لازم بود که جایی به روابط نامشروع جنسی داده نشود، باید این روابط در جای دیگری شیطنت می‌کردند، یعنی آن جایی که بتوان این روابط را اگر نه در چرخه ی تولید، دست‌کم در چرخه ی سود دهی جای داد تا به سود جامعه ی بورژوا تمام شود.
فوکو معتقد است که «روسپی خانه و بیمارستان روانی همین مکآن‌های تسامح اند. روسپی و مشتری و پاانداز و … به نظر می‌رسد لذت ناگفته را مخفیانه در زمره ی چیزی محاسبه شدنی قرار می‌دهند. کلمات و رفتارها که مخفیانه مجاز شدند به قیمت مقطوع روز مبادله می‌شوند. فقط در این جاست که رابطه‌ی آزاد جنسی از حق داشتن شکل های واقعی اما کاملاً جزیره ای و گفتارهای مخفی مهار شده و رمزگذاری شده برخوردار می‌شود. در همه‌ی جاهای دیگر، پاک دینی مدرن حکم سه گانه ی خود یعنی حکم «ممنوعیت»، «عدم وجود» و «سکوت» را تحمل می‌کند.» (همان،11)
«روابط جنسی نامشروع نیز به شکلی کنترل شده، تحت تصرف نهاد قدرت در می‌آید. فوکو با اعتقاد بر این اصل که «کوچکترین تلالو حقیقت مشروط به سیاست است و علوم انسانی تفکیک ناپذیرند از مناسبات قدرتی که این علوم را امکان پذیر می‌کنند.» (دلور، 1386: 115)
« به عبارتی اعتقاد به این‌که همه چیز سیاسی است، تغییر گفتمان و شکل‌گیری هر گفتمان جدیدی را در جامعه، در ارتباط با نهادهای قدرت می‌داند. تغییر گفتمان جنسیت در قرن هفدهم تابع گسترش سرمایه داری است. «پس از صدها سال فضای باز و بیان آزاد، عصر سرکوب در سده‌ی هفدهم آغاز شد و این گفتمان بر توسعه ی کاپیتالیسم منطبق و به نظم بورژوازی الحاق شد.»
(فوکو،12:1384).
«سرمایه داری می خواهد نهایت استفاده را از کالبدها بکند تا چرخه ی تولید را در جامعه به بهترین شکل ممکن تبدیل کند و به همین علت روابط جنسی نیز به‌عنوان فعالیتی که نیروی کار را مستهلک می‌کند باید کنترل شود. «در دوره‌ای که به‌طور نظام‌مند از نیروی کار بهره کشی می‌شود، آیا می‌شود اجازه داد که نیروی کار لذت ها هدر رود، مگر آن که در لذت هایی صرف شود که به حداقل کاهش یافته اند و به نیروی کار امکان بازتولید می‌دهند؟» (همان، 12)
اما سانسور و سرکوب از چه زمانی شروع می‌شود؟
فوکو معتقد است که اگر سکس سرکوب می‌شود یعنی محکوم به ممنوعیت، عدم وجود و سکوت می‌شود. صرف سخن گفتن از آن و سخن گفتن از سرکوب آن مثل نوعی تخطی تعمدی است و آن‌کسی که چنین زبانی را به کار می‌گیرد تا حدودی خود را بیرون از قدرت قرار می‌دهد، قانون را سرنگون می‌کند و آزادی آینده را هر چند اندک جلو می‌اندازد، از همین رو است تشریفاتی که امروز درباره‌ی جنسیت سخن گفته می‌شود. سخن گفتن از جنسیت، در گفتمان مدرن، نمی‌تواند در گفتارهای روزمره اتفاق بیفتد بلکه نیاز به تخصص پیدا می‌کند، پزشکان، متخصصین مذهبی، استادان دانشگاه و روان کاوان هستند که می‌توانند در مکان‌هایی از آن صحبت کنند. «گویی برای مهار واقعی سکس نخست باید آن را در سطح زبان به انقیاد درآورد، گردش آزادانه‌ی آن را در گفتار مهار کرد، آن را از گفته‌ها بیرون راند و کلماتی را که آشکارا بیان می‌کنند خاموش کرد. گویا این ممنوعیت‌ها حتی از نام بردن سکس نیز هراس داشتند. حجب و حیای مدرن بدون آن که حتی کلمه‌ای از سکس بگوید موفق شد تا به کمک بازی محض، ممنوعیت‌هایی که به یکدیگر ارجاع می‌دادند، از آن سخنی به میان نیاید: سکوت‌هایی که به ضرب حرف نزدن، سکوت را تحمیل می‌کند: «سانسور» (همان ،23)
