پایان نامه با واژه های کلیدی آداب و رسوم، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

خصوص کم کنيم تا بتوانيم، حافظ تمام هنرها، براي تمام مردم باشيم. مجسمه عمومي، با تسخير جديدي براي مجسمه، زمينه گسترده اي براي تجربيات اجتماعي و فرهنگي و سياسي آن فراهم آورده است. و ما مي توانيم در آغاز يک تاريخ فرهنگي، يگانگي بنياني ميان هرکار هنري و زمينه ي اجتماعي آن را، طلب نماييم.
هنر عمومي بايد فرض جهاني بودن هنر را رد کند و تاکيد نمايد که کل فرهنگ، با جغرافيا تغيير مي کند. مفهوم«سرزمين»،در سرزمين هاي متفاوت، ارزش متفاوتي، به خودمي گيرد. هر چيزي که ساخته مي شود، زمينه مصرف و فرهنگي سازنده آن را، هميشه با خود دارد. لوازمي که براي استفاده هاي هر روزي ساخته ميشوند، به دليلي همان موارد استفاده شان، کشف مي شوند. و اين مستلزم آن است که زمينه اي ازقبل وجود داشته باشد، تا هر چيزي که ساخته مي شود، بعنوان چنان چيزي که هست، ساخته شود. مشکل آن است که زمينه هاي متفاوت، به آساني از يکديگر جدا نمي شوند. هريک، ديگران را در خود پنهان مي کند وهر يک «زيربناي سايه واري» هم دارد. زمينه، يک واقعيت ديدني نيست جنبه هايي از زندگي مردم و راه روش مناسب آن است. زمينه، واقعيتي محدود در مرزهاي مشخصي نيست.
واقعيتي است که در خود جمع مي کند و يگانگي مي سازد. آنچنان که کوزه هم واقعيتي است که در خود جمع مي کند و يگانگي مي سازد. زمينه، در يک قسمت، «هميشه خالي» است و در يک قسمت، به محتواسازي دعوت مي کند. خالي بودن هم حالتي از وجود است و هيچ نفي و کمبودي را در برنمي گيرد. آنچنان که مثلاً فضاي خالي، در دوطرف هر دري بايد هميشه خالي باشد. ورنه در نمي تواند وظيفه خود را انجام دهد. در عين حال، هيچ زمينه اي هرگز نميتواند. آنچنان که در هندسه مي تواند، فضاهاي خالي بسازد.
مجسمه عمومي را به طور کلي، نمي توان گفت که سبک و محتواي معيني دارد. از اين رو، اشتباه است تکه مدل معيني را، براي آن ارائه دهيم. فقط مي توانيم درباره هر مجسمه به خصوص در زمان و مکان بخصوص يک نظر کلي به دست آوريم. و شايد بعدها بتوانيم از درون همين نظرات، يک مدل معيني رابراي مجسمه عمومي شکل دهيم. در هر حال، مجسمه عمومي، از درون اثرات به خصوصي که در مکان به خصوصي به جا مي گذارد، حضور و شخصيت بخصوص خود را به دست مي آورد.
هنر عمومي، ميانجي گر است و تمام ارزش آن هم، در همين است. ميانجي گري هنر عمومي، تمام آنهايي را که از او بهره مي گيرند، به گستره هاي وسيع تري، دربرگيرنده تمام زندگي و عموم مردم و تمام خيابانها و شهر، متوجه مي گرداند و از اين طريق، فضاي زندگي همسايه وار و دوستانه را توسعه مي دهد.
هنر عمومي بايد جزيي از زندگي باشد و نه هرگز راه و هدفي منحصراً براي خودش، هنر عمومي، بايد تمام ساختمان ها، خيابانها، تزئينات و تمام مردم را در بر بگيرد و براي شعر و هنرهاي ديگر هم، جا باز کند.
