پایان نامه با واژه های کلیدی آزمون و خطا، جامعه مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

اجتماعي، اگر دوست داريد. اين يك مارپيچ حلزوني شكل طولاني است ، نوعي فولي كه آرزو دارد حتي بالا تر از ابرها برود، چيزي اساطيري در ان وجود دارد.” شباهت زيادي به برج بابل دارد. مي‌توان آن را برج بابل پسامدرن ناميد. عده‌اي به اين سازه 115متري، القاب جالبي داده‌اند: «ايفل پس از يك حمله اتمي» يا «هيولاي مارپيچ.» برخي ديگر هم گفته‌اند كه اين برج بيشتر تداعي‌كننده «برخورد فاجعه‌آميز دو جرثقيل» است. با همه اينها اين روزها رهگذران پارك المپيك لندن با سازه‌اي روبه‌رو هستند كه هم نماد المپيك 2012 محسوب مي‌شود و هم نماد نزديكي و پيوند ملت‌ها.
برج المپيك لندن، سازه‌اي مارپيچ است كه كار ساخت آن از نوامبر 2010 آغاز شد. اين بناي ۱۱۵متري كه «اوربيت» يا «حلقه آرسلورميتال» هم نام دارد، در پارك المپيك لندن قرار گرفته. طرح نهايي برج كه ساخت آن 36‌ ميليون دلار هزينه دربر داشته هر پنج حلقه المپيك را نشان مي‌دهد و به بازديدكنندگان نماي ۳۶۰ درجه‌اي از شهر لندن مي‌دهد. آنيش كاپور در ساخت اين برج با سسيل بالموند، طراح شاخص شركت مهندسي آروپ همكاري كرده است.www.ghatreh.com
لوياتان از آنيش کاپور ؛ يک تجربه شاعرانه و متفکرانه:
(تصاوير صفحات220 الا222 )
اين گوي رَحم مانند توسط هنرمند آنيش کاپور در Grand Palais – پاريس – طراحي شده و از سه بالن به هم پيوسته با 35 متر ارتفاع تشکيل شده . تنديس لوياتان Leviathan يک پوسته بنفش تيره دارد و قسمت داخلي قرمز شفاف است . از داخل ، طرح و سايه سقف از طريق لاستيک قرمز رنگ قابل مشاهده است . اين طرح تنديس گون براي چهارمين نمايشگاه تاريخي طراحي شده . طراحي از پيشرفته ترين فن آوري ها استفاده کرده و کار تنها يک صحبت بصري با بيننده نيست بلکه منجر مي شود که بازديد کننده در يک سفر از مجموع کشف هاي حسي و رواني قرار مي دهد.

آرک نوا ؛ پاويوني براي اميد بخشيدن به قربانيان فاجعه فوکوشيما :
(تصاوير صفحه223)
اين سالن کنسرت قابل تورم توسط معمار آراتا ايسوزاکي و هنرمند آنيش کاپور طراحي شده تا در قسمتي از ژاپن متأثر از زلزله و سونامي قرار بگيرد . پس از تکميل شدن ، پاويون متحرک آرک نوا صحنه اي براي اجراي موسيقي و رقص براي قربانبان فاجعه فوکوشيما خواهد شد . موسيقي به همراه خود براي افرادي که ازاين زلزله غم انگيز در ژاپن (11 مارس 2011 ) رنج مي برند ، اميد و آرزو مي آورد که هدف طراحان اين پروژه بوده . اين سالن يک پلت فرم کاملأ منحصر به فرد براي اجرا و حضور برنامه هايي از جمله موسيقي کلاسيک ، جاز ، رقص ، مولتي مديا و پروژه هاي هنري چند رشته اي توسط هنرمندان برجسته سراسر دنيا فراهم مي کند . پوسته قابل انبساط قرمز سالن از مجسمه لوياتان گوي مانندِ کاپور الگوبرداري شده . محل اجرا داراي 500-700 صندلي براي تماشاگران است و به گونه اي طراحي شده که به سرعت مونتاژ و جمع آوري شود . www.etoood.com
وارونه کردن دنيا:
نام نمايشگاهي با مجسمه‌هاي بزرگ است که توسط آنيش کاپور در باغ کنزينگتن برپا شده است. (تصاوير صفحات224 الا226 )
اين هنرمند بريتانيايي تاثيرگذار مجسمه‌هاي بزرگي با آينه ساخته است و آنها را بيرون يک از پارک هاي سلطنتي لندن به نمايش گذاشته است.اين چهار مجسمه عظيم‌الجثه کاپور که تصويري غريب از محيط اطراف خود ارائه مي‌کنند در ميان درخت‌ها و آب‌نماهاي پارک قرار گرفته‌اند.اين آثار هنري ارزشمند 24 ساعته تحت نظر نيروي امنيتي هستند، آثاري که رنگ‌ها، فضا و هواي پارک را به شکلي متفاوت منعکس مي‌کنند.مجسمه «آينه آسمان» که 10 متر ارتفاع دارد در کنار آبنماي پارک قرار گرفته جاييکه زماني مجسمه هنري مور، مجسمه‌ساز فقيد انگليسي افراشته بود.مجسمه «آينه آسمان (قرمز)» يکي ديگر از اين مجسمه‌هاست که در ميان درياچه مصنوعي باغ قرار گرفته و تصويري غريب و زيبا از آسمان انعکاس مي‌دهد. اين اولين اثر کاپور است که در آب قرار گرفته است.
