پایان نامه با موضوع نومحافظه کاران، سازمان ملل، افغانستان، سازمان ملل متحد

دانلود پایان نامه ارشد

خود را حفظ نمايد.
امضاي قرارداد صلح اسلو با فلسطين در سال 1993 و سپس صلح با اردن در سال 1994 و همچنين تلاش اسرائيل براي ورود به آسياي مرکزي و قفقاز و آغاز اتحاد استراتژيک ميان اسرائيل و ترکيه،همگي در راستاي تحقق خاورميانه ي جديد بود. اگر اين عوامل مهيا مي شد اسرائيل مي توانست هژمون منطقه اي را کسب کند. اصولا خاورميانه ي جديد در راستاي نظم نوين جهاني ايالات متحده قابل تحليل است.
روند مذاکرات ادامه داشت و لي زياده خواهي رژيم صهيونيستي و عدم انعطاف پذيري اين رژيم موجب گرديد مذاکرات صلح با سوريه و لبنان به بن بست برسد. به همين دليل شيمون پرز، به منظور کسب آراي صهيونيست هاي افراطي و شهرک نشين هاي يهودي و در نهايت پيروزي در انتخابات نخست وزيري،جنگ 1996 نيسان، موسوم به “خوشه هاي خشم” را عليه لبنان يا به عبارت بهتر عليه حزب الله به راه انداخت که اوج اين جنگ 16 روزه، حمله ي رژيم صهيونيستي به يکي از پناهگاه هاي سازمان ملل در روستاي قانا بود که منجر به شهيد شدن 120 نفر شد.
دوره ي رياست جمهوري بيل کلينتون (2001- 1993) مصادف بود با نخست وزيري اسحاق رابين، شيمون پرز، بنيامين نتانياهو و ايهود باراک. در دوران رياست جمهوري کلينتون، مذاکرات صلح اسلو (1993)، صلح اسرائيل و اردن (1994) و مذاکرات سوريه و اسرائيل (1996) صورت گرفته بود اما هيچ کدام به نتيجه اي دلخواه و مورد قبول نرسيده بود.
بيل کلينتون که در راستاي تحقق نظم نوين جهاني آمريکا گام برمي داشت بايد موانع تحقق اين نظم نوين را برطرف مي ساخت و يکي از مهم ترين و حساس ترين مناطقي که بايد نظم نوين آمريکا در آن استقرار مي يافت، منطقه ي ژئواستراتژيک خاورميانه و خليج فارس بود. اما مانع مهمي به نام جمهوري اسلامي ايران ، بر سر راه بود چرا که ايران علاوه بر مخالفت با سياست هاي کلي آمريکا در عرصه ي جهاني به شدت مخالف روند سازش اعراب و اسرائيل نيز بود.به همين دليل بايد ايالات متحده، چاره اي براي اين موضوع مي انديشيد در همين راستا در دولت کلينتون سه طرح عمده مطرح شد:تصويب قانون داماتو و اتخاذ استراتژي مهار دو جانبه عليه ايران و همچنين بيان “نقشه ي راه” در راستاي حل منازعه ي اسرائيل و فلسطين بود.
1) قانون داماتو: در دولت کلينتون براي تنبيه ايران تحريم هاي شديد اقتصادي بر عليه اين کشور در نظرگرفته شد
2) استراتژي مهار دو جانبه: سياست مهار دو جانبه در دوره ي کلينتون مطرح شد.” اين سياست را اولين بار در ماه مه 1993 (خرداد 1372)، مارتين اينديک، مسئول امور خارجه در شوراي امنيت ملي دولت کلينتون، مطرح کرد. او سياست مزبور را در سخنراني اجلاس سالانه ي موسسه ي واشنگتن براي مطالعه سياست خاور نزديک، بيان داشت.”149
مارتين اينديک که سياست مهار دو جانبه را طراحي کرد، متولد و بزرگ شده ي استراليا است. او مدتي مشاور نخست وزير استراليا در امور خارجه بوده و پس از آن به اسرائيل رفته و مشاور مطبوعاتي اسحاق شامير، نخست وزير سابق اسرائيل و رهبر وقت حزب ليکود مي شود. سپس مارتين اينديک به آمريکا مهاجرت کرده و به استخدام در کميته ي امور عمومي آمريکا – اسرائيل، “ايپاک” در مي آيد. بعد هم وارد دولت کلينتون مي شود.
