پایان نامه با واژه های کلیدی امام خمینی، قانون اساسی، سکولاریسم، مردم سالاری

دانلود پایان نامه ارشد

[زنجانی 1382].
نکتة اساسی این بخش که هم حدود و نقطة تمرکز و هم اوج ارزش و اهمیت فرضیة ما را نشان می دهد. در وهلة اول این پرسش است که آیا اصولاً امام خمینی واژة دموکراسی را در قاموس، فرهنگ، روش و منش خود پذیرفته اند و آیا نگرش مثبتی از اصل و حقیقت دموکراسی دارند؟ با عنایت به اینکه گفته می شود دموکراسی بدون همزادش سکولاریسم، اومانیسم و لائیسم وجود خارجی ندارد؟
همچنان که در جهان اسلام هم شارحان دینی برجسته ای چون کواکبی، حسن البناء، شیخ محمد عبده و از جهان شیعه برخی چون علامة نائینی بیشتر بر توافق و انطباق اسلام و دموکراسی نظر داشته اند، در حالی که امثال ابوالاعلاء مودوری، الحسینی و دیگران با هرگونه چهارچوب تئوریک برای تبیین حکومت دینی مخالفت کرده اند، در حال حاضر نیز همین صف بندی درخصوص به رسمیت شناختن دموکراسی یا مترادف آن مردم سالاری یا مردم سالاری دینی و حتی ضرورت و به ویژه ضرورت دینی شناخت حق مردم در تعیین سرنوشت، تأیید قانون اساسی، انتخاب نمایندگان، نظارت بر اعمال دولت اسلامی و سایر موارد وجود دارد.(منبع مصباح)
برخی بر این باورند که امام تنها از روی تمسخر و از جنبة جدلی واژة «دموکراسی »را به کار گرفته و قصد تأیید آن را نداشته است، عده ای نیز امام را موافق کامل و بی قید و شرط دموکراسی معرفی می کنند، دراین میان بعضی اندیشمندان همچون حاتم قادری تنها فضای محدودی (دخالت در تعیین سرنوشت ملت به دست خودشان) برای دموکراسی در اندیشة امام یافته اند.
امام خمینی جوامع غربی معاصر را نه به واسطة التزام به آن که به واسطة عدم تقید و تمسک به دموکراسی صوری و عوام فریبی متهم می کنند و تکرار مکرر این واژه و مترادف های آن همچون ملت، مردم، آزادی و مشارکت مردم تأکید بر شرکت در انتخابات همچنانکه ارائه خواهم نمود، و همچنین این مضمون از گفتة ایشان که نوع اکمل و واقعی دموکراسی در اسلام مندرج است در تأیید این مدعی است:
مفتاح صحیفة نور و نیز نرم افزار کلیدواژه های آن، تعداد کاربرد واژة «دموکراسی» را توسط امام 70 مورد ذکر نموده است که تنها 64 مورد آن در سالهای 1357 و 1358 بوده است. این در حالی است که امام در بیانات کتبی و شفاهی، داخلی یا خارجی خود تقید محسوسی در عدم کاربرد واژه های بیگانه داشتند. ضمناً امام خمینی در 22 مجلد صحیفة امام در 1523 مورد از لفظ «ملت» و 1212 مورد از لفظ «مردم» استفاده نموده اند.
در صحیفة امام نیز حدود 300 کلمة «جمهوری»، 13 کلمة «آرای عمومی»، 420 کلمة «انتخابات»،320 کلمة «آزادی» و آزادیهای مختلف، بیش از 500 بار قانون و قانونمندی و 30 مرتبه کلمة «انتقاد» آمده است [همشهری 7/3/1382: 6].
