پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، علی بن الحسین، حقوق اجتماعی، رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

فرمود : وای بر تو ، ای ابالحسن من از عدم پذیرش این امر نگران نیستم. محمد بن عباده می گوید : امام اندوه مرا دریافت ، فرمود : منظور تو از این کار چیست ؟ اگر امر حکومت ، چنان که می گویی باشد ، به ما بازگشت کند و تو هم آن چنان باشی که اکنون هستی در آن روز هم چیزی نصیب تو نخواهد شد و مانند یکی از دیگران خواهی بود .( فضل الله ،1387، 70 )
امام در پاسخ خود اول او را از واقعیت پیشنهاد خلافت و سپس ولایتعهدی آگاه می کند. و یادآور می شود تا زمانی که امر خلافت بطور کامل به او واگذار نشود سودی در آن نیست. و زمانی که او مسئولیت حکومت را بر عهده بگیرد در حکومت آن حضرت کسی بر دیگری برتری ندارد. و رعایت عدالت و برقراری اصل برابری میان مردم از امور ضروری حکومت اوست .
و در چنین حکومتی اختلاف طبقاتی معنا ندارد. و فرقی بین فامیل و دوست و غریبه نیست. بلکه
همه در حقوق اجتماعی با هم برابرند. و بر کسی بخاطر مصلحت فرد دیگر، مورد ستم واقع نمی شود. این بیان حضرت در واقع انتقادی بر روش حکومت خلفاء نیز هست؛ که عدالت در حکومت آن ها تعطیل بود. و آنچه محور و پایه حکومت آن ها بود مصلحت بود. و آن مصلحت هم دوام حکومت و قدرت خلیفه بود. و خون و مال و عرض مردم همه در خدمت حاکمیت بود. آنهم حکومت فاسدی که از هرگونه ظلم و ستم بر دیگران دریغ نمی ورزید.
و همچنین درسیره زندگانی آن حضرت نوشته اند : گروهی از صوفیان در خراسان خدمت امام رضا وارد شدند و عرضه داشتند. امیر المؤمنین ( مأمون )، دریافت که شما اهل بیت از همه مردم به امامت و پیشوایی امت سزاوارتريد و در بین آن ها شما از همه شایسته تری، از این رو امر خلافت را به تو بازگرداند . اکنون امت به پیشوا و رهبری نیازمند است، که جامه اش خشن و طعامش ساده باشد. و بر الاغ سوار شود. و از بیمار عیادت کند . امام (ع) فرمود : یوسف منصب پیامبری داشت قبای ابریشمی با تکمه های زر می پوشید، و در مجلس فرعونیان بر پشتیهای آنان تکیه می زد ، وای بر شما جز این است که از امام ، قسط و عدل خواسته می شود ؟ و اگر سخن گوید راست گوید ، و اگر حکم کند بر قاعده عدل و داد باشد و اگر وعده کند انجام دهد .
همانا خداوند لباس یا طعامی را حرام نفرموده است و این آیه را تلاوت فرمود : « قُل مَن حَرَّمَ زِینَهَ الله التی اَخرَجَ لِعبادِه وَ الطَّیبات مِنَ الرِزقِ ….» (اعراف ،32) امام در پاسخ آن ها از جمله شرایط امام و رهبر جامعه را کسی می داند که در بین مردم عدالت را اقامه کند نه اینکه چگونه زندگی می کند. و چه چیزی می پوشد. (فضل الله ،1387، 58)
و به آن ها می فهماند که ظاهر ربطی به زهد واقعی ندارد. و زاهد واقعی کسی است، که از نعمت های الهی به درستی استفاده کند. و با عدالت در بین مردم رفتار کند .
