پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، مذاهب اسلامی، متون اسلامی، قرآن و حدیث

دانلود پایان نامه ارشد

تمدّن‌ها ـ که معتقد است مسیحیت
به دلیل تساهل و تسامح، اسلام بهترین دین برای سعادت بشر است و به سبب آمیختگی آن با سیاست، نمی‌تواند در این زمینه مؤثر باشد (‌هانتینگتون، 1374، فصل اول)، همچنین دیدگاه سید قطب، مبنی بر اینکه اسلام بر اساس آیه «لَو کَرِهَ المُشرِکون» (صف:9) باید سلطه داشته باشد، امام رضا (ع) عملاً اثبات نمود از دیدگاه اسلام، ادیان آسمانی با وجود مواضع خلاف ظاهری، می‌توانند با تکیه بر مواضع وفاق واقعی، به مذاکره و گفت‌وگوی صلح‌آمیز بپردازند.
از این‌رو گرچه اصلِ گفت‌و‌گو با ادیان، از عصر نبوی (ص) شروع شد و در عصر علوی (ع) ادامه یافت و سایر ائمّه همچون صادقین (ع) آن را پیش بردند، ولي اگر عصر رضوی (ع) را دورة اوج و ترویج فرهنگِ گفت‌و‌گوی ادیان و تقریب مذاهب بدانیم، چندان به بیراهه نرفته‌ایم؛ چه اینکه در زمان ایشان دست کم دو نوع گفت‌و‌گو رایج بوده است: گفت‌وگوی «درون‌مذهبی» که همان بحث تقریب مذاهب اسلامی را شامل می‌شود و گفت‌وگوی «برون‌مذهبی» که معنای امروزی آن، گفت ‌وگوی ادیان است.
توفیق امام(ع) در این زمینه، از چند منظر قابل تأمل است: از منظرسیاست، برای اولین بار حکومت مسلط به سراغ امام رفته، در ظاهر، خلافت و پس از آن ولایتعهدی را به امام پیشنهاد می‌دهد که به هر دلیل اجبار و مصلحت تقيه، پیشنهاد اخیر مورد قبول امام قرار می‌گیرد. از منظر مسائل فرهنگی، امام هفده سال از دوره امامت خود را در مدینه سپری می‌کند و با آزادی نسبی به نشر معارف اسلامی و مذهبی می‌پردازد (صفری فروشانی، 1388،ص58). آنچه بر اهمیت موضوع ـ گفت‌وگوی ادیان و مذاهب ـ می‌افزود، شخصیت خاص و ویژه مأمون بود. که به عنوان عالم‌ترین و علم‌دوست‌ترین خلفای بنی‌عباس معرفی شده است؛ و او بود که مجالس مناظره و احتجاج را در
مرو تشکیل می‌داد تا دانشمندان آیین‌ها و مذاهب مختلف، دیدگاه‌های خود را بیان کنند. و برای
اثبات باورهای خود به تلاش بپردازند. (همان، ص59).
سیرة ارتباطی حضرت با پیروان سایر ادیان، مبین آن است که شناخت جهان و حقایق عالم، در گرو فهم فرهنگ‌های جهانی است؛ بنابراین لازمة گفت‌وگوی سنت‌های دینی و توفیق در رفتار ارتباطی با نوع بشر، وسعت شناخت فرهنگ‌ها و ادیان مختلف است. تسلّط کامل حضرت بر لغات و زبان‌های زنده جهان و آشنایی با فرهنگ معرفتی و متون سایر ادیان و مکاتب، سندی گویا و شاهدی عملی بر این مدّعاست. (فصلنامه پژوهشی شیعه شناسی ، شماره 34 مهدی گنجور ،محمد بيدهندي  ، 215 به نقل از سايت /www.magiran.com/magtoc)
4-1-3. مناظره امام رضا (ع) با علمای ادیان مختلف
4-1-3-1. هدف مامون از برگزاري مناظرات
مأمون به وزیر خود، فضل بن سهل، دستور داد صابی – بزرگ صابئین3 – و هربذ اکبر – بزرگ آتش پرستان – و علمای زرتشت و نسطاس رومی و علمای ادیان دیگر را جمع کند تا با آنها سخنی را در میان بگذارد .
