پایان نامه با واژه های کلیدی اطلاع شناسی، مدل سازی، تعلیم و تربیت، هوش مصنوعی

دانلود پایان نامه ارشد

بررسی نقش و عملکرد تربیتی رسانه در عصر پست مدرن می پردازد. خضری اقدم(1389) در پایان نامه خود تحت عنوان بررسی نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در تربیت سیاسی محافظه کار بیان می کند. عبادی(1384) به نقش فناوری در آموزش و پرورش می پردازد. مهرمحمدی(1384) به رویکرد های فن آوری اطلاعات و ارتباطات و نسبت آن با آموزش وپرورش در سه سطح آرمانها، هدفها، هدفهای خرد و کاربردی
می پردازد. باقری(1381) در بررسی دیدگاه های فلسفی در مورد فناوری می پردازد. ضرغامی(1388) به بررسی نسبت آموزش مجازی با هدف های تربیتی که با توجه به تبیین مشترک فیلسوفان برجسته هستی درباره انسان و زندگی او استنتاج شده اند، می پردازد. وفامهر و خبره(1386) به بررسی دیدگاههای فلسفی در زمینه ارتباط فناوری با انسان در فلسفه معاصر می پردازد. حسینی(1382)درمقاله ای به بررسی مزایا و نگرانی های آموزش الکترونیکی با نگاهی به آداب تعلیم و تربیت در اسلام می پردازد. رضایی(1383) ابتدا با تحلیل ماهیت تکنولوژی و تمدن مادی می پردازد. گل محمدی(1386)در خود به بررسی تاثیر فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی بر گفت و گوی میان فرهنگ ها می پردازد. پایا و کلانتری(1389) در پژوهشی به ارزیابی فلسفی و دلالت های سیاستگذارانه تأثیرات چهارمین موج توسعه علمی و فناورانه بر فرهنگ و جامعه با ملاحظاتی از دیدگاه عقلانیت نقاد می پردازد. رضایی و پاک سرشت و صفایی مقدم(1385) در پژوهشی به تبیین دیدگاههای معرفت شناسی نسبت به راهبردهای یاددهی-یادگیری در نظام آموزش باز و از راه دورمی پردازند. پترز(2006) به بررسی مفهوم فناوری و نظرات فیلسوفان در مورد مفهوم فلسفه فناوری می پردازد. لوکاس د.اینترونا(1998) به بررسی ماهیت تکنولوژی اطلاعات می پردازد. برند فرومان (1994) به صورت بندی اجتماعی وگفتمانی تکنولوژی های اطلاعاتی نوین می پردازد.گئورگ تشنر(1388)به بررسی ارتباط علوم انسانی و ارتباطات دوربرد می پردازد. نیل پستمن(1373) به بررسی ارتباط تکنولوژی و فرهنگ می پردازد. اکنون با توجه به این مبانی نظری و پیشینه پژوهشی با توجه به نوع انسان شناختی مکتب های ماقبل از مدرن، مدرینیسم، اگزیستانسیالیسم و پست مدرن به بررسی ماهیت فناوری، نسبت انسان با فناوری، و بررسی دلالتهای تربیتی هر کدام در پذیرش یا مخالفت یا انتقاد از فناوری بپردازیم. و ارتباط بین
تبیین های هرکدام از مکتب ها در این زمینه ها را با انسان شناختی آن ها بیابیم.

شيوه انجام تحقيق :
روش پژوهش حاضر تحلیل اسنادی می باشد. درتحلیل اسنادی سعی می شود کلیه اسناد و مدارک موجود و مرتبط با موضوع به منظور پاسخگویی به سوالات مورد بررسی قرار گیرد. از این رولازم است کلیه اسناد و کتب موجود در دسترس، در ارتباط با مبانی انسان شناختی فناوری در تعلیم و تربیت و همچنین دیدگاههای مثبت و منفی در این زمینه گردآوری و مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد تا نهایتاً به سوالات دست یابیم.
