پایان نامه با موضوع پردازش خبر، تنبیه کننده، فرآیندهای شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

بر اساس یک واپسروی در سطح «فرامن» و «من»، موضوعهای محبوب را درونفکنی میکنند و همه احساساتی را که نسبت به وی داشتهاند به منزله احساساتی که نسبت به خود دارند تجربه مینمایند. سپس در وهله بعد این درونفکنی که به از همپاشیدگی و پراکندگی کشانندهها وابسته است به تعارض بین دو پایگاه من و فرامن منجر میشود و احساس کینه و خشم نسبت به فرد محبوب از دست رفته- برای حفظ تمامیت موضوع- به صورت کینه فرامن نسبت به من در میآید؛ و در عمل، شخص افسرده با ابراز رنج میکوشد تا عشق از دست رفته را بازیابد(کراز، 1368، به نقل از دادستان، 1383). اما فرد افسرده از چنين آگاهيهايي برخوردار نيست، و اختلال افسردگي از عوامل ناهشيار سرچشمه ميگيرد. تردیدی نیست که بسیاری افراد بدون آنکه فرد محبوبی را از دست بدهند به افسردگی مبتلا میشوند. فروید برای تبیین این نوع افسردگیها از مفاهیم فقدان رمزی یا خیالی سود جسته است. برای مثال فردی که شغلش را از دست داده است میتواند ناهشیارانه چنین تجربهای را به منزله از دستدادن همسرش تفسیر کند، چون بر این باور است که تداوم شکست حرفهای وی به کاهش علاقه همسرش منجر خواهد شد. یا آنکه یک شاگرد دبیرستان میتواند شکست در ریاضیات را معادل از دست دادن والدینش تلقی کند چرا که عشق والدین به خود را به موفقیت تحصیلیاش وابسته میداند(کامر، 1995).
مفهوم ديگر روانتحليلگري در تبيين افسردگي، خشم است. روانتحليلگران بر پويايی خشم در افسردگي تأكيد كرده و معتقدند افسردگي خشمي است كه فرد بر عليه خود چرخش داده است. بك(1961 به نقل از ساكو156 و بك ، 1995) در اولين مطالعهاش برروي افسردگي به بررسي محتواي خواب اين بيماران پرداخت. هدف او از اين مطالعه ارزيابي ديدگاه روانتحليلگري در مورد خشم بر عليه خود بود. بنابراين او فرض كرد كه بيمار افسرده در رؤياهايش اين خشم و خصومت را نشان خواهد داد. اما وقتي نتايج كارش را با گروه غيرافسرده مقايسه نمود چنين نتيجهاي نگرفت، و دريافت كه بين رؤياي دو گروه تفاوتي وجود ندارد. براساس چنين يافتهاي بك متوجه شد كه ديدگاه روانتحليلگري نميتواند تبيينكننده مناسبي براي افسردگي باشد. بنابراين او به سمت مؤلفههاي شناختي رفت كه در افسردگي وجود دارد، در نتيجه وی نظريه شناختي افسردگي را بنياد نهاد.
البته این دیدگاه چهار رکن کلیدی در خصوص افسردگی را نیز توضیح میدهد: 1) آشفتگی ارتباط نوزاد-مادر در خلال مرحله دهانی(10تا 18 ماه ابتدای زندگی) زمینهساز آسیبپذیری بعدی به افسردگی است. 2) افسردگی را میتوان با فقدان ابژه حقیقی یا خیالی مرتبط دانست. 3) درونیسازی ابژههای از دست رفته، مکانیسمی دفاعی است که برای مقابله با رنج و ناراحتی همراه با فقدان ابژه به کار میرود. 4) از آنجا که ابژه از دست رفته با دیدی آمیخته از عشق و نفرت نگریسته میشود، احساسات خشم متوجه خود و معطوف به داخل میگردند(سادوک و سادوک؛1933، ترجمه رضاعی، 1390).
