پایان نامه با واژه های کلیدی امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

نخستین زنی بود که با پای پیاده به سوی مدینه هجرت کردند. 114 
9 – هجرت به مدینه
وقتی فرمان هجرت مسلمانان از مکه به سوی مدینه از طرف خدا بر پیامبر(ص) ابلاغ شد، مسلمانان گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند، از جمله آنان حضرت علی(ع) به همراه فواطم(فاطمه زهرا(س)، فاطمه بنت اسد فاطمه بنت زبیر) به همراه پسر امایمن بودند که از مکه به سوی مدینه هجرت کردند.
“ابو واقد” فرمانبر پیامبر(ص)، شتران آنها را میراند. علی(ع) فرمود: «ابو واقد با زنان مدارا کن، چه آنان توان مشقت و سختی راه را ندارند.» ابو واقد عرض کرد: «میترسم ما را تعقیب کنند»، حضرت فرمود: «بایست؛ زیرا  رسولخدا به من فرمود: ای علی آنها اکنون نمیتوانند، صدمهای بر تو وارد آورند»، پس آن حضرت خود هدایت آن گروه را بر عهده گرفت و آرام و ملایم میراند. در همین هنگام گروهی از مشرکین مکه که در تعقیب آنها بودند، سد راه آنان شدند و قصد برگرداندن آنها را داشتند. در این هنگام حضرت(ع) با گروه مشرکان درگیر شدند و بعضی از آنها را کشتند و بقیه فرار کردند. سپس حضرت و همراهان در محله‌ای به نام «ضجنان»(کوهی نزدیکی مکه)، فرود آمدند. در طول شبانه روزی که در آنجا توقف کرده بودند، چند تن از مستضعفین مؤمن که “امایمن”(دایه حضرت رسول) در میان آنها بود، به آنان پیوستند.
حضرت علی(ع) آن شب با فواطم یا به نماز و یا به ذکر خدا در حال ایستاده و نشسته سر آوردند و تا سپیده دم چنین کردند، سپیده دم نماز صبح را حضرت با ایشان به جای آورد و منزل به منزل را با یاد خدا طی کردند تا به مدینه رسیدند. در این شرایط فرشته وحی قبل از ورود ایشان به مدینه بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و این آیه را در شأن آنان آورد.
«الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض».115
«آنهایی که در حال ایستاده و نشسته و خفتن خدا را یاد میکنند و پیوسته در خلقت آسمان‌ها و زمین میاندیشند… پس خداوند دعایشان را مستجاب گردانید؛ زیرا من که پروردگارم عمل هیچ کس از زن و مرد را بیمزد نگذارم.»
که منظور از «مرد» حضرت علی(ع) و از «زن» فواطم میباشند که فاطمه بنت اسد یکی از افراد مورد اشاره آیه است.116
10 – وفات
آری، این بانوی با فضیلت پس از سال‌ها مبارزه و حمایت از دین خدا و رسول او و پرورش ولی او سرانجام در سال چهارم هجری دیده از جهان فرو بست.117
امام صادق(ع) فرمودند: «بیگمان فاطمه بنت اسد مهربان‌ترین مردم به پیامبر(ص) بود و از پیامبر خدا شنید که میفرمود: بیگمان مردم در روز قیامت لُخت مادر زاد محشور میشوند، پس فاطمه بنت اسد گفت وای از رسوایی!»
سپس پیامبرخدا به او گفت: «من از خدا میخواهم که تو را پوشیده برانگیزد.» و نیز شنید که پیامبر(ص) از فشار قبر یاد میکند، پس گفت وای از ناتوانی، پیامبر(ص) خدا به او فرمود: «من از خدا میخواهم که از این(فشار قبر )کفایتت کند.118
فاطمه بنت اسد وقتی بیمار شد، پیامبر(ص) را وصی خود قرار داد و وصیتش را به پیامبر(ص) نمود و پیامبر(ص) قبول کردند.