اصولا سياست مهار عمدتا بر افزايش فشارهاي بين المللي تکيه دارد و تاکيد اصلي آن در جلوگيري از دست يابي ايران به سلاح هاي پيشرفته و کالاهاي صنعتي است که استفاده ي دوگانه ي نظامي و غير نظامي دارد.
در همين راستا مادلين آلبرايت، وزير امور خارجه ي دولت کلينتون دولت هاي جهان را به چهار دسته تقسيم کرد:
الف) دولت هاي رعايت کننده ي قوانين بين المللي
ب) دولت هاي در حال ظهور
ج) دولت هاي ياغي و سرکش
د) دولت هاي شکست خورده
مادلين آلبرايت ايران و عراق را در زمره ي کشورهاي ياغي و سرکش و قانون شکن قرار داده و بر لزوم مهار آن ها تاکيد مي کند.
3) نقشه ي راه: ايالات متحده ي آمريکا براي تثبيت موقعيت خود در خاورميانه و ايفاي نقش رهبري خود در جهان مي بايست به هر ترتيب ممکن مناقشه ي طولاني اعراب و اسرائيل را حل مي کرد زيرا در غير اين صورت در خاورميانه با مشکلات عديده اي رو به رو مي شد از همين رو کلينتون “نقشه ي راه” را براي ايجاد صلحي پايدار ميان فلسطين و اسرائيل مطرح کرد. وي با جلب نظر اتحاديه ي اروپا، روسيه و سازمان ملل متحد کوشيد به هرنحوي که شده طرفين درگير را به نشستن بر سر ميز مذاکره و پذيرفتن را ه حل پيشنهاد شده وادار کند. قرار بود طرح نقشه ي راه طي سه مرحله از سال 2000 تا سال 2005 به اجرا درآيد. اين مراحل به شرح ذيل مي باشند:
مرحله ي اول: در اين مرحله حکومت فلسطين بايد تعهد مي داد که خشونت عليه اسرائيل را کنار بگذارد اسرائيل نيز موظف مي شد از ادامه ي ساخت شهرک هاي يهودي خودداري کند و شهرهاي قديمي را از حالت نظامي خارج نمايد و تا سال 2004 نيروهاي خود را از کرانه ي باختري بيرون ببرد. مهم ترين هدف مرحله ي اول ايجاد اعتمادسازي ميان طرفين بود.
مرحله ي دوم: پيش بيني شده بود در اين مرحله در يک کنفرانس بين المللي، تشکيل حکومت خودمختار فلسطيني به تاييد سازمان ملل، اتحاديه ي اروپا، آمريکا و روسيه برسد.
مرحله ي سوم: در اين مرحله مقرر گرديد طي برگزاري دومين اجلاس چهارجانبه (سازمان ملل، آمريکا، روسيه، اتحاديه ي اروپا) حدود مرز هاي رسمي طرفين تعيين شود و مقدمات بازگشت آوارگان فلسطيني به وطن خود فراهم گردد و کليه ي شهرک هاي يهودي نشين برچيده شوند، در اين مرحله پيش بيني شده بود طرح نقشه ي راه به تدريج به امضاي رهبران کشورهاي عربي نيز برسد.