مجسمه «غير-جسم» تقريبا در ميان درختان پنهان شده است و بازديدکنندگان تصوير خميده خود را در آن مي‌بينند.
استفاني ديکووس، مدير اين نمايشگاه مي‌گويد:«آنيش کاپور زياد به پارک سر مي‌زند و درمورد جاي مجسمه‌هايش فکر مي‌کند. انعکاس اين آينه‌ها هر روز و با تغيير فصل، هوا، بازديدکننده و نور عوض مي‌شود…حضور بازديدکننده براي تکميل اثر لازم است.» www.khabaronline.ir

4-2-2- گفت‌وگوي آنيش كاپور با «شرق» كه به مناسبت رونمايي از برج المپيك لندن انجام شده.

(تصاوير صفحات 218 و219)
برج المپيك لندن بيش از هر چيز يادآور برج اساطيري بابل است. خودتان هم در چند جا به اين مساله اشاره كرده‌ايد. چه شد از معماري بين‌النهرين الهام گرفتيد؟
از كودكي با ديدن تصاوير و نقاشي‌هاي برج بابل حس عجيبي وجودم را دربر مي‌گرفت. يادم مي‌آيد اولين بار با تماشاي نقاشي «برج بابل» اثر پيتر بروگل حس غريبي به من دست داد و تا ساعت‌ها به اين ساختمان فكر مي‌كردم. بروگل به زيبايي برج بابل را بنايي مدور و طبقه طبقه با طاق‌هاي قوسي تصور كرده. اين برج براي من يك مرجع اساطيري بود. فكر مي‌كنم تاثيرپذيري از برج بابل، به سازه المپيك لندن جنبه‌اي اسطوره‌اي و عرفاني بخشيده كه البته در تناقض با جنبه مدرن آن قرار مي‌گيرد. در اينجا مفهوم صعود و تعالي اهميت دارد. به واقع بايد بگويم منطقه بين‌النهرين به دليل تمدن‌هاي كهن و باستاني‌اش آوازه دارد و نامش همواره با نام و آثار اين تمدن‌ها همراه است. تمدن‌هاي سومر، اكد، بابل، آشور، كلداني و تمدن‌هاي ايراني مانند عيلام و ماد، هر يك در گوشه‌اي از اين سرزمين رواج و تاثير داشته و كتاب تاريخ را ضخيم‌تر كرده‌اند. ميراث تمدن بين‌النهرين را در تاريخ و فرهنگ ايران مي‌توان جست كه تا به امروز هم در فرهنگ مردم ايران رواج و دوام دارد. به واقع بين‌النهرين كه بخش مهم خاورميانه را تشكيل مي‌دهد، گهواره تمدن است.
