پایان نامه با واژه های کلیدی ارمجاني، شهري، طراحي، ترين

دانلود پایان نامه ارشد

تر، مناسب باشد. لذا در اينجا به معرفي اين روشها از ديدگاه طراحي مجسمه هاي شهري مي پردازيم.
1- آنچه را كه مردم مي بينند ً ،يعني توانايي درك واقعي از محيط اطراف بگونه اي كه صرفاً‌بعضي از مفاهيم عمومي مانند وجود تناسبات زيبا ،تركيبات حجمي مناسب و تركيب هاي رنگي متعادل و … را درك نمايد و احساس لذت را از يك اثر هنرمندانه داشته باشد.
2- ًآنچه را كه مردم مي ستايند ً كه به مفهوم قدرت ستايش ،فهم و استفاده از محيط شهري است. در اين مورد ميتوان به الو گاههاي قديم ميدانهاي شهر نايين ويزد اشاره نمود. همانطور كه اشاره شد اين عناصر مياني در ميدانها از تقدس برخوردار بودند و بطور روزمره نيز با آنها در ارتباط بوده اند. اين طور بنظر مي رسد كه در حال حاضر برج آزادي تهران چنين كاركردي را داشته باشد. مهندس حسين امانت در طراحي اين يادبود شهري نه تنها آنرا به منزله دروازه ورودي شهر معرفي نموده است بلكه از مضامين و استعارات در شكلها و اعداد استفاده نموده است بگونه اي كه سعي نموده با استفاده از قوسهاي مازه دار (بيضي ) قبل از اسلام و قوسهاي تيزه دار بعد از اسلام هويت كاملي از تاريخ ايران را به نمايش بگذارد ،ضمن آنكه فرم كلي را از آتشگاههاي نقش رستم الگو برداري كرده است. اين بناي ياد بود بطور روزمره نيز به عنوان موزه تاريخ ايران با امكانات كامل سمعي و بصري به معرفي ويژگيهاي دوره هاي مختلف تاريخ ايران مي پردازد و براي مردم قابل استفاده مي باشد.
3- آنچه را كه مردم مي توانند استفاده كنند. به معني وجود و دسترسي واقعي به فضاهاي شهري طي فعاليت هاي روزانه است. در اين خصوص طراحي فضاهايي مي تواند مد نظر قرار گيرد كه با كمك مجسمه هاي شهري به شكلي هدفمند ،ارتباطات روزمره بين مردم را بهتر و موثرتربرقرار سازد. به عنوان مثال با توجه به رده سني، طراحي يك پارك كه با در نظر گرفتن اشكال حروف الفباء يا اشكال هندسي مجسمه هاي حيوانات و از اين قبيل جنبه هاي ارتباطي و آموزشي كودكان را امكان پذير سازد. در اين روش مجسمه هاي شهري در قالب تعريف كاركرد يك فضاي شهري طي فعاليت هاي روزانه قابل دسترسي است.
4-آنچه را كه مردم به خاطر مي آورند. «منظور يادآوري تجارب خاطرات خوب يا سخت گذشته است. ساخت اينگونه از مجسمه هاي شهري تقريباً‌بيشتر ديده ميشود. بطوريكه هدف يادآوري وقايع گذشته كه عموماً بصورت انتزاعي نيز مي باشند ،قصد دارد ارزشهاي ماندگار را در اذهان عمومي حفظ نمايد. از اين نمونه ها مي توان يادبود هايي را كه در كشورهاي مختلف براي يادمان جنگ ودفاع از ميهن ،وقوع انقلاب و تغيير حكومت و از اين قبيل دانست.
5- آنچه كه مردم تداعي مي كنند. ً كه مربوط ميشود به جنبه هاي نمادي ،فرهنگي ،تاريخي و معني در فضاهاي شهري بنظر ميرسد بيشترين كاربرد مجسمه هاي شهري با مفاهيم ذكر شده ودرقالب هاي ذيل قابل دسته بندي باشد.
