پایان نامه با موضوع هویت فرهنگی، شبکه اجتماعی، کارکردگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

و ثابت برای فرد و جامعه غیرممکن است.
هال همچون هميشه از فرهنگ آغازمي كند: فرهنگ در انديشة او الزاماً مجموعه اي از چيزها شامل رمان ها، نقاشي ها، متون ادبي، برنامه هاي تلويزيون و… يا به عنوان فرايند و مجموعه اي از اعمال نيست. فرهنگ به توليد و تبادل معنا، همچنين دادن و ستاندن آن بين اعضاي يك گروه يا جامعه مرتبط مي باشد )هال،4:1997)
به عقيدة هال، فرهنگ با حضور مشاركت كنندگانش، كه اولاً به تفسير معنادار هرآنچه در اطرافشان اتفاق مي افتد، مي پردازند و ثانياً به روشهاي مشابهي كه با آن به شيوه اي متكثر جهان را معني مي كنند، تعريف مي گردد.از نظر او، در هر فرهنگي، تنوع بزرگي از معناهادربارة هر موضوعي وجود دارد و روش هاي تفسير، تعبير و بازنمايي آن نيز متعدد است .همچنين، فرهنگ دربارة احساسات، تعلقات، هيجانات، مفاهيم و ايده هاست. به عقيدة او، فرهنگ نه صرفاً به عنوان چيزي در ذهن بشر، بلكه سازمان دهنده و تنظيم كننده اي براي اعمال اجتماعي است. فرهنگ ميان عناصر انساني زندگي اجتماعي و آنچه به سبكي ساده لوحانه، بيولوژيك خوانده مي شود، تمايز مي گذارد.
هال، فرهنگ را به واسطة توليد و تبادل معنا تعريف مي كند. اما اين معنا در كجا توليد، مصرف، بازتوليد و… مي گردد؟ در پاسخ به اين پرسش هال بيان مي كند كه ))معنا (( در درون مدار فرهنگي و در چندين پايگاه متفاوت توليد مي شود و به صورت چرخشي در ميان اين پايگاه ها حركت مي كند. در نگاه او معنا شامل هرآن چيزي است كه ايجاد تعلق مي كند و احساس هويت را به وجود مي آورد و اين معناست كه اعمال و رفتار انسان ها را تنظيم مي كند و به آنها سازمان مي دهد. او زبان را مهم ترين عامل در فرايند توليد و تبادل معنا مي داند و خلق، انتشار، تغيير و دگرگوني يا حذف معنا را صرفاً در چارچوب زبان امكا نپذير مي داند و عملاً نقشي بي بديل بر عهدة زبان مي گذارد و از بازنمايي، هويت، توليد، مصرف و تنظيم به عنوان پنج پايگاه اصلي توليد و تبادل معنا در فرهنگ نام مي برد در نهايت، استوارت هال بر روي بازنمايي به مثابة يكي از اين پایگاه های توليد و تبادل معنا در فرهنگ متمركزمي گردد (وودوارد،5:1997 ).
