پایان نامه با واژه های کلیدی امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

حقّ پدر حجّت نيست.
ب ـ آيه نهى از استغفار مشركان در سوره توبه آمده، كه آخرين سوره‏اى است كه بر پيامبر(ص) در مدينه نازل گرديده است. حال چگونه ممكن است كه بيش از ده سال پيامبر(ص) بر ابوطالب(ع) استغفار و ترحّم كند، با اين كه استغفار و ترحّم از آشكارترين مصاديق مودّتِ كافر است، كه خداوند از آن نهى كرده و مي‏فرمايد: (لا تَجِدُ قَوْماً يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيوْمِ اْلآخِرِ يوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أوْ أبْناءَهُمْ أوْ إخْوانَهُمْ أوْ عَشيرَتَهُمْ)؛ 293 «قومی را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند ـ هرچند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند ـ دوست بدارند.»
ج ـ خداوند متعال مي‏فرمايد: (سَواءٌ عَلَيهِمْ أسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ)؛ 294 «براى آنان يكسان است: چه برايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز برايشان را نخواهد بخشود.»
به طور قطع، اين آيه كه در غزوه بنى المصطلق نازل شده، قبل از سوره توبه است كه آيه مورد نظر در آن قرار دارد. حال اگر پيامبر(ص) مي‏داند كه استغفار بي‏فايده است، چرا خود را به زحمت مي‏انداخته و بر ابوطالب استغفار مي‏كرده است؟
د ـ پيامبر(ص) طبق نقل اهل سنت، به خداوند عرض مي‏كند: «اللّهم لا تجعل لفاجر و لا لفاسق عندى نعمة»؛ 295 بارخدايا براى فاجر و فاسق نزد من نعمتى قرار مده. چه فسقى بالاتر از شرك است و چه نعمتى بالاتر از استغفار پيامبر(ص). حال اگر ابوطالب(ع) مشرك بود ـ العياذ بالله ـ ، چگونه ممكن است مشمول نعمت استغفار رسول خدا(ص) گردد؟
ه‍ ـ به سند صحيح از امام علي(ع) روايت شده كه فرمود: «شنيدم مردى براى پدر و مادر مشركش استغفار مي‏كرد، آن را به رسول خدا(ص) عرض كردم، اين آيه نازل شد: (ما كانَ لِلنَّبِى وَ الَّذينَ آمَنُوا أنْ يسْتَغْفِرُوا…). اين روايت از طيالسى، ابن ابى شيبه، احمد، ترمذى، نسائى، ابى يعلى، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم، ابى الشيخ، ابن مردويه، حاكم، بيهقى، ضياء، سيوطى، واحدى، ابن كثير، زمخشرى، دحلان و ديگران نقل شده است. 296
در روايت ديگر آمده است: مسلمانان عرض كردند: آيا ما بر پدرانمان استغفار كنيم؟ در اين هنگام آيه فوق نازل شد.297
در روايتى ديگر وارد شده كه: آيه فوق هنگامی نازل شد كه پيامبر(ص) از خداوند متعال خواست اذن دهد تا بر مادرش استغفار كند كه در اين آيه از آن نهى شد. ولى اجازه خواست كه به زيارت قبر مادرش رود، خداوند اجازه داد.298
گرچه ما معتقديم مادر حضرت محمّد(ص) مؤمنه بوده، ولى به هر تقدير اين روايت كه از طرق اهل سنت وارد شده نقيض روايتى است كه مي‏گويد: آيه در شأن ابوطالب(ع) نازل شده است.