هيولاي پيچ‌درپيچ شما، منتقدان زيادي دارد. بعضي از آن به عنوان «ايفل پس از يك حمله اتمي» نام برده‌اند و برخي ديگر گفته‌اند كه اين برج بيشتر شبيه «برخورد فاجعه‌آور دو جرثقيل» است! چه پاسخي به اين نقدها داريد؟
اول از هرچيز پاسخ خودتان را بدهم كه اين برج را يك «هيولا» توصيف كرديد. اين سازه، اوربيت (orbit) نام دارد نه هيولا! اوربيت، يك مدار مارپيچ است كه نماد اتحاد ملت‌هاست. هنگامي كه طراحي اين سازه به من سفارش داده شد، با جان و دل پذيرفتم چون هميشه علاقه داشتم با كارم به ميان مردم بروم. تا به حال يادمان‌هاي بزرگي را طراحي و اجرا كرده‌ام اما شور و شعف خاصي در مورد اين سازه دارم. اين سازه، 115 متر ارتفاع دارد و من خوشحالم كه يك‌بار ديگر با ساختار‌شكني‌هايم به ميان مردم آمدم. در پاسخ به آنهايي كه اوربيت را ايفل بعد از يك حمله اتمي توصيف كرده‌اند بايد بگويم آثار هنري در زمان خودشان هميشه منتقدان زيادي داشته‌اند. آيا شما فكر مي‌كنيد برج ايفل در زمان بهره‌برداري در پاريس، منتقد نداشت؟ دعوت به ورود و ايستادن در برابر سازه‌اي چون اوربيت، يعني ايستادن و تفكر در باب مفهوم تنهايي كه به قول اكتاويوپاز امري اشتراكي است. اين به معناي نفي ميراث سنت نقاشي غرب يا تخريب مجسمه‌سازي و ساير هنرهاي تجسمي نيست بلكه به اين معناست كه هنر مفهومي با سنجش، آزمون و خطا و تجربه‌هاي بسيار تلخ و عبرت‌آموزي توانسته نيازهاي امروزين انسان امروزي را درك كند و به آن واكنش نشان دهد. اين واكنش در حوزه‌هاي ديگر كمتر و نامحسوس بوده است. كتمان نمي‌توان كرد اين ذهنيت بازنمايانه هنرمندان دوران پيش بود كه در شكلي تكامل‌يافته به ايستگاه هنرهاي مفهومي رسيد.
در مورد ايده معمارانه اين سازه توضيح مي‌دهيد؟
جا دارد قبل از هر چيز از سسيل بالموند ياد كنم كه در ساخت اين برج با همديگر همكاري كرديم. او دوست عزيزي براي من است و انصافا يكي از مهندسان طراز اول جهان محسوب مي‌شود. در مورد كانسپت اين سازه هم همان‌طور كه گفتم به برج بابل نظر داشته‌ام. حسي شرقي در اين سازه هست كه مخاطب را به آسمان مي‌برد؛ بر فراز ابرها. ايده اوليه اين بود كه اجسام مدور مي‌چرخند و مي‌چرخند و در نقطه‌اي به يكديگر متصل خواهند شد. اما اين ايده كمي ساده‌انگارانه بود. پس ما فكر كرديم كه از فضا بيشتر عبور كنيم، نه تنها بچرخيم و بچرخيم بلكه از گوشه‌اي به گوشه ديگر برويم. به گونه‌اي تاثيرگذار، حجمي كه مي‌بينيد يك خط است كه به بالا مي‌رود و به پايين برمي‌گردد و شكل عدد هشت را به خود گرفته است و هر باري كه بالا مي‌رود و به پايين مي‌آيد تفاوت كوچكي در آن رخ مي‌دهد. شكل برج ايستاده است، براي آنكه متصل است. تمايز اصلي اين بناي بلند در آن است كه اتصالش تنها به وسيله نقاط پراكنده‌اي در فضا ميسر مي‌شود و اگر تنها به اتصالات نگاه شود، نقاطي هستند در فضا كه در ميان‌شان خطوط آزاد سيال ديده مي‌شود. اين شكل آزادي، انرژي سياليت و عنصر تغيير را بسيار بيش از شكلي دارد كه خطي است.
