پایان نامه با موضوع واجب الوجود، وجود خداوند، وجوب بالذات

دانلود پایان نامه ارشد

و برومندي کرد، و با دعائي که نهايت ادب بود خدا را خواند و سرانجام با جملة “وَ أنتَ خَيرُ الوارِثين” اين حقيقت را بازگو کرد که: من ميدانم اين دنيا دار بقاء نيست، و نيز ميدانم تو بهترين وارثاني، ولي از نظر عالم اسباب، دنبال کسي ميگردم که هدفم را دنبال کند.75
خَيرُ الماکِرين: به معناي بهترين چاره جويان است و دو بار در سورة آل عمران، آية 54 و أنفال، آية 30 آمده است.
در لغت عرب، هر نوع چاره انديشي را مکر ميگويند، که گاهي خوب و گاهي زيان آور است. به خاطر همين در قرآن کلمة مگر گاهي با کلمة خير ذکر شده است، مانند: “وَ الله خَيرُ الماکِرين”، و گاهي با کلمة “سيئ” آمده است: مانند آيه 43 سورة فاطر.
يگانگي خداوند و قهّاريت او ملاک خير بودن او ميباشد.
“… أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ”76؛ آيا خدايان پراکنده بهترند يا خداي واحد قهّار.
اين آيه دليل بر معين بودن خدا براي پرستش است و خير از دو إله، آن معبوديست که از جهت پرستش بهتر است. خير در اين آيه صفت مشبههاي است که به حسب مادّة خود افعل تفضيل را افاده ميکند.
حضرت يوسف خداوند را به وحدت و قهّاريت توصيف نمود و فرمود: “ام الله الواحد القهار” يعني او واحد است، اما نه واحد عددي که اگر يکي ديگر اضافه شود دو تا گردد، بلکه واحدي است که نمي توان در قبالش ذات ديگري تصوّر کرد، زيرا هر چيز که تصوّر و فرض شود وجودش از اوست نه از خودش. و نيز نمي توان در قبالش صفتي فرض کرد، و هر چه فرض شود عين ذات اوست، و اگر عين ذات او نباشد، باطل خواهد شد، و همة اينها به خاطر اين است که خداي تعالي وجودي است بحت (خالص) و بسيط که به هيچ حدي محدود و به هيچ نهايتي منتهي نميشود.77
فلاسفه اسلامي قايلند به اينکه که وجود خير محض است. پس هر وجودي در وجودش تمامتر و کاملتر باشد، خيريّت آن عاليتر و شديدتر از مادون آن است.
خير محض بودن وجود به اين دليل است که فلاسفه عموماً خير را امري وجودي و شر را امري عدمي ميدانند. و از آنجا که وجود را خير ميدانند، لذا وجود را دوست داشتني ميدانند. معمولاً فلاسفة اسلامي وجود را مساوق خير ميدانند.
ابن سينا در اين باره ميفرمايد:
“و الخير بالجمله هو ما يتشوقه کل شيء و ما يتشوقه کلّ شيء هو الوجود، أو کمال الوجود من باب الوجود و العدم من حيث هو عدم لا يتشوق إليه، بل من حيث يتبعه وجود أو کمال للوجود، فيکون المتشوق بالحقيقة الوجود، فالوجود خير محض و کمال محض”78
خير چيزي است که هر شيئي به آن اشتياق دارد و چيزي که همة اشياء به آن مشتاق هستند، وجود يا کمالات وجودي هستند و عدم از آن جهت که عدم است چيزي به آن مشتاق نيست و مطلوب واقع نميشود، بلکه از آن جهت که به دنبال آن وجود يا کمال وجود است مطلوب است، پس متشوّق إليه و مطلوب حقيقي وجود ميباشد، پس وجود خير محض و کمال محض ميباشد.
ملاصدرا در ضمن مباحث اختصاصي وجود تحت عنون “في ان الوجود خير محض” در سفر اول ميفرمايد: اين مسأله هنگامي روشن ميگردد، که ثابت شود مفهوم وجود، که از معقولات و از آشکارترين بديهيات اوليه است، مصداق و حقيقت و ذاتي در خارج و در ميان موجودات عيني دارد و حقيقت آن عين فعليّت و حصول و وقوع است، نه به معني مصدري (بودن يا هستي) چنانچه همة متأخران پنداشتهاند، بلکه به معني نفس حقيقت وقوع و آنچه وقوع به آن تحقّق مييابد، خواه وقوع خود وجود و خواه وقوع چيز ديگر، که همان ماهيّت است. اما کسي که براي مفهوم عقلي وجود حقيقت و مصداق و ذاتي جز همين مفهوم انتزاعي بديهي قائل نباشد، براي او دشوار، بلکه نارواست که وجود را خير محض بداند. زيرا معني خير آن است که نزد هر ذيشعوري مطلوب و پسنديده باشد و چيزهاي ديگر مشتاق به او و موجودات همه طالب او باشند و به طبع و إراده و سرشت به او جذب شوند. و اين پيداست که موجودات هيچ گاه خواهان و جوياي يک معني مصدري نخواهند بود، و مطلوب و مقصود هيچ چيز يک مفهوم ذهني و معقول ثاني قرار نخواهد گرفت و اين امري است در نهايت وضوح و ثبوت و بر عقول ابتدايي نيز بدون تفکّر و استدلال روشن است.