و ـ آيه (إنَّكَ لاتَهْدِى مَنْ أحْبَبْتَ…)، بنابر نقلى در روز احد بر پيامبر(ص) نازل شد، هنگامی كه دندان رباعى پيامبر(ص) شكسته شد و صورتش با شمشير شكافت. آن‏گاه پيامبر(ص) عرض كرد: «بارخدايا قومم را هدايت كن زيرا آنان نا آگاهند.» در اين موقع نازل شد: (إنَّكَ لاتَهْدِى مَنْ أحْبَبْتَ…).299
ز ـ آيه (إنَّكَ لاتَهْدِى مَنْ أحْبَبْتَ)، دلالت بر عدم ايمان ابوطالب ندارد، بلكه دنبال آيه دلالت دارد بر اين كه خداوند متعال هدايت ابوطالب(ع) را اراده كرده است و هرگز هدايت كسى به اراده و خواست مستقل پيامبر(ص) نيست.
ح ـ اين كه ابوطالب(ع) هنگام مرگ مي‏گويد: «على ملّة عبدالمطلب»، دلالت بر كفر و عدم توحيد ندارد، زيرا ما معتقديم ـ همان‏گونه كه در جاى خود به اثبات رسانديم ـ پدر و اجداد پيامبر(ص) همگى مؤمن بوده ‏اند و اگر اين چنين مي‏گويد، مقصودش همان «لا إله إلاّ الله» و توحيد است كه آباء پيامبر(ص) بر آن بوده‏اند، ولى در برابر ابوجهل توريه و تقيه كرده است. ولذا تصريح به كلمه توحيد «لا إله إلاّ الله» نكرده است.
حديث ضحضاح
ابى سعيد خدرى مي‏گويد: شخصى نزد پيامبر از ابوطالب ياد كرد، حضرت(ص) فرمود: اميد است كه شفاعت من در روز قيامت براى او سودمند باشد، در ميان آبى جوشيده از آتش قرار مي‏گيرد كه تا دو كعب او مي‏رسد و از آنجا تا مغز او را مي‏جوشاند… .300
جواب
الف ـ حديث، ضعيف السند است؛ به خاطر سفيان ثورى كه تدليس‏كننده از ضعفاست و از دروغ‏گويان، روايت نقل مي‏كند؛ و به خاطر عبدالملك بن عمير لخمی كوفى، كه احمد او را تضعيف نموده است. 301 و به خاطر عبدالعزيز دراوردى كه احمد و ابوزرعه او را بد حافظه مي‏دانند. و ابوحاتم مي‏گويد: به حديث او احتجاج نمي‏شود.302
ب ـ اگر ابوطالب مشرك بوده ـ العياذ بالله ـ اميد شفاعت او را داشتن معنا ندارد، زيرا شفاعت، شامل حال مشرك نمي‏شود.
ج ـ حديث ضحضاح را از شخصى به نام مغيرة بن شعبه نقل مي‏كنند؛ همو كه بغض و دشمنى او نسبت به بني‏ هاشم، خصوصاً علي(ع) معروف و مشهور است.303
د ـ از امام باقر(ع) از حديث ضحضاح سؤال شد؟ حضرت(ع) فرمود: «اگر ايمان ابوطالب در كفه‏اى از ترازو و ايمان اين مردم در كفه‏اى ديگر قرار گيرد، هر آينه ايمان او ترجيح خواهد يافت. آن‏گاه فرمود: آيا نمي‏دانيد كه اميرالمؤمنين علي(ع) دائماً امر مي‏كرد كه از طرف عبدالله و فرزندش و ابوطالب، در زمان حياتش حج به جاى آورده شود. و نيز وصيت كرد كه بعد از وفات نيز براى آنان حجّ به جاى آورند.» 304
از امام علي(ع) درباره پدرش سؤال شد كه آيا او معذّب در آتش است يا خير؟ حضرت(ع) فرمود: ساكت شو، خداوند دهانت را بشكند، قسم به كسى كه محمّد(ص)را به حقّ مبعوث كرد، اگر پدرم تمام گناه كاران روى زمين را شفاعت كند، خداوند شفاعت او را مي‏پذيرد. آيا پدر من در آتش جهنّم است در حالى كه فرزندش تقسيم‏كننده بهشت و دوزخ است؟ 305
سرّي ‏بودن ايمان ابي‏طالب(ع)
از روايات و كتاب‏هاى تاريخى پاستفاده مي‏شود كه ابوطالب مؤمن بوده ولى ايمانش را از قريش كتمان مي‏كرده است.
