پایان نامه با موضوع پوزیتیویسم، صدق و کذب، حوزه و دانشگاه، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

که آرمان های اخلاقی قواعدی برتر از قوانین اجتماعی است یا ریشه فطری و طبیعی دارد، مخالفت و توانایی عقل را انسان در یافتن بهترین راه حل ها انکار و اعلام شد که حقوق نیز مانند سایر علوم، باید متکی بر حقایق خارجی و تجربه باشد نه اندیشههای آرمانی. زیرا انسان موجودی زاده تخیل است و آنچه واقعیت دارد جامعه انسانی است. لذا توجهات باید به ماهیت و آثار این واقعیت معطوف شود.
پوزيتيو38 در لغت به معناي مثبت و وضعي(آن چه نهاده شده) و پوزیتیویسم، اصالت تحصل، تحصل گرایی یا اثبات گرایی، در اصطلاح به مفهوم افکاری است که دارای قطعیت علمی و مابه ازای خارجی باشد (مهدوی، 1366: 15). فرانسيس بيكن39– فيلسوف انگليسي قرن هفدهم– براي اولين بار در كتاب “اصول و منابع” خود اين واژه را به معناي واقعي، محقق و قطعي به كار برد. وی که در برخورد میان حوزه های اقتدار پادشاه انگلستان و مجلس شورا پایگاه استوارهم سویی با شاه را برقرار نمود؛ توصيه مي كرد كه از بررسي علل و حقايق غايي امور بايد دست كشيد و در اندیشه واقع محقق بود. در واقع خواسته بيكن در نهایت آمیزش فردگرایی و تجربه گرایی تلقی که به یقین علمی میرسید (ساکت، 1370: 90 و92).
پوزيتيويسم رويكردي در فلسفه مدرن غربي است که از بيكن آغاز و با ظهور اومانيسم و اصالت يافتن افق حيات و اهميت گرفتن اغراض تصرف گرانه و دنيامدارانه براي حدود دو قرن (از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم ميلادي) در نظرات اندیشمندانی چون جان لاك40(1704.م) و ديويد هيوم41(1776.م) و ليبرالهايي چون جان استوارت ميل تداوم يافت و توجیهگر این معنا بود که در حوزه معرفتشناسي فقط از طريق حواس و بهرهگيري از روشهاي تجربي ميتوان به شناخت امور صرفاً محسوس دست يافت و هيچ نوع امكاني براي شناخت امور مجرّد و غير محسوس و غير جزيي (كلّي) وجود ندارد. پوزیتویستها حسگرایی هیوم را به عنوان پایه اندیشه خود پذیرفته و با استفاده از روش علمی در اثبات نظریههای مربوط به اشیای خارجی و اصل تحقیق پذیری آن را دنبال نمودند. از این رو پوزیتیویسم به قلمرو فیزیکی منحصر شده و از نگاه متاخران فلسفهای قلمداد میشود که هرگونه تلاش برای کسب معرفت را با عقل محض، بدون مداخله تجربی خطا دانسته و معرفت واقعی را مبتنی بر تجربه حسی میداند (بزرگمهر، 1352: 7). در قرن نوزدهم در فرانسه اگوست كنت42(1857) تلاش كرد تا بر پايهي پوزيتيويسم، اساس علوم انساني مدرن و به خصوص جامعه شناسي را بنا نمايد و پس از وی طرفداران پوزیتیویسم به طور کلی ثبوت هر امری بیرون از تجربه را انکار کردند و بیان داشتند تنها به کمک علوم واقع در این قلمرو می توانند به پرده برداشتن از معماهای گذشته که طرفداران ما بعدالطبیعه در جست و جوی حل آن بودند، نایل آیند. لذا مذهب تحصلی به نام “اصالت علم” خوانده شد و هواداران بر این تصور بودند که در مورد انسان نیز به تاسیس و تدوین علمی بلاانسان بپردازند (بزرگمهر، 1352: 157). اگوست كنت معتقد بود كه هر شاخهاي از معرفت بشري سه مرحله اساسي را طي كرده است و از مرحله الهي به مرحله انتزاعي يا فلسفي رسيده و از آن جا به مرحله علمي يا تحصیلي. بر اين اساس حقوق نيز كه در زماني صبغه ديني و الهي داشته است وارد مرحلهي عقلي شده و در نهايت به مرحلهي علمي و تجربي رسيده است. حركت تاريخي گرايش تحصیلي را به جاي متافيزيك والهيات قرون وسطي قرار داد و در نتيجه پديده ي حقوق نيز تابع واقعيتهاي تجربي گرديد از اين زمان به بعد حقوق رنگ متافيزيكي خود را از دست داد و منشأ الهي آن به فراموشي سپرده شد (خسروشاهی- دانشپژوه، 1378: 58-57).