3- دیدگاه رفتاری
در این دیدگاه به پایین بودن مقدار واکنشهای رفتاری و احساسات غمگینی یا بدبختی که با افسردگی همراه میشود را مربوط به کمی تقویت مثبت و یا زیادی تجارب ناخوشایند میداند. این وضع ممکن است به یکی از چند دلیل مختلف پدید آید:
-محیط خود به خود ممکن است مسئلهای باشد. امکان دارد که در محیط فرد، عوامل تقویت کننده کم یا تنبیه کننده زیاد باشند.
-شخص ممکن است فاقد مهارتهای اجتماعی برای جذب تقویت مثبت یا برای تطبیق مؤثر با حوادث تنفرانگیز و ناخوشایند باشد.
-به سبب بعضی دلائل، در افرادی که مستعد افسردگی هستند، موارد تقویت کننده، کمتر مثبت و موارد تنبیه کننده، بیشتر منفی به نظرشان میرسد تا افراد عادی. این ممکن است به صورت چرخهای از کاهش رفتار یا کنارهگیری آغاز شود و به تقویت کمتر یا تنبیه بیشتر بینجامد(آزاد، 1384).
این امکانات تقویت رفتار میتوانند بر اساس رویدادهای بیرونی(مانند بداقبالی، فقدانها، دگرگونیهای مهم زندگی و. . .) تغییر کنند و شخص را در موقعیتی قرار دهند که مهار امکانات تقویت را از دست بدهد، پاداشهایی که به طور معمول رفتارهای مثبت را تقویت میکنند به تدریج در وی تضعیف شوند و سبک یا کنشوری افسردهوار را ایجاد کنند(دادستان، 1383). رفتارگرایان معتقدند كمبود مهارتهاي اجتماعي در بيماران افسرده سبب ميشود تا بيمار نتواند به جلب پيامدهاي مثبت رفتار خويش بپردازد. در نتيجه واكنشهاي اجتماعي كمتري از خود بروز میدهد و با افراد محدودتري ارتباط برقرار ميكند، و نسبت به جنبههاي ناخوشايند رفتار ديگران زياد حساس ميشود. در نتیجه آموزش مهارتهاي اجتماعي براي اين بيماران ضروري است. زيرا راه را براي رسيدن به تقويت مثبت و در نتيجه سلامتي را هموار ميكند(مهريار، 1373).
4- دیدگاه شناختی
يكي از نظريههاي مهم و اساسي در تبيين افسردگي، نظريه شناختي است. فرض زيربنايي در اين نظريه آن است كه يك دسته الگوهاي منفي شناختي عامل پديدآيي افسردگي هستند. به اين معنا كه افراد افسرده بدون توجه به واقعيت، خودشان را شخصي پوچ157، بيارزش و بيكفايت ميدانند و چنانچه در كاري موفق شوند آنرا اتفاقي قلمداد ميكنند. يكي از دیدگاههای اساسي در اين زمينه، نظريه شناختي بك(1969 و 1976) است. در اين رویکرد عنصر اساسي اختلال افسردگي شناختهاي منفي است، يعني بيمار افسرده تمايل دارد با شيوهاي منفي و كژمنشانه158 “خود”، “آينده” و “جهان” را ببيند. اين نگاه كژمنشانه را مثلث منفي ناميدهاند. علاوه بر اين فرد افسرده انتظار شكست، حذف شدن و عدم ارضاء159 دارد و بسياري از تجاربش را براساس اين تجارب منفي ادراك ميكند. افراد افسرده افكارشان خود به خودي160 ، تكراري161 ، ناخواسته و معمولاً غيرقابل كنترل است. اين افكار به عنوان افكار خود به خودي منفي نامگذاري شدهاند.كليه بيماران افسرده مثلث شناخت منفي و همچنين نشانگان اساسي افسردگي(عاطفي، رفتاري، جسماني و هيجاني) كه پيامد مستقيم الگوي افكار منفي هستند را نشان ميدهند(به نقل از ساكو و بك، 1995) است.
