پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، پیامبر (ص)، نامه نگاری، حکومت اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

البته این کار باید با یک ظرافت بالا انجام گیرد. زیرا جمع زیادی از مردم خراسان مرکز حکومت مأمون از شیعیان و پیروان ائمه بودند و این امر کار مأمون را سخت تر می کرد. و مانع از آن می شد که بتواند امام را حبس کند. یا او را تحت فشار قرار دهد و لذا چاره ای نداشت مگر اینکه از در آشتی درآید .
بر همین اساس مأمون تصمیم گرفت تا به صورت محترمانه برای امام رضا (ع) نامه ای ارسال گردد؛ و او را به خراسان دعوت کند . آنچه که از اسناد موجود برداشت می شود اینکه مأمون چندین بار با امام نامه نگاری داشته و او را به خراسان دعوت کرده است . « فَلَم یَزِلَ المأمُونُ يکاتِبُهُ فی ذلک حتی علم ان لا محیص له ولا یَکُفَّ عنه » مأمون پیوسته در این باره نامه نگاری می کرد تا آنکه امام را گریزی ندید چون مأمون دست بردار نبود. ( كليني، ج 1 ،بيتا ،448 عطاردی ،ج1 ،1406، 64)
اما امام (ع) از رفتن به خراسان خودداری می ورزد . زیرا امام با سیره خلفا عباسی آشنایی داشت و
رفتار هارون با پدرش موسی بن جعفر و زندانی کردن او را فراموش نکرده و می دانست مأمونی که برای کسب قدرت حاضر است برادر خود را بکشد و اندیشه های پدر را که می گفت : « الملک عقیم » «پادشاهی عقیم و نازاست » را در سر دارد با چه انگیزه ای امام را به خراسان دعوت کرده است . با این حال مأمون از امام دست بردار نبود و با دعوت نامه های پی در پی به امام فهماند که از آوردن او به خراسان صرفنظر نخواهد کرد. و سرانجام رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم را براي آوردن امام رضا(ع) به خراسان رهسپار مدینه نمود. آنها وقتی خدمت امام رسیدند. و هدف از
ماموريت خود را اعلام کردند برای امام محرز گردید که چاره ای جز رفتن به خراسان نیست .
اما به خاطر اینکه به مردم بفهماند که از این رفتن راضی نیست به کنار قبر پیامبر (ص) آمد. و آنچنان با قبر پیامبر (ص) وداع کرد، که برای خیلی مشخص شد، که در این سفر برای امام رضا برگشتی به مدینه نیست . و لذا امام هنگام بیرون رفتن از مدینه تمام خویشان خود را فرا خواند و در جمع آنان فرمود : بر من گریه کنید ؛ زیرا دیگر به مدینه باز نخواهم گشت، (دلائل الامامه -176 به نقل از معيني ،1389، 64)
البته در برخی نقل ها آمده که در این سفر عده ای از علویان را نیز به همراه امام با خود بردند. « مأمون گروهی از علویان را از مدینه احضار کرد که آن ها را نزد مأمون بردند و علی بن موسی الرضا (ع) نیز در میان آنان بود » (نعمان(شيخ مفيد) ، ج2 ،بيتا، -250 ؛ الاصفهاني ،بيتا، 562) و یکی از دلایلی که بیانگر این بود امام در این سفر بر نمی گردد، این بود، که هیچکدام از افراد خانواده خود را به همراه خود به خراسان نبرد.
3-2-2. پیشنهاد خلافت به امام رضا (ع)
پس از آنکه امام رضا(ع) از مدینه به مرو آمد. مأمون در یک حرکت سیاسی در ملاقاتی با امام رضا (ع) به او گفت : ای فرزند رسول خدا نزد شما آمده ام تا از شما بخواهم حکومت و خلافت راپذیرا شوید و زمامداری امت اسلامی را بر عهده گیرید. (القمی (صدوق) ،ج2 ،1387، 470)
امام با درخواست مأمون مخالفت کرد. و چند نوبت این درخواست از ناحیه مأمون مطرح می شود .
