پایان نامه با موضوع نقد متافیزیک، نقد اول کانت، من استعلایی، نقد عقل محض

دانلود پایان نامه ارشد

جایی دیگر قابل بررسی است، عملاً نیچه را به فیلسوفی بازاری بدل کرده است و شماری از ترجمههای آثار او ترجمهای نیست که به کار مواجه تخصصی بیاید، بلکه بیشتر پاسخگوی نیازهای عامه میباشد. از طرف دیگر مواجهه فلسفی ما با نیچه غالباً محدود به خوانشهای فرانسوی از اندیشههای اوست.(1) بیآنکه اکنون بخواهیم به آسیبشناسی خوانشهای فرانسوی بپردازیم، باید گفت که این خوانشها عموماً بر وجوه هنری و اخلاقی اندیشه نیچه تأکید میکنند و یا نیچه را درمسائل معرفتی یک نسبیگرا و شکاک كه با علم سر ستیز دارد معرفی مينمایند. همچنین این تفاسیر عموماً به مباحث معرفتشناسانه نیچه و بهعبارتی نقدهای نیچه به نقد اول توجه کمتری دارند.
بهطور کلی تفسیرهای انگلیسی از نیچه در ایران کمتر مورد توجه واقع شده است. مفسرانی انگلیسی زبانی که با نیچه به مثابه یک فیلسوف مواجه میشوند که مباحث دقیقی درباب معرفتشناسی و نظریات حقیقت و علم دارد. اگر با چنین مفسرانی همراه شویم مشاهده میکنیم که نقدها و ایدههای نیچه در زمینه نقد اول کانت به هیچ روی قابل چشم پوشی نیستند و ما نمیتوانیم بدون توجه به نقدهای نیچه به نقد اول به فهمی قابل قبول از آراي او درباب هنر و اخلاق برسیم. غفلت از مباحث دقیق معرفتی نیچه عملاً کنار نهادن بخش زیادی از مباحث او بدون هیچگونه دلیل قانع کننده است و این چیزی جز یک خطای تفسیری نیست.
امروزه بسیاری از مسائل متافیزیکی و معرفتشناسانه هنوز از اهمیت اساسی برخوردارند. مسأله جایگاه و حدود علم، اعتبار معرفت، معیار صدق و نظریه حقیقت و ماهیت آگاهی هنوز از مسائل دشوار فلسفی محسوب میشوند. در اندیشه نیچه نیز این مسائل حضوری پررنگ دارد و از نظر بسیاری از مفسران انگلیسی زبان، او ایدههای مهمی برای گذر از دشواریهای متافیزیکی مطرح میکند. مانند کانت جایگاه نقد اول در اندیشه نیچه نیز از اهميت مبنایی برخوردار است. موضوع اصلی تحقیق حاضر بهطور کلی بررسی این نکته است که نیچه با نقد اول کانت چه نسبتی برقرار میکند؟ و ایدهای که در سراسر رساله دنبال میشود این است که نیچه برخلاف تصوری که ممکن است در وهله بهدست آوریم، در نقد متافیزیک مبانی اندیشه کانت را میپذیرد. در واقع او ضمن پذیرش مبانی کانت در نقد، سعی میکند فلسفۀ نقدی کانت را بسط و گسترش دهد. کار او به نحوی آغاز کردن از مبناهای کانتی و گسترش دادن ساختمان اندیشه اوست. برای بررسی چنین موضوعی ناچاریم سطح رتوریک، کنایی و ادبی کلام نیچه را از سطح استدلالی او جدا کنیم. در غیراینصورت، تکیه بر سطح رتوریک اندیشه او موجب پوشیده ماندن میراث کانتی فلسفه نیچه و دین او به کانت می گردد. چنین جدا کردنی را میتوان به جدا کردن اسکلت از گوشت یک بدن تشبیه نمود. در این معنا میتوان گفت که اسکلت اندیشه نیچه یک اسکلت کانتی است. این اسکلتبندی کانتی را میتوان در حیطه نقدهای سهگانه کانت نشان داد. اساساً نیچه تمام اندیشۀ خود را بر روی نقدهای سهگانه کانت بنا میکند. اما در تحقیق حاضر تنها به بررسی مبانی کانتی اندیشه نیچه در حیطه نقد اول پرداخته شده است.
