پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان، وزارت خارجه، سازمان ملل، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

كوزوو نيز ادامه يافت.
يكي از منابع رده‌بالاي نظامي انگليس در اين ‌باره مي‌گويد: “اداره اطلاعات دفاعي امريكا با ام‌آي6 وارد گفت‌وگو شد تا براي ارتش آزادي‌بخش كوزوو (كه با القاعده ارتباط داشت) برنامه آموزشي ترتيب دهد”. بن‌لادن خود در آن زمان به آلباني سفر كرده بود. او در رأس يكي از چند گروه اسلام‌گرايي بود كه واحدهايي را به كوزوو فرستاده بودند. وي در سال 1994 عملياتي را در آلباني پايه‌ريزي كرد و يكي از فرماندهان نظامي وي نيز واحدي برگزيده از ارتش آزادي‌بخش كوزوو را در منازعات آن كشور رهبري كرد. نكته قابل توجه در اين باره اظهارات جو ليبرمن است كه در سال 1999 ايراد شد. وي مي‌گويد: “جنگيدن براي ارتش آزادي‌بخش كوزوو، جنگيدن براي حقوق ‌بشر و ارزش‌هاي امريكايي است” هم‌چنين دولت امريكا و القاعده در حمايت مالي از سازمان ان‌ال‌اي (ارتش آزادي‌بخش ملي مقدونيه) كه با حكومت اين كشور درگير بود، همكاري تنگاتنگي داشتند. اين ارتش در حالي مورد حمايت مادي و معنوي القاعده قرار داشت كه از پشتيباني ناتو نيز برخوردار بود. (شوسودوفسكي،1384:ص65)
امريكا و القاعده در چچن نيز در تعريف منافع خود همسو عمل كردند. شاميل باسايف و خطاب، رهبران اصلي مبارزان چچني، در اردوگاهي تحت حمايت آي‌اس‌آي و سيا در افغانستان و پاكستان آموزش ديدند. به گفته يوسف بودانسكي، مدير گروه ضربت ضدتروريسم و جنگ نامتعارف كنگره امريكا، طرح جنگ در چچن در جريان ديدار مخفي برخي سران جنبش‌هاي اسلامي كه در سال 1996 در موگاديشوي سومالي صورت گرفت، ريخته شد. در اين ديدار، اسامه‌بن‌لادن و مأموران بلندمرتبه اطلاعاتي پاكستان، عربستان و دو كشور ديگر حاضر بودند. جنگ‌هاي چچن سبب تزلزل نهادهاي دولتي روسيه شد و نظامي موازي دولت محلي تحت نظارت شبه‌نظاميان در بسياري از نواحي چچن ايجاد كرد. طي اين فعاليت‌ها هم‌چنين فرهنگ وهابيت در منطقه رشد يافت و اصولاً يكي از انگيزه‌ها و شروط عربستان براي كمك به مبارزان چچني گسترش فرهنگ وهابي در اين منطقه بود.
اما روشن‌ترين وجه سياست خارجي ايالات متحده كه نشان از عدم تقابل اهداف واشنگتن با القاعده در اين دوره دارد، حمايت امريكا از برقراري حكومت طالبان، يعني مأمن و پناهگاه اين سازمان، در افغانستان است. البته سياست خارجي امريكا در قبال افغانستان در اين زمان مبهم و دوپهلوست؛ همانند چچن، بوسني و كوزوو. واشنگتن در عين آنكه به طور رسمي از طالبان حمايت نمي‌كند و حتي كرسي افغانستان در سازمان ملل در دستان برهان‌الدين رباني قرار دارد و آلبرايت نيز از عدم به رسميت شناختن طالبان حمايت مي‌كند، اما شواهد و روابط ديگر موجود ميان امريكا و طالبان نشان از حمايت واشنگتن از اين جنبش سلفي راديكال دارد. براي نمونه، دانا روبچر، از نمايندگان مجلس امريكا، مي‌گويد: “حمايت از طالبان هميشه جزء جدايي‌ناپذير سياست ايالات متحده بوده و هست. بگذاريد اضافه كنم… در پاكستان يك دولت نظامي داريم كه طالبان را تا دندان مسلح مي‌كند… بگذاريد يادآور شوم كه كمك (امريكا) هميشه به مناطق تحت كنترل طالبان رفته… ما از طالبان حمايت كرده‌ايم، چون تمام كمك‌هاي ما به مناطق طالبان رفته است و وقتي افرادي از خارج سعي مي‌كنند به مناطق خارج از نظارت طالبان كمك برسانند، وزارت خارجه ما مانع آنها مي‌شود…”.