طرفداران مکتب فورمالیسم43 نیز حقوق را ناشی از حاکمیت دولت دانسته و معتقدند حکم وضعی دولت بیچون و چرا ولو عملاً غیر قابل اجرا لازم الاتباع است. در این راستا سوفوکلس44 اطاعت از آنچه دولت مقرر میدارد را اعم از عادلانه یا ظالمانه لازم می شمارد و بدن45 نیز معتقد است ” گرچه خدا از پادشاه بالاتر است؛ ولی، این قدرت پادشاه را بر افراد محدود نمیکند” (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1364: 263).
بنابراین در نهایت از ديدگاه مكاتب پوزيتويستي “مبناي حقوق” واقعيتی خارج از اسلوب نظری است و حقوق را بايد تابع واقعيتهاي ملموسي دانست كه در عمل شناسايي می شوند. پیروان مکتب حقوق تحققي بر اساس اين كه نيروي مولد و مبنای حقوق چيست شعب مختلفي را به وجود آوردهاند كه همه صبغهي پوزيتيويستي دارند و در اين جا چند نمونه عمده از آنها را به اختصار بر میشماریم:
1- پوزيتيويسم منطقي
در دهههاي دوم و سوم قرن بيستم، رويكرد افراطياي تحت عنوان “پوزيتيويسم منطقي” که با عناوینی چون اصالت تجربه سازوار، اصالت تجربه منطقی، اصالت تجربه علمی و پوزیتیویسم نوین منطقی نیز شناسایی میشود (خرمشاهی، 1361: 7)؛ پديد آمد كه رودلف كارناپ” ، “اتونويرات” و “موريس شليك” تحت عنوان
“حلقه وين”46 از بنيانگذاران آن بودند. ” به تعبیر پوزیتیویستهای منطقی” اگر قضیهای فرض صدق و کذب آن با هرگونه امکان تجربی درباره آن مساوی باشد این قضیه یا معلوم متکرر است، مانند قضایای منطقی که همگی بدیهی و ضروری هستند یا قضیهای کاذب، یعنی شبه قضیه است نه قضیهای صحیح و اصیل. در آزمایش و صحت اعتبار هر قضیهای باید پرسید، چه راهی برای اثبات صدق و کذب آن به طریق تجربه حسی وجود دارد و اگر هیچ راهی نبود باید به مهمل بودن، یعنی بی هویت بودن آن قضیه حکم کرد.” (کارناپ، 1352: 12). پوزیتیویسم منطقی به ویژه در بررسی قضایای متافیزیکی به جای اینکه در صدق آنها شک کند یا کذب آنها را اثبات نماید مهمل بودن آن را اظهار میکند.” (کارناپ، 1352: 11) بنابراین ملاک فیلسوفان اصالت تجربه منطقی “اصل تحقیق و اثبات صدق وکذب” است. یعنی تنها قضایایی معنا دارند که گوینده آن بداند راه تحقیق و اثبات صحت وعدم صحت آن چیست. بنابراین اگر قضیه ای اظهار شود که هیچگونه حسی و تجربی برای اثبات یا کذب آن متصور نباشد، به ضرورت باید گفت که آن قضیه بیمعنا است. اين روي كرد به زودي دست خوش بحران شد و مضمحل گرديد. در دهههاي چهل و پنجاه قرن بيستم و پس از آن، ليبرال هايي چون ” كارل رايموند پوپر” و ” آيزايابرلين” گرايش- هاي پوزيتيويستي را در شكل كم رنگ تري حفظ كرده و تداوم بخشيدند.