رژيم صهيونيستي از رويکرد دولت کلينتون در سياست مهار ايران بسيار خوشنود بود زيرا اصولا اين مساله مهم ترين خواسته ي رژيم صهيونيستي بود و از سوي ديگر دولت کلينتون با تمام توان وارد عمل شده بود تا معضل اصلي رژيم صهيونيستي که همان صلح با فلسطينيان بود را حل کند. در کل مي توان گفت سياست هاي اتخاذي دولت کلينتون کاملا مورد تاييد و رضايت سران صهيونيست بود زيرا نقش ايران و گروه هاي مقاومت منطقه در اين راهبرد صلح ناديده گرفته شده بود به نظر برخي تحليل گران اين راهبرد به نتيجه نمي رسيد. در کل بايد گفت درون احزاب و گروه هاي مختلف اسرائيلي و به طور کلي حاکميت رژيم صهيونيستي، طي دوره هاي مختلف سه مطالبه متناقض از جانب سه طيف اصلي دروني وجود داشته است. گروهي معتقدند بقا و حيات اسرائيل به دوام خروج اسرائيل از اراضي فلسطيني ها و پيشبرد دکترين “زمين در برابر صلح” و در نهايت تشکيل دولت مستقل فلسطيني بستگي دارد (طيف چپ و ميانه رو در اسرائيل)، عده اي ديگر تهديد اوليه اسرائيل را خطر تروريسم و کشورهايي مي دانند که درصدد مسلح شدن به سلاح اتمي براي نابودي اسرائيل هستندو معتقدند تهديدهاي استراتژيک درازمدت عامل اصلي تهديد امنيت اسرائيل است. گروه سوم همچنان در وفاداري به آموزه هاي مذهبي مصر هستند و در برابر هرگونه عقب نشيني فکري و سرزميني مقاومت کرده و آن را خيانت به آرمان هاي صهيونيستي مي دانند.
افکار عمومي اسرائيل نيز در اين مقطع هم سو و هم جهت با گروه اول است. در همين راستا بود که وقتي ايهود باراک در اسرائيل روي کار آمد (2000- 1999)حکومت وي اعلام کرد مذاکرات صلح در سوريه، لبنان و… و البته قبل از همه در فلسطين ادامه مي يابد. طي ساليان قبل از روي کار آمدن باراک روند صلح فلسطيني با مشکلات و تنگناهاي عديده اي مواجه شده بود، او سعي کرد اين مشکلات و تنگناها را رفع کند و توافقنامه هاي موجود را به مرحله اجرا درآورد.آنچه که به باراک کمک کرد و شرايط را براي اقدامات او مساعدتر نمود، افزايش رغبت عمومي اسرائيلي ها به صلح، افزايش نسبت اسرائيلي هاي موافق تخليه سرزمين هاي عربي اشغال شده در سال 1967 و افزايش غير معترضين به تشکيل دولت مستقل فلسطيني بود. نکته قابل ذکر ديگر خروج اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000 ميلادي (4/3/1379) است چرا که با مقاومت نيروهاي حزب الله و افزايش هزينه هاي ماندن در لبنان و تنگ شدن عرصه اسرائيل ناچار به عقب نشيني از لبنان شد.
البته قبلا نيز گفته شد که اختلاف احزاب اسرائيلي نه در سطح استراتژيک بلکه تاکتيکي است و مي توان گفت که تمام اين احزاب بر سر موضوعات ذيل اتفاق نظر دارند: 1- پس ندادن سرزمين هاي اشغال شده تا چهارم ژوئن 1967 در کرانه غربي، نوار غزه و بلندي هاي جولان.
2-تاکيد بر امضاي توافقنامه صلح و پيش بيني توافقات امنيتي قبل از عقب نشيني از لبنان.
3-عدم بازگشت پناهندگان فلسطيني
4-خارج نکردن يهوديان اسکان داده شده در مناطقي که امکان عقب نشيني نيروهاي اسرائيل در آن وجود دارد.
5-قلمداد کردن قدس به عنوان تنها پايتخت دائمي اسرائيل.