جامعه تحقیق :
جامعه تحقیق حاضر کلیه منابع نوشتاری موجود شامل ها، پایان نامه ها، مقالات وکتب و منابعغیر نوشتاری مانند پایگاه داده های اینترنتی که براساس موضوع تحقیق می باشند.
ابزارهاي تحقيق :
پس از مطالعه منابع، با استفاده فیش برداری داده های مورد نظر جمع آوری شد.
شيوه تحليل داده ها :
با عنایت به عنوان و هم چنین ابزار و روش گرد آوری داده ها، جنس داده ها از نوع کیفی بوده، لذا در فرایند انجام از روش تحلیل کیفی به منظور بررسی، مقایسه، طبقه بندی و استنتاج داده ها استفاده شده است. از آنجا که تحقیقات کیفی غالباً اکتشافی هستند. از این رو با یک برنامه منظم و برنامه ریزی شده به بررسی آثار علمی و معتبر جهت گردآوری پیشینه قوی و مرتبط با مبانی انسان شناختی فناوری جمع آوری می شود؛ سپس با تجزیه و تحلیل یافته ها با توجه به نقاط مثبت و منفی به نتیجه گیری پرداخته می شود.

سوال اول پژوهش: ماهیت فناوری چیست؟
بررسی چیستی یک پدیده همیشه با کند و کاوهایی در خاستگاه های آن همراه است. چرا که یک پدیده، از هر قسمی که باشد، چیستی اش تا حد زیادی مرهون خاستگاه های خود است. با بررسی فصل های قبل متوجه می شویم که پرسش در باب فناوری، نگاهی تاریخی و فرهنگی به فناوری دارد؛ زیرا فناوری بر مفروضاتی اساسی در باب جهان، انسان و ارتباط انسان با جهان استوار است. پاسخ به پرسش از فناوری را باید در اوان تمدن غربی یعنی در یونان باستان جستجو کرد؛ جایی که عقل برای نخستین بار در استیلا بر طبیعت قرار گرفت. تفکیک میان ذهن شناسا و موضوع شناسایی، که با متافیزیک یونانی و با افلاطون و ارسطو آغاز شد، زمینه آن را فراهم آورد که جهان همچون موضوع تصرف آدمی تلقی شود. بدین ترتیب پرسش و اندیشه فلسفی در باب چیستی فناوری و جایگاه آن در موجودیت بشری به اعتباری به آغاز ظهور اندیشه های فلسفی، اندیشه های فیلسوفان یونانی، باز می گردد. به ویژه ارسطو با تقسیم عقل نظری و عملی جایگاه معرفت شناختی فناوری را به نحوی معین ساخته بود.تفکیک عقل نظری و عملی، تصنعی و غیر قابل توجیه است؛ اما بر اساس این تقسیم، فناوری در عرصه عقل عملی قرار می گیرد و با توجه به جایگاه برتری که ارسطو برای عقل نظری قائل بود، فناوری نسبت به اندیشه های نظری، منزلتی فروتر
می یابد. البته، ارسطو میان مهارت محض (تخنه) و عقل عملی(فرونسیس)تفاوت قائل می شد. در حالی که تخنه تنها ناظر به خود فعالیت ها و مهارت هایی ست که، در آن، فردی استفاده ای معقول از مهارت هایش را در پیش
می گیرد.
طبیعی است که در نتیجه چنین انسان شناختی فلسفه مدرنیسم اعتقاد مدرنیسم درمورد ماشین و فناوری چنین شکل گیرد، که فناوری را امری طبیعی، خنثی، وعینی در نظر آورد. طبق این تصور، فناوری بخشی از طبیعت آدمی و یا بسط و گسترش در آن است. زیرا درنظر دکارت تن انسان یک ماشین است وهمچنان که انسان برای رفع نیازهای خود از اندام های خویش استفاده می کند، ابزارها و وسایلی را نیز به کار می گیرد یا می آفریند تا بهتر و مؤثرتر به این امر اقدام کند. پس براساس این نوع انسان شناختی تعبیر مک لوهان، که فن آوری را چون پشتیبانی برای ضعف های زیستی طبیعت آدمی در نظر می گیرد نیز طبیعی است.