امام صادق(ع) فرمود: «همانا مَثَل ابوطالب مانند اصحاب كهف است كه ايمان خود را پنهان كرده و شرك را آشكار ساختند و لذا خداوند دوباره به آنان اجر داده است.»306
و نيز امام علي(ع) فرمود: «به خدا سوگند كه ابوطالب بن عبدالمطلب بن عبد مناف، مؤمنِ مسلمانى بود كه ايمانش را كتمان مي‏نمود….»307
ما مي‏توانيم دريابيم كه سرّى بودن ايمان ابوطالب(ع) ضرورتى غيرقابل انكار بوده است، زيرا دعوت پيامبر(ص) نيازمند شخصيتى اجتماعى و نيرومند بود تا آن را پشتيبانى كند، و رهبر آن را از دشمنان حفظ نمايد و خود نيز در ظاهر در هيچ يك از دو طرف نزاع نباشد. اگر ابوطالب، كه شخصيتى بزرگ و سرشناس در ميان قريش بود، ايمانش را كتمان نمي‏كرد نمي‏توانست امر خود را پيش ببرد و از پيامبر(ص) دفاع كند؛ دفاعى كه در حقيقت به خاطر اعتقاد و ايمان به نبوت حضرت بود، اگرچه مشركين مي‏ پنداشتند كه به خاطر آن كه پسر برادر او است، از او پشتيبانى مي‏كند.
چگونه است که با وجود ده ها شاهد محکم بر ايمان او، باز گروهي وي را تکفير کرده اند و حکم به کفر و عذاب او نموده اند و گفته اند که برخي از آيات که درباره عذاب است، در حق ابوطالب نازل
گرديده است؟!
حتي اين امر را منافقان در محضر امير المو منين علي عليه السلام نيز اظهار داشته اند و حضرت بدان جواب داده اند در روايتي امام صادق از پدر گراميشان نقل کرده که روزي امير المومنين در فضاي مسجد نشسته بود ومردم گرد او جمع بودند که مردي برخاسته و گفت : اي امير المو منين چگونه است که شما در مکاني هستي که خداوند شما را در آن مکان قرار داده ، در حاليکه پدرت به آتش دوزخ در غذاب است؟
حضرت فرمود: خدا زبانت را ببرد ! به خدايي که محمد را به پيامبري مبعوث فرمود، اگر پدرم تمام گناهکاران زمين را شفاعت کند خداوند آن را بپذيرد، مگر مي شود پدرم در آتش عذاب باشد و پسرش تقسم کنند بهشت وجهنم باشد؟قسم به آنکه محمد را به پيامبري مبعوث فرمود بي شک نور پدرم در روز قيامت همه انوار خلائق جز نور پنج نور: نور محمد ، نور من ونور حسن ونور حسين و نور نه فرزند از اولاد حسين را خاموش وبي اثر مي کند، زيرا نور او از نور ماست و خداوند آن را دوهزار سال قبل از خلق آدم آفريده است.308
از طرفی وی، پدر علی است که دستگاههای تبلیغی خلفاء بر ضد او پیوسته تبلیغ می کردند; زیرا اسلام و ایمان پدر وی، فضیلت بارزی درباره او حساب می شد. در حالی که کفر و شرک پدران خلفاء، موجب کسر شان آنها بود.
محمدمهدی صباحی می فرماید : «این از بحث‏های انحرافی است که در زبان‏ها انداخته‏اند که حضرت ابوطالب مؤمن بود یا نبود؟! در حالی که ابوطالب از حدود 42 سالگی تا حدود 83 سالگی در خدمت رسول‏الله(ص) بود بیش از هفتاد کتاب مستقل درباره ایمان این مسلمان مخلص نوشته شده است! در حالی که ما باید به جای اینکه فریب این انحراف را بخوریم و به این حواشی بپردازیم، به متن این شخصیت بزرگ اسلام و تاریخ پرداخته و ابعاد مختلف آن را بررسی کنیم».