اما درخصوص تأیید و یا عدم تأیید «واژة دموکراسی»، امام بارها این واژه را به نحوی شفاف، رسا و واضح به کار برده اند. و با شیوة استنباطی و یا به زبان سادة تحلیل ایشان، این امر به خوبی قابل اثبات است. امام خمینی مورخ 18/8/1357 در جمع جوانان و دانشجویان فرانسوی فرمودند:
ما می خواهیم اسلام را لااقل حکومتش را به یک نحوی که شباهت داشته باشد به اسلام اجرا بکنیم تا شما معنی دموکراسی را به آن طوری که هست بفهمید، و بشر بداند که دموکراسی که در اسلام هست با این دموکراسی معروف اصطلاحی که دولتها و رؤسای جمهوری و سلاطین ادعا می کنند بسیار فرق دارد [صحیفة امام ج 4: 418].
در بیان فوق می توان دریافت که در اسلام نه تنها دموکراسی هست بلکه می توان فهمید که امام دموکراسی برتری در اسلام می بینند، اما نمی توان تصور کرد که امام در محتوای این دموکراسی که در اسلام یافت می شود، سکولاریسم، لائیسیته و اومانیسم متکی بر انسان جدا از خدا را یافته اند. اینک برای اطمینان بیشتر به مورد دیگری توجه فرمایید:
حکومت، جمهوری است مثل سایر جمهوریها؛ و احکام اسلام هم احکام مترقی و دموکراسی و پیشرفته و با همة مظاهر تمدن موافق. [صحیفة امام ج 5: 429].
همچنین وقتی که اوریانا فالاچی از امام می پرسند که آیا هدف ملت ایران مبارزه برای کسب آزادی بود یا تحقق اسلام، امام می فرمایند:
برای اسلام جنگیده، لکن محتوای اسلام همة آن معانی است که در عالم به خیال خودشان بوده که می گویند دموکراسی. اسلام همة این واقعیت ها را دارد. و ملت ما هم برای این واقعیات جنگیده اند، و لکن در راسش خود اسلام است. و اسلام همه این را دارد [صحیفة امام ج 10: 94].
از این دو جملة اخیر هم به خوبی می شود استنباط نمود که اولاً همة آنچه مربوط به مفاهیم، اهداف، راهکارها و ساختارهای مطلوب و مثبت دموکراسی می شود، از دیدگاه امام خمینی در اسلام وجود دارد و ثانیاً علاوه بر اینها چیزهای دیگری هم در اسلام وجود داردکه صلاح، خیر و فضیلت انسانی که در جهت سعادت و بهزیستی است، در آن یافت می شود. حال اگر به دو فراز دیگر از سخنان امام توجه فرمایید، این ادعا نیز به خوبی قابل اثبات است. از نظر کسانی که امام را مخالف دموکراسی می دانستند، به ویژه هنگامی که امام با افزودن پسوند «دموکراتیک» پس از کلمة «جمهوری» برای عنوان جمهوری اسلامی ایران مخالفت فرمودند شک تبدیل به یقین شد، و حتی برخی «میانه اندیشان» تصور می کردند که امام از کاربرد واژة بیگانه و یا به واسطة سوء استفادة زیاد از دموکراسی در شرق و غرب، از افزودن این واژه بر جمهوری کراهت دارند، اما هنگامی که حامد الگار در این خصوص (7/10/1358) سؤالی از امام می پرسند، امام می فرمایند:
… جمهوری هم معنایش را می فهمیم که باید ملت رأی بدهند. اینها را قبول داریم. اما آن دموکراتیکش را، حتی پهلوی اسلامش بگذارید، ما قبول نداریم … اهانت به اسلام است… که اسلام دموکراتیک نیست و حال آنکه از همة دموکراسیها بالاتر است [صحیفة امام ج 11: 459].
و این یعنی جامعیت اسلام، و اینکه اسلام اعم از دموکراسی و اکمل از آن است و می تواند علاوه بر آن تمام فضائل و کمالات ضروری بشر را به او ارزانی دارد و باید اعتراف کرد که امام غرب و جوامع غربی را فاقد این دموکراسی آرمانی و کامل می دانند:
مع الأسف در ممالک غرب، که بیشتر دم از دموکراسی می زنند، و در ممالک ما… ، خبری از دموکراسی نیست. غربی ها با این افسون می خواهند ما را خواب کنند و بهره برداری از ما بکنند [صحیفة امام ج 8: 89].