جنسیت تبدیل به رازی می‌شود که باید تحت کنترل همیشگی نهادهای قدرت باشد. «آنچه مختص جوامع مدرن است این نیست که این جوامع سکس را محکوم به در سایه ماندن کرده‌اند، بلکه این است که این جوامع با بهره‌برداری از سکس هم چون یک راز خودشان را موظف به سخن گفتن همیشگی درباره‌ی آن کرده‌اند» (همان، 23)
نمایندگان قدرت در حوزه‌ی دانش نیز درباره‌ی آن سخن می‌گویند و گفتمان‌های متفاوتی در مورد آن شکل می‌دهند. «در مورد سکس، گفتمان‌هایی خاص و متفاوت از لحاظ شکل و موضوعشان بی‌وقفه تکثیر یافتند، نوعی جنب‌وجوش گفتمانی که از سده‌ی هجدهم به بعد شتاب گرفت»
(همان ،24)
« اما بدیهی است که این احکام سرکوب و شکل‌گیری گفتمان جدید جنسیت نه برای نوعی کنجکاوی یا حساسیت عمومی، نه برای نوعی ذهنیت جدید، بلکه برای عملکرد سازوکارهای قدرت اهمیت یافت.» (همان ،30)
در گفتمان جدید، رابطه‌ی زناشویی اصلی‌ترین کانون الزام‌ها بود، اساساً در مورد آن صحبت می‌شد و باید برای بهبود یابی، بیش از هر رابطه‌ی دیگری و با جزئیات تمام بیان می‌شد. این رابطه تحت مراقبت دائمی بود، اگر عیب و نقص داشت، باید بلافاصله اصلاح می‌شد؛ اما اشکالی از جنسیت که پیش از گفتمان مدرن وجود داشت، دیگر جایگاهی در گفتمان جدید نداشتند. «مابقی موارد به‌مراتب مبهم‌تر بود؛ مثلاً جایگاه نامعلوم لواط یا بی‌اعتنایی به سکسوالیته ی کودکان» (همان ،47)
اشکالی که خارج از حوزه‌ی زناشویی، پیش‌تر وجود داشتند و اشکال ناهنجار محسوب نمی‌شدند و جامعه درصدد به اصطلاح تصحیح آن‌ها بر‌نمی‌آمد، ناگهان مورد توجه قرار گرفتند و تبدیل به موضوع مطالعه شدند. «آنچه مورد سؤال قرار گرفت عبارت بود از سکسوالیته‌ی کودکان، سکسوالیته‌ی دیوانگان و مجرمان، شهوت کسانی که به جنس مخالف گرایش نداشتند و همه‌ی این چهره‌ها که سابقاً چندان در نظر گرفته نمی‌شدند، باید پیش می‌آمدند تا در مورد آنچه هستند بگویند و به اعترافی دشوار تن دهند. بی‌شک آنان هم چنان محکوم می‌شدند اما به آنان گوش داده می‌شد.» (همان، 48)
در گفتمان مدرن، قدرت دیگر تنها در قلمروی عمومی یا اختصاصی اعمال نمی‌شد، بلکه هر آنجا که نیروها وجود دارد، قدرت نیز حضور دارد؛ مانند بگومگوهای همسایگان، مشاجرات والدین و فرزندان، ناسازگاری زن و شوهر، افراط در مشروب‌خواری و فسق و فجور، نزاع‌های عمومی و بسیاری از هیاهوهای پنهان (همان،53)
درمجموع به اعتقاد فوکو، بر مبنای قدرت است که جنسیت به‌منزله‌ی عرصه‌ای برای شناخت ساخته شد، روابط قدرتی که جنسیت را به‌منزله‌ی ابژه‌ای ممکن تأسیس کردند و در عوض قدرت ازآن‌رو توانست جنسیت را آماج خود قرار دهد که تکنیک‌های دانش و روش‌های گفتمانی توانستند آن را محاصره کنند.