فضل بن سهل همه‌ی آنها را جمع کرد. زماني كه همه جمع شدند مامون بر آنها وارد شد و به آنها گفت: مايلم با پسر عمویم که از مدينه به اينجا آمده مناظره کنید. فردا صبح همه شما نزد من حاضر شوید.
فضل نوفلی روایت می‌کند که: من نزد حضرت رضا علیه السلام نشسته بودیم که یاسرخادم، وارد شد و عرض کرد:« آقای من! مأمون خدمت شما سلام می‌رساند. و می‌گوید: فردا علمای ادیان مختلف و علم كلام نزد ما جلسه‌ای تشکیل می‌دهند؛ شما هم تشریف بیاورید و با آنها گفتگو كنيد.( القمی (صدوق) ،1387، ج1،ص.128)
انگیزه ی اصلی مأمون برای تشکیل اين جلسات پایین آوردن مقام امام (ع) در انظار مردم بود مخصوصاً ایرانیان که به اهل بیت عصمت علیهم السلام علاقه داشتند، و عشق می ورزیدند. به گمان اینکه امام تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون و علم و استدلال بی بهره است. برای اثبات این مدعا به گفتار خود مأمون که در متون اسلامی آمده است، استدلال می شود. چنانکه در روایتی از نوفلی، یار نزدیک امام علیه السلام می خوانیم سلیمان مروزی، عالم مشهور علم کلام، در خطه ی خراسان نزد مأمون آمد. مأمون او را گرامی داشت و انعام فراوان داد. سپس به او گفت: پسر عمویم علی بن موسی علیه السلام از حجاز نزد من آمده و او علم کلام عقاید و دانشمندان این علم را دوست دارد، اگر مایلی روز ترویه (روز هشتم ماه ذی الحجه) نزد ما بیا و با او به بحث و مناظره بنشین. سلیمان که به علم و دانش خود مغرور بود، گفت: ای امیرمؤمنان! من دوست ندارم از مثل او در مجلس تو در حضور جماعتی از بنی هاشم سئوال کنم، مبادا از عهده برنیاید و مقامش پایین آید، من نمی توانم سخن را با امثال او زیاد تعقیب کنم مأمون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست که راه را بر او ببندی، چرا که من می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی. سلیمان گفت: اکنون که چنین است مانعی ندارد، در مجلسی از من و او دعوت کن و در این صورت مذمتی بر من نخواهد بود.
این مناظره با قرار قبلی ترتیب یافت و امام (ع) در آن مجلس سلیمان را سخت در تنگنا قرار داد و تمام راههای جواب را بر او بست و ضعف و ناتوانی او را آشکار ساخت.
4-1-3-2. واکنش امام(ع) به طرح مناظره
امام به ياسر خادم فرمود:« به مأمون سلام برسان و بگو من منظور تو را می‌دانم و انشاء الله فردا صبح در مجلس توحاضر خواهم شد.
نوفلي گويد وقتی یاسر خادم رفت، امام به من فرمود:« آیا می‌ترسی آنها دلایل مرا رد کنند و مرا محکوم نمایند؟ من گفتم:« فدایتان گردم! بله؛ چون آنها اهل مجادله و انکار هستند. و هر چه را
شما بگویید قبول ندارند. اگر بگویید خدا یکی است، می‌گویند چرا؟ اگر بگویید محمد صلی الله علیه و اله و سلم رسول خداست، می‌گویند رسالتش را ثابت کن. و بالاخره هر دلیلی بیاورید با مغلطه و سفسطه رد می‌کنند. از آنها بپرهیزید.
امام فرمود: « مأمون از کار خود پشیمان خواهد شد. من با علمای تورات با تورات خودشان، با علمای انجیل با انجیل خودشان، با علمای زبور با زبور خودشان، با صائبین به زبان عبرانی، با هرابذه به فارسی، و با علمای رومی به زبان رومی استدلال خواهم کرد و همه‌ی آنها را مجاب خواهم نمود. در اين موقع است كه مامون خواهد فهميد بر اريكه خلافت به نا حق تكيه زده و محلي را كه شاسته آن نبود غاصبانه تصرف كرده در اين موقع است كه كاملا پشيمان شده و به بيچارگي خود اعتراف مي كند. لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.( القمی (صدوق) ،1387،ص.129)
فردا صبح حضرت رضا (ع) وضو گرفت و از منزل خارج شد. هنگامی که علی بن موسی الرضا(ع)
وارد بر مأمون شد. او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) و رأس الجالوت (پیشوای بزرگ یهودیان) و رؤسای صابئین و هربذ اکبر (پیشوای بزرگ زردشتیان) و نسطاس رومی (عالم بزرگ نصرانی) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را بشنود.