حزب کار و باراک به دنبال صلح بود ولي با ديدار آريل شارون در 28 سپتامبر 2000 از مسجدالاقصي و در نتيجه شروع انتفاضه دوم فلسطين، اوضاع کاملا دگرگون شد. چراکه موج انتفاضه دوم از درون سرزمين هاي اشغالي 1948 شروع شده بود و در پي آن حوادث 11 سپتامبر در سال 2001 عملا روند مذاکرات صلح را تحت شعاع قرار داد به عبارت ديگر با توجه به حوادث به وجود آمده واقعيت موضوع کاملا دگرگون شد که در ادامه به طور مشروح به آن خواهيم پرداخت.

3- از حملات 11 سپتامبر تا روي کار آمدن دولت نهم (2005-2001):
اصابت هواپيماهاي مسافربري به برج هاي دوقلوي نيويورک (ساختمان تجارت جهاني) در 11 سپتامبر2001 نقطه ي شروع تحولات مهمي در عرصه ي جهاني و مخصوصا منطقه ي خاورميانه بود. در اين زمان جورج بوش جمهوري خواه (2008- 2001) در امريکا در راس قدرت بود و هم زمان در اسرائيل نيز آريل شارون (2006- 2001) در راس امور قرار داشت. پس از حملات 11 سپتامبر 2001 (20/6/1380) سردمداران کاخ سفيد بلافاصله انگشت اتهام را به سوي مسلمانان نشانه گرفتند و موجي از اسلام ستيزي را در کشورهاي اروپايي و آمريکا به راه انداختند. آن ها ضمن نسبت دادن حملات تروريستي به گروه القاعده و طالبان بلافاصله مهياي حمله به افغانستان شدند تا به زعم خود تروريست ها را نابود کنند،
بدين ترتيب در کمتر از يک ماه از وقوع حادثه ي 11 سپتامبر، آمريکا و متحدانش به افغانستان حمله بردند (16/7/1380) و اين کشور اسلامي را که ساليان متمادي درگير جنگ هاي خونين داخلي بود به اشغال درآوردند. افغانستان به لحاظ جغرافيايي بسيار حائز اهميت بود چراکه با کشورهاي چين، پاکستان و ايران هم مرز بود. آمريکا و ناتو با ورود به اين کشور مي توانستند به راحتي بر اوضاع منطقه و اين کشورها مسلط شوند و اثرگذار گردند.
تا قبل از 11 سپتامبر گفتمان غالب در روابط بين الملل، جهاني شدن بود. در بحث هاي جهاني شدن اين گونه بيان مي شد که مکان در مقابل زمان اهميت خود را از دست داده و فضاي مجازي از فضاي حقيقي مهم تر شده است، ولي حوادث 11 سپتامبر و پيامدهي آن، ژئوپلتيک را دوباره به عرصه ي بين المللي وارد کرد. تغيير استراتژي آمريکا در خاورميانه به اين دليل بود که آمريکا تصور مي کرد بعد از فروپاشي شوروي با نظم نوين جهاني مي تواند رهبري دهکده ي جهاني را در دست گيرد و ايران را منزوي کند ولي نومحافظه کاران آمريکايي معتقد بودند که دولت کلينتون وظيفه ي خود را به خوبي انجام نداده است.
اين تفکر و جهان بيني نومحافظه کاران به وضوح و به بهترين شکل توسط روبرت کاگان، تبيين مي شود. نويسنده اي که به عنوان رهبر بزرگ نومحافظه کاران شناخته شده است، تاثير گذارترين مقالات او در کتاب “از عرش ملکوت تا قدرت” گردآوري شده است: ” وي چهار ايده ي کليدي را تنظيم مي کند که بيشتر نومحافظه کاران آن ها را پذيرفته اند: 1- قانون جنگل بر روابط بين المللي حکم فرماست. 2- مهار اين جنگل وحشي با هدف تضمين صلح، و برپا داشتن کاميابي و سعادت، از راه تحميل نظم به زور – آن هنگام که ضروري باشد – وظيفه ي کشورهاي قدرتمند است. 3- در دوره ي پس از جنگ سرد (در واقع، جنگ جهاني سوم که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع آمريکا، اسرائيل، خاورميانه، چنين Next Entries پایان نامه با موضوع افغانستان، استفاده از زور، سپتامبر 2001