2-4- جنس و جنسیت
« اگرچه واژه‌های «جنس و جنسیت» اغلب مترادف با هم ذکر می‌شوند اما باید به خاطر داشت که برای زبان شناسان و نظریه‌پردازان فمینیست این دو واجد تفاوت قابل ملاحظه‌ای است. درحالی‌که «جنس» مقوله‌ای زیست‌شناختی و فیزیکی قلمداد شده و ناظر بر تفاوت‌های آناتومیک میان زنان و مردان است و جبرگرایان زیست‌شناختی بر این باورند که برخی از رفتارها و سازمان اجتماعی بشر را زیست‌شناسی تعیین می‌کند. «جنسیت» مقوله و سازه‌ای اجتماعی محسوب می‌شود. این بدان معناست که جنسیت به خصلت‌های منتسب به زنان و مردان و چگونگی تغییر این خصلت‌ها در طبقات، فرهنگ‌ها و جوامع مختلف می‌پردازد و درواقع به تفاوت‌های روان‌شناختی، اجتماعی و فرهنگی مربوط می‌شود، همچنین جبرگرایان فرهنگی بیشتر کوشش‌هایی را که در جهت پیوند دادن رفتار انسان و ژن‌ها انجام می‌شود قانع‌کننده نمی‌دانند. نکته‌ی مهم از نگاه نظریه‌پردازان جنسیت این است که این خصلت‌ها لایتغیر نیستند بلکه از طریق فرهنگ بر افراد مقرر می‌شوند، اجتماع آن‌ها را تعیین کرده و می‌آموزد و از این‌ روست که این‌ها فرای تغییر نیستند. همچنان‌که تاریخ‌نگاران چشم به گذشته دوخته‌اند تا بفهمند که آیا جنسیت انسان با او متولد می‌شود، انسان شناسان نیز همان پرسش را مطرح کرده‌اند و آن را در مطالعات خود درباره‌ی رفتارهای جنسی، نقش‌ها و نمودهای جنسی موجود در فرهنگ‌های معاصر در جهان بیان کرده‌اند. در سال 1972 جانی‌ مانی و آنکه ارهارد این ایده را پروردند که جنس و جنسیت دو مقوله‌ی کاملاً جدا از هم می‌باشند. زمانی که از جنس سخن به میان می‌آوریم منظورمان ویژگی‌های بیولوژیک بدن است که توسط ژن‌ها و هورمون‌های استروئیدی رقم می‌خورد و غیرقابل تغییر است؛ اما جنسیت، خصوصیتی فرهنگی است و نه یک موقعیت بیولوژیک، بنابراین این موقعیت اجتماعی- فرهنگی جنبه‌ای قراردادی دارد و نه ضرورتی طبیعی» (رهبری،35:1388). «در واقع فمینیست‌های موج دوم بودند که مفهوم جنس و جنسیت را از هم جدا کردند. به اعتقاد آن‌ها ساز و کارهای اجتماعی هستند که نابرابری جنسیتی را تولید می‌کنند و بعد بر تثبیت آن‌ها در جامعه پافشاری می‌کنند. فمینیست‌ها معتقدند که هرچند که خصوصیت‌های جنسیتی در زنان و مردان به اندام‌های آن‌ها کارکردهای بازتولیدی متفاوتی می‌دهد، تفاوت‌های جنسیتی که در شخصیت افراد نمود پیدا می‌کند را محیط و شرایط اجتماعی تعیین می‌کند نه ژن‌ها. فمینیست‌ها در اعتراض به ایده‌های جهان‌شمولی فعالیت می‌کنند که زنان را در موضع ضعف قرار می‌دهد. جنسیت زنان تحت تأثیر دوانگاری های جهان‌شمولی شکل می‌گیرد که سلسله مراتبی ارزشی را نیز به دوش می‌کشند. دو انگاری‌هایی چون سوژه/ ابژه، طبیعت/ فرهنگ، عقلانی/ عاطفی، منطقی/ شهودی، مستقل/ وابسته و فعال/ منفعل ساختارهای فکری ناعادلانه‌ای را به زنان و مردان تحمیل می‌کنند. در این دوانگاری ها یکی از مفاهیم که همیشه مفهومی است که به زنان نسبت داده می‌شود وزن ارزشی کمتری دارد.» (همان،45).