3-1-12. مصلحت تقیه در اصل امامت از منظر امام رضا (ع)
در فقه شیعه تقیه به عنوان دلیل و اماره حکم ساز مورد قبول واقع شده و در موارد آن نه تنها حکم اولی برداشته می شود و هر امر محذور و ممنوعی مباح و ترک هر واجبی جایز می گردد. ( انصاری ،ج 3، 1374، 144) اصولاً فعل حرام و ترک واجب در حالت تقیه امری مطلوب و از نظر شرع موجب اجر و احیاناً واجب نیز تلقی می شود.
در هر دو حالت نفی حکم اولی با تقیه و اثبات حکم جدید ، مبنای حکم تقیه بر رعایت مصلحت مکلفین و مصونیت بخشیدن به آنها در برابر ضررهای احتمالی می باشد. تقیه هر چند خود داری منابع و مدارک روایی خاص می باشد. لکن فقها معمولاً در اثبات مشروعیت آن به ادله نفی ضرر (لا ضرر و لاضرار فی الاسلام) و حدیث رفع نیز تمسک نموده و موارد تقیه را از باب ضرر و اضطرار مشمول احکام ثانویه قرار داده اند.(همان، 146)
توسعه تقیه به روابط با کفار ، چنانکه قرآن بدان گواهی می دهد لا يتخذ المومنون الكافرين اولياء من دون المومنين و من يفعل ذلك فليس من الله في شئي الا ان تتقوا منهم تقاه (آل عمران-28) و نیز توسعه آن از حالت خوف به صورت مدارات، خود دلیلی بر نقش مصلحت در باب تقیه است (عمید زنجانی ،ج 9، 1384، 63) در سیره اهل بیت به وفور می بینیم که امام در مقام تقیه قرار
می گیرد. و ناچار نظرش را بر مبنای تقیه اعلام می دارد؛ هر چند مخالف اصل نظر شیعه است.
اما در مبحث امامت و اصل آن هیچگاه دیده نشده که تقیه کنند و درباره حق امامت که مربوط به آنهاست سکوت کنند. شاید بخاطر جو حاکم و نبودن بستر برای مبارزه ائمه با خلفاء و دفاع از حق خود و حفظ اسلام سکوت کرده باشند. نمونه آن علی (ع) امام برحق و منصوب از ناحیه پیامبر(ص) بیست و پنج سال از حق حکومت خود گذشت بخاطر عدم اقبال مردم به آن حضرت هرچند ایشان امام بر حق بودو مشروعیت امامت او الهی بود. ولی مردم برخلاف آن عمل کردند. امیرالمؤمنین مجبور شد سکوت کند. و حفظ اصل اسلام را در آن وضعیت مقدم داشت. برخلافت و حکومت خود و در سیره امام رضا نیز شبیه این وضعیت را می بینیم. علیرغم اینکه حق حکومت از آن اوست. ولی اقبال مردمی برای او مناسب نیست. و لذا مأمون در یک توطئه سیاسی حتی پیشنهاد خلافت را به او می دهد؛ ولی قبول نمی کند. در حالیکه ایشان در مباحث مختلف بحث امامت خود را مطرح می کند. یک نمونه آن در حدیث سلسله الذهب است که می فرماید:«لا الله الا الله حصنی فَمِن دَخَلَ حصنی امن من عذابی …. و بشروطها و انا من شروطها»( القمی (صدوق) ،ج 2 ،1387، 464) آن حضرت می فرماید : خداوند فرمود: کلمه لا الله الا الله دژ و حصار من است پس هرکس آن را بگوید داخل در دژ من شده و هر کس داخل در دژ من شود از عذاب من در امان است البته شرایطی دارد که از جمله آن شرایط امامت من است. و امام در مبحث دیگری به استناد از پیامبر(ص) آورده است که هر کس بیاید نزد شما و بخواهد جمعیت شما را پراکنده کند و امر امت را غصب کند و صاحب اختیار شود بدون مشورت (یعنی بدون اتمام حجت) پس او را بکشید همانا خداوند عزوجل در کشتن او اجازه داده (همان، 373) و آن حضرت در حدیثی مفصل به امامت دوازده امام از جمله امامت خودش با نام اشاره می فرماید. (همان ج1 ،1387، 45) این روایات از زبان آن امام و روایات دیگر که بخاطر اختصار از بیان آنها صرف نظر کردیم بیانگر آن است که در بحث اصل امامت هیچ وقت امام رضا تقیه نکرد.