.3-3-1-4 مناظره حضرت با جاثليق
این مجلس تشکیل شد و مأمون رو به جاثلیق کرد و گفت:‌ ای جاثلیق! این پسر عموی من موسی
بن جعفر (ع) است. او از فرزندان فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر ما، و فرزند علی بن ابیطالب
(ع) است. من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن.
جاثلیق گفت:‌ای امیر مؤمنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکی ندارم) او به
کتابی استدلال می‌کند که من منکر آنم و به پیامبری عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.
در اینجا امام علیه‌السلام شروع به سخن کرد و فرمود: ای نصرانی! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد؟
جاثلیق گفت: آیا می‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آری به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد.
امام علیه‌السلام فرمود: هرچه می‌خواهی بپرس و جوابش رو بشنو.
جاثلیق: درباره نبوت عیسی و کتابش چه می‌گویی؟ آیا چیزی از این دو را انکار می‌کنی؟
امام علیه‌السلام: من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده اند، اعتراف می‌کنم و به نبوت (آن) عیسی که اقرار به نبوت محمد صلی الله و علیه و آله و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم!
جاثلیق: آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی‌کنی؟
امام علیه‌السلام: آری.
جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصاری شهادت آنان را مردود
نمی‌شمارند؛ بر نبوت محمد صلی الله و علیه و آله اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این
معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.
امام علیه‌السلام: هم اکنون انصاف را رعایت کردی‌ ای نصرانی، آیا کسی را که عادل بود و نزد مسیح، عیسی بن مریم مقدم بود می‌پذیری؟
جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر؟
امام علیه‌السلام: درباره “یوحنای” دیلمی چه می‌گویی؟
جاثلیق: به به! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردی!
امام علیه‌السلام: تو را سوگند می‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان می‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی با خبر ساخت، و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبری خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟
جاثلیق گفت: آری! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است؛ اما نگفته است این در چه زمانی واقع می‌شود، و این گروه را برای ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.
امام علیه‌السلام: اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام محمد صلی الله و علیه و آله و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او می‌آوری؟
جاثلیق: بسیار خوب است.
امام علیه‌السلام به نسطاس فرمود: آیا سفر سوم انجیل را از حفظ داری؟
نسطاس گفت: بلی، از حفظ دارم.
سپس امام به رأس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را می‌خوانی؟ گفت آری به جان خودم سوگند. فرمود سِفرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکری از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده. سپس امام علیه‌السلام سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبرصلی الله و علیه و آله رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود:‌ای نصرانی! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که من از انجیل باخبرم؟
جاثلیق: آری.
سپس امام علیه‌السلام نام پیامبر صلی الله و علیه و آله و اهل بیت و امتش را برای او تلاوت کرد؛ سپس افزود: ‌ای نصرانی! چه می‌گویی، این سخن عیسی بن مریم است؟ اگر تکذیب کنی آنچه را که انجیل در این زمینه می‌گوید، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده‌ای و کافر شده ای.
جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است، انکار نمی کنم و به آن اعتراف دارم.
امام علیه‌السلام: همگی شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: ‌ای جاثلیق هر سوالی می‌خواهی بکن.
جاثلیق: از حواریون عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علمای انجیل چند نفر بودند؟
امام علیه‌السلام: از شخص آگاهی سؤال کردی، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. (اما علمای نصاری سه نفر بودند، یوحنای اکبر در سرزمین باخ، یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد.)
سپس فرمود:‌ای نصرانی! به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد داشت، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می‌گرفت و کم نماز
می‌خواند!
جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی و من گمان می‌کردم تو اعلم مسلمانان هستی.
امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟
جاثلیق: به خاطر اینکه می‌گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالی که عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.
امام علیه‌السلام: برای چه کسی روزه می‌گرفت و نماز می‌خواند؟!
جاثلیق نتوانست پاسخ گوید

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، امر به معروف، فکر و اندیشه، نهی از منکر Next Entries پایان نامه ارشد درمورد حقوق ایران، حقوق انگلیس، مطالبه خسارت، ماهیت حقوقی