ساختار هویت همواره دو سویه است  به این معنا که در میان  آن چه که هست  ” غیری ” وجود دارد برداشت ما از ” دیگر ” یا ” غیر”  در هویت سیال و فرایند پذیر نقش کلیدی دارد چرا که هویت رابطه ی ما و دیگری است . فقط زمانی که غیر خودی وجود داشته باشد می توانید بدانید که کیستید ” هیچ هویتی ”  بدون رابطه ی گفتگویی با دیگری و غیره وجود ندارد . ”  غیر در خارج نیست  بلکه در داخل خود  یعنی هویت وجود دارد . ” ( هال به نقل از آوز کریملی،1383: 235)
از نظر هال 5 استراتژی درک ما را از هویت به عنوان یک واقعیت اجتماعی همیشگی شکل می دهند . اول ،داستان ها ، تصاویر مناظر، حوادث تاریخی، نهادها، شعایر ملی و سناریوهای ملی درادبیات، رسانه و فرهنگ عامه هستند که گویای تجارب، پیروزی ها و ناکامی های مشترکی است که معنایی خاص به مفهوم ملت به عنوان ” جامعه خیالی ” می دهد. دوم تاکید برریشه ها، تداوم، سنت و بی زمانی است، هویت های ملی به نظر چیزهایی ازلی اند که در طول فراز و نشیب های تاریخی بدون تغییر می مانند. سوم استراتژی است که هابزباورم و رینجر از آن به عنوان ” اختراع سنت ” یاد می کنند. سنت هایی که ادعا می کنند قدیمی اند در حالی که ازحیث ریشه و بنیان کاملا جدید و گاهگاهی اختراعی اند. چهارم روایت اسطوره های بنیانی است، داستان هایی که ریشه های یک ملت و ویژگی های ملی آن را چنان به گذشته می بردکه زمان آن مبهم ونادقیق میگرد و به درون اسطوره ها می غلتد.پنجم رواج ایده ی مردم یا قوم اصیل وخالص است (هال، 1996 : 295-292).

مدار فرهنگی هال(1997)
3-4-2- مکتب ساخت- کارکرد:
کارکرد گرایی:
اين نظريه بيان مي دارد كه هر كل مركب از اجزايي است كه به نحو خاصی با يكديگر تركيب شده اند و حتی اگر هم جز و كل هم دچار تغيير شوند باز هم به حفظ و ثبات كل كمك مي كنند. اساسا برای تحلیل هر موضوع دو راه بیشتر وجود ندارد: راه اول این که موضوع را تجزیه کنیم و اجزاء تشکیل دهنده آن را مورد بررسی و مطالعه قرار دهیم. راه دوم این است که پیوستگی و کلیت اجزا و عناصر مد نظر قرار گیرد و کارکردگرایان در مطالعات خود راه و شیوه دوم را انتخاب کرده اند. بنيان كاركرد گرايي بر اين اصل است كه كليه سنتها و مناسبات و همچنين نهادهاي اجتماعي دوام و بقائشان بستگي بر وظيفه اي است كه دارند به عبارت ديگر يك نهاد در جامعه تا زماني كه سودمند است پايدار می ماند(توسلی،212:1374).
هنگامی که تبیین پدیده ای اجتماعی مدنظر است ما باید به طور جداگانه در پی تشخیص دلایل کافی بروز آن و همچنین کارکردهایی که آن پدیده دارد، برآییم. واژه کارکرد بر هدف و مقصود ارجح است، زیرا پدیده های اجتماعی اساسا به منظور نتایج مفیدی که به بار می آورند، به وجود نمی آیند.
4-4-2- مفهوم كاركرد
1-  در نظا م اداري كاركرد به معناي نقش و وظيفه اي است كه هر كدام از كارمندان بر عهده دارند
2-  در تبيين علي ( بيان كردن دليل ) كاركرد به معناي نقش یا اثری است كه هر پديده از زنجيره پديده هايي كه با هم مرتبط است باقی می گذارد. دورکیم در تقسیم کار اجتماعی، کارکرد را در همین معنی به کار برده است
3- كاركرد به معناي فعاليت سودمند نیز به کار رفته است، فعالیتی که در جامعه به نیازی پاسخ می دهد و هدفی را تحقق می بخشد.
4-كاركرد به معاني: وظيفه، معلول، عمل، فایده، انگيزه، غایت، نیت، نیاز، نتيجه و حاصل نیز به کار می رود، در اکثر موارد این معانی مکمل یکدیگرند. اما در زمینه های مختلف، معانی آنها با یکدیگر فرق می کند.