برای انجام این تحقیق در فصل اول ابتدا به بررسی نقادی متافیزیک توسط کانت و نیچه بهطور کلی پرداخته شده است. دراین فصل بررسی میشود که کانت چه معنایی از متافیزیک و نقد را در نظر دارد و چگونه محدودۀ متافیزیک را تعیین میکند. علاوه براین معنای نقد متافیزیک در اندیشه نیچه نیز بررسی خواهد شد و بهطور کلی مراد از مبانی کانتی اندیشه نیچه تبیین میگردد.
در فصل دوم به مسأله حقیقت در اندیشه نیچه پرداخته میشود. شماری از مفسران نیچه به تغییر آرای او درباره مسأله حقیقت در دورههای مختلف حیات فکری معتقدند. درهریک از این دورهها نیچه نقد خاصی به مسأله شیء فینفسه کانت دارد. سرانجام دراندیشه نهایی نیچه شیء فینفسه به حذف میشود. اما مسأله مهم این است که چگونه با کنار زدن شیء فینفسه میتوان معیاری برای خطا بودن یا ارجحیت علم و شناخت ما تعیین کرد. به نظر میرسد در سراسر آثار نیچه كماكان همواره طنینی دوگانه مانند دوگانه پدیدار و شیء فینفسه وجود دارد. با وجود حذف شیء فینفسه به نظر میرسد نیچه صورتبندی جدیدی از این دوگانگی عرضه کرده است. سعی شده است این دشواری با توسل به چشماندازباوری نیچه برطرف شود. و سرانجام نشان داده شود که نیچه چگونه در نقد نظریه سنتی حقیقت از مبانی کانتی سود میبرد. این مبانی کانتی از جهات گوناگون بررسی خواهد شد.
در فصل سوم به ارتباط حسیات استعلایی و فلسفه نیچه با تأکید بر زمان و مکان پرداخته شده است. نیچه در آثار خود از دو جفت زمان و مکان سخن میگوید و یکی را موهوم و دیگری را حقیقی میداند. بررسی خواهد شد که زمان و مکان کانت آنطورکه درحسیات استعلایی نقد عقل محض توصیف شده است چه جایگاهی در اندیشه نیچه دارد. جهت انجام این کار تصویری منظم از آرای دشوار نیچه درباره مکان و زمان ارائه خواهد شد و پس از آن به این موضوع میپردازیم که اندیشه نیچه دراین باره چگونه استوار برمبانی کانتی است.
در فصل چهارم به بررسی ارتباط تحلیل استعلایی و اندیشه نیچه پرداخته میشود. اینکه نیچه چه نسبتی با مباحث کانت درباره تألیف و من استعلایی برقرار میکند. نیچه برای تبیین چگونگی تجربه حسی به ساز و کاری متوسل میشود که تا حدود زیادی مشابه توصیف کانت در تحلیل استعلایی است. تأکید وی بر نقش مقولات و من استعلایی در تفسیر دادههای تجربی آشکارا دربردارندۀ عناصر کانتی است. علاوه براین در این فصل نشان داده میشود که نقد نیچه بر«من جوهری» متافیزیکی متأثر از آرای کانت در تحلیل استعلایی و مغالطات عقل محض است.