پس بر اساس این دیدگاه، فناوری اولاً طبیعی است، یعنی انسانی که سوژه است وتمام موارد و امکانات اطراف او ابژه هایی دراختیار او برای بهتر زیستن هستند؛ پس می تواند از آن ها استفاده کند و تغییرشکل پیدا کردن منابع محیط درجهت زندگی این سوژه کاملاً طبیعی می باشد و همچنین به لحاظ ارزشی خنثی هم تلقی می شود؛ یعنی وقتی هدف اصلی وجود ابژه ها درجهت سوژه بودن است، استفاده از این ابژه ها نه تنها بار ارزشی ندارد، بلکه فناوری اقدام اولیه و طبیعی آدمی برای رفع نیازهای خویش است. و همچنین دارای رشدی اولیه و مستقل است.یعنی اعتقاد داشتند که انسان با استفاده ازامکانات طبیعت آنها را در جهت شدن به آنچه که باید شوند(در خدمت سوژه بودنتبدیل می کنند.) و در نتیجه از نظر آنها رشد و تحول فناوری، تابعی از امور فرهنگی، اجتماعی، و ارزشی نیست.به عکس، این فناوری است که با رشد اولیه و مستقل خود، امور فرهنگی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد. البته، از آنجا که فناوری خنثی تلقی شده، نحوه تاثیرگذاری آن بر امور فرهنگی و اجتماعی، به طور عمده ناشی از نحوه استفاده آن خواهد بود.
مارکسیسم را می توان در مقوله ای از فلسفه فن آوری قرار داد که استقلال و تعیین کنندگی فناوری را بر امور فرهنگی و اجتماعی می پذیرد. بر اساس این دیدگاه در فلسفه فناوری، مسئولیت در زمینه فناوری، نه در مقام تولید یا پدید آوردن آن، بلکه در مقام به کارگیری آن مطرح است و این از نتایج خنثی دانستن فناوری است. خنثی بودن فناوری، مقتضی آن است که تخریب کنندگی آن ناشی از اختلال در به کارگیری مناسب آن دانسته شود. بنابراین، احساس مسئولیت، به معنای استفاده مناسب از فناوری خواهد بود.
مناسبت میان سوبژکتیویته و واپس نهادگی تکنولوژیک و از این رهگذر مفهوم تکنولوژیک بر علم را موضوع پرسشی بی سابقه قرار می گیرد. در حالی که تکنولوژی موجودات را به ماده خام در چارچوب واپس نهادگی تبدیل می کند، علم آنها را به اثر بدل می سازد. یعنی هر چیزی را نخست به شیء قابل بررسی فروکاسته و آن را در مقابل سوژه قرار می دهد. افزون بر این وقتی که پدیده ای به اثر بدل شد، قابلیت تفکر جسمی موکول می شود، یعنی منش و ماهیتی عینی و بیرون آخته به خود می گیرد. در این صورت است که بدون ابژه ای علمی تکنولوژی امکان وجودی خود را از کف می دهد. می توان گفت فهم عالم به عنوان ماده خام و کارمایه خود متضمن حضور سوبژکتیوه است. قبل از آن که علم جدید در تمدن غرب ظهور یابد، انسان خویشتن را در قالب “من دکارتی”
می شناخت و جهان را تصویر می انگاشت. از این رو می توان گفت ظهور سوبژکتیوه خود پیش شرط علم و فناوری جدید قرار دارد.