تزيينات هنري خود به خود هيچ ارزشي ندارند. وظيفه به خصوصي دارند و آن، نمايندگي و اعلام موضع است. در هنر عمومي، تزيينات واقعي آن است که به ذات ساختمان يا خيابان، تعلق مي گيرد؛ بديهي است که ما بايد عقايد خود، در باره کار هنري و تزيين هنري و وظيفه هنر را از نو بازسازي کنيم و آنها را، از تضاد با مفهوم واقعي هنر، آزاد سازيم. هنر عمومي، بايد خود را از حوزه هنرآموزي و سلطه استادان هنر، آزاد کند و به هنر براي تمام مردم، تبديل گردد. بيشتر استادان هنر، مانند هنرهايي که تدريس مي کنند، به خودشناسي و خودنمايي مشغولند.
ما هنرمندان هنر عمومي، بايد از زندگي خصوصي گذر کرده، به زندگي اجتماعي برسيم.
ما بايد از دنياي شخصي گذر کرده، به دنياي عمومي برسيم.
ما بايد از فرضيات ماورالطبيعه گذر کرده، به ملاحظات مردم شناسي برسيم.
ما بايد از قهرمان بازي و قهرمان سازي گذر کرده، به واقعيت هاي همگاني و هر روزي برسيم.
ما بايد از ميراث گذشتگان و آينده هاي دور گذر کرده، به واقعيت هاي زمان حال برسيم.
ما بايد از اسطوره و افسانه گذر کرده، به تمثيل و نمودار برسيم.
ما بايد از فلسفه گذر کرده، به شعر برسيم.
زبان واقعي زندگي، شعر است. زبان خداشناسي هاي عموم، تا آنجا که از وابستگي هاي فرقه اي آزاد است، شعر است. هر شعر زمان ما که باز است، به حضور ما اشاره مي کند. طرف ديگر باز، مرگ است که در طرف پنهان شعر است. «گويي زيرنور ماه، با همه آنهايي که خوابند» (نرودا)
شعر، نفي تمام منطق و استدلال روشنفکران است. ما بايد شعر را، آنچنان که هست بپذيريم و به سوي زندگي هرروزي، رو بياوريم. بررسي هنر عمومي به زبان شعر احتياج دارد.
هنر عمومي، نفوذ خود را گسترش مي دهد، تا به هر روز زندگي خدمت کند. خود را با واقعيت هاي اطراف هماهنگ مي کند. تا عامل مفيد و سودمندي را به فضاي شهر اضافه کند. تمام تاريخ هنر عمومي، تلاشي براي نجات از فرضيات ناصحيح و مفاهيم مغشوش و تحريف واقعيت بوده است. آنچه در جهان واقعيت دارد، يک روز عادي ديگر است.
هنر عمومي، به شهر ها تعلق دارد. براي شهرها به وجود مي آيد، از وجود شهرها، سرچشمه مي گيرد. آينده هنر عمومي، آينده شهر هاست. رابطه ميان شرايط بحراني زندگي شهري و هنر عمومي، بسيار پيچيده و چند جانبه مي باشد.
مهم ترين تجربه زندگي شهري، رو در رويي با مردم شهر است. هنر عمومي، به شهر و سنت ايمان دارد. تمام آنچه به ما واقعيت مي دهند و تمام آنچه هدف و آرزوي ماست، درون شهر واقع مي شود. در شهر، فضاهاي متفاوت و جريان هاي باثبات، تحت تاثير احتياجات، خدمات و آداب و رسوم مردمي که در شهر زندگي مي کنند، شکل مي گيرد. اعتقادات مردم تعيين مي کند، چه فعاليت هايي در چه فضاهايي مناسب است. ايجاد فضاهاي عمومي هم بي ارزش و بي معنا باقي ميماند، مگر مورد استفاده عموم قرار بگيرند.
در فضا، هيچ جرياني کلاً ناپديد نمي گردد. آنچه آمده، انچه را هم که بعداً مي آيد، تحت تاثير قرار مي دهد. در هر فضا، ما بايد اثر حضور مردم را جستجو کنيم. در فضاي عمومي حضور مردم، اساسي ترين جز آن را تشکيل مي دهد. فضا يک تجربه دروني نيست. و ما بايد پيش فرض ها و اشتغال خود با خصوصيات مکاني محل مجسمه را، به حداقل برسانيم.