به هر صورت، پس از سفر رابين رافائل، معاون وزير خارجه امريكا، به افغانستان و اظهارات وي مبني بر اينكه به رغم سوء‌ظن بين‌المللي نسبت به طالبان، اين جريان بايد به عنوان يك جنبش بومي كه قدرت پايداري را به نمايش گذاشته است، به رسميت شناخته شود، اين باور در افغانستان و خارج از آن به صورت فزاينده‌اي تقويت شد كه ايالات متحده امريكا، به ويژه سازمان سيا، ضمن تباني با سازمان اطلاعات ارتش پاكستان، باني پيدايش و رشد طالبان بوده است . در واقع، افغانستان نيز مانند چچن محل مناسبي براي انتقال انرژي آسياي ميانه و نفوذ سياسي و اقتصادي امريكا در منطقه محسوب مي‌شد؛ به طوري كه طالبان قول داده بود درها را براي ساخت يك خط لوله نفت از آسياي مركزي به افغانستان و پاكستان باز كند. امريكا از اين اقدام، سياست مهار جمهوري اسلامي ايران و برخي ديگر از كشورهاي منطقه را نيز دنبال مي‌كرد.
خلاصه آنكه القاعده با وجود طالبان و تأسيس آن در سال 1994 به افغانستان بازگشت و توانست تبلوري از انديشه‌ها و ايدئولوژي خود را در اين حكومت نوپا مشاهده و با كمك‌هاي مالي و نظامي خود آنان را در موقعيت خويش تحكيم كند. اين شرايط تا سال 2001 يعني تا زمان حملات 11 سپتامبر و سپس لشكركشي امريكا به افغانستان ادامه يافت. (افشار،مرکز اسناد انقلاب اسلامي )

5- 6-2- 4 راهبردهاي القاعده در راه رسيدن به آرمانهاي خود
نشريه اشپيگل به نقل از برخي رهبران ارشد القاعده، مطلبي را به چاپ رسانده است كه مراحل رسيدن به آرمان‌هاي القاعده و اهداف عملياتي‌شده آنان را مشخص مي‌كند. اين مراحل عبارت‌اند از:
مرحله نخست، بيدارسازي، كه از سال 2001 تا 2003 (از 11 سپتامبر تا سقوط صدام) به طول مي‌انجامد. بر اين اساس، هدف حمله 11 سپتامبر تحريك امريكا براي اعلان جنگ به جهان اسلام و در نتيجه، بيدارسازي مسلمانان بوده است. استراتژيست‌هاي القاعده مرحله نخست را موفق ارزيابي كرده‌اند.
مرحله دوم، گشودن چشم‌ها، كه تا سال 2006 ادامه مي‌يابد. در اين دوره القاعده مي‌خواهد “سازمان” به “جنبش” تبديل شود. آنها در اين مقطع بر بسيج مردان جوان سرمايه‌گذاري مي‌كنند و عراق بايد مركز تمام عمليات‌هاي جهاني قرار گيرد تا سپاهي در آن ايجاد و پايگاه‌هايي در سراسر كشورهاي عربي تأسيس شود.
