پایان نامه با موضوع وجع، طَرخون، خل، سرکه

دانلود پایان نامه ارشد

آورد

ز بَسفایج اِذخِر ز قنطوریون

سه درهم سه درهم بر آنها فزون

فواکه در آنجا کنون آورد

سپستان و آلو و انجیر زرد

ز هر یک بنه بیست درهم در آن

بپز بعد از آن پس بپالای آن

1015
ز خرنوب هندی دگر شیرخشت

ز ترانگبین ای فرشته سرشت

ز هر یک فکن ده درم اندران

که باشد طبیخی قوی بی گمان

چو شستی بدن از بلاغم دگر

به غرغر فرو آر بلغم ز سر [53]

چو دیدی نقا سعی کن بعد از آن

به اصلاح دندان و اوجاع آن

کنون بیخ طَرخون کوهی مقر

بساود بگیرد به دندان دگر

1020
غذا آب حمص بود با لحوم

ز تدبیر صایب نماند عموم

درد دندان از باد

دگر درد دندان بود از ریاح

بود ریح از اخلاط دور از صلاح

ز اخلاط سرد و اخلاط گرم

ز اخلاط خشک و ز اخلاط نرم

شود باد حادث از اینها تمام

چو آن خلط محبوس گشت ای همام

چو پر شد مَسامات سنّی از آن

غشا ها و اوراد در اصل آن

1025
بود حرّ دندان به غایت ضعیف

که عَظم است دندان نه لحم لطیف

بماند در آن فضل ها دیرگاه

وجع آورد پس فضول تباه

ولیکن چو دندان بود در دهان

بود مصعد ابخره تحت آن

فضولات دندان شود زان لطیف

شود بادهای غلیظ کثیف

پس آن بادها هم وجع آورد

وجع ها از آن نیز زایل شود

1030
پس از تنقیه معده و سر دگر

ز اخلاط زاید که آرد ضرر

به داروی دندان و اعمال آن

بباید زدودن وجع ها از آن

کنون آن دواها عمل ها دگر

نویسم که باشد در آن کشف ضر

درد دندان که از مشارکت باشد

اگر درد دندان به شرکت بود

در اوّل علاج مشارک کند

وزان پس وجع ها ز دندان برد

چو خلطی و ریحی به شرکت رود

1035
در آن غیر اوّل تأمل نما

که رأس است یا معده کارد عنا

ز رأس است گاهی نزول فضول

ز معده است گاهی الم را حصول

دگر گاه آید ز هر دو مدد

سر و معده با هم فضول آورد [54]

بکن پاک اوّل علی کلّ حال

شریکی که آرد به دندان وبال

پس آنگه دواهای تسکین درد

که از سنّ فضله روان آورد

1040
به وجهی که گویم به دندان رسان

تفاصیل آن ها شنو این زمان

محلات مواد سنّی

شمارم کنون هر محلّل دگر

که در سن  دارد کمال اثر

بود اوّل ادویه قابضی

که در فم نگه دارش ساعتی

بپز سلح حینه  به خل آن زمان

نگه دار آن سرکه اندر دهان

دگر حَنظَل پخته در سرکه هم

نگه دار آن سرکه دیری به فم

1045
وگر برد ظاهر بود در سقم

به خمرش بپز پس بگیر آن به فم

دگر این دواهای معدود نیز

که خواهم شمردن همه ای عزیز

به سرکه بپز هر یکی یا به آب

وگر شد ضرورت بپز با شراب

زرانباد و حلیتت و خردل دگر

کبربیخ طَرخون کوهی مقر

قشور صنوبر چو برگ چنار

انیسون و جَعدَه دگر برگ غار

1050
دگر سیر با ساق سیر آورم

چو شیلم چو کُندُش چو کزمار هم 

در آب و شراب و دگر خل تیز

چو پختی ازین ادویه ای عزیز

بگیرش به فم بعد از آن ساعتی

که زایل کند درد از آن مدتی

به سرکه بپز نیز آذان فار

ولی خشک نافع بود زین ضرار

قثاءالحمار و عصاره از آن

به سرکه بپز تا برد درد آن

1055
ز اصل قثاء الحمار این بجو

ز برگش نیابی شفایی نکو

دگر حرمل پخته در خل تیز

کَبیکج چو پختی به خل ای عزیز

چو با درد یابند ضربان دگر

به سرکه بپز عفص و آن را ببر

چوانگور روباه پخته به خل

بجویند ازو دافع این علل [55]