هنر عمومي بايد اين عقيده را رد کند که عواملي از درون، مکاني را براي کار هنري مناسب مي سازند. چه سخن هاي بسياري درباره هنر زاييده مکان و هنر وابسته به مکان و هنر تطبيق يافته به مکان، که شنيده ايم. هنر عمومي معتقد است، عواملي بيرون از مکان، آن را مناسب کار هنري مي سازند. آن چنان که نيروي جاذبه هم، از بيرون اجسام، کيفيت آنها را تعيين مي کند.
هنر عمومي، نيتجه منطقي ترقي خواهي و مردم سالاري عموم است. مردم سالاري، شرکت عموم است در قدرت و قانون سازي و شرکت عموم است در جامعه سازي. در عين حال، ما بايد ايمان بياوريم : مردم سالاري مخرج مشترک کسرها و حداقل اصول مشترک در همگان است. گروهها و فرقه ها، هميشه حق نمي گويند. زنده باد هنر عمومي. (ارمجاني ،1383 ،8،9)

2-3- ايجاد فضاي خلاقه و ايجاد تخيل در بيننده اثر:

ايجاد فضاي خلاقه و ايجاد تخيل در بيننده اثر يکي ديگر از مولفه هاي هنر عمومي به شمار مي رود.
آنيش کاپور12 در مورد يکي از آثارش به نام تمنوز13 در دره تيس14 مي گويد:
(تصاوير صفحه212 )
«اين طرح از بسياري جهات طرحي عميق، اسرار آميز و شگفت آور است که هنوز در اين سطح نام مناسبي بر روي آن نمي توان گذاشت. مقياس فقط يکي از جوانبي است که ما براي نيروبخشي دوباره و شروع سازي مجدد از آن استفاده ميکنيم. با همه حرف و حديث هايي که درمورد هنر عمومي گفته ميشود آيا ما نمي توانستيم اين هزينه را براي مثال صرف ساخت يک بيمارستان کنيم ؟ در واقع همه اين بحث ها صحيح اند اما چيزي که پس از گذشت مدتي روي مي دهد اين است که اين آثار داراي اثرات تراوشي درهوشياري و آگاهي مردم اند و شما نميتوانيد آنچه را که روي مي دهد پيش گويي کنيد ولي مي توانيد اميدوار باشيد که چيزي روي خواهد داد.
تمنوز15 چيزي در حدود 7/2 ميليون پوند هزينه در پي خواهد داشت در حاليکه ساخت کل پروژه بالغ بر 15 ميليون پوند را بخود اختصاص خواهد داد. (www.gurdian.co.uk)
آنيش کاپور در مصاحبه اي با جان توزي16 مي گويد:
«من احساس مي کنم که يکي از بزرگترين جريانات در تجربه معاصر از هنر اين است که ظاهراً هنر از حيطه تجربه خالق خارج مي شود. بهتر است بگويم علي رغم اينکه ما درباره تجربه سورئاليسم يا هر نهادي از هنر بحث مي کنيم ولي همه اين ها زائيده و ساکن گفتار خالق اثر است. به نظر من مسير ديگري نيز وجود دارد که در آن هنرمند در جست و جوي مفهومي است که در سطح انتراعي و لي در لايه هاي زيرين نمادي قرار داشته و آن مفهوم الزاماً مفهومي فلسفي و مذهبي است. به عقيده من اين امر به نحوي سعي کردن و کنکاش در رمز بزرگ هستي بدون جلوه اي پرشکوه است و اينکه با اينکه اين کنکاش در تاروپود رواني من داراي مسيري است ولي در آن پايه گذاري نشده است.»