3-1-13. تصریح به امامت و رهبری امام رضا (ع)
آنچه در اندیشه سیاسی ائمه بویژه امام رضا (ع) درباره رهبری مسلمانان مشاهده شده و از زبان امام ابلاغ گرديده امامت و رهبری امامان معصوم است و خلافت و رهبری دیگران غیرمشروع دانسته است.
از فضل بن شاذان روایت شده مأمون از علی بن موسی الرضا(ع) سؤال کرد و خواست تا معنی
اسلام واقعی را برایش بنویسد.
امام برای او نوشت: اسلام واقعی شهادت به یکتایی خدا است. که شریکی ندارد. و آفریننده ی هر چیزی است او بی نیاز و شنوا و بینا و عالم و قدیم است و محمد بنده و رسول و امین و برگزیده و سرور پیامبران است. و پیغمبری بعد از او نیست… و شهادت بر اینکه راهنما بعد از پیامبر و حجت و امام بر مؤمنین و قائم به امر مسلمین و بیان کننده و مفسر قرآن و عالم به احکام قرآن برادر و خلیفه و وصی و ولی او کسی است. که به منزله هارون است نسبت به موسی و او علی بن ابیطالب ، امیرالمؤمنین و امام المتقین و افضل الوصیین و وارث علم پیامبران و بعد از او حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت و بعد از او علی بن الحسین زین العابدین سپس محمد بن علی باقر علم اولین (اولین شکافنده علم) بعد جعفر بن محمد الصادق وارث علم وصیین سپس موسی بن جعفر الکاظم بعد علی بن موسی الرضا (ع) و بعد محمد بن علی سپس علی بن محمد و بعد حسن بن علی و سپس حجت قائم منتظرفرزند او (امام حسن عسکری) صلوات الله علیهم اجمعین شهادت بده از برای ایشان به وصی و امام بودن و به این که در هیچ زمانی زمین خالی از حجت خدا بر خلق نخواهد بود. (القمی (صدوق) ،ج2 ،1387، 445 و446)
این نوشته امام رضا (ع) برای مأمون با صراحت تمام بیان می کند که امامان و رهبران بعد از پیامبر و جانشینان رسول الله امامان هستند. نه غیر امامان معصوم (ع) . بیان این نوشته از ناحیه امام یعنی غیر مشروع بودن خلافت مأمون است. و در آن عصر جانشین پیامبر و رهبر مسلمانان امام رضا (ع) است و امام (ع) درادامه برای او می نویسد که (هر کس بمیرد و ایشان را نشناسد مثل مردن جاهلیت مرده است)(همان- 446) و منظور از شناخت یعنی پذیرفتن امامت و ولایت و رهبری آنهاست.
3-1-13-1. حدیث سلسلة الذهب
زمانی که امام رضا (ع) را به فرمان مأمون از مدینه به خراسان می آوردند در طول مسیر از شهرهای مختلف گذشت که در یکی از این شهرها عبور آن حضرت از نیشابور بود. امام چند روزی در نیشابور اقامت کردند. و سرانجام در هنگامی که عازم مرو بود. مردم ولایت مدار نیشابور در یک بدرقه بی سابقه که انبوهی از جمعیت و تعداد زیادی از دانشمندان را تشکیل می داد آن حضرت را بدرقه کردند.
در این هنگام دو نفر از حدیث شناسان مشهور نیشابور به نام «ابوزرعه رازی» و «محمد بن اسلم طوسی» از حضرت درخواست کردند تا از نیاکان خود حدیثی را بیان فرماید.