حال اگر محقق گردد که وجود هر چيزي همان نحوة ظهور آن است، که از مبدأ قيّوم واجب بالذات إفاضه شده است و به آن هستي ميبخشد، پس خير به حقيقت وجود بر ميگردد. بنابراين شر به طور مطلق امري عدمي است، عدم ذات يا عدم کمال و تماميّت ذات چيزي و يا کامل نبودن صفتي از صفات کمالي وجودي آن، پس شرّ داراي هيچگونه ذاتي نيست. پس وجود خير محض و عدم شرّ محض است.79
تحليل مفهومي خير نشان ميدهد که خير در قياس با هر شيء، مطلوب آن است؛ چه اينکه هر چيز خير خود را در صورتي که واجد آن باشد محافظت ميکند و در صورتي که فاقد آن باشد، طلب مينمايد. حال خير که مطلوب و مقصود اشياء است، بدون شک امري وجودي است، زيرا براي هيچ موجودي، مفهوم از آن جهت که مفهوم است و يا ماهيّت از آن جهت که ماهيّت است مطلوب نيست، و هيچ شيئي معناي مصدري ذهني و يا مفهومي را که معقول ثاني است، طلب نميکند بلکه هر طالبي به دنبال مصداق خارجي و مطلوب واقعي ميباشد. خلاصه آن کسي که قائل به أصالت وجود باشد، بعد از توجه به معني و مفهوم خير به سهولت به اينکه خير همان واقعيت و وجود خارجي است، حکم ميکند، به بيان ديگر خير محض بودن وجود براي او واضح و آشکار است.80
بنابراين خير در مقام تحليل يا به أصل هستي بازگشت ميکند يعني مفاد کان تامّه و يا به کمالات هستي يعني مفاد کان ناقصه.
خير محض بودن خداوند به دو دليل است: 1ـ اصل وجود خداوند؛ چون وجود او وجودي فوق تمام ميباشد که هيچ گونه نقصي در او نيست.
علّامه حلي در مورد خير بودن وجود خداوند ميفرمايد:
“وجوب الوجود يدل علي ثبوت وصف الخيرية لله تعالي، لأن الخير عبارة عن الوجود و الشرّ عبارة عن عدم کمال الشيء من حيث هو مستحق له، و واجب الوجود يستحيل ان يعدم عنه شيء من الکمالات فلا يتطرّق إليه الشرّ بوجه من الوجوه فهو خير محض”81
واجب الوجود بودن خداوند، بر ثبوت وصف خير براي او دلالت ميکند، چون خير عبارت است از وجود و شر عبارت است از عدم کمال براي چيزي که استحقاق وجودش را داشت، و واجب الوجود محال است که يکي از کمالات خود را از دست بدهد، پس به هيچ وجهي شرّ در او راه ندارد پس خداوند خير محض است.
ابن سينا هم در کتاب الهيات شفا در فصل ششم از مقالة هشتم در مورد خير محض بودن خداوند صحبت کرده، ميفرمايد که: واجب الوجود تامّ الوجود است و چيزي از وجود و کمالات وجودش نيست که برايش ممکن باشد و نداشته باشد، بلکه فوق تمام است، براي اينکه نه تنها وجود خاصّ خودش از خودش است، بلکه وجود اشياء ديگر هم از اوست، چون همه چيز از وجود او فائض است و واجب الوجود بذاته خير محض است.82
موجود فوق تمام عبارت است از موجودي که تمام آنچه براي او به امکان عام ممکن است و هر چه که براي او ممتنع نيست برايش حاصل است و بعلاوه وجودهاي ديگر از وجود او فائضند. فوق تمام آن است که نه تنها در وجود و در کمالات وجود به علتي بيروني يا دروني نيازمند نيست و از همه بي نياز است، بلکه علاوه بر آن، کمالات ديگر و همة وجودهاي ديگر از وجود او فائضند.83
وقتي که وجود مساوي با خير است و عدم مساوي با شرّ و ملاک خيريّت وجود است و ملاک شريّت عدم، و وقتي که ما ثابت کرديم که واجب الوجود ماهيّته انيّته و هو وجود محض، پس هو خيرٍ محض.84
ابن سينا ميفرمايد:
“فالوجود خيريّة، و کمال الوجود خيريّة الوجود. والوجود الذي لايقارنه عدم لا عدم جوهر و لا عدم شيء للجوهر بل هو دائماً بالفعل فهو خير محض، و الممکن الوجود بذاته ليس خير محضاً، لأنّ ذاته بذاته لا يجب له الوجود بذاته، فذاته بذاته تحتمل العدم، و ما احتمل العدم بوجه ما فليس من جميع جهاته بريئاً من الشر و النقص، فإذن ليس الخير المحض الّا الواجب الوجود بذاته”85 پس وجود خير است و کمال وجود خير وجود است. و وجودي که مقارن عدم نميشود يعني نه عدم جوهر و نه عدم کمالات جوهر بلکه دائماً بالفعل ميباشد پس او خير محض است و ممکن الوجود به خاطر ذاتش خير محض نميباشد چون ذاتش وجوب بالذات ندارد بلکه وجوب بالغير دارد و ذات آن محتمل العدم است و هر ذاتي که اينگونه باشد از جميع جهات خالي از شرّ و نقصان نميباشد.