علاوه بر این به رغم پذیرش «واژة دموکراسی»، امام نه تنها تظاهر منظور غربیها را از دموکراسی، به خوبی دریافته اند بلکه مفهوم واژة یاد شده را در فرآیند مربوطه در پرتو زمان و مکان نیز به خوبی درک نموده اند:
… دموکراتیکی که در طول تاریخ، پیراهنش عوض کرده، …در غرب یک معنا دارد و در شرق یک معنا دارد و افلاطون یک چیزی می گفت و ارسطو یک چیزی می گفته… [صحیفة امام ج 11: 458].
و سرانجام و خیرالکلام اینکه:
رژیمی که به جای رژیم ظالمانه شاه خواهد نشست، رژیم عادلانه ای است که شبیه آن رژیم در دموکراسی غرب نیست و پیدا نخواهد شد. ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسیهایی که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسی ای که ما می خواهیم به وجود آوریم در غرب وجود ندارد. دموکراسی اسلام، کاملتر از دموکراسی غرب است در جهت اثبات فرضیة «دموکراسی در اندیشة سیاسی امام خمینی مندرج است»، پس از عملیاتی نمودن تعاریف عناصر کلیدی که همان اصول و مبانی دموکراسی اند به بازخوانی و ردیابی آنها در رویکرد نظری و سیرة عملی امام خمینی پرداخته و دیدیم که امام خود واژة دموکراسی را به مثابة مفهوم و حقیقتی مثبت و راهگشا تلقی می کنند که در عین اینکه راهکارها و ساختارهای مفیدی همچون آزادی، انتخابات، قانونگرایی و مشارکت افراد در تصمیم سازیها و تعیین سرنوشت خودشان را دربردارد، در عین حال فاقد برخی کمالات، همچون انسان سازی است که هدف عالیه برای سعادت بشر است و ضمناً منظور امام از این عبارت که دموکراسی اسلام کاملتر از دموکراسی غرب است مواردی می باشد که در خدمت به بشریت پا را از چهارچوب دموکراسی غرب فراتر گذاشته، «مساوات» ، «اخوت»، ایثار و شهادت یعنی فداکردن خود برای ارتقا و کمال دیگران را مطرح می کند. بنابراین در حوزة تعریف خود واژة اسلام را گامی فراتر از دموکراسی آرمانی غرب می یابیم.
درخصوص عناصر اصلی دموکراسی از جمله آزادیها چنانکه برشمردیم همگی در اندیشة امام گرفته تا حوزة عملیاتی قانون اساسی و حکومت جمهوری اسلامی دیدیم که همة مظاهر و مشتقات مطلوب بشری آن در اندیشة امام و قانون اساسی جمهوری اسلامی متجلی است، اگرچه برخی آزادیها مانند بی بندوباری در این حوزه یافت نمی شود اما آنها هم متکی به آرای عمومی است و در این حوزه هم از مرز آرای عمومی عبور نشده است.
در مورد برابری سیاسی نیز باید گفت اندیشة امام چه در قلمرو نظری و چه در سیرة عملی بسیار فراتر از دموکراسی غربی است، زیرا به «مساوات»، «اخوت»، ایثار و شهادت متکی است. امام و قانون اساسی جمهوری اسلامی، دولت خود را موظف می کنند که حقوق اقلیتها را محترم شمرده و احقاق نمایند، در صورتیکه تقریباً مسلمانان در هیچ کشور اروپایی که مدعی همة انواع دموکراسی هستند نماینده ای در پارلمان ندارند، در جمهوری اسلامی ایران اقلیتها از خود مسلمانان نیز آزادترند.
