پایان نامه با واژه های کلیدی ارزش افزوده

دانلود پایان نامه ارشد

رسيد که با توجه به بررسي سطوح هوش عاطفي به آساني مي توان عملکردهاي بالا و پايين را تعيين کرد.

9-3-2 هوش عاطفي و منابع انساني
اهميت شايستگيهاي عاطفي و ارتباط آنها با عملکرد منجر به اين ميشود که سازمانها هوش عاطفي را در کارکنان فعليشان را توسعه دهند و حفظ کنند(امرلينگ و گلمن63،2003). بنابراين بخشهاي منابع انساني از شايستگيهاي عاطفي مرتبط با عملکرد استفاده ميکنند. دو روش افزايش هوش عاطفي در يک سازمان وجود دارد: 1- استخدام افرادي که داراي هوش عاطفي بالايي هستند. 2- توسعه هوش عاطفي کارکنان فعلي(جاکوبس64،2007 ).
سالوي و ماير 1990-1989 بحث ميکنند که 3 مفهوم سازي مرتبط با فرآيندهاي ذهني وجود دارد:
1- دريافت و بيان عواطف در خود و ديگران: افراد به ميزاني که از احساسات خودآگاه هستند, متفاوت ميباشند و همچنين در بيان کلامي و غير کلامي .
2- تنظيم عواطف در خود و ديگران: افراد در توانايي مديريتيشان (کنترل انتظارات), ارزيابي و تطبيق با تغيير روحي متفاوت ميباشند. مديريت کردن عواطف در توانايي تنظيم و اصلاح عکس العملهاي اثربخش به ديگران نقش با اهميتي دارد (سالوي1990- 1989). تنظيم عواطف و روحيات خود منجر به سطوح مثبت و منفي اثربخشي ميشود. از نظر عاطفي افرادي که هوشمند هستند موفقيتشان را بر اساس سطوح اثر بخش مثبت تطبيق ميدهند و همچنين قادرند موقعيتهاي اثربخشي منفي که نتايج مخربي دارند را تجربه کنند. از نظر عاطفي موفقيت افراد هوشمندديگران را به صورت مثبت تحت تاثير قرار ميدهد که ريشه در نفوذ اجتماعي قدرتمند آنها دارد و جزء با اهميتي از رهبري مي باشد (واسلوسکي65، 1985).
3- استفاده از عواطف در روشهاي انطباقي: افراد با توجه به اينکه از احساسات خود به صورت کارکردي و يا غير کاکردي استفاده ميکنند نيز متفاوت مي باشند:
1-کمک در ايجاد برنامههاي چندگانه براي آينده(برنامههاي انعطاف پذير)
2- بهبود فرآيند تصميم گيري در جهت درک بهتر پاسخ عاطفي خود(تفکر خلاق)
3- تسهيل فرآيندهاي فکري نظير خلاقيت (توجه روحي ايجاد شده)
4- ارتقا تداوم توجه به کارهاي چالش برانگيز (انگيزش عواطف)(سالوي،1990-1989).
عليرغم اينكه ادعاهاي بسياري درباره اثر مثبت هوش عاطفي روي عملکرد شغل و رشد سريع استفاده از آن در سازمانها انجام گرفته شده است، مطالعاتي كه روابط بين هوش عاطفي و عملکرد سطحفرديرا بررسيکردند، پيشنهاد ميكنندکه تمايل فعلي براي استفاده از منافع و مزاياي بالقوه هوش عاطفي در موقعيت کاري ممکن است به صورت عجولانه و شتاب زده باشد و يا حتي به شيوه نادرستي از آن استفاده شود كه نتايج عكسي را ايجاد خواهد كرد در نتيجه در استفاده از هوش عاطفي براي ارتقا عملكرد بايد مراقب بود و بايد سعي شود به شيوه درستي از آن استفاده شود. در مواردي هوش عاطفي با عملکرد و نتايج اثربخش آن در ارتباط ميباشد (سيتارينيوس و باچمن، استين،کمپبل66، 2000؛ بارن67،1997؛ دالويسکز و هيگز68 ، 2000؛ کريستينسن و جانوويکز69،2001).