2- پوزيتيويسم اجتماعی
لودویگ گومپلویچ(1909.م)47 -جامعه شناس اتریشی- با ارائه این نظر که حقوق اساساً اجرای قدرت دولت است، سنگ بنای جامعهشناسی را در نظریه تحققی بر نهاد. وی هدف حقوق را قلمرو اعمال قدرت قویتر بر ضعیفتر از رهگذر قدرت دولت می دانست (ساکت، 1370: 125). در اين مكتب مبنای قواعد حقوقي اراده عمومي و وقايع اجتماعي است نه اراده فرد یعنی گاه اعتبار قاعده حقوقي وابسته به ارزشها، هنجارها و احترامي قلمداد می شود كه عملا در جامعه تحقق يافته است و منشأ مشروعيت و اعتبار قانون اراده عمومي است كه يا مستقيما حقوق را به وجود مي آورد و يا به دولت به عنوان نماينده خود اجازه مي دهد كه قواعد حقوقي را وضع نمايد (خسروشاهی- دانشپژوه، 1378: 125). به اعتقاد امیل دورکیم48″ پدیده اجتماعی در برابر اعمال فرد استقلال دارد و ناشی از شعور و تصمیم او نیست؛ امری است جبری که از هر سو وجدان فردی را احاطه و در آن نفوذ می کند. بیشتر افکار و آرمانهای فرد از خارج به او تحمیل شده و قواعد اخلاقی و حقوقی و حتی مذهبی از نیروی “وجدان عمومی” سرچشمه گرفته است.شخص همه چیز خود را از اجتماع دارد و در واقع ساخته محیط خویش است.” (کاتوزیان، 1388: 254- 253)

3- مكتب حقوق سوسياليسم
گروهی اقتصاد را نیروی محرک و سازنده همه تحولات اجتماعی از جمله قواعد حقوق میدانند. سوسیالیسم علمی نیز با نام مارکس- بنیانگذار آن- در اشتراکی کردن وسایل تولید و بهرهبرداری از آن به نفع عموم همراه است؛ جامعهای که نه تنها مالکیت خصوصی زمین وسایر وسایل تولید آن از بین میرود و ثمره تولید آن نیز به نفع توده مردم بویژه طبقه کارگر موضوع بهره برداری قرار میگیرد(کاتوزیان، 1388: 326 – 325). فلاسفه حقوق كشورهاي سوسياليستي معمولاً از ماركسيسم الهام ميگيرند. مبناي اصلي فكر در فلسفه حقوق و دولت ماركس، نظريه زير بنا بودن اقتصاد است و همانطور که قبلاً نیز مورد بررسی قرار گرفته است با ايدئولوژي مخصوص به خود، الگوهای خود را پیاده سازی میکند. ” از ديدگاه ماركسيسم زيربناي كليه نهادهاي اجتماعي از جمله حقوق و دولت روابط اقتصادي خاصي است كه خود مبتني بر چگونگي رشد وتحول ابزار توليد است. ماركسيسم معتقد است كه در مرحله نهايي رشد و تحول ابزار توليد كه تمامي نيازهاي مادي انسان در اثر افزايش توليد تأمين ميگردد، ديگر نيازي به دولت و حقوق نيست بنابراين نياز به دولت و حقوق يك نياز مقطعي و اضطراري است. حقوق سوسياليستي مبتني بر واقعيتهاي عيني اقتصادي است و نميتواند بي ارتباط با آن باشد و از آن جا كه واقعيتهاي اقتصادي همواره در تغيير و تحول است طبعاً حقوق نيز متناسب با آن متغير خواهد بود.” (خسروشاهی- دانشپژوه، 1378: 59)

4- پوزيتيويسم حقوقي محض