ملاصدرا در اين رابطه ميفرمايد:
“الخير المطلق الذي يتشوقه کلّ الأشياء و يتمّ به أو بما يفيض منه ذواتها و کمالات ذواتها هو القيّوم الواجب بالذات (جلّ ذکره) لأنه وجود مطلق لا نقص فيه و نور محض و بهاء محض و تامّ و فوق التمام، فيعشقه و يتشوقه کلّ ممکن بطباع امکانه”86
خير مطلقي که همه چيز خواهان اوست و از او و فيض او ذات خود را به کمال ميرساند قيّوم واجب بالذات است، زيرا او وجود مطلقي است، که در او نقص نيست و نور محض و جلال تامّ و کمال فوق تمام است. بنابراين، هر موجود ممکني عاشق و مشتاق اوست.
بنابراين خير محض فقط ذات خداوند واجب الوجود است. خداي سبحان خير علي الإطلاق است، براي اينکه او کسي است که تمامي عالم به او منتهي ميشود، و همة خيرات از اوست و هر موجودي هدف نهائيش او است.87
فهو جواد و هو خير محض و فرض وصف البخل فيـه نقض
فهو مفيض الخـير ليس الّا و الشرّ لا يصـــدر منه أصـــلا88
پس خدا جواد و بخشنده است و او خير محض ميباشد و فرض صفت بخل در خداوند نقض وجود او است. پس او إفاضه کنندة خير ميباشد و شرّ به هيچ وجهي أصلاً از او صادر نميشود.
2ـ دومين دليل بر خير محض بودن خداوند اين است که وجود و کمالات تمام اشياء عالم از اوست و کسي که اين گونه باشد که خيرهاي تمام عالم از ناحيه اوست، خود او، اولي به خير بودن ميباشد.
قرآن کريم عنايات الهي أعم از قرآن، وحي، پيامبر، ائمه، رحمت، رزق ومغفرت خدا را خير مي داند:
“وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا …”89؛ و به کساني که تقوا پيشه کردند، گفته شود: پروردگارتان چه نازل کرد؟ ميگويند: خوبي.
تعبير متقين به خير، آن هم خير مطلق، که مفهوم گستردهاش همة نيکي ها، سعادتها و پيروزيهاي مادي و معنوي را در بر ميگيرد، خير در رابطة با دنيا، خير در رابطة با آخرت، خير براي فرد و خير براي جامعه، خير در زمينة تعليم و تربيت و در زمينة اقتصاد و سياست و امنيت و آزادي، خلاصه خير از هر نظر ميباشد.90
اينکه متقين در اين آيه تعبير به خير کردهاند براي اين بوده که خداوند قرآني نازل کرده که متضمن معارف و شرايعي است که در أخذ آن خير دنيا و آخرت است.91
“مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ”92؛ نه کساني که از أهل کتاب کافر شدهاند، و نه مشرکان هيچکدام دوست نميدارند، خيري از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد.
دشمنان از شدت کينهتوزي و حسادت حاضر نبودند اين افتخار و موهبت را بر مسلمانان ببينند که پيامبري بزرگ، صاحب يک کتاب آسماني با عظمت از سوي خداوند بر آنها مبعوث گردد، ولي خداوند خير و فضل و رحمتش را به هر کسي بخواهد ميرساند.
” … لَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ”93؛ قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از همة آنچه آنها جمع مي کنند بهتر است.
ابن سينا در اين رابطه ميفرمايد:
“و قد يقال أيضاً: خير لما کان مفيداً لکمالات الأشياء و خيراتها، و قد بان أن واجب الوجود يجب أن يکون لذاته مفيداً لکلّ وجود، و لکلّ کمال وجود، فهو من هذه الجهة خير أيضاً لا يدخله نقص و لا شرّ”94
و همچنين گاهي گفته ميشود: واجب الوجود خير است چونکه کمالات اشياء و خيرات آنها را افاده ميکند و قبلاً آشکار شد که واجب الوجود وجود و کمالات وجودي هر چيزي را افاده ميکند و فيض ميبخشد، پس او از اين جهت هم خير است و نقص و شري بر او وارد نمي شود. گاهي ما خير و شر را به اعتبار افادة وجود شيء ديگر يا عدم افادة شيء ديگر ميگوئيم. يک وقت يک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع امر به معروف، وجود خداوند Next Entries پایان نامه با موضوع واجب الوجود، نماز جمعه، امر به معروف