5-4-2- ساختار گرایی
رايجترين تعريف مربوط به ساخت عبارت است از اینکه هر گاه ميان عناصر و اجزاي يك مجموعه كه كليت آن مورد نظر است رابطه اي نسبتا پايدار برقرار باشد مفهوم ساخت را متبادر می سازد.این رویکرد به توجیه همه ی رخدادها و فعالیت های نهادینه شده ی جامعه بر اساس نیازهای جامعه می پردازد. ساخت داراي دو درجه است: 1- عناصر تشكيل دهنده آن 2-روابط ثابت بين اين عناصر
رادكليف برون معتقد بود براي تحليل يك زندگي اجتماعي مي بايست مستقيما مشاهده كرد و ساخت اجتماعي به روابط اجتماعي موجود كه در حوزه ديد پژوهنده قرار دارد مربوط است وي همچنين معتقد است زماني كه واژه ساخت را بكار مي گيريم منظورمان نوعي نظم در اجزا و عناصر است واحدهاي ساخت اجتماعي افراد هستند و هر فرد نيز يك موقعيت در اين ساخت دارد در يك ساخت آنچه بيش از همه مطرح است شبكه و روابط است و درك شبكه هر يك از عناصر داراي نقش هاي مختلف و معيني هستند بنابر اين هر ساخت را ميتوان شبكه اي از نقش ها دانست و با توجه به همين نقش هاست كه مسئوليت عناصر ساختي بوجود مي آيد.
6-4-2- مفاهيم و اصول ساخت گرايي
1-  ساخت به مانند يك منظومه  يا نظامي است كه دگرگوني هر جزء آن باعث دگرگوني ديگر اجزا ميشود .
2-  هر ساختي ميتواند بصورت نمونه هاي فراوان ديگر از نوع خود تجلي ميكند
3-ساخت خاصيت پيش بيني دارد اگر در يك يا چند عنصر ساخت تغييراتي بوجود بياد در كل ساخت چه واكنشي بوجود مي آيد
7-4-2- نظریه ساخت گرایی و کارکردگرایی ساختاری
این نظریه رابطه ساختار و عناصر تشکیل دهنده هویت فرهنگی و شبکه اجتماعی فیس بوک با توجه به ساختار آن را بیان می کند. ساختار گرا ها معتقدند که باید یک الگوی نظامند فرهنگی وجود داشته باشد که اجزاء و عناصر آن با هم به یک هدف برسند و هر کدام نقشی را ایفا کنند. در واقع این ساخت ها قواعد و توافق های سازمان یافته را شرح می دهند. آنها جامعه انسانی را به عنوان یک کل به هم پیوسته تلقی می کنند که اجزای آنها در شبکه ای از روابط با هم ارتباط دارند. هر عنصری در این نظام یا ساخت نقش خود را سامان می بخشد.” پارسونز ساخت را به دو بخش تقسیم می کند. یک بخش ثابت و خصوصیات کل نظام و یک بخش متغییر و شامل عناصر که هر کس در آن نقشی را ایفا می کند.”(توسلی، 1369: 146)
گیدنز معتقد است که مردم به ساختار تعلق دارند و این ساخت یا نظام آنها را محدود می کند. البته آنها که با ساخت حرکت می کنند انتخاب بیشتری دارند و هویت فرهنگی همسوتری را با ساخت دارند و درکنش متقابل با ساخت و عناصر درون آن هستند.