الف : تداعي شخصيت هاي علمي و فرهنگي ،ويژگيهاي شخصيتي اسطوره ها ،قدرت پادشاهان ،…
ب: تداعي مفاهيم و ارزشهاي فرهنگي مانند ديانت ،شجاعت ،حجاب
ج: تداعي اصالت هاي ملي و بومي از فرهنگ گذشته يك كشور يا منطقه
د:تداعي ويژگيهاي شاخص جغرافيايي مانند معرفي نوع پوشش گياهي يك منطقه ،رودخانه ،كوه ،غار،…
پس از شناسايي ارزشها در امر طراحي مجسمه هاي شهري اصلي ترين مسئله نوع طراحي از ديدگاه رعايت اصول زيبايي شناسي است كه قطعاً‌يك امر تخصصي مي باشد و نبايد مسئوليت آن به افراد بدون تجربه و آگاهي سپرده شود.
شايد اصلي ترين نقدي كه بر طراحي مجسمه هاي شهري مي باشد. نوع بيان ارزشها و تبديل مفاهيم به كالبد و جسم است كه عموماً‌ارائه مفاهيم بطور مستقيم و با صراحت مي باشد. بدون اينكه از استعارات و ايهامات بهره اي برده باشد. www.report.aruna.ir
اما گاهي اتفاق هايي مي افتد که آه از نهاد آدم بر مي خيزد. نمونه اش چندي قبل در وارد کردن مجسمه هاي چيني مشاهده شد،  گويا مسئولان تنها به اين مساله توجه داشتند  که به ارزان ترين شکل ممکن، فضاهاي شهري را تزئين کنند اما بايد به اين نکته توجه داشت که وارد کردن کالاهاي فرهنگي از کشور ديگر مي تواند منجر به اين مساله شود که مکانيسم ساخت فرهنگ در يک کشور با مشکل مواجه شود. تاثير آثار هنري بسيار بيش از آن است که در نگاه اول به نظر مي رسد، آنان با زندگي روزمره ما سر و کار دارند و به همين خاطر مي توانند سبک و سياق زندگي ما را با مشکلاتي همراه کند. عرصه شهري، عرصه اي است که در آن چيزي را تثبيت مي کنيم. حال آن مي تواند يک اثر هنري باشد تا مسير ارزش هاي اجتماعي را در راستاي آن سامان دهيم و شهروندان مان بدانند که با کدام عوامل فرهنگي مسير تحول را جهت يابي مي کند. آنچه قرار است به عنوان يک نماد شهري تاثير گذار باشد، نبايد بيشتر از آنکه باعث طراوت روح مخاطبش شود، مشکلات بيشتري را به وجود بياورد.www.zibasazi.tehran.ir

فصل چهارم

معرفي هنر مندان مطرح در هنر همگاني

1- سياوش ارمجاني:

(تصاوير صفحات 242 الا244)
ارمجاني؛ فعاليت هنري را در ايران، همگام با مدرنيست هاي ايراني آغاز کرد و پس از رفتن به امريکا، با شيوه هاي هنر مفهومي آشنا شد. وي در ابتداي دهه 60 ميلادي در سن 21 سالگي ايران را ترک گفت و به تحصيل د رفلسفه و نقاشي پرداخت. اين هنرمند که در خارج از ايران عمدتاً با نام «سيا» شناخته مي شود، بيشتر به واسطه مجسمه هايش مشهور است. دغدغه کاري او زيبايي شناسي و گفت وگو در فضاهاي عمومي است. در ميان کارهاي وي مي توان به «پل جرج سيمل» در فرانسه در سال 2003 و نقش ديواري در شهر کانزاس در سال 2001 اشاره کرد. او پس از 40 سال، در سال 1383 به دعوت عليرضا سيمع آذر به ايران سفر کرد و در موزه هنرهاي معاصر به سخنراني پرداخت.