چون امام می داند که این یک توطئه است زیرا می داند مأمونی که بخاطر عزلش با برادرش امين جنگید و سر او را از تن جدا کرد چگونه به راحتی حاضر است آن را تقدیم امام رضا(ع) کند ؟
اگر او حکومت خود را مشروع نمی دانست و آن را حق امام می دانست چگونه اسلام به او اجازه
داده بود. آنچه حق او نیست براي آن حتی به برادرش رحم نکند . اظهارات مأمون ممکن است برای برخی جدی باشد ولی برای کسی که همه جوانب شخصیتی مأمون و مواضع فکری و سیاسی او را می شناسد، این پیشنهاد ها را توطئه و تزویر می داند . اگر مأمون امام را شایسته ترین فرد می دانست چگونه به خود اجازه داد تا امام را با فرمان او از مدینه به مرو بیاورند. با آنکه امام مخالف این خواسته بود . شیعه راستین که امام را به پذیرش امری مجبور نمی کند . هر چند حق امام باشد ، شیعه واقعی که برادر خود را نمی کشد تا منصب حکومت را به دست بیاورد .
طرح واگذاری حکومت به خاندان پیامبر از سوی مأمون آنچنان بی سابقه بود. که مدت ها ذهن علویان و عباسیان را به خود مشغول کرد. این طرح به منزله شمشیر دو لبه ای بود که امام هر طرف آن را می پذیرفت مأمون برنده میدان بود. زیرا امام یا حکومت را می پذیرفت و یا رد می کرد، اگر حکومت را می پذیرفت مأمون و هوادارانش تبلیغ می کردند، که هدف علویان خصوصاً امامان شیعه کسب قدرت است نه استقرار عدالت و اجرای احکام شریعت اسلام، و زهد و پارسایی آن ها نه از سر انتخاب بلکه به خاطر این است که دسترسی به قدرت ندارند . و پذیرش حکومت از سوی امام و گرفتن آن از دست مأمون به منزله پذیرش حقانیت خلافت او بود . در منطق شیعه امام ، صاحب ولایت و خلافت است و هر کسی غیر از آن ها برآن منصب تکیه کند. غاصب است . و اگر امام حکومت را می پذیرفت مأمون در میان مردم اعلام می کرد که امام چشم به حکومت داشته بهمین خاطر مخفیانه قیام علویان را رهبری می کرده و او مسئول ناآرامی ها در حکومت بوده و هیچ تضمینی نبود که پس از قبولی امام خلافت را به او بسپارد. و در نتیجه
حرمت امام شکسته می شد. و حکومت عباسیان مشروعیت می یافت و امام به دنیا طلبی متهم می شد . اما اگر امام خلافت را نمی پذیرفت مأمون به هدف خود بیشتر نزدیک می شد زیرا در برابر علویان می توانست بگوید من آمادگی خود را برای واگذاری خلافت اعلام کردم اما ، امام رضا(ع) نپذیرفت. زمانی که مأمون اصرار به واگذاری حکومت به امام رضا(ع) می کند. امام جوابی به مأمون می دهد که مأمون از این جواب مبهوت می ماند امام می فرماید : اگر به راستی خلافت از آن توست و خدا آن را برای تو قرار داده پس جایز نیست که خلع کنی لباسی را که خدا این لباس را به تو پوشانیده است و قرار دهی آن را برای غیر خود و اگر این خلافت از آن تو نیست پس جایز نیست این که قرار دهی چیزی را که متعلق به تو نیست به من ببخشایی . اما مأمون به آن حضرت عرض کرد : یابن رسول الله ناچار باید این امر را قبول فرمایی و زمانی که از قبول آن از طرف امام مأیوس شد. بحث ولايت عهدي را مطرح كرد. ( همان ، ص470)
3-2-3. پیشنهاد ولایتعهدی