مرحله سوم كه طي سال‌هاي 2007 تا 2010 خواهد بود، رزمندگان مستقر در عراق به آمادگي مي‌رسند و بر سوريه متمركز مي‌شوند. در اين مرحله حمله به تركيه و اسرائيل پيش‌بيني شده است و آنها اميدوارند با اين حملات مشهور و محبوب شوند. در ضمن، كشورهاي همسايه عراق نيز در خطر خواهند بود.
مرحله چهارم، مهم‌ترين هدفي كه در اين مرحله، يعني طي سال‌هاي 2010 تا 2013 دنبال مي‌شود، فروپاشي حكومت‌هاي منفور عرب است. اين موضوع، رشد پايدار القاعده را در پي خواهد داشت. آنها در اين دوره هم‌چنين حمله عليه اقتصاد امريكا و لوله‌هاي نفت را صورت خواهند داد.
مرحله پنجم، كه بين سال‌هاي 2013 تا 2016 قرار دارد، دوره اعلام “خلافت اسلامي” است. در اين دوره اسرائيل بسيار ضعيف مي‌شود و حتي مي‌توان نظم نوين جهاني را اعلام كرد.
مرحله ششم، در اين دوره كه بعد از اعلام خلافت اسلامي قرار دارد، زمان رويارويي مطلق سپاه اسلام با غير آن در سال 2016 فرامي‌رسد.
مرحله هفتم، اين مرحله در سال 2020 با پيروزي مسلمانان و تأسيس خلافت جهاني اسلام آغاز مي‌شود. (خادم الشريف،ايران19/شهريور/1384)
ظواهري مراحل رسيدن به مطلوب‌هاي مورد نظر القاعده را در چهار مرحله به صورت زير بيان مي‌كند:
نخستين مرحله، اخراج امريكايي‌ها از عراق است كه اگر امريكا از الگوي خود در ويتنام پيروي كند، ممكن است با سرعتي بيش از حد انتظار محقق شود.
مرحله دوم، بايد در تمام سرزمين‌هاي سني‌نشين عراق كه مي‌توانند تحت كنترل درآيند، مركز قدرت يا امارت اسلامي تأسيس كرد. اين مرحله بايد در حين پيكار براي اخراج امريكاييان از عراق صورت بگيرد. ظواهري درباره قدرت يافتن گروه‌هاي ديگر در عراق هشدار مي‌دهد؛ زيرا ممكن است امريكا نوع ديگري از عقب‌نشيني ناگهاني و شتاب‌زده را كه در ويتنام مرتكب شد، تكرار كند و بدين ترتيب، عراق تحت تسلط سازماني درآيد كه سازماندهي مؤثري براي به دست‌گيري اوضاع دارد. اين امارت نوپا هم‌چنين بايد منتظر حالت جنگ با دشمني باشد كه مي‌كوشد ثبات لازم را براي تبديل شدن امارت به خلافت از بين ببرد .
مرحله سوم، پيكار، گسترش دادن جهاد به كشورهاي سكولار همسايه عراق است.
مرحله چهارم، نيز كه مي‌تواند هم‌‌زمان يا بعد صورت گيرد، درگيري با اسرائيل است.(اسماعيلي،1386:ص113)
نكته بسيار مهم آن است كه القاعده برخلاف سياست اعلامي خويش كه مبارزه با اسرائيل و امريكا را تبليغ مي‌كند، به علت ويژگي‌هاي موجود در ايدئولوژي‌اش بايد مبارزه را از داخل آغاز كند و نشان دادن دشمن خارجي نيز در واقع روشي براي جذب نيروهاي بيشتر از ميان جوانان اهل سنت است. القاعده براي نفوذ و تثبيت موقعيت خود در ميان مسلمانان ابتدا در پي حذف رقباست؛ چه آنهايي كه با غرب و سكولاريسم تعارض دارند چه آنها كه داراي تعامل هستند. لذا القاعده بنابه ويژگي‌هاي ايدئولوژيك خود و اقتضائات و لوازم آن، مجبور است مبارزه را از ميان مسلمانان آغاز كند و بدين منظور هميشه بايد ميان آنان قطب‌بندي كند.