ارمجاني که هم دوره اساتيدي چون پرويز تاولي، مارکو گريگوريان و … به حساب مي آيد هر چند در داخل ايران اشتهار چنداني ندارد اما د رعرصه بين المللي از شهرتي بسزا برخودار است. اين هنرمند ايراني در تازه ترين موفقيت بين المللي خود جايره 50 هزار دلاري که بنياد مک نايت را که عمدتاً به هنرمنداني با بيان متفاوت تعلق مي گيرد، از آن خود کرد.
بنياد مک نايت که به مدت پنج دهه هنرمندان متفاوت بين المللي را انتخاب و به جهانيان معرفي مي کند، معمولاً دست به نتخاب هنرمنداني ميزند که گرايش هاي پيشرو در آثار و نگاه آنها ديده مي شود.
کيت ولفرد (مدير بنياد مک نايت) ضمن اشاره به سوابق درخشان ارمجاني درسطح بين المللي گفت: ارمجاني ؛ هنرمند ي است که ضمن حفظ فرديت خود در کارهايش همزمان هم هنرمندي بومي به حساب مي آيد و هم هنرمندي جهاني. به واقع او يکي از هنرمندان بزرگ مينه سوتا است و بايد وي را سفير صلح جهاني به حساب آوريم. خوشحالم که در اين دوره جايزه هنرمند متفاوت را به ارمجاني اعطا مي کنيم.
وي اعتقاد دارد بايد زيبايي را به هنرهاي کاربردي بازگردند و هنر عمومي را اين گونه تعريف مي کند: هنر عمومي درباره وجود فرد نيست، درباره وجود ديگران است. درباره ذوق و سليقه هاي شخصي نيست، درباره احتياجات ديگران است. درباره بيم و اميد هنرمند نيست، درباره نشاط و خشنودي ديگران است. درباره شخصيت افسانه اي هنرمند نيست، در باره جامعه سازي هنر است. بنا نيست که حس کوچکي و بي اهميتي به مردم بدهد، بنااست که حس تعالي و شکوهمندي به مردم بدهد. بنا نيست که ميان فرهنگ متعالي و عموم مردم فاصله بيندازد، بناست که هنر را عمومي کند و هنرمند را هم يکي از عموم.
ارمجاني: طراح مشعل المپيک تابستاني 1996 در آتلانتا، جورجيا هم است. در طراحي مشعل المپيک آتلانتا، برخلاف دروه هاي قبلي، ارمجاني مشعل را از استاديوم خارج کرد و در فضاي عمومي قرار داد. او معتقد بود: در مقابل چيزهاي زيادي که از مردم گرفته ايم تا المپيک را در اينجا برگزار کنيم، حداقل مي توانيم مشعل ر ابه آنها هديه دهيم.
همچنين مجسمه فلوجه، کاري است ساخته سياوش ارمجاني که در جريان بزرگداشت هفتادمين سالگرد خلق تابلوي گرونيکاي پيکاسو و کنفرانس بررسي جنگ هاي داخلي اسپانيا و جنگ عراق، براي اولين بار در اسپانيا به نمايش گذاشته شد. ارمجاني متولد 1318 تهران است و در سال 1342 از کالج ماکالستر فارغ التحصيل شده است. وي تاکنون در نمايشگاه هاي انفرادي و جمعي بسياري شرکت کرده است.
پرويز تناولي در کتاب آتليه کبود در مورد سيا ارمجاني و نحوه آشنايي او با ارمجاني چنين آورده است:
«روزها را بيش تر به تدريس مي پرداختم، اما هيمن که شب فرا مي رسيد و مدرسه تعطيل مي شد همه کارگاه در اختيار من قرار مي گرفت و تازه کارمن شروع مي شد. ديدار شاگردان و دوستاني که مايل به ملاقات و يا همکاري نزديک تر با من بودند را به شبها موکول مي کردم. يکي از اين ملاقات ها با سياه ارمجاني بود که به تقريب هر شب به ديدنم مي آمد و ساعتي را با هم به بحث و گپ ميگذرانديم.