روزی پیامبر(ص) نشسته بود که امیرالمؤمنین گریان نزدش آمد، پیامبر(ص) فرمود، چه چیزی گریانت کرده است. عرض کرد: مادرم فاطمه درگذشت؛ پیامبر(ص) فرمودند: «و نیز مادر من به خدا سوگند!» و شتابان برخاست و به درون خانه آمد، سپس به او نگریست و گریست.[119
امام علی(ع) فرمودند: «چون مادر ما فاطمه بنت اسد درگذشت. پیامبر خدا او را در پیراهن خود کفن کرد و بر او نماز گزارد و بر او هفتاد تکبیر گفت و در قبرش فرود آمد و به اطراف قبرش اشاره مینمود، گویی که آن را فراخ و بر او هموار میکرد و از قبرش بیرون آمد، در حالی که اشک از چشمانش روان بود و بر قبر او خاک میریخت، پس چون از قبرستان بیرون رفت، “عمر بن خطاب” به ایشان عرض کرد: ای رسولخدا دیدم کاری برای این زن کردی که برای هیچ کس نکردی حضرت فرمودند: ای عمر این زن مادر من بود، پس از مادرم که مرا بزاد، ابوطالب احسان میکرد و صاحب سفره بود و ما را خوراک و طعام میداد، پس این زن همه سهمش را به من میداد و جبرئیل از سوی پروردگارم به من خبر داد که او اهل بهشت است و جبرئیل به من خبر داد که خدای عزوجل به هفتاد هزار فرشته فرمان داد تا بر او نماز بگذارند.120
11 – فرزندان ابوطالب
امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که مادر امیرالمؤمنین، على (ع)، تولد رسول خدا را به همسرش ابوطالب مژده داد، او نیز متقابلا فرمود: من هم به تو مژده می ‏دهم که بعد از سى سال دیگر توهمانند او را که فقط پیامبر نخواهد بود، به دنیا می ‏آورى.
در حدیث دیگرى آمده: «تتعجبین من هذا انک تحبلین و تلدین بوصیّه و وزیره»؛ یعنى تو نیز «وصى» و «وزیر» او را به دنیا می ‏آوری121.
از این روایات استفاده می ‏شود که حضرت ابوطالب پیش از تولد رسول خدا به رسالت وى ایمان داشته است و از فاصله زمانى او با وصیش باخبر بوده، و بدین‏گونه امامت فرزندش را نیز تأیید نموده است.
1. طالب‎بن‎ابی طالب: بزرگترین فرزند ابوطالب که از زندگی وی آگهی دقیقی در دست نیست. تنها
خبری که از او در تاریخ و رجال و انساب آمده، شرکت وی در جنگ بدر است که مشرکان او را به اکراه به این جنگ بردند و او پس از شکست خوردن قریش ناپدید شد، زیرا در میان کشته شدگان و اسیران نبود و به مکه نیز بازنگشت (ابن‎سعد، 1/121). برخی گفته‎اند که از جنگ منصرف شد و با همراهان خود به مکه بازگشت و اندکی پس از آن درگذت (ابن‎هشام، 2/271؛ بلاذری، 2/42). و بعضی نقل کرده‎اند که به یمن یا به شام رفت و در میان راه درگذشت (همانجا). و نیز گفته‎اند که در دریا غرق شد (ابن‎عنبه، 30). وی را فرزندی نبود و از او نسلی نماند (ابن‎کلبی، 1/128؛ ابن‎قتیبه، 120)
فاطمه بنت اسد نخستين زن از زنان بنى هاشم بود كه با يك مرد هاشمی از همان تيره ازدواج كرد و از وى فرزند آورد و از اين رو فرزندان آنها از دو سو نسبشان به هاشم بن عبد مناف می ‏رسد و هاشمی هستند.