افراد افسرده دارای مشکلاتی در پردازش خبر نیز هستند، در فرآیند پردازش خبر، سه نوع متغیر درونی بین محرکها و پاسخها قرار میگیرند: روانبنههای شناختی، فرایندهای شناختی و رویدادهای شناختی(هولون و کریس162،1984). این سه متغیر مسئول گزینش و پردازش محرکهای محیطی هستند و در تعامل با عواطف و رفتار قرار میگیرند. برای درک روابط بین روانبنهها، فرآیندها و رویدادهای شناختی این متغیرها به صورت دیاگرامی که توازی بین کنشوری ذهنی و فرآیند رایانه را پیشنهاد میکند، آورده میشود.
درونشد163 – – – سخت افزار164 – – – نرمافزار165 – – – – – – – – – – – – برونشد166

محرک 167 روانبنه168 فرآیند رویدادهای شناختی رفتار-حرکت
شکل2-1: الگوی شناختی پردازش خبر به منزلهی استعاره کنشوری ذهنی(بلاک برن و کوترو، 1990؛ به نقل از دادستان، 1383)
ارگانیزم به پردازش محرکها یا رویدادهای محیطی(درونشدها) بر حسب روانبنههایی که در حافظهی درازمدت ذخیره شدهاند، میپردازد و آنها را به وسیلهی فرآیندهای شناختی(نرمافزار) به رویدادهای شناختی(فکر، تصویرهای ذهنی) و رفتار کلامی و حرکتی که نشان دهندهی نتیجهی نهایی(برونشدها) هستند، تبدیل میکند و بالاخره، رفتار به روانبنههایی که تأیید یا تکذیب شدهاند پسخوراند میدهد(دادستان، 1383). در زیر به توضیح هر یک از این موارد پرداخته میشود.
*روانبنههای شناختی: حافظه درازمدت شامل ساختهایی شناختی است که از تجسم مفاهیم، خبرهای عینی یا خاطرات شخصی تشکیل شدهاند، این ساختها، واحدهای سازمانیافتهای هستند که در لحظهای معین، همه معلومات فرد درباره خود و جهان خارجی را در بر میگیرند و از روانبنههایی تشکیل شدهاند که توجه گزینشی و ادراک را هدایت میکنند. بنابراین، روانبنهها را میتوان به عنوان تجسمهای غیراختصاصی اما سازمانیافته تجربههای پیشین تلقی کرد، تجربههایی که یادآوری حفظی را آسان میسازند و در عین حال، تغییرات نظامداری در ساختهای ذهنی جدید به وجود میآورند(نایسر169،1976). بنابراین محتوای روانبنهها تعیینکننده پاسخهای عاطفی و شناختی است و معنایی که فرد بر اساس این روانبنهها برای تجربههای شخصی خود قایل میشود، بیش از رویدادها، به خودی خود، به افسردگی منجر میشود(رویداد-روانبنه-عاطفه). اما باید گفت که روانبنهها،که به صورت منظومههای پایدار شبکهها سازمانیافتهاند(بوئر170،1978)، ناهشیارند و به صورت خودکار و در خارج از چهارچوب اجبارهای فعالیت ارادی عمل میکنند.آنها بر اساس فرضیههای ضمنی و مجموعهای از قواعد به گزینش، تصفیه و تفسیر خبر به گونهای سریع و خودکار میپردازند، به دیدی نسبی و محدود از جهان دست مییابند و برای رویدادها معانی مشخصی قایل هستند. بنابراین روانبنهها به منزله وسیلهای محسوب میشوند که تأثیر گذشته را بر آینده تضمین میکند چرا که خبر مکتسب تعیینکننده خبری است که بعدها گزینش خواهد شد(نایسر، 1976؛ به نقل از دادستان، 1383).