در نهایت میتوان گفت هدف این رساله بررسی مبانی کانتی اندیشه نیچه با تکیه بر نقد اول کانت می باشد. اما در راستای این هدف بهطور همزمان به مسائل دیگری نیز توجه شده است. اول آنکه نشان داده میشود که نیچه به بسیاری از مسألههای مهم فلسفی نظیر مشروعیت، اعتبار و تعیین مرزهای علم و متافیزیک پرداخته است. دوم آنکه تلاش شده است تا تصویری منسجم از مباحث او دراین موضوعات با تکیه بر مفسران مختلف او ارائه شود بهطوری که این تصویر دچار تناقض نباشد. به عبارت دیگر بر این تأکید شده است که نیچه آرای منظم و دقیقی درباره معرفتشناسی بهطور کلی دارد که در گزینگویههای مختلف او پراکنده شده است و عدم تمایل نیچه به بیان نظاممند اندیشههایش به معنای تناقضگویی و مطرح کردن گزارههای بی معنا نیست. و سومین مسأله تأکید بر تفسیرهای انگلیسی از اندیشه نیچه است. در این رساله سعی شده است از شماری از تفسیرهای نیچه استفاده شود که بهطور دقیق به تبیین اندیشههای نيچه و ارائه نظاممند آرای او میپردازند. تفاسیری که کمتر در نیچه پژوهشی ما مورد توجه واقع شدهاند.

پي نوشت
۱. علت سیطره تفسیر فرانسوی از نیچه دربرابر دیگر تفاسیر خود مسالهای مفصل و قابل بررسی است. شاید بتوان این مسأله را به بخش عمدهاي از مواجهه ما با فلسفه غربی تعمیم داد و یکی از علل آن را گره خوردگی تاریخ اندیشه و روشنفکری ما با تاریخ روشنگری فرانسه و تعلق خاطر به فضای روشنفکری فرانسوی دانست.

فصل يكم: نقادی متافیزیک
1-1) نقد متافیزیک
1-1-1) معنای متافیزیک
امروزه اصطلاح متافیزیک توسط فیلسوفان در معانی مختلفی بهکار برده میشود. اما آنچه که میتواند تا حدودی محل اجماع باشد، این است که تاریخ اندیشه غرب از سقراط تا نیچه را بهطور کلی تاریخ اندیشه متافیزیکی مینامند. اما همواره توصیف این تاریخ وتبیین خصلت های اندیشه متافیزیکی محل اختلاف منتقدان متافیزیک بوده است. بازگشت به خاستگاه یونانی متافیزیک میتواند به فهم اين اصطلاح کمک کند. واژه Meta در یونای به معنای «وراء »یا «بعد از»می باشد. در آثار ارسطو بعد از مباحث مربوط به طبیعیات مباحثی آورده شده که در ذیل هیچ یک از بخشهای قبلی قرار نمیگرفت. از این رو آنها را تحت عنوان متافیزیک نام گذاری کردهاند که در واقع اشاره به مباحثی دارد که بعد از طبیعیات آورده شده است. درعین حال ارسطو موضوع متافیزیک را بررسی احکام وجود به ما هو وجود میدانست و درمتافیزیک خود به مسائلی همچون علت و معلول، وحدت و کثرت، جوهر و عرض و … پرداخت. بنابراین میتوان گفت که متافیزیک ارسطویی در معنایی دیگر نیز میتواند متافیزیک نامیده شود. چرا که مباحث متافیزیک ارسطو مبنا و بنیاد مباحث مربوط به طبیعیات اند و بنابراین فراتر از طبیعیات قرار دارند. و بسیاری از مسائل بنیادی که امروزه آنها را بهطور عام مسائل فلسفی مینامیم، محتوای متافیزیک ارسطویی را تشکیل میداد.