« جمله‌ی مشهور سیمون دوبوار که «انسان زن زاده نمی‌شود، زن می‌شود» ناظر بر این نکته است. ناگفته پیداست که این گفته قابل تعمیم به تعین اجتماعی مردان نیز می‌شود. از این گذشته، گاه شیوه‌ی رفتار زنان و مردان از یک طبقه‌ی اجتماعی یا جامعه به دیگری و حتی از یک موقعیت به دیگری متغیر است؛ و این در حالی است که آنچه در گفتمان برای زنان و مردان مناسب قلمداد می‌شود به‌صورت باورهای مفروض و طبیعی درباره‌ی کاربردهای زبان مبدل شده است. این باورها جنس محوری نامیده می‌شوند که بر اساس باور بسیاری از زبان شناسان فمینیست، مذکر را نرمال و طبیعی و مؤنث را منحرف از آنچه طبیعی است به شمار می‌آورد.» (همان،62).
« مطابق نظر سیمپسون و میر (2010:16) تمایز بین جنس و جنسیت، پیامدهای مهم سیاسی در پی دارد، به این معنا که به تفاوت‌های اجتماعی، تاریخی و سنتی بین زنان و مردان توجیه زیست‌شناختی داده شده و بدین‌وسیله عمل‌هایی که باعث تبعیض -به‌ویژه علیه زنان-می‌شود را توجیه‌پذیر می‌کند. بر اساس آنچه تجربه نشان می‌دهد، این تمایزها را می‌توان ایدئولوژیک دانست، تمایزهایی که اغلب در راستای توجیه امتیازات مردان مورد بهره‌برداری واقع شده‌اند.» (نظر زاده،48). « به گفته‌ی لیندا ناکلین (1991) «یکی از مهم‌ترین عملکردهای ایدئولوژی این است که روابط قدرت آشکاری که در بازهی زمانی مشخصی از تاریخ در جامعه حکم‌فرما است را از طریق طبیعی جلوه دادن آن‌ها و اینکه آن‌ها اموری همیشگی و ابدی هستند، مخفی نگه دارد.» به‌عنوان مثال نقش‌های ذاتاً طبیعی به‌عنوان مادر، پرورش‌دهنده و مراقبت‌کننده و نقش‌های فرضاً طبیعی مردان به‌مثابه‌ی فراهم آورنده و نان‌آور همواره برای اظهار مدام و استحکام بخشیدن به نقش‌های کلیشه‌ای جنسیتی و خانواده مورد استفاده قرار می‌گیرند. به‌طورکلی «ایدئولوژی‌های جنسیتی» را می‌توان ایدئولوژی اجتماعی تعریف کرد که ناظر است بر مسائل مربوط به جنسیت و اگر بر طبق تعریف هال ایدئولوژی اجتماعی را به‌مثابه «باورهای عمومی، چارچوب مفهومی و نظام ارزش‌گذاری یک جامعه»(هال، 1997: 37). « توصیف کنیم، می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که ایدئولوژی جنسیتی به‌طورکلی دربردارنده‌ی مجموعه‌ی عقاید، باورها و سنت‌های

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تبارشناسی، ایدئولوژی، علوم انسانی، صدق و کذب Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی ایدئولوژی، فیزیولوژی، هویت جنسیتی، تقسیم کار