4-2 هوش رقابتي
جاهاري و استفانز70(2006) معتقدند که مفهوم هوش رقابتي داراي تاريخچه غني 2000ساله است. مفهوم هوش رقابتي به عنوان بخشي از استراتژي بازاريابي که به عنوان يک فعاليت منجر به افزايش رقابت پذيري شرکت و فرايند برنامه ريزي استراتژيک ميشود، ميباشد(گايتون71،1962؛ مونتگومري و ويدبرگ72، 1979؛پيرس73،1976؛ مونتگومري و اوربان74،1970).
بررسي هاي به عمل آمده نشان ميدهد که با استفاده از هوش رقابتي ميتوان مزيت هاي زير به دست آورد : 1- ايجاد درآمد جديد وافزايش درآمد،2-خدمات يا محصول جديد ، 3- اجتناب از هزينه، و صرفه جويي در هزينه ، 4- صرفه جويي زمان ، 5- افزايش سود، 6-تحقق اهداف مالي (پتون و مکنا75، 2005).
هوش رقابتي نه فقط رقابت را بلکه کل محيط رقابتي راپوشش ميدهد. اين بررسي نظاممند هوش رقابتي، شامل توجه و تفسير تحريک رقابت ميباشد و سازمانها در صورتي ميتوانند در کنار هم به رقابت ادامه دهندكه به شرايط چالش برانگيز بازار توجه داشته باشند و از اشتباهات مربوط به هزينه اجتناب كنند (آندرسون و هاير76،1991؛ پتون و مکنا77، 2005).
ويليام فاير78 (1966)، پيشنهاد کرد تشکيل يک واحد “آژانس هوش مرکزي” در شرکت که وظيفه آن ” جمع آوري، کنکاش و جستجو، مرتب کردن، سازمان دهي، ثبت، بازيابي و اصلاح و پخش و توزيع اطلاعات”ميباشد، ضروري است.
افزايش استفاده از هوش رقابتي در 1990 به ويژه در ايالات متحده يکي از کارکرد جهانيسازي اقتصادي شده است. بنابراين کشورها از هوش رقابتي در مقياس جهاني به عنوان ضمانت يک موقعيت و جايگاه در عرصه جهاني استفاده کردهاند.
فرآيند هوش رقابتي در نگاره شماره2 از ديدگاه پيتر اوسنكا و آنا دياسيكوا (2008)ارائه شده است:

نگاره1-2- فرآيند هوش رقابتي(پيتر اوسنكا، دياسوكا آنا79؛ 2008)
بررسي گسترده از ادبيات نشان ميدهد که هوش فقط کنترل و نظارت بر رقيب نيست بلکه کل محيط کسب و کار را شامل ميشود. يک تعريف مناسبتر از هوش: پيشنهادات قابل ذکر براي رشد يک فرايند نظاممند و سيستماتيک شامل برنامهريزي، جمعآوري، تجزيه وتحليل، و پخش و توزيع اطلاعات براساس محيط خارجي براي فرصتها، يا توسعه که به صورت بالقوه موقعيت رقابتي شرکت ياکشور را تحت تاثير قرار ميدهد(کالوف و اسکينر80، 1998).
1-4-2 اهداف هوش رقابتي در سازمان
1. آشكار كردن فرصتها و تهديدات‌
2. فرايند تركيب داده و اطلاعات براي توليد آگاهي در مورد رقبا
3. فراهم آوردن اطلاعات كافي براي تصميمگيري و حل مسائل‌
4.كمک به سازمان براي دستيابي به حالت رقابتي(پلتونمي و وري81،2005).
2-4-2 منافع و ارزش هوش رقابتي
کاهانر82(1999) بيان ميکند که “هوش رقابتي به عنوان ابزاري استراتژيک که بهبود موقعيت رقابتي شرکت را به وسيله شناسايي نيروهاي رانشي اصلي و پيش بيني تصميمات آينده بازار را براي مدير امکانپذير ميکند” ميباشد.
کاهانر (1999) بيان ميدارد كه فرايند انتقال از اطلاعات به هوش يک فرايند مداوم و پيوسته است که شامل 4 مرحله ميباشد:
1- برنامه ريزي: تشخيص اطلاعات موردنياز براي تصميمگيران كه در اين مرحله هوش موردنياز سازمان تعيين ميشود .
2- جمع آوري: يک مرحله قانوني و اخلاقي مي باشد، جايي که منابع شناسايي و اطلاعات جمع آوري و دسته بندي مي شوند.
3- تجزيه وتحليل: اعتبار اطلاعات به وسيله متخصصاني که اطلاعات را تشخيص، تجزيه و تحليل و تفسير و پيشنهاداتي را ارائه ميكنند مورد بررسي قرار گرفته و سنجيده ميشوند . در اين مرحله است که اطلاعات به هوش تبديل ميشود .
4- توزيع: استفاده ازاطلاعات و نتايج تجزيه وتحليل به تصميم گيرندگان ارائه مي شود.
فرآيند هوش رقابتي در نگاره 2-2 نشان داده شده است:

نگاره2-2- فرآيند هوش رقابتي از ديدگاه ميشل كوك و كورتيس83(2000)
هر تصميم استراتژيک معمولا بر اساس مفروضات معيني ايجاد ميشود. هوش رقابتي به شرکت کمک ميکند که اين مفروضات را آزمايش کند و اعتبار آنها را تضمين کند. هوش رقابتي داراي چندين منفعت ميباشد از جمله اين که هوش رقابتي ميتواند شکافهايي که در اين مفروضات وجود دارد و منجر به شکست شرکت شدهاست را پوشش دهد، و به تنظيم استراتژي از طريق درک صنعت شرکت و رقباي آن کمک ميکند، و همچنين به شناسايي بخشهايي براي بهبود ريسکها و فرصتها کمک ميکند.
مزيت و منفعت عمده هوش رقابتي توانايي آن در ايجاد پروفايلهاي اطلاعاتي است که به تشخيص قوتها، ضعفها، استراتژيها، اهداف، موقعيت بازار وعکس العمل الگوهاي رقيب کمک ميکند. اين پروفايلهاي اطلاعاتي شامل دادههاي مورد نياز براي تشخيص و طبقهبندي و دنبال کردن اثربخش رقبا و رفتارهايشان ميباشد.