به راحتي مي توان فهميد که هدف از طرح اين مسأله، جز طعن فرزندان ابوطالب، به ويژه اميرمؤمنان علي عليه السلام چيز ديگري نيست. برخي از نويسندگان اهل تسنن براي اين که بهتر بتوانند ابوطالب را تکفير کنند، دامنه بحث را به پدران پيامبر صلي الله عليه و آله کشانيده اند و پدر و مادر آن حضرت را نيز غير مؤمن قلمداد نموده اند.309
مسلم است که در موضوع نسب و نژاد، بعد از شخص خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله کسي به شرافت علي عليه السلام نمي رسد. به قدري نسبت و نژاد آن حضرت پاک و درخشان است که برخي از متعصبين، مانند: علاءالدين قوشچي، جاحظ و سعدالدين تفتازاني گفته اند: ما از کلمات علي عليه السلام که فرموده است: «نحن اهل البيت لايقاس بنا احد»؛ ما اهل بيت رسول اللّه هستيم که احدي را نتوان به ما قياس کرد، حيرانيم.
گروه متعصب و مبغض نه تنها ابوطالب را بى ایمان می ‏دانند، حتى می ‏گویند!! پدر و مادر پیامبر خدا(ص) نیز بى ایمان از دنیا رفته و (نعوذ بالله) در دوزخ «جمره» آتشند!!!310 و حال آن که به کرات در منابع اصیل اسلامی وارد شده است که هیچ یک از پدران و مادران معصومین(ع) مشرک نبودند؛ چنان که على(ع) می ‏فرمایند: «سوگند به خدا! که نه پدر و نه اجدادم «عبدالمطلب و هاشم و عبدمناف» هرگز بت رانپرستیدند؛ بلکه آنان به سوی «کعبه» نماز خواندند، و به آیین حضرت ابراهیم(ع) قبل از اسلام عمل می ‏کردند311.
1. به نقل از بخارى312 و طبقات ابن سعد313 و طبقات ابن سعد سعيد بن مسيّب از پدرش روايت می كند: پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم از ابوطالب هنگام وفاتش خواست كلمه لا إله إلاّ اللّه را بگويد تا نزد خداوند براى او احتجاج كند ، ابوجهل و عبداللّه بن اميه به ابوطالب گفتند آيا می خواهى از ملت عبدالمطلب بازگردى؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) جمله خود و آن دو نيز حرفشان را تكرار كردند و آخرين كلمه ابوطالب اين بود: بر ملّت و آيين عبدالمطلب. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم فرمود به خدا سوگند بر تو استغفار می كنم تا زمانى كه نهى شوم ، در اين هنگام آيه نازل شد: (ما كانَ لِلنّبىّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ وَلَوْ كانُوا أُولى قُربى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ انّهُمْ أَصحابُ الجَحيم)314 ; بر پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند سزاوار نيست كه براى مشركان ـ پس از آن كه براى شان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند ـ طلب آمرزش كنند، هر چند خويشاوند آنان باشند.315
در پاسخ گفته شده سعيد بن مسيّب معروف به دشمنى با على (عليه السلام) است و قولش در حق پدر آن حضرت حجّت نيست. از طرف ديگر در شأن نزول آيه مزبور سه نقل ديگر وجود دارد از جمله اين كه بزرگان اهل سنّت همچون طيالسى ، ابن ابوشيبه ، احمد ، ترمذى ، نسائى ، ابن جرير ، حاكم ، بيهقى و زمخشرى به سند صحيح از امام على (عليه السلام) روايت كرده اند كه وقتى شنيدم مردى براى پدر و مادر مشركش استغفار می كرد آن را به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كردم و اين آيه نازل شد316. ، علاوه بر اين آيه مزبور در سوره توبه يعنى آخرين سوره اى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی رسول خدا (ص)، قرآن کریم Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی (صلى، وسلم)، ايمان، ديگرى