پایان نامه با واژه های کلیدی اندیشه سیاسی، مصباح یزدی، ولایت فقیه، فرهنگ اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

قداست دين، قدرت و دولت را نيز قداست مي بخشد و مانع از نقد سياست و قدرت مي شود. در چنين نظامي آزادي هاي سياسي که جان مايه دموکراسي است، بسيار کم فروغ مي شود و نهايتاً ممکن است ساليان درازي شکل انتخابات عمومي محفوظ بماند ولي از انتقال قدرت به گروههاي ديگر خبري نباشد. آنچه عملاً درسايه اتحاد کارگزاران دين و دولت اتفاق مي افتد همين است که گفتيم.
اين که تصور کنيم مي توان دولتي داشت که هم متولّي و مفسّر دين باشد و هم با الهام از اصول اخلاقي و پايبندي به آن، راه را براي انتقال قدرت به ديگران باز گذارد خواب و خيالي بيش نيست. اين قبيل فرض ها فقط به درد بحث و مجادله مي خورد و با واقعيت هاي احتماعي انسان و منطق و مقتضيات عيني قدرت بيگانه است. اين همان فرض باطل است که مي گويد مي توان به جاي تقسيم قدرت و کنترل اجزاي آن با يکديگر، به فضايل اخلاقي قدرتمندان اميد بست تا خودکامگي پيشه نکنند. همان طور که رويکرد علمي و تجربي به جهان طبيعت نشان داد که آنچه در جهان طبيعت حاکم است غير از آن احکام متافيزيکي است که در طبيعيّات قديم با تصورات ذهني صادر مي کردند، جامعه شناسي سياسي هم نشان مي دهد که آنچه در متن حوادث سياسي اتفاق مي افتد غير از آن احکام خيالبافانه است که در فلسفه سياسي متافيزيکي گذشته صادر مي کردند. پاسخ اين پرسش را که اگر دولت مفسّر و متولي دين شود چه اتفاق مي افتد تنها از علومي مانند جامعه شناسي سياسي مي توان گرفت و نه از فرضيات ذهني. نتيجه اين بحث ها اين است که دموکراسي اسلامي مورد نظر اقتدارگرايان در مقام عمل چيزي جز ديکتاتوري اسلامي از آب درنمي آيد. علاوه بر همه اينها وقتي مدعيان دموکراسي اسلامي آزادي و مساوات بدون تبعيض همه شهروندان را نمي پذيرند و طرفدار سلطه مؤمنان بر غير مؤمنان و مردان بر زنان و خودي ها بر غيرخودي ها هستند چگونه از تعبير دموکراسي استفاده مي کنند؟!
مدّعاي دوم طرفداران دموکراسي اسلامي اين است که چون قوانين الهي آزادي مساوات يکسان براي افراد قائل نشده اند پس دموکراسي مطلق را نمي توان قبول کرد چون دموکراسي برآزادي و مساوات يکسان شهروندان استوار است. راه چاره اين است که آزادي و مساوات را يکسان تقسيم نکنيم و از دموکراسي محدود حرف بزنيم و نام آن را دموکراسي اسلامي بگذاريم. قبلاً گفتيم که دموکراسي محدود يعني دموکراسي نفي شده. چنين نظامي واقعاً دموکراتيک نمي تواند باشد و به کاربردن واژه دموکراسي درباره آن فقط يک “تقيه” و”توريه”ميتواندباشد!!
در اينجا مجدّداً تأکيد مي کنم که مسلمانان مي توانند در فتاواي گذشته که از نگاه امروزي مبتني بر تبعيض است تجديد نظر کنند و آزادي و مساوات را به صورت يکسان ميان همه شهروندان تقسيم کنند و اين کار فقط تغييرآرا و فتاوي است و نه مخالفت با قوانين الهي. راه تئوريک براي اين تغييرات باز است و اجتهاد درست و حسابي هم همين است. مجتهدان «قوانين مفروض الهي» را در اعصار مختلف به گونه هاي مختلف مي فهمند. آنها مي توانند و بايد امروز فتاواي خود را تغيير دهند، فقه سياسي گذشته بستر عقلايي خود را از دست داده است. در اين صورت مسلمانان مي توانند واقعاً دموکراسي داشته باشند، اين دموکراسي هيچ پسوندي نخواهد داشت.