فرانسه داراي چهاربعد زير ميباشد: GTILAB هوش رقابتي بر اساس تعريف دانشكده مديريت
1. آگاهي تجاري (بازاريابي)
2. آگاهي از وضعيت رقبا
3. آگاهي فناوري تکنيکي
4. آگاهي راهبردي و اجتماعي
هوش رقابتي به عنوان ابزار حمايتي در فرآيند هاي تصميم گيري مديران:
‌1. شناسايي عوامل اصلي، به عبارت ديگر شناسايي اجزايي در محيط كه اين عوامل توسط اطلاعات مديريتي ‌ مشخص ميشوند.
2. جستجو و تركيب اطلاعات با استفاده از منابع و ذخاير متفاوت.
3. تجزيه و تحليل اطلاعات بدست آمده و تغيير شكل آن به محصولات ارزشمند براساس اينكه كدام تصميمات استراتژيك و تاكتيكي ‌ مي تواند صورت بگيرد.
4. ابلاغ اطلاعات تجزيه و تحليل شده به افرادي كه مسئول تصميم گيري براساس نتايج بدست آمده هستند.
ارزش هوش، از طريق برنامه هوش رقابتي که عمدتا از طريق يک يا بيشتر ويژگيهاي زير ارزيابي ميشود، توليد مي شود:
1-صحت: همه منابع و دادهها بايد به منظور امکان ايجاد اشتباه فني و پيش بيني نادرست ارزيابي شوند.
2- عينيت
3-قابليت استفاده: بايد به شکلي باشد که درک سريع و کاربرد فوري را تجهيز و تسهيل کند.
4- ارتباط: براي ملزومات و نيازهاي تصميم گيران قابل استفاده باشد و با نتايج بالقوه و با اهميت اطلاعات که در شرايط تصميم گيرندگان آشکار ميشود.
5- آمادگي: سيستم هوش رقابتي بايد به ملزومات هوش فعلي و تصادفي براي همه تصميم گيران در همه سطح سازمان پاسخ گو باشد.
6-به موقع بودن: هوش بايد تحويل داده شود در حالي که تحت شرايط تصميم گيرندگان قابل کاربرد باشد(ميشل كوك و كورتيس،2000).

3-4-2 دادههاي استراتژيک هوش رقابتي
فاهي84(2007) پنج داده استراتژيک را که لازم است محققان هوش بر روي آن تمرکز کنند را مطرح کرده است. اين موارد شامل:فرصتهاي موقعيت بازار، تهديدات رقيب، ريسکهاي رقابتي، آسيبهاي اصلي و فرضيات اصلي ميباشد.

1-3-4-2 فرصتهاي موقعيت بازار
فرصتهاي موقعيت بازار, استراتژي است که به ايجاد و تشخيص فرصتهاي موقعيت جديد بازار ارتباط پيدا ميکند. فرصتها به عنوان روشهاي جديد ايجاد و توسعه ارزش براي مشتريان تعريف ميشود که ميتواند به صورت محصولات يا راهحلهاي جديد, توسعه خطوط محصول موجود, طراحي مجدد راهحل هاي موجود نمايان شود. فاهي اشاره ميکند که تيم اجرايي بايد به صورت مداوم به دو نوع فرصتهاي بازار توجه کند:
1- توسعه فرصت جديد: چگونه ميتوانيم فر صتهايي را که استراتژيهاي فعليمان بر آنها تمرکز کرده است را توسعه دهيم ؟
2- فرصتهاي بالقوه موقعيت بازار: چه فرصتهاي ديگري دسترسي ما به استراتژمان را امکان پذير ميکند که بايد مورد توجه قرار بگيرند؟ چه فرصتهايي ممکن است که نهفته و پنهان باشند و هنوز در موقعيت بازار به صورت کامل آشکار نشدهاند؟
را مورد بررسي قرار ميدهد.
در توسعه فرصتهاي فعلي, فاهي معتقد است که فرصتهاي کوتاه مدت اغلب مرکز و کانون تشخيص راههاي تعديل استراتژيهاي فعلي با ارزش افزوده براي مشتريان ميباشد. فاهي بيان ميدارد که بايد دو تعامل بين متخصصان هوش و استراتژي بايد انجام بگيرد. اول اينکه، تيم اجرايي بايد تيم هوش را به چالش بکشد تا طرح هايي را براي فرصتهاي جديد تشخيص و توسعه دهد. دوم اينکه تيم هوش بايد نشان دهد که به يادگيري درباره استراتژي شرکت کاملا متعهد است.
استراتژي فعلي چارچوبي را براي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی صاحب نظران Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی پردازش اطلاعات، اطلاعات بازار، ارباب رجوع، سهم بازار