اين برج چالش‌برانگيز است. آيا فكر مي‌كنيد با به چالش كشاندن ديدگاه‌هاي محافظه‌كارانه در هنر، هنر مي‌تواند تغييري در فهم عمومي ايجاد كند؟
بالابردن فهم عموم، يك ادعاي پوچ روشنفكرانه است. چه‌بسا مفاهيمي عميق در هنر را بتوان به آساني بسط داد. من در پي نمايش روشنفكرانه نيستم، تنها مي‌خواهم مخاطب را با ابعاد تازه كشف فضا آشنا كنم. هرچقدر هم منتقدان حساس بر ورشكسته بودن هنر مفهومي پافشاري كنند، اين هنر به شكلي عملي ثابت كرده كه طي چند دهه اخير به شكلي تصاعدي پيشرفت‌هاي قابل توجهي در جذب و تاثيرگذاري روي مخاطب داشته است. به طور مثال، استقبال دوسالانه ونيز و استيلاي كامل هنر مفهومي در اين جشنواره حاكي از توجه منتقدان و مردم به هنرهاي مفهومي است. اين به مفهوم ستايش تام و تمام از مخاطب و ارزيابي‌هاي پوپوليستي- هنري نيست بلكه نمايانگر درصد تاثيرگذاري و نفوذ هنرهاي معاصر در قالب مفهومي با مخاطبان است و در يك كلام هنر مفهومي زبان ارتباط با بيننده را پيدا كرده؛ زباني كه در ابتدا لكنت‌هايي داشت اما اينك به فصاحت و بلاغتي باورنكردني رسيده است.
نگاهي سنتي در هنر وجود دارد كه همه چيز را تنها در گالري‌ها به رسميت مي‌شناسد. اما ‌شما به نمايش آثارتان در مكان‌هاي عمومي تمايل داريد. از نگاه شما چه تغييراتي در قلمرو هنر طي اين چند سال اتفاق افتاده است؟
اعتقادم بر اين است كه جامعه مدرن با همه چيز سر جدال دارد. من شاهد نوعي نگاه تدافعي و ستيزه‌جويانه در همه چيز هستم. البته كار من هنرمند، فكر كردن نيست؛ تنها بايد يك هنرمند باشم. مشابه سوال شما، زياد از من مي‌شود؛ اينكه خاستگاه نگاهم چيست يا چرا به حجم‌هاي بزرگ و نمايش آنها در مكان‌هاي عمومي تمايل دارم. من چه دارم بگويم؟ بارها از خود پرسيده‌ام نيروي انگيزاننده من چيست؟ به جوابي منطقي نرسيده‌ام. فقط اين را مي‌دانم كه از كودكي علاقه داشتم مجسمه‌ساز شوم. دوست داشتم مجسمه‌هايم را به همه نشان دهم. فضاي سه‌بعدي برايم خيلي مهم است.
چرا به ساخت يادمان‌هاي غول‌پيكر و احجام معمارانه بزرگ علاقه داريد؟
شايد دليلش، لذت كشف فرم و حجم براي من باشد. از سوي ديگر، هميشه مسايلم را به چگونگي فهم فضا ربط مي‌دهم. به اين فكر مي‌كنم كه نحوه مواجهه‌ام با فضا چگونه است يا بايد به چه نحو باشد.
آيا در احجام غول‌آسايتان فضا را به چالش كشيده‌ايد؟
همان‌طور كه اشاره كردم، فضا و نحوه برخورد و مواجهه‌ام با آن بسيار مهم بوده است.
شما در يادمان‌ها و مجسمه‌هايتان تلاش مي‌كنيد بيننده را در يك رابطه ويژه با فضا و زمان قرار دهيد. براي مثال در يادمان «لووياتان» كه در گران پاله نصب شد، شاهد قرارگيري بيننده در موقعيتي ويژه بوديم. در مورد «اوربيت» هم چنين رويكردي مشاهده مي‌شود.
مجسمه، يك ابژه صرف در فضا نيست. زندگي مجسمه طي يك فرآيند ديدن تعريف مي‌شود. در كار مجسمه‌سازي چون ميكل آنژ يا رودن، فرآيند ديدن به اين شكل تعريف مي‌شود كه شما اطراف آن به گردش درآييد يا مقابلش بايستيد و محو آن شويد. مجسمه در اينجا كيفيتي سه‌بعدي دارد و شما در مواجهه با حجمي سه‌بعدي هستيد. ما

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی هنر معاصر Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی بهبود عملکرد