دگر بیخ پخته به خل ای طبیب

منافع ببینی از او عن قریب

1060
بود محرق از قرن ایل(؟) دگر

چو در خلعُنصل پزد پر هنر

دگر سَحق و نخل تمامش کنی

بیامیزی آنگه به سکنجبی

دهد نفع و تسکین درد آورد

از اوجاع دندان خلاصی دهد

دگر جمله ز اعمال داروی سن

که زایل کند درد از ممتحن

غراغر

بود غرغره زان دواها دگر

که در مضمضه گفته ام سر به سر

1065
زبیب الجبل ثوم پخته به ما

به غرغر کند قطع این دردها

گرفتی چواین آب اندر دهن

گشاید دُهن ساعتی از رمن

که ریزد لعاب کثیری از آن

شفا یابد از درد سن ناتوان

مضوغات

دگر جمله ی ثالثه از دوا

مضوغات باشد که آرد شفا

ز پدنه جبل بیخ طَرخون کوه

مرو فلفل ابیض ای پر شکوه

1070
به لحم زَبیب ای حکیم ثقه

اگر جمع سازی کنی بندقه

لطوخات

بود جمله ی چارم از ادویه

لطوخ و ضماد است چون اطلیه

محلّل بباید پس از دق و نخل

سرشتن به خیری چو حلوای نخل

نهادن به دندان به این وجه ها

لطوخ و ضماد است و دیگر طلا

محلّل چو بابونه باشد دگر

کبربیخ طَرخون کوهی مقر

1075
کلم هم چو پختی صلابه کنی

عسل نیز با او اضافه کنی

به دندان نهی چون ضماد و طلا

مسکن بود کم کند دردها

چو با درد ضربان مقارن بود

ز مسحوق خردل الم کم شود

چو با اصل دندان نهی این دوا

الم در زمان زان بیابد شفا

دوایی مجّرب بگویم دگر

که از سن زایل کند درد و شر [56]

1080
گر از خوخ مغز………. آورد

دگر …………….. فلفل بود

بکوبند این هر دو با هم دگر

به قطران خمیرش کند زودتر

بمالد به دندان صاحب الم

نیاید به دندان دگر درد و غم

چو تریاک فاروق سازد طلا

به دندان نماند در آن دردها

چو حلیت تنها به دندان نهد

از آن درد و تشویش زایل شود

1085
دگر زانکه تریاق سجرینیا

به دندان نهد زان ببیند شفا

چو شونیز مسحوق با زَیت هم

به دندان نهد کم شود زان الم

دوایی مجّرب که اوجاع از آن

نماند بگویم تراکیب آن

ز فلفل ز میویزک و زنجبیل

دگر بیخ طَرخون کوهی سبیل

ازین ها همه جزو جزو آورد

زبوره ولی نصف جزوی نهد

1090
بکوبد همه نرم همچون حریر

بمالند آنگه به سن ضریر

لثه نیز با سن باشد در آن

وجع زود زایل شود بعد از آن

ز ختمی و بابونه حُلبه و شبت

دگر بذر کتان بشو ملتفت

به دُهن شبت مزج کن ادویه

پس آنگه طلا کن به سن و لثه

ز جالینوس باشد روایت در آن

که او برده از سن اوجاع آن

1095
برون کرده از سام ابرص جگر

به سنی که بودش تأکل دگر

وزان سن دایم وجعناک بود

نهاده برو این جگر جست و زود

ز سن و تأکل شده بی الم

نمانده درو زین سبب درد وغم

کمادات

کمادات بشمارم از بعد این

که بر خارج فم برد درد از این

بود وقت تَکمید ای خوش کلام

دو ساعت ولی پیشتر از طعام

1100
دگر چار ساعت پس از اکل هم

مناسب بود می برد درد و غم

چو اوجاع باشد قوی و شدید

ز تَکمید گردد منافع پدید [57]

ز مِلح و ز جاورس باید نهاد

ز زَیت مسخن بباید کماد

دگر موم همچون گدازد به آن

کمادی است ابلغ بجو نفع از آن

دگر گاه تَکمید لحی ای پسر

مکرر نماید پی یکدگر

1105
که تا ماده ای سوی ظاهر کشد

وزان پس که ظاهر تورم کند

نماند وجع راحت آید پدید

نبیند دگر درد صعب شدید

به تخصیص گاهی که از پیش آن

کنی داغ دندان نالان از آن

بجوشان ز دهنی که حاضر بود

به پنبه(؟) ازآن داغ نافع بود

دگر جمله از ادویه درد سن

که زایل کند درد آن ممتحن

1110
کاویات

دواهای کاوی بود وضع آن

چو آتش کند داغ دندان به آن

ز کاوی اگر پرسی از من خبر

کنم ذکر بعضی از آن ها دگر

فراگیر بعضی از آن ادویه

که تحلیل دارد اثر ای ثقه

یکی زان دواهاست بیخ کبر

دگر بیخ طَرخون کوهی مقر

بپز این دواها به زَیت کهن

به این زَیت سن وجع داغ کن

1115
وگر زَیت تنها بود ای جوان

مناسب بود در وجع داغ آن

وگر گرم سازی مسله(؟) دگر

فرو بر به زَیت شدید الشرر

کنی داغ دندان به رأس حدید

نماند وجع گر چه باشد شدید

ولیکن بپوشان دگر سن ها

ز تاثیر تا روز داغ و بلا

بپوشان دگر سن ها از خمیر

که باشند نزدیک سن ضریر

1120
دگر روغن زَیت افضل بود

ز ادهان دیگر از آن جو مدد

ولی گاه حاجت بود در عمل

که سوراخ سازند سن دغل

که یابد خبر زود از داغ و نار

شود منتفع از عمل بی قرار

دگر داغ آن گاه نافع بود

که در سن اخلاط موجع بود [58]

