پایان نامه با موضوع نقد عقل محض، معرفت شناسی، فلسفه کانت، حقیقت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

مفسران نیچه بخصوص مفسران سنتی او، اعتقاد دارند که نیچه در دوره اولیه حیات فکری خود تحت تأثیر کانت بود و در دوره میانه و پایانی ازو گذر کرد و به شدیدترین نقدها علیه او پرداخت. بدون آنکه بخواهیم اکنون درباره این تقسیم بندی دورههای فکری نیچه داوری کنیم و تفسیری ارائه دهیم که وحدت اندیشههای نیچه را در دورههای مختلف حفظ کند، میتوانیم با مثالهای نقض این نظر را به چالش بکشیم که نیچه در در دورههای پایانی دست از ستایش کانت کشید. برعکس او هم در اراده ی معطوف به قدرت و هم در فراسوی نیک و بد و بهطور کلی در نوشتههای همه دورههای حیات فکری خود بارها کانت و اندیشه او را میستاید. اما دراين جا بحث ما ستايش و نكوهشهاي نيچه نيست بلكه پيوند ساختاري او با انديشه كانت است. در هرصورت نیچه در دوره اولیۀ خود40 بار به کانت اشاره میکند، در دوره میانی 45 بار و در دوره متاخر 140 بار. این مقدار از ارجاع به کانت خود به تنهایی نشان دهندۀ ارتباط مهم فلسفه نیچه و کانت و توجه وی به فلسفه نقادی است.(Brobjer, 2003:64).
اما برای هر مفسر نیچه این مسأله میتواند مهم تلقی شود که نیچه