برای فهم ماهیت فناوری در نظر مدرنیسم باید پارادایم های اطلاع شناسی مدرن را که ریشه در سوبژکتیوه دکارتی دارند، مورد توجه قرار دهیم. پارادایم های اطلاع شناسی مدرنیسم یا پارادایم ریاضی طبیعی بوده است، یا پارادایم معنایی یا پارادایم شناختی.در پارادایم ریاضی-طبیعی، اطلاعات فارغ از ابعاد معنایی و صرفاً در ساحت ماده و طبیعت مورد بحث قرار می گیرد. نظریه کلود ای شانون، نظریه ای سیبرنتیک اطلاعات ژنتیک و نظریه کوانتومی اطلاعات در ذیل این پارادایم معنی می یابند.در پارادایم معنایی، اطلاعات به نحو عینی در ساحت زبان(به گونه ای مستقل از فاعل شناسا) و مستقل از عالم ماده و طبیعت مورد بحث قرار می گیرد و مناسبات روان شناسانه حذف
می شود.نظریه معنایی رودلف کارناپ نمونه ای بارز در این پارادایم است. در پارادایم شناختی، اطلاعات نه در ساحت ماده و نه در ساحت زبان، بلکه در ساحت ذهنیت و نقشی که در جرح و تعدیل ساختاری ذهنی بشر دارد، مورد بحث قرار می گیرد.
نگاه ریاضی –طبیعی به اطلاعات از تحلیل اطلاعات معنایی عاجز است.در پارادایم اطلاع شناسی معنایی، ذهن انسان شأنی مبدع دارد که فقط به تحلیل واقعیت بسنده نمی کند، بلکه خود واقعیت را مدلسازی و متحقق می کند. انسانی که متولی فلسفه اطلاعات است، صورتی از “دمی اورگوس” است. انسان “دمی اورگوس” ، که در عصر مدرن با غیاب خدا مواجه شده است، خود باید بار معنی دهی به هستی را به دوش بکشد.
دمی اورگوس افلاطون خدای قادر مطلقی که جهان را از عدم خلق می کند نیست، بلکه خدایی است که با تأسی از صور معقول، واقعیت را صورت می دهد.در فلسفه اطلاعات فلوریدی این خصایص به انسان اختصاص داده می شود.انسان دمی اورگوسی فلوریدی عبارت است از انسان مبدع و صانعی که قدرت های وجودی گسترده و البته متناهی او می تواند(به صورت کنترل،ایجاد،مدل سازی، طراحی، شکل دهی،و(…در مورد خودش(مثلاً از حیث خلاق، ژنتیک، فیزیولوژی، نورولوژی(در مورد جامعه(مثلاً از حیث قانون، فرهنگ، سیاست، اقتصاد، دین(و در مورد محیط های طبیعی و مصنوعی(مثلاً از حیث فیزیکی و اطلاعاتی(برای استفاه بشریت، اعمال شود.این انسان دمی اوگروسی محیط خود را می سازد واز آن مراقبت می کند.
سنت فلسفه هوش مصنوعی، فلسفه عملیات کامپیوتری، علوم شناختی، معرفت شناسی و منطق در ادامه پروژه فلسفه اطلاعات در پذیرش اصل ثنویت سوژه-ابژه می باشد. نگاه مدرنیسم به تاریخ، در طرح معنی دهی به هستی نگاهی هگلی است که بر اساس آن در سیر تاریخ، ذهن هر چه بیشتر به سمت شکوفایی و آزادی پیش می رود و نهایتاً به شأن حقیقی خود، یعنی مدل سازی واقعیت به جای صرفاً شناسایی و تحلیل آن، می رسد. نگاه مثبت مدرنیسم به ایدئالیسم بر همین معنی است؛ که بر اساس آن ذهن باید از هستی رها شود تا شکوفا گردد و به عبارت دیگر، هستی باید تحت تسلط انانیت انسان درآید.
فلسفه اطلاعات مدرنیسم، داعیه جبران نقایص پارادایم مبتنی بر عملیات کامپیوتری در هوش مصنوعی و سیبرنتیکی را دارد.در این فلسفه ما مستقل از یک سطح انتزاع به داده ها دسترسی نداریم. داده ها معنی خود را در یک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی فناوری اطلاعات، آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، آموزش مجازی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی علم و فناوری، اگزیستانسیال، ایدئولوژی، هرمنوتیکی