مشارکت سیاسی در اندیشة امام از جایگاه آنچنان محکمی برخوردار است که نه تنها حق مردم تلقی می شود بلکه امام آن را پشتوانه، محافظ نظام و حکومت در برابر همة آسیبها می داند. نظام ما آنچنان بر آرای عمومی و انتخابات متکی بوده است که برخی دیدگاهها دموکراسی جمهوری اسلامی را دموکراسی پوپولیستی یا عامه گرا نامیده اند. در عین حال گرچه برخی عناصر دیگر را، مانند سیستم نظارت و کنترل یا دولت پاسخگو را شمردیم اما اینها در تعامل، ترکیبی با انتخابات و مشارکت هستند و جهت عدم اطالة کلام بدان نپرداختیم، ضمن اینکه همگی به صورت ضمنی در کلام متین امام آمده است. )صحیفة امام ج 4: 314(

مجتهدی شبستری

لب انديشه هاي مجتهد را مي توان در مفهوم هرمونوتيك كتاب و سنت يافت . دغدغه او در اين كتاب دغدغه انسانی است كه مي خواهد بداند اگر خداوند عالم امروز پيامبري را مبعوث مي كرد و يا اگر حضرت ختمي مرتبت امروز مبعوث مي شد چه مي گفت ، چه مي خواست و چه راهي را در پيش پاي مردم مي نهاد .
او در هرمونوتيك كتاب سنت سخن معروف مالك ابن انس را مي آورد آن هنگام كه از او پرسيدند : آيه الرحمان علي العرش استوي را تفسير كن گفت : الاستوا معلوم الكيفيه مجهوله و الايمان بهاواجب و السوال عنها بدعه و آنگاه وقتي خود شبستري آستين بالا مي زند و از ابتدايي ترين و شايد ساده ترين سوال ها سخن آغاز مي كند و به تو مي فهماند كه هيچ سوالي بدعت نيست و تو خود آغاز هر سوالي همين كه متولد شدي با تو سوال نيز به دنيا آمد جرات سوال داشته باش و بپرس و شهامت دانستن چيزهاي تازه را داشته باش و بدان و جسارت فهميدن اعماق وهم آلود ايمان را و بفهم .
محمد مجتهد درباره دموكراسي معتقد است : دموكراسي در دنياي امروز يك شكل و شيوه حكومت است و در مقابل شكل و شيوه حكومتهاي ديكتاتوري قرار مي گيرد . شبستري اصولا وجود عقايد متضاد را لازمه حيات دموكراتيك مي داند و معتقد است : در حكومتهاي دموكراتيك دو اصل آزادي و مساوات براي همه انسانها بدون هيچ استثنايي پذيرفته شده است و اين نكته كه (( در قانون گذاري اراده مردم مقدم بر اراده خداوند است )) در واقع يك مسئله فلسفي است و مورد توجه قانونگذاران اين حكومت از آن نظر كه قانون گذار هستند نمي تواند باشد و اين كه ممكن است احكام خداوند در تضاد با اينكه ممكن است احكام خداوند در تضاد با انديشه هاي مومنان قرار گيرد حرف بي پايه است چرا كه اولا مردم مسلمان موظف به رعايت قانون خداوند هستند و دوم آنكه متاسفانه مردم چنانچه نخواهند به احكا م خداوند عمل كنند در مقام عمل كاري از دست كسي ساخته نيست چنانچه اقليتي علاقه مند به اجراي احكام نباشند جز با يك كوشش عاري از اجبار و عاري از خشونت و سركوب نبايد با آنان سخن گفت وگرنه نتيجه آن بي اعتباري دين خواهد بود و ريشه آن ضعف در استدلال و منطق خواهد بود.
مجتهد ادامه مي دهد : دموكراسي از آن نظر كه يك شيوه و شكل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی عقل گرایی، عقلانیت انتقادی، شناخت شناسی، معرفت شناختی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی آداب و رسوم، الهیات پروتستان، حقوق بشر