*فرایندهای شناختی: چگونگی تبدیل ساختهای عمقی شناختی(روانبنهها) به ساختهای سطحی(رویدادها) را بیان میکنند. ساختهای سطحی معرف چیزی هستند که فکر یا تصور میشود، در حالی که ساختهای عمقی با نظامهایی معنایی در ارتباطند که در زیربنای خودگوییها، فکرها و تصویرهای ذهنی قرار دارند و فقط با متمرکز کردن توجه بر آنها، برای فرد قابل مشاهده میشوند.گذار از ساختهای عمقی به ساختهای سطحی بر اساس فرایندهای شناختی که قابل قیاس با «نرم افزار» رایانهها هستند، امکانپذیر میشود. به عبارت دیگر، فرایندهای شناختی، قواعد تغییر خبر را بیان میکنند. در قلمرو اختلالهای تفکر منطقی افراد افسرده که با تحلیل «افکار خودکار» بتدریج آشکار میشوند میتوان به پنج خطای منطقی اشاره کرد(بلاکبرن و کوترو، 1990):
-استنباطهای شخصی یا فاعلی171: نتیجهگیریهای منفی بر مبنای دلائل اندک و یا حتی متضاد میباشد.
-انتزاع گزینشی172: مبتنی بر تمرکز بر جزیی منفی از یک چهارچوب کلی است.
-بیشتعمیمدهی173: تعمیم دادن یک تجربهی ناموفق جزیی به همهی موقعیتها است.
-بزرگسازی یا ریزسازی: بزرگ جلوه دادن شکستها و ناارزنده سازی موقعیتهای خوشایند.
-شخصی سازی174: بیشترسنجی ارتباط بین رویدادهای نامساعد و خصیصههای فردی است.
*رویدادهای شناختی: نوعی حاصل پردازش خبر به وسیله روانبنهها و فرایندهای شناختی هستند و به صورت تکگوییها و مکالمه درونی، خودلفظیسازیها یا تصویرهای ذهنی متجلی میشوند و امکان بررسی آنها به گونهای غیرمستقیم وجود دارد(دادستان، 1383).
5- دیدگاه شناختی- رفتاری: نظریه اسنادها
اسنادها به منزله تفسیرهایی هستند که فرد درباره رویدادهای برونی و رفتارهای شخصی ارائه میدهد، در برابر یک رابطه علی تردیدآمیز درباره چرایی آن از خود سوال میکند و به تبیین آن میپردازد. سپس تبیین خود را -بدون در نظر گرفتن هیچ نوع رابطه منطقی – به عنوان علت رفتارها یا رویدادها میپذیرد(بلاک برن و کوترو،1990). الگوی بازنگری شده استیصال اکتسابی در چهارچوب شناختی توسط آبرامسن175، سلیگمن و تیسدل176(1978) پیشنهاد شد و مفهوم اسناد یا «داوری درباره علیت» را مطرح کرد. روتر177(1966) پیشتر اهمیت تجسم علیت در آزمودنیهای بهنجار و بیمار را مطرح کرده بود. افرادی که «درونی» نامیده میشوند، مهار رویدادها را در اختیار خود میدانند، در حالی که افراد «برونی»، مهار رویدادها را به نیروهای برونی مانند بخت و اقبال، تصادف، سرنوشت یا اشخاص نیرومندتر از خود نسبت میدهند. افراد افسرده، تفسیرهای علی نادرستی از رویدادها دارند. برای مثال، یک فرد افسرده در برابر شکست یا رویدادی منفی به داوری علی(یا اسنادی) درونی،کلی و پایدار میپردازد(سلیگمن و همکاران،1978). نخست آنکه همه مسئولیت شکست را به خود نسبت میدهد(درونی بودن)، در وهله دوم آنرا قطعی میپندارد(پایداری) و بالاخره بر این باور است که این شکست تمامی هستی وی را در بر خواهد گرفت(کلیت). اما همین فرد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع افسردگی اساسی، اختلال افسردگی، اختلالات روانی Next Entries پایان نامه با موضوع اختلالات اضطرابی، پرخاشگری، افراد سالمند