مدّعاي سوّم ناقدان اين است که دموکراسي تنها يک روش نيست و مباني انسان شناسانه دارد. در اين تصور خطاي ظريفي نهفته است رفع اين خطا تنها با فهم صحيح دموکراسي ممکن مي شود. حکومت دموکراتيک مفروض مي گيرد که انسان ها در عالم سياست و حکومت آزاد و مساوي هستند و آزادي و مساوات آنها را بايد مراعات نمود. در حقيقت، التزام به دموکراسي اين وظيفه را برعهده حاکمان مي گذارد که همه افراد جامعه را داراي آزادي و مساوات سياسي يکسان بدانند و اين دو اصل را از ارکان قانون اساسي قرار دهند آزادي و مساوات در اصل “روشي” و “فرضي” حکومت دموکراتيک است و نه بيشتر.
از نظر منطق دموکراسي التزام به آزادي و مساوات سياسي يکسان همه افراد يک روش حکومت تلقي مي شود نه يک انسان شناسي فلسفي و نه يک اصل حقوق- اخلاقي. طرفداران دموکراسي معتقدند روش حکومتي که التزام عملي به آزادي و مساوات مفروض انسان ها دارد بهترين روش حکومت است. چون خطاها و شرور مفاسد حکومت را به حداقل مي رساند بدين ترتيب چون دموکراسي هيچ اصل فلسفي انسان شناسانه را از موضع حلّ يک مسأله فلسفي مطرح نمي کند نمي توان گفت انسان شناسي دموکراسي با انسان شناسي ديني يا هر انسان شناسي ديگر تعارض يا توافق دارد. تنها مي توان اين پرسش را مطرح کرد که آيا مثلاً دين اسلام روش خاصي از حکومت کردن را توصيه مي کند که با روش دموکراسي مخالف است؟ آيا اسلام توصيه مي کند به عنوان «روش حکومت» به مؤمنان و غيرمؤمنان و مردان و زنان جامعه آزادي و مساوات سياسي يکسان داده نشود؟ آيا اسلام توصيه مي کند مؤمنان به کتاب و سنّت، احکامي را که در کتاب و سنّت آمده است حتماً احکام ابدي و ثابت بدانند و آنها را براي هميشه معيار و روش و اصل مفروض سياست و حکومت بشمرند و غير مؤمنان را با اجبار و اکراه و قوه قهريه به پذيرفتن آنها وادارند؟ اگر چنين توصيه هايي وجود داشته باشد بايد بگوييم ميان آن روش حکومت که اسلام توصيه مي کند و روش دموکراسي منافات کامل وجود دارد. اگر قضيه ازاين قرار باشد ضربه آن بيش از همه متوجه تعبير دموکراسي اسلامي خواهد شد و آن را سرتا پا تناقض جلوخواهدداد!
صاحب اين قلم معتقد است هيچ ديني روش حکومت توصيه نمي کند و در اسلام نيز چنين توصيه اي نشده است. پيامبر (ص) درباب روش حکومت تابع عصر خود بوده است و نه مؤسس روش حکومت آنچه در نابرابري سياسي مؤمنان و غير مؤمنان و مردان و زنان در کتاب و سنّت و فتاواي فقهي ديده مي شود، مقتضيات واقعيت هاي اجتماعي- تاريخي عصرهاي گذشته بوده است و درعصر حاضر مي توان به گونه اي ديگر عمل کرد. در عصر حاضر دموکراسي مسلمانان مي توان داشت اما دموکراسي اسلامي نمي توان داشت!