نیاید ز جایی دگر آن مواد

که در سن آرد وجع با فساد

1125
چو نافع نباشند تدبیرها

به تسکین درد اسیر بلا

مکرر نما داغ ها بر د[و]ام

که ریزد ریم سن آن پر سقام

دلوکات

دگر جمله داروی این درد بد

دلوکات باشد که زحمت برد

دلوکی بود زنجبیل و عسل

که نافع بود زین بلا و خلل

دگر سرکه و مِلح نافع بود

دگر شَحم حَنظَل به سرکه بود

1130
دگر بیخ طَرخون کوهی بود

که با خل ثقیف دلکش کند

بخورات

دگر زان دواها بخور است و دود

که در درد دارد بسی نفع و سود

ولی بهتر آن است کاین دودها

ز قعمی برآید رساند شفا

دواها که دودش کنی این زمان

یکی بیخ طَرخون کوهی مکان

وز آنهاست خردل چو بذر بصل

در افنای درد ار کنی این عمل

1135
سعوطات

دگر از دواهای این درد هم

سعوطات باشد به نظم آورم

سعوطی است نافع قثاءالحمار

که آبش بریزی در اَنف فگار

دگر آب سلق است و آذان فار

دگر آب اسپ است ای گلعذار

قطورات

دگر از دواها قطورات دان

که در گوش ریزی کنم شرح آن

عصاره کبر تر ازآن بهتر است

قطورات نافع از آن در خور است

1140
درد دندان از سوراخ دندان

دگر درد دندان ز سوراخ سن

کشد زان الم عاجر ممتحن

بکوبند شکّر دگر مصطکی

از آن پر کند بعد ازآن نقب ها 

ولی رفق واجب بود در عمل

که زاید نگردد وجع زین عمل

دواها که باشند اقوای این

که سوراخ دندان کنی پر ازین

چو حلیتت و سعد و کَبیکج دگر

تو شونیز مسحوق از آن شمر[59]

1145
دگر فلفل سوخته در شراب

که سوزی برانی ثُقوب خراب

وی کلّ واحد ازین ادویه

بود ……… او را در آن بدرقه

چو اوفَربیون باشد از آن دوا

که در ستر ثقبه بیارد شفا

قالعات

دگر از دواهای سنّی بود

دواها که دندان به آن پر کند

1150
ولی شرط کندن شنو این زمان

که در نفس دندان بود درد آن

نه در غیر همچون لثه و اغشیه

که کندن ندارد در آن فایده

بود درد دندان ز شدّت چنان

که نفعی ز دارو نباشد دران

و یا درد زایل شود از دوا

ولی باز گردد به سرعت عنا

و یا خوف باشد که این سنّ بد

در اسنان دیگر سرایت کند

1155
کنون قَلع باشد ضروری دران

ولی قَلع باشد دو قسمت ازان

نخستین به زور ید و کلبتین

که یابد خلاصی ازآن درد و شین

اگر زانکه دندان تحرّک کند

کنون قَلع آن سهل و آسان بود

وگر زانکه جنبش نباشد دران

ز قَلعش بود خوف ناگه ازآن

که از شدّت قَلع ظاهر شود

ورم در لثه بس عفن آورد

1160
چو بینی که صعب است دندان مکن

به دارو بکن سست و آنگه بکن

بگیر اصل طَرخون کوهی مقر

بکن سَحق با خل در شمس و حر

به حدّی که گردد شبیه عسل

طلا کن به دندان صاحب خلل

طلا کن به روزی سه نوبت دگر

که دندان به آسان برآید دگر

وگر اصل طَرخون کنی سَحق هم

به خلش چهل روز افکن نه کم

1165
که این خل از بعد این اربعین

سهولت بود قَلع دندان به این

بزن پیش در گرد این سن بد

ازین خل آنگه برآن افکند

که آسان شود قَلع دندان به آن

نرنجد فم از کندن صعب آن [60]

دواهای دندان به آخر رسید

که در درد و قَلعش بود بس مفید

درین درد اطناب کردم بسی

مگر منتفع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع الم، حبّ، وجع، حبّه Next Entries پایان نامه با موضوع سوس، حبّ، حبّه، دُهن