بر طبق آنچه اهل تاريخ نقل كرده‏اند خداى تعالى از اين بانوى فرخنده شش فرزند يعنى چهار پسر و دو دختر به ابو طالب عنايت فرمود.
پسران او ده سال با یکدیگر فاصله سنی داشتند. طالب پسر بزرگ اوست که از او نسلی باقی نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسری وی حضرت علی(ع) است. دو دخترش یکی فاخته نام داشت که او را «ام هانی » می خواندند و دختر دیگرش «ریطه » یا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسداند122که در ذیل توضیحات بیشتر ارائه می شود .
پسران عبارت بودند از طالب،عقيل،جعفر و على (ع) كه هر كدام به ترتيب ده سال از ديگرى كوچكتر بود.و روى اين حساب هنگامی كه على (ع) به دنيا آمد،جعفر ده سال و عقيل بيست سال و طالب سى سال از عمرشان گذشته بود.
و دختران ابو طالب از فاطمه بنت اسد يكى فاخته بود كه كنيه‏اش«ام هانى»است و ديگرى جمانة .شرح حال هر يك از آنها در كتب تاريخ و رجال مذكور است123.
فرزندان ابوطالب، در لحظات خونرنگ عاشورا، حماسه آفرينان نستوهند.
اولاد عقيل، اولاد جعفر، فرزندان على (عليه السّلام)…
غير از مسلم بن عقيل كه به نمايندگى از امام حسين (عليه السّلام) به كوفه می رود و در نهضت كوفه به شهادت می رسد، «عبدالرحمن» و «جعفر» دو پسر ديگر عقيل نيز، در كربلايند.
هر كدام، گام استوار خويش را به ميدان جهاد می گذارند، رَجَز می خوانند و با دشمن درمی آويزند.
هريك، در نبرد، بيش از ده نفر را به هلاكت می رسانند. و آنگاه مظلومانه به شهادت می رسند .
دو جوان ديگر، كه يادگار مسلم بن عقيل اند، در كربلا جان خود را فداى حق می كنند: عبداللّه و محمّد در چندين حمله پياپى، نفرات زيادى را از دشمن به خاك می افكنند. رشادت پدر را دارند و فداكارى و ايثار «مسلم» را تداوم می بخشند.
عبدالله، پس از نبردى دلاورانه، با تيرهايى كه بر پيشانى و قلبش می نشيند، بر زمين می افتد.
پس از شهادت عبداللّه، فرزندان ابوطالب، يكپارچه دست به قبضه شمشيرها می برند و حمله اى هماهنگ و متّحد را شروع می كنند.
حسين (عليه السّلام) در اين لحظه، رو به آنان، فرياد می كشد:
اى عموزادگان!
بر مرگ، شكيبا باشيد…
و… در اين حمله دسته جمعى است كه «محمد» بر خاك می افتد و با خونش پيمان حمايت از امام و دفاع از حق را امضا می كند.
حماسه هاى آل ابوطالب تمام ناشدنى است.
«عون» و «محمد» دو چهره درخشان ديگر از اين دودمان شرف و كرامت و عزّت اند كه در كربلا فداكارى می كنند.
هر دو جوان، پسران «عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب»اند.
مادر «عون»، حضرت زينب كبرى است.
اين دو جوان هاشمی مانند ديگر حماسه آفرينان دلير، در وفا به پيمان و عمل به تكليف خويش، قدم به ميدان می گذارند و مبارز می طلبند و رجز می خوانند، خود را معرفى می كنند و در جهادى چشمگير، پس از كشتن جمعى از نيروهاى دشمن، در اثر شدّت جراحات و ضربتهاى شمشير دشمن، به شهادت می رسند و حماسه اى براى دين و افتخارى براى دودمان خويش می آفرينند.