امارفته رفته در قرون وسطی متافیزیک معنای اختصاصی تری نیز به خود گرفت. برای مثال از زمان توماس آکویناس، متافیزیک تبدیل به دانشی شد که موضوع آنها موجودات غیرمادی و مباحثی همچون خداوند، فرشتگان، جوهر وغيره بودند. در عین حال دارای جایگاهی بود که سایر علوم اصول خود را از آن میگرفتند و به این معنا نیز متافیزیک نامیده میشد که ورای طبیعیات بود.(Horvard, 2000: 291)
با دکارت نیز متافیزیک جایگاه متفاوتی پیدا کرد. هم به این معنا که دکارت تغییرات اساسی معرفتشناسانه و هستیشناسانه را ایجاد کرد و هم اینکه جایگاه متافیزیک را دچار تغییر نمود. دکارت به پیکو که «اصول فلسفه» را به فرانسوی ترجمه کرده است، مینویسد:
«پس کل فلسفه مانند درختی است که ریشه اش متافیزیک، بدنه آن فیزیک و شاخه هایی که از بدنه میآیند سایر علوم اند.»Descartes, 1985: 186) )
آنچه که در اینجا حائز اهمیت است تعاریف ارائه شده توسط یکایک فلاسفه از متافیزیک نیست، بلکه ویژگیهای کلی اندیشۀ آنان است که متفکران پساکانتی در قالب نقد متافیزیک آن را بیان میکنند. هم کانت و هم متأخران او هریک از جنبه ای خاص ویژگیهای متافیزیکی اندیشیدن را مورد بررسی قرار میدهند و خصلتهای مهم اندیشه متافیزیکی را به شيوه هاي گوناگون تعیین میکنند. بنابراین باید گفت که واژه متافیزیک را در دو معنا میتوان بهکار برد. معنای اول همان شاخۀ شناخته شده از فلسفه تحت عنوان فلسفۀ اولی است که موضوع پژوهش آن احکام موجودات، موجودات غیرمادی و همچنین در معنای جدیدتر آن مسائل مربوط به معرفت شناسی است. و معنای دوم آن به ویژگی های بنیادین اندیشه غربی از سقراط تا نیچه مربوط میشود. پس بهطور كلي بايد گفت كه سنت متافيزيكي داراي قواعد خاص و پيش فرض هايي درباره ماهيت شناخت و حقيقت است و « به طبيعت بنيادين واقعيت و متعاقبا اصول بنياديني كه ميتوانند پايه اي براي طبيعت آن واقعيت به شمار آيند ميپردازد.» (سجويك، 1390: 91). حال توصيف اين قواعد و پيشفرضها در ترمينولوژي هاي متفاوت فيلسوفان منتقد متافيزيك با يكديگر متفاوت است.
هایدگر ویژگی مهم تاریخ متافیزیک را غفلت از هستی1 میداند. از نظر او گرچه متفکران متافیزیک به زعم خود به هستی میپرداختند اما به شیوههای گوناگون هستی را به هستنده 2 تقلیل دادهاند. متافیزیک هرگز به پرسش درباب حقیقت هستی پاسخ نمیگوید، چرا که اصلاً چنین پرسشی را مطرح نمیکند. بهزعم هایدگر هنگامی که متافیزیک از وجود سخن میگوید مرادش چیزی نیست جز موجودات در کلیت آنها یا موجود به ماهو موجود.(هایدگر، 140:1383) نگاه خاص هایدگر به تاریخ متافیزیک سبب میشود که نیچه را نیز بهخاطر ستیز او با مفهوم هستی به متافیزیکی اندیشیدن متهم کند و تاريخ فلسفه را از افلاطون تا نيچه متافيزيكي بداند. (schalow, Denker, 2010: 185) بنابراین آشکار است که با توجه به آرای مختلف میتوان به طرق گوناگون به نقادی اندیشه متافیزیکی پرداخت. در هر حال مراد ما در این رساله از نقادی متافیزیک، نقد این معنای دوم از متافیزیک میباشد.
2-1-1) کانت و نقد متافیزیک
میتوان گفت که کانت نخستين فیلسوفی بود که بهطور جامع نقادی متافیزیک در هر دو معنای آن ( چه فلسفه اولی و چه شیوۀ خاص اندیشۀ غربی و پیشفرضهای آن) را در دستور کار خود قرار داد. گرچه در این بین نمیتوا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، نقد عقل محض، نقد متافیزیک، تاریخ فلسفه Next Entries پایان نامه با موضوع وجود خداوند، انقلاب کوپرنیکی، نقد عقل محض، حقایق تاریخی