او در قسمت ديگري از مصاحبه مي گويد:
«بياييد اين طور بگويييم که هنرمندان اشيا را خلق نمي کنند. هنرمندان اسطوره شناسي ها را خلق مي کنند. از اين رو وقتي شما کاري از پيکاسو را مي خريد يا مي بينييد، چيزي که شما مشاهده مي کنيد محتواي اسطوره اي است که پيکاسو آنرا آفريده است. به همين خاطر است که اگر کسي بتواند فراتر از تصاوير و کار نمايش داده شده بنگرد قادر خواهد بود توان اين مرد توانا را در ايجاد راه هاي متنوع و قلمداد کردن زندگي به صورت يک جهت بديع از ابتدا تا انتها درک کند.»
او در قسمت ديگري از مصاحبه مي گويد:
«چيزي حتمي در اثر وجود دارد ولي چرخه فقط توسط بيننده تکيمل مي گردد. بهتر است نگوييم اثر و بگوييم موضوع اصلي چرا که اثر خود داراي چرخه اي کامل از معني و ترکيب است. »
آنيش کاپور در بخش ديگري از محاسبه مي گويد:
«من خيلي جاه طلب هستم. تا با خودم رقابت کنم. که هنري خلق کنم که قبلاً خلق نکرده ام. همانطور که قبلاً نيز گفتم جهان مدرن محدوده بسيار وسيعي از احتمالات رسمي دارد چه فرد بخواهد توسط فضاها آنرا نمايش دهد و چه توسط اشياء. بنابراين آنچه من ميبينم خودم هستم که با محدوديات خود مبارزه ميکنم. تصويري که من از پيکاسو درحال آزاد کردن خود براي راه يافتن به جهاني از هم گسيخته يا جهاني واحد ارائه داده ام، مبارزه اي است که او با خودش داشت. حداقل اين چيزي است که من ميبينم. و به نظر من چيزي براي باز کردن دل فرد به روي احتمالاتي که حتي واقعاً از قبل نمي دانست که وجود دارند. احتمالات احساسي همانند ساير چيزها وجود دارند. » (WWW.BBC.CO.UK)
در مورد فضاي خلاقه و ايجاد تخيل در هنر عمومي حميد شانش مي گويد:
«بايد پذيرفت که در شهر آينده جايگاه جدي براي تخيل، فانتزي و طنز وجود دارد. در چنين شهري که با تکنولوژي بسيار ظريف، دقيق و پيچيده و پيشرفته، شکل مي گيرد معماري از قابليت هاي بسيار خارق العاده برخوردار است. پس آثار حجمي بايد روابطش ر ابا ساخت، دقيق، شفاف و صريح کند و رابطه اش را با تکنولوژي مشخص نمايد. اثر هنري فقط به ضرورت هاي زندگي شهري امروزي جواب نمي دهد، بلکه بايد ايجاد ضرورت و ايجاد فضاي خلاقه و ايجاد تخيل کند. اينها پيش فرض هايي براي رشد شهر است. هر اثري که احترام به انسان و احترام به طبيعت است احترام به تخيل وفانتزي است.» (شانس،1389 ،9 )
البته هنر عمومي مي تواند کارکردهاي مختلفي در رابطه با اقشار مختلف شهروندان داشته باشد به طور مثال در مورد مجسمه لاگراند ويتس ]سرعت بزرگ[17 اثر اکساندر کالدر18. نظر مديران موسسه (ان ئي اِي) مويد همين نقطه نظر است(تصوير پايين صفحه210).
«ان ئي اِي چنين استدلال مي کرد که مجسمه کالدر نمونه بارز هنر همگاني است، چون اثر يک هنرمند مشهور ذهنيات جامعه را به شکل گوناگون به خود مشغول مي کند. اين اثر پاسخگوي دلمشغولي هاي بسياري از گروهها بود: طرفداران نوسازي شهري از آگاهي روزافزون همگاني و پشتوانه اي که براي تلاش هاي سازندگي آنها ايجاد مي کرد شادمان بودند؛ فعالان اجتماعي و رهبران فرهنگي ميدا ن ومجسمه را به عنوان نقطه زورآزمايي و صحنه نمايشي براي برنامه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی هنري، عمومي،، همگاني، زيبايي Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی ناخودآگاه، فلسفه هنر، آموزش هنر