پوزیتیویستهای حقوقی(اثباتگرایان)، با نگاهی قراردادگرا به قانون و اینکه واضعان آن، مقام وتوان کافی برای تحمیل اراده خود بر اجتماع را دارند؛ حقیقت قانون را بیان عملی یک تصمیم سیاسی که هیچ ربطی به محتوای اخلاقی آن نداشته دانسته و آن را نتیجه اصول نخستین یا مبانی طبیعیای میدانند که ارزش آن از سود و مصلحت قرادادها ژرف تر بوده و با چنین مفهوم بنیادگرایانه ای از آن، قانون را حاصل “کشف” نه توافقی انسانی میدانند که ممکن است منعکس کننده حکمت و عدالت بوده یا کاملاً ظالمانه باشد (رضایی خاوری، 1384: 31 -30). لذا به زعم ایشان، هر قاعده حقوق موضوعه معتبر است، هر چند ناعادلانه و مغایر موازین اخلاقی باشد. آنان با پیروی ازاگوست کنت که بشر را از درک مطلق‌ حقایق عاجز می‌دانست و برای کشف روابط میان‌ پدیده‌ها، اهرم مشاهده و استدلال را کافی تلّقی‌ می‌کرد؛ میان حقوق و قدرت سیاسی دولت ارتباطی استوار و‌ ناگسستنی ایجاد نموده وبا واکنشی تهاجمی به آمال و اهداف برجسته حقوق‌ طبیعی که در قرن هفدهم در اوج شکوفایی قرار داشت به اثبات حقیت هست های حقوقی پرداخته و هر آنچه را خارج از حقوق موضوعه تلقّی میگردید طرد نموده و حقوق را در معنای محدود و مضیّق خود مدّنظر قرار دادند. از ديدگاه اين مكتب دولت زاييده قواعد حقوقي است و مبناي حقوق اراده دولت حاكم است و بنابراين در سايه اصل وحدت حقوق و دولت بايد به اصول و جوانب قانون قانع بود. به عقیده كلسن “حقوق ناشي از دولت و دولت مجموعهاي از حقوق است” همان گونه كه خدا در ديدگاه الهيون خالق و مدبر هستي است و در عين حال خارج از آن نيست دولت نيز باني و حافظ حقوق است و خود نيز خارج از حقوق نيست. لذا حقوق همان است که از اراده دولت بر می خیزد و نقش قاضی این است که اولاً به اراده دولت پی ببرد و ثانیاً مقاماتی را که در دولت منشأ این اراده هستند یا صلاحیت این را دارند که منشأ آن باشند را شناسایی نماید (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1368: 135-134). اما اثبات گرایی بنتام و اوستیین49 دستور حاکم را منشأ حقوق می دانست و اعلام شده که اغلب اثبات گرایان حقوقی ضرورت رابطه بین حقوق و اخلاق را نفی مینمایند زیرا تحلیل مفاهیم حقوقی فی نفسه ارزشمند واجد اهمیت است لیکن این بدین معنی نیست که از قوانین ناعادلانه و غیرمنصفانه به اعتبار قانون بودن آنه باید تبعیت کرد؛ بلکه نافرمانی از قوانین بد، در صورتی که از این طریق بتوان آنها را با قوانین مناسب همسو نمود؛ مشروع است (انصاری- آقایی طوق، 1389: 29- 28).
نقد پوزيتويسم حقوقی
مرتبط دانستن حقوق كه از بهترين ابزارهاي زندگي جمعي و تأمين سعادت انسان است به واقعيتهاي صرفاً تجربي و متغير اگرچه ممكن است كارآمدي حقوق را در حل مشكلات اجتماعي افزايش دهد و ثمرات به ظاهر مفيدي را به دنبال داشته باشد، اما از طرف ديگر حقوق را با يك خلأ مبنايي و زيربنايي مواجه مي كند كه مي تواند خسارتهاي جبران ناپذيري را به همراه داشته باشد. در اين جا با صرف نظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع فلسفه حقوق، عدالت توزیعی، حقوق طبیعی، اصل حاکمیت اراده Next Entries پایان نامه با موضوع مصالح مرسله، رفتار انسان، حقوق اسلامی، منافع عمومی