مأمون زمانی که فهمید امام رضا (ع) متوجه گردیده که پیشنهاد خلافت از ناحیه او به امام رضا (ع) یک توطئه سیاسی بیش نیست. و مطمئن گردید امام به هیچ وجه خلافت را نخواهد پذیرفت. این بار متوسل به حیله ديگری شد. و به آن حضرت پیشنهاد کرد حال که خلافت را نمی پذیری پس ولایتعهدی را بپذیر و امام با توطئه جدید او مخالفت کرد و مأمون آن حضرت را تهدید کرد و گفت : یابن رسول الله ناچار باید این امر را قبول فرمایی و زمانی که از قبول آن از طرف امام مأیوس شد گفت ولیعهد من باش تا بعد از من خلافت از آن تو باشد . امام رضا(ع) فرمود : به خدا قسم از پدرم شنیدم که او از پدرانش … از امیر المؤمنین و او از پیامبر (ص) شنیده که من قبل از تو از دنیا می روم ( همان)
اما مأمون بر خواسته خود اصرار ورزیده و در ادامه گفتگو با امام می گوید : به خدا سوگند که اگر
ولیعهدی را قبول کردی مطلوب من حاصل شده و اگر قبول نکنی تو را مجبور به آن می کنم و اگر آن را با اجبار نپذیری گردنت را می زنم . امام رضا فرمود : خدا مرا نهی کرده که خود را در معرض هلاکت قرار دهم. اگر امر اینطور است آن را قبول می کنم مشروط بر آنکه احدی را نصب و عزل نکنم و رسم وسنتی نشکنم پس مأمون با این کیفیت راضی شد و آن حضرت را ولیعهد خود قرار داد. لکن آن حضرت از این کار به شدت کراهت داشت . (همان -471)
آنچه مسلم است که امام اصل خلافت مأمون را غیر مشروع می دانست و هیچگونه مسئولیتی نمی خواست بپذیرد و پذیرش ولیعهدی اجباری بود. و باآن شروطی که گذاشت عملاً زیر بار هیچ مسئولیتی نرفت و ولیعهدی را یک مقام صوری جلوه داد.
3-2-3-1. اندیشه ولایتعهدی
یکی از سؤالاتی که به ذهن می رسد اینکه طرح ولایتعهدی زایده ی اندیشه چه کسی بود؟
در بررسی اندیشه های سیاسی پیامبر(ص) و ائمه(ص) چیزی با عنوان ولیعهد نداریم آنچه در اندیشه های پیامبر داریم این است که طبق فرمان خداوند فردی را که به عنوان جانشین انتخاب می کند فردی معصوم وکسی است که مقام امامت امت را کسب می کند در زندگانی ائمه نیز نداریم که فردی از آن ها ولیعهد انتخاب کرده باشد بلکه جانشین های آن ها امام بعد از آن ها بودند و در یک زمان دو نفر نمی توانستند امام باشند بلکه امام بعدی بعد از فوت امام قبل به این مقام می رسید. چنانچه امام رضا(ع) می فرماید:«پس اگر بگویید چرا جایز نیست که در یک زمان دو امام یا بیشتر در زمین باشند؟» باید جواب گفته شود به چند دلیل که یکی از دلایل این است که یک نفر فعل و تدبیر او مختلف نشود و دو نفر فعل و تدبیر آن ها متفق نشود ودلیلش آن است که ما دو نفر نمی یابیم مگر قصدها و اراده آن ها مختلف است. پس اگر دو امام در یک زمان باشند قصد و اراده و تدبیر آن ها مختلف باشد و هر دو واجب الاطاعه باشند یکی از آن دو نفراولی به اطاعت از دیگری نخواهد بود و این امر موجب اختلاف مردم و مشاجره و فساد آن ها خواهد شد علاوه بر آن هیچکس یکی از آن دو را اطاعت نکند مگر این که دیگری را نافرمانی و معصیت کند. پس معصیت تمام اهل زمین را فرا می گیرد و با این وضع راهی برای اطاعت و ایمان مردم نمی ماند. و اگر دو امام در یک زمان باشند و دو نفر با هم اختلاف داشته باشند هر کدام از آن ها (طرفین دعوا) پیش یکی از آن دو امام می رود تا درباره آن ها قضاوت کند و هیچ یک از آن دو نفر بر دیگری برتری ندارد که دیگري متابعت کند پس حقوق و احکام و حدود باطل می شود … (القمی (صدوق) ،ج2 ،1387، 422و421).