آشنايي من با ارمجاني در همان ابتداي ورودم صورت گرفت. خانم گري به جهت آن که در آغاز ورودم در زمستان سرد و پربرف مينياپوليس، تنها و دلتنگ نباشم، اتاقي در خانه ارمجاني برايم تهيه کرده بود. همان اقامت چندروزه منجر به دوستي من و سياه گرديد. در آن زمان سياه دانشجوي رشته فلسفي ود که گه گاه نقاشي هم مي کرد. شور و هيجاني که وي براي توصيف نقاشي هايش به کار مي برد؛ در نظرم از خود تابلوها جالب تر مي نمود و اين فقط منحصر به نقاشي هاي خودش نبود. ارمجاني صاحب نعمت کلام بود و هر چه را که به آن علاقه مند مي شد، با چنان هيچاني تعريف مي کرد که شنونده بي اختيار مسحور او مي شد. البته اطلاعات وي در فلسفه و سياست در اين مقوله بي تاثير نبود. با آن که ارمجاني تنها يکي دوسال قبل از من به آمريکا آمده بود اما به شدت مشتاق شنديدن اخبار ايران بود. آنچه را که من از آتليه کبود و نقاشان ايران مي گفتم، با اشتياق گوش مي کرد. اين رفت و آمد ها کم کم سيا ه را به مسائل ايران و مکتب سقا خانه علاقمند کرد و چندي بعد به مکتب سقا خانه پيوست. او کار خود را ابتدا با خط آغاز کرد اما به زودي به تصوير روي آورد و به آن نيز قانع نشد و به بکار گرفتن اشيا در تابلو پرداخت. هر وقت کار تازه اي مي ساخت به سراغم مي آمد و به اتفاق به خانه يا کارگاهش مي رفتيم. و او با هيجاني وراي تصور به شرح تابلوهايش و منابع مورد الهامش مي پرداخت و مرا مسحور استعداد خود ميکرد. از همان ابتداي آشنايي با سياه، دريافتم که فرد ديگري به گروه ما پيوسته است. پرکاري او مرا ياد زنده رودي مي انداخت. اما شايد اين تنها نقطه مشترک اين دو نقاش بود. در بقيه موارد اين دو با هم تفاوت کلي داشتند. زنده رودي هيچ گاه از خط دوري نکر و خط اساس و مهم ترين ماده کارش بود . حال آنکه ارمجاني مدام در حال توسعه بود. چنانکه بعدها نيز سقاخانه را رها کرد و به مکاتب امريکايي پيوست. و امروزه از چهره هاي سرشناس هنر امريکاست.
آغاز آشَنايي ما مصادف با روي کار آمدن هنر پاپ بود. هنرمندان پاپ از هر نظر گروه تازه اي بودند که بانقاشي ها و طرز فکرشان هر روز جنجال تازه اي به راه مي انداختند. آنها با بهره گيري از مسايل عاميانه و عرضه آنها به همان شيوه که بود تئوري هاي پيچيده نقاشان قبلي را در هم ريخته و بدون هيچ ادعا و يا دکترين تازه اي، و لوله اي در منابع هنري انداخته بودند. هر آنچه که پيش از اين عيب محسوب مي شد، در نظر آنها حُسن بود. کپي کردن را عيب نمي دانستند و عينِ اصل را در قمياس بزرگ تر عرضه مي کردند. مضامين و موضوعاتشان را از بين عاميانه ترين و شناخته شده ترين آگهي ها و يا داستانهاي مصور انتخاب مي کردند و به دخل و تصرف هاي کليشه وار سابق معتقد نبودند. با کارهاي اين گروه يکباره آن دنياي رويايي که مردم از نقاشان و منابع الهام آنان و محاسباتشان در به کار بردن خط و رنگ داشتند، فروريخت و اين البته براي بسياري ازنقاشان، از جمله آبستره کارها قابل تحمل نبود و هر روز مقالات و گفتارهايي له ويا عليه گروه تازه انعکاس مي يافت.
هر چه مکتب جديد براي ديگران سخت هضم بود براي سياه و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی حمل و نقل Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی هنر معاصر