در مقاله مسلمانان بايد حقوق بشر را بپذيرند، از همين کتاب اين بحث را به صورت مشروح آورده ام و در اينجا آن را تکرار نمي کنم. معلوم مي شود دراين موضوع هم اختلاف صاحب اين قلم بامخالفان دموکراسي به اختلاف درچگونگي قرائت از اسلام باز مي گردد! پاسخ اشکال هاي ناقدان محترم به روش هرمنوتيکي صاحب اين قلم را مي توان در کتاب هرمنوتيک کتاب و سنّت اثر نگارنده اين خطور مطالعه کرد و در اينجا آن پاسخ ها را تکرار نمي کنم. تنها به اين اشاره اکتفا مي کنم که امکان فرائت هاي کثير از متون ديني در نظر صاحب اين قلم هرگز به معناي هرج و مرج در تفسير و تأويل متون ديني نيست. تنها قرائتي قابل قبول است که روشمند و مستدل باشد. امّا قرائت هاي روشمند و مستدل ممکن است متعدد و متفاوت باشند. اين مطلب مهم را در مباحث هرمنوتيک، توصيح داده ام و مي توان آن را در مقاله «قرائت واحد يا قرائت هاي کثير از دين» نيز که در همين کتاب آمده ملاحظه کرد.( «دموکراسي و دينداري،» همشهری، 15 مرداد 1377.)
 

فصل سوم
خاستگاههای معرفتی آیت الله مصباح یزدی
الف زندگینامه و آثار
ب مبانی معرفتی ؛هستی شناسی ؛انسان شناسی ،مفهوم سعادت ؛حاکمیت ؛حکومت
دموکراسی از منظر مصباح یزدی

چکیده
در عصر ما از منظر آیت الله مصباح یزدی سه تفسیر ازدموکراسی وجود دارد: الف دخالت مسقیم مردم در حکومت (مردم آتن) ب،دخالت مردم درحکومت بوسیله انتخاب نماینده –کشورهای امروزی و حتی کشور خودمان ایران .ج معنای سومی از دموکراسی که درتمام شئون حکومت اعم از قانونگذاری و اجرا از دین جدا باشد یعنی شرط دموکراتیک بودن سکولار و لائیک بودن است .
شیوه مطلوب دموکراسی ازدیدگاه اسلام اول اگر همه مردم امری را قبول کردن اسلامی نیست مگر آنکه مخالف با نص و دستور اسلام باشد.و مورد بعدی آنکه این پیشنهاد مردم (انتخاب نماینده ،شورا،رئیس جمهور،قوانین جدید)مورد قبول رهبری ولایت باشد تا مشروعیت پیدا نماید. یعنی شرط شرعی شدن و اسلامی شدن مباحث حکومتی که از طرف اکثریت مردم می باشد رهبر شرعی و ولایت است.

شرح حال
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی متولد یازده بهمن 1313 هجری خورشیدی در شهر یزد است ایشان دوران تحصیل علوم ابتدایی و دینی و حوزی را در نزد پدر در یزد سپری نمود و برای تکمیل تحصیلاتا حوزوی و بحث خارج فقه به نجف و بعد از آن به تهران و بعد به قم عزیمت کردند .
در بحث دروس خارج فقه و اصول شاگرد ی آقایان عظام آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله بهجت رضی الله عنه راکرده است .
شرایط سیاسی اجتماعی
حضور در عرصه ی سیاست و مبارزه فرهنگی :
1- زمان حکومت پهلوی 2- بعد از انقلاب جمهوری اسلامی ایران
فلسفه و منطق
آیت الله مصباح به عنوان یکی از نظریه پردازان و شارحان حکمت صدرایی می باشند و سخرانی ها و مطالب فراوان که عبارت از جزوات و مطالب کلاسی ایشان که در برخی از مجلات حوزه به چاپ رسیده و موجود می باشد.
اندیشه سیاسی
مبانی فکری – نگاه به سیاست
سیاست دانشی است که درمدیریت کلان جامعه وارد می شود و اداره جامعه را در باب کلی و جامع برعهده دارد.