پس وجود دو امام در یک زمان موجب تضاد و فساد در تدبیر در امر دین و دنیا مسلمین می شود. و موجب تعطیلی حدود وحقوق مسلمین می گردد و لذا در مکتب و مذهب شیعه بعد از پیغمبر امام حاکم است و چیزی به عنوان ولیعهد نداریم و تا امام در قید حیات است فرد بعدی به عنوان امام يا جانشين صاحب اختیار نیست.
اولین کسی که در تاریخ اسلام ولایتعهدی را بدعت نهاد معاویة بن ابی سفیان بود (السیوطی ،196 به نقل از معيني ،1389، 192). از آن پس این موضوع میان امویان و عباسیان رایج شد به طوری که تعیین ولیعهد فقط به خواست خلیفه بستگی داشت و معمولا این گزینش در بین فرزندان خلیفه اتفاق می افتاد. بنابراین باید گفت: بعد از آن که معاویه یزید فرزندش را به عنوان ولیعهد انتخاب کرد. رسما خلافت و حکومت در قلمرو اسلام به شکل موروثی در آمد و خلافت تبدیل به سلطنت و پادشاهی شد.
بعد از جریان ولایتعهدی یزید از سوی معاویه سعید بن مسیب :خداوند نیامرزد معاویه را به خاطر کاری که انجام داد او نخستین کسی است که حکومت اسلامی را به حکومت سلاطین تبدیل کرد. چه این که او می گفت:بعد از پیدایش اسلام من اولین پادشاه و سلطان هستم. (تاریخ یعقوبی،
ج2، ص232، به نقل از معيني ،1389، 92)
با این حال خلفا در تعیین ولیعهد در واقع جانشین خودشان را انتخاب می کردند و آنها را در امر حکومت دخیل می کردند تا آداب حکومت کردن را نیز یاد بگیرند . اما مسئله ولیعهدی امام رضا با سایر ولایتعهدی های دیگر فرق می کرد. زیرا اولاً انتخاب ولیعهد از بستگان درجه یک خلیفه نبود و دیگر این که خلیفه می دانست که این ولیعهد در آینده جانشین او نخواهد بود بلکه این یک کار سیاسی بود. که مأمون از این طریق دنبال اهداف دیگری بود. البته برخی معتقدند که طرح مسئله ی ولایتعهدی امام رضا(ع) از سوی فضل بن سهل وزیر ومشاور مأمون به خلیفه پیشنهاد گردید.
بیهقی می گوید: فضل بن سهل با این پیشنهاد می خواست خلافت را از عباسیان به علویان منتقل کند، و به مأمون گفت تو نذر کردی اگر بر امین پیروز شوی ولیعهد خود را از علویان انتخاب کنی هر چند حکومت به آن ها نرسد. ولی هم اکنون به نذرت عمل نکرده ای . مأمون گفت: چه کسی را برای این کار پیشنهاد می کنی فضل گفت علی بن موسی الرضا(ع) که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، پیامبر (ص)، حکومت اسلامی، ولایت فقیه Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی امام رضا (ع)، علی بن الحسین، رسول اکرم (ص)، مسئولیت پذیری