ابن شهر آشوب در مناقب روايت كرده براى ابوطالب پنج فرزند بوجود آمد اول طالب از او فرزند متولد نشد دوم عقيل سوم جعفر چهارم اميرالمؤمنين (ع) از آنها كوچكتر بود و يكدختر بنام فاخته كه ام‏هانى نيز باو مي گفتند مادر تمام ايشان فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بود و حضرتش متولد شده از هاشميين است مادران بزرگوار باز دهمين شخص است كه به پيغمبر ايمان آورد آنحضرت باو مادر خطاب مينمود و بسيار گرامی و احترامش مينمود124
12 – سرپرستی ابوطالب از پیامبر
وقتى که عبدالمطلب درگذشت، ابوطالب پیامبر(ص) را پیش خود برد، و با این که ثروتى نداشت و نادار بود، امّا بهترین سرپرست براى آن حضرت بود؛ على(ع) می ‏فرماید: «پدرم در عین نادارى، سرورى کرد و پیش از او هیچ فقیرى سرورى نیافت125 ».
ابوطالب نسبت به پیامبر(ص) چنان دوستى و محبت شدیدى ابراز می ‏داشت که هیچ یک از فرزندان خود را تا آن اندازه دوست نمی ‏داشت، در کنار پیامبر(ص) می ‏خوابید و هرگاه بیرون می ‏رفت، او را نیز همراه خود می ‏برد و چنان دلبستگى شدیدى به پیامبر(ص) داشت که، نسبت به هیچ‏کس چنان نبود و خوراک خوب را مخصوص آن حضرت قرار می ‏داد126.
«ابن عباس» و سایر صحابه می ‏گویند: «حضرت ابوطالب رسول خدا را بسیار دوست می ‏داشت؛ به طورى که او را از فرزندانش بیشتر دوست داشته، و بر آنان مقدم می ‏نمود! بنابر این هرگز از وى دورتر نمی ‏خوابید و خود هر جا می ‏رفت او را نیز با خود می ‏برد»127.
علامه مجلسى(ره) نقل می ‏کند: «هرگاه رسول خدا در رختخوابش می ‏خوابید، حضرت ابوطالب پس از آن که همه می ‏خوابیدند، به آرامی او را بیدار می ‏کرد، و رختخواب على را با وى جابجا می ‏نمود، و فرزند خود و برادرانش را جهت حفاظت وى مأمور می ‏ساخت128.
طبری هم به سند خود روایت کرده که وقتی رؤسای قریش حمایت ابو طالب را ازرسول الله(ص)دیدند نزد وی اجتماع کرده گفتند: ما عمارة بن ولید را که زیباترین و سخی ترین و شجاع ترین جوانان قریش است آورده ایم که به تو واگذارش کنیم و تودر عوض برادرزاده ات را که باعث تفرقه جماعت ما شده و عقاید ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار کنی تا او را بکشیم.ابو طالب فرمود: شما با من انصاف نکردید، فرزندتان را به من می دهید تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار کنم تا او را بکشید؟
انصاف اینست که شما قریش هم از هر خانواده یک فرزند از فرزندان خود را به من واگذار کنید تا بکشم، آنگاه گفت:
منعنا الرسول رسول الملیک ببیض تلالا کلمع البروق اذ ودوا حمی رسول الملیک حمایة حام علیه شفیق .129
حمايت «مكتبى» نه « عاطفى»
بعضى تصور كرده‏اند كه اين همه حمايت ابوطالب عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر آن بود كه حضرت فرزند برادرش بود و حمايت جنبه‏ى عاطفى داشته، غافل از اينكه:
1 – عاطفه‏ى انسان نسبت به فرزند خود بيش از فرزند برادر است و ما می ‏بينيم كه ابوطالب فرزند
خود را فداى رسول خدا می ‏كرد. در شبهاى خطرناك خوابگاه حضرت را با خوابگاه فرزند خود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی دوران جاهلیت، پیامبر اسلام(ص)، آیات و روایات، شیعه امامی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی پیامبر اسلام(ص)، امام على (ع)، مسجد الحرام