از دیدگاه پارسونزانسانها براساس ارزش ها و هنجارهایی که طی جامعه پذیری آموخته اند و تمایلات و نیازهای که دسته ای از آنها هم تحت تاثیر فرهنگ است ،به گزینش اهداف و وسایل می پردازد.انسان در انتخاب جهت گیری های هنجاری و به تبع آن اهداف و وسایل دارای اراده آزاد مشروط پنداشته شده است. در پیرو این نظریه می توان گفت که هر چه افراد ساختارمند باشند و درون ساخت زندگی کنند انتخاب بیشتری برای هویت و به ویژه هویت فرهنگی خود دارند چرا که توانایی انتخاب و قدرت پیدا می کنند. پارسونز آن‌قدر بر سهم فرهنگ در شكل‌گيري هویت فرهنگی تأكيد كرده كه به افراط در كاركرد فرهنگ و حتي «جبرگرايي فرهنگي» متهم ‌شده است؛ زيرا وي همه‌ چيز را در چهارچوب ارزش‌هاي فرهنگي تبيين و توجيه‌پذير دانسته است. جهت‌گيري و انسجام جوامع و تحفظ بر نظام‌هاي موجود در جوامع، همگي تحت تأثير ارزش‌هاي فرهنگي است كه بر آن جامعه و ذهنيت افرادي كه در آن بستر فرهنگي زندگي مي‌كنند، حاكم است. كنش فردي ـ اجتماعي افراد و جوامع تحت تأثير مجموعه ارزش‌هاي فرهنگي و عناصري است كه به مثابه فرهنگ بر ذهنيت افراد و وضعيت جهان اجتماعي آنها حاكم است.  از نظر پارسونز، نظام فرهنگی به کنشگران اجتماعی امکان می‌دهد که با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و کنش‌هاي خود را هماهنگ سازند. به بيان خود وي، عناصر فرهنگی، فرآیند ارتباطی و کنش متقابل ميان افراد را تنظیم می‏کنند(پارسونز،35:1951).
8-4-2- مفهوم هویت در دیدگاه گیدنز:
به نظرآنتونی گیدنز جامعه شناس انگلیسی، دنیاي امروز دنیائی فراّر است که نه تنها آهنگ تحولات اجتماعی در آن سریعتر از هر جامعه ماقبل نوین است، بلکه میدان عمل و ژرفاي تأثیرات آن بر کارکردها و شیوه هاي رفتاري جوامع پیشین نیز بی سابقه است. به نظر وي این پویایی خارق العاده زندگی اجتماعی را می توان با سه عنصر اصلی پاسخ داد: جدایی زمان و فضا، که به امکان جا انداختن روابط اجتماعی محلی یا موضعی در گستره هاي پهناوري از زمان–فضا تا حد ایجاد نظامهاي یکپارچه جهانی منجر شده است. ساختارهاي تکه برداري که عبارت است از نشانه هاي نمادین و نظامهاي کارشناسی. این ساختارهاکنش متقابل را از ویژگیهاي محلی و موضعی جدا می کند. بازتابندگی نهادین که کاربرد منظم اطلاعات و دانشهاي مربوط به شرایط زندگی اجتماعی است، به منزله عنصري ساختاري در سازماندهی و تغییر و تبدیل هاي همان اوضاع محسوب می شود(گیدنز،45-31 :1387).
به نظر گیدنز هویت عبارت است از خود آنطوری که شخص از خودش تعریف میکند. انسان از طریق کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد میکند و در جریان زندگی پیوسته آن را تغییر میدهد؛ هویت امر پایداری نیست، بلکه یک پدیدهی پویا و سیال و همواره در حال ایجاد شدن، نوشدن و عوض شدن میباشد، هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد؛ به عبارت دیگر هویت چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنشهای اجتماعی فرد به وی تفویض شده باشد، بلکه چیزی است که فرد باید آن را بطور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیتهای بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد ( گیدنز ، 1385 : 81 ).
هویت‌ها ساخته می‌شوند و گرایش به شناسایی دارند،آنها می‌خواهند دیده شوند. هویتها می‌خواهند مورد تائید قرار گیرند. پس هویت هم فرایند است و هم سازه‌ی اجتماعی و بدین روی منحصر به فرد می‌باشند. گیدنز، دراین راستا عقیده دارد، هویت امری ساخته شده است.(برساخته است)و ساخته شدنش پایانی ندارد و حالت بازتابی دارد و ایستا نیست(گیدنز،81-82 :1387).
گیدنز معتقد است در جامعه مدرن انسان دائما هویت خود را خلق و تصحیح می کند و این که چه کسی هستند و چگونه اینگونه شده اند را مدام مرور می کنند. بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع شبکه های اجتماعی، جهانی شدن، رسانه اجتماعی Next Entries پایان نامه با موضوع هویت فرهنگی، شبکه های اجتماعی، حوزه عمومی