اندیشه سیاسی : هرگونه تفکر و تأمل منسجم و نظامند در زمینه امورجامعه راکه دارای مبانی هدف و ابعاد منطقی را اندیشه سیاسی می خوانند.
خاستگاه اندیشه سیاسی در اسلام ،فرهنگ اسلامی است .به نظر ایشان این فرهنگ اسلامی بود که موجب ظهور انقلاب اسلامی و پس آن نظام سیاسی برپایه اسلام شکل گرفت (اندیشه سیاسی متفکران مسلمان جلد هفدهم ص 390 ،علیخانی و همکاران ،پژوهشکده فرهنگی اجتماعی)
انقلاب ایران پیش از آنکه یک انقلاب سیاسی،اجتماعی یا اقتصادی باشد،در اصل یک انقلاب فرهنگی بود (همان منبع) .این انقلاب ایران شبیه قیامهایی بود که انبیاء به ان اقدام کرده اند. و به تربیت و پرورش مردم پرداخته اند .
آقای مصباح ارزشها و اعتقادات اسلامی را مبنای چنین انقلابی به شمار آو رد و دوام و بقای آن نیز در گرو حفظ و ترویج و تقویت ارزش ها و اعتقادات اسلامی می داند .
آیت الله مصباح یزدی در زمینه روان شناسی ،مدیریت حقوق اسلامی
فلسفه سیاسی با تمرکز بر ولایت فقیه
پیرامون حکومت اسلامی و ولایت فقیه نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقه دارند و در قالب پرسش پاسخ مطرح در دو جلد دارند .
در مورد انقلاب اسلامی
در این زمینه در مجله انتقام که نشریه داخلی حوزه علمیه قم می باشد نظرات خود را بیان فرموده اند.
در زمینه گرو ههای اجتماعی
کتابهای : جوان و مشکلات فکری – زن یا نیمی از پیکر اجتماعی – نگاهی گذار به بسیجی و بسیج را دارند .
مباحث فرهنگی : آثار تهاجم فرهنگی – اصلاحات ، ریشه ها و تیشه ها .

اندیشه سیاسی
مبانی فکری – نگاه به سیاست
سیاست دانشی که میریت کلان را برعهده دارد هرگونه تامل و تفکر منسجم و نظامند در زمینه اداره امورجامعه و مردم که دارای مبانی هدف و ابعاد منطقی باشد اندیشه سیاسی خوانده می شود و خاستگاهش فرهنگ اسلامی می باشد مثال انقلاب اسلامس ایران .
روش شناسی اندیشه سیاسی
جنبه عقلانی 1- شیوه جدلی ؛شیوه قرانی و در جهت اقناع خصم و داری حجت محکم می باشد .
2-برهانی ؛ ما و رقیبان بر سر مسائل اتفاق نظر داریم .
ولایت فقیه
ستون اصلی خیمه دین است در عصر حاضر و در زمان غیبت محور همه مباحث ایشان همین مسئله است
ولایت تکوینی : از آن خداست و ولایت تشریعی : امر و نهی – فرمان دادن – شرعا حق دارد – در همه امور حکومتی دخالت نماید .

دموکراسی و اسلام
قانون در جامعه اسلامی توسط خدا و یا کسی که از طرف خدا به او اذن داده شده مجری قانون تصرفاتی در زندگی افراد جامعه می کند و آنها را ملزم به اجرای قوانین الهی گاهی حدود و تعزیراتی را اجرا می کند .
مسئله نیاز مجریان قانون به اذن خدا
امام خمینی می فرمایند : اگر فقیه در کار نباشدو ولایت فقیه در کار نباشدولایت طاغوت است.(صحیفه نور ج 9 ص 251). اذن خدا خاص است و امام هم شخص خاس می باشدو اذن عام آن مختص فقهای جامع الشرایط زا شامل می شود .
در اینجا شبهاتی و ایراداتی که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی آداب و رسوم، الهیات پروتستان، حقوق بشر Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی مصباح یزدی، مصطفی ملکیان، حوزه علمیه، دانشگاه تهران