امام از حرکت ایستاد و حدیثی را از پدران خود نقل کرد که از جهت سند کامل و تمام است البته در متن حدیث اندک تفاوتی هست ولی مضامین یکی است آنهم بخاطر نقل راویان متعدد است که این نقلها بصورت کامل در کتاب عیون الاخبار الرضا آورده شده است. که در این متن فقط یکی از نقل ها را بیان می کنیم.
«امام رضا(ع): قالَ سَمِعتُ ابی موسی بن جعفر یقول: سمعتُ ابی جعفربن محمد یقول: سمعتُ ابی محمد بن علی یقول: سمعت ابی عَلیّ بن الحسین یقول: سمعت ابی الحسین بن علی بن ابیطالب یقول: سَمِعتُ ابی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) یقولُ:سمعتُ رسولَ اللهِ (ص)یقول: سَمِعتُ جبرئیلَ یَقولُ: سَمِعتُ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ یَقُولُ: لا الله الاالله حصنی فَمَن دَخَلَ حصنی اَمِنَ عَذابی قال فلما مَرَّتِ الراحِلَةُ نادانا بِشُروطِها و اَنَا من شروطِها» (القمی (صدوق) ،ج 2 ،1387، 463)
(امام رضا فرمود: از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که می فرمود از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که فرمود از پدرم محمد بن علی شنیدم که فرمود شنیدم از پدرم علی بن الحسین که فرمود شنیدم از پدرم حسین بن علی که فرمود شنیدم از پدرم علی بن ابیطالب که فرمود از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود از جبرئیل شنیدم که فرمود از خداوند عزوجل شنیدم که فرمود: لا الله الا الله قلعه من است ، پس هرکسی داخل شود ، در قلعه من ایمن است از عذاب من) و چون مرکب آن حضرت قدری رفت آن جناب فرمود به شروط لا الله الا الله، و منم از شروط لا الله الا الله.که از شروط لا الله الا الله اقراربه امامت امام رضا است. یعنی کسی که به یکتایی خدا شهادت بدهد یکتاپرست می شود و با شهادت به رسالت پیامبر (ص) مسلمان می شود اما زمانی مسلمان کامل می شود و در درون قلعه الهی قرار می گیرد که از عذاب خدا در امان باشد که اقرار به امامت ائمه و امامت امام رضا نیز داشته باشد یعنی قبول کردن امامت و ولایت آن حضرت شرط نجات از عذاب الهی است.
این حدیث از آن جهت سلسلة الذهب نامیده شد چون سلسله راويان حدیث و امامان معصوم یکی پس از دیگری است تا به پیامبر و سرانجام به خود خدا می رسد. و لذا راویان آن را تعبیر به طلا کردند. در این حدیث به چند نکته خیلی اهمیت داده شده است:
1- اهمیت مسئله توحید و جایگاه آن در معارف اسلام.
2- پیوند توحید با رهبری حق زیرا در پرتو رهبری حق می توان بندگی خدا را کرد.
3- اتصال معارف اهل بیت به شخص پیامبر و در نهایت به خدا.
4- تثبیت امامت امام رضا (ع) و رد نظریه واقفیه که امامت را تا موسی بن جعفر قائل بودند. (معيني
،1389، 73)
5- امام در سرزمینی این حدیث را خواند و تأکید بر وحدانیت خدا کرد که در تاریخ نه چندان دور اعتقاد به ثنویت دو خدایی بودن خدای خیر(اهورا مزدا) و خدای شر (اهریمن) داشتند.
6- و در پایان به حق رهبریت و ولایت اهل بیت اشاره می کند تا مردم بدانند آنکه مستحق رهبری است امام رضا(ع) است. نه مأمون و لذا این حدیث بیانگر این است که امام رضا نه اصل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، پیامبر (ص)، حکومت اسلامی، رسول خدا (ص) Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، پیامبر (ص)، حکومت اسلامی، ولایت فقیه