6-6-2-4 ارتباط عربستان با تحرکات کنوني القاعده
توفيق العباد” نويسنده سعودي در مقاله اي از طرح جديد مقامات آل سعود براي استفاده از القاعده در انفجارهاي تروريستي در داخلي اراضي سوريه، عراق و يمن پرده برداشت .
وي مي نويسد: عوامل القاعده به طور گسترده اي در کشورهايي که روابط دوستانه اي با آل سعود ندارند مانند عراق، سوريه و لبنان حضور دارند و مقامات سعودي سعي مي کنند از آنها براي تحقق اهداف خود استفاده کنند .
العباد ذکر کرد: القاعده به ابزاري در دست سعودي ها تبديل شده است زيرا اعضاي اين سازمان تروريستي در حالي که به تاسيسات زيربنايي عربستان توجهي ندارند تلاشهاي تروريستي خود را بر کشورهاي ديگر و ايجاد فتنه و آشوب در آن متمرکز کرده اند .
وي بيان کرد: رابطه ميان القاعده و وزارت کشور عربستان سعودي در طي بحران سوريه کاملا روشن شد و القاعده در سرزمين شام و لبنان همکاري قوي با سعودي ها دارند و کمک مالي فراواني از سوي سعودي ها به اين تروريستها و آنچه ارتش آزاد سوريه خوانده مي شود صورت مي گيرد .
اين نويسنده سعودي که عنوان مقاله اش سعودي کردن القاعده نام دارد تاکيد کرد: حقايق بسيار درباره رابطه محکم ميان القاعده و نظام سعودي وجود دارد و هيچگاه دادگاههاي اعضاي القاعده را علني نمي کند .
وي مي نويسد: آل سعود پرونده القاعده را موضوعي حاکميتي و يکي از رازهاي بزرگ که مردم عربستان اجازه آگاهي از زواياي آن را ندارند برشمرده است .
العباد ذکر کرد: اعمال مجازات عليه روزنامه الحيات در اگوست 2007 به سبب کشف هويت يکي از رهبران القاعده نشانه روابط پنهاني وزارت کشور عربستان و القاعده است .
وي از روابط پنهان ميان مسئولان سعودي و رهبران القاعده عراق پرده برداشته و اين سئوال را مطرح کرده است چگونه ممکن است عربستان حرکت صدها نفر از اعضاي القاعده به عراق را رصد نکرده باشد!؟(افشار ،مرکز اسناد انقلاب اسلامي)
7-6-2-4 ريشه هاي اصلي مباني فکري القاعده
ريشه هاي اصلي مباني فکري القاعده،برگرفته از از ايدئولوژي گروههاي راديکال مصري است که خود اين گروهها اصول فکري خود را از متفکرين سلف گرايي همچون ابن تيميه ،المودودي ،سيد قطب و عبد السلام فرج گرفته اند. عملکرد ،اظهارات و بيانيه ها ي صادره از سوي القاعده و تطبيق آن با اصول فکري متفکرين ياد شده اين موضوع را اثبات مي نمايد. محمد محموديان معتقد است که القاعده همان سازمان بين المللي جهاد اسلامي مصر است . در واقع سازمان الجهاد مصر به رهبري ايمن الظواهري ،سازمان خود که کادر اصلي آن به خاطر شرايط سخت محيطي در خارج از مصر (بويژه افغاتستان ) زندگي مي کردند ،در القاعده ادغام و تشکيلات چند مليتي القاعده امروز را بوجود آورد. لذا اگر مباني فکري گروههاي اسلامي و سازمان الجهاد مصر را مرور کنيم مي توان بيش از هشتاد درصد اصول سياسي وايدئولوژيک القاعده را بشناسيم. بر اين اساس سهم تشکيل دهنده القاعده عبارت است از هشتاد درصد از انديشه سياسي -فکري سازمان الجهاد مصر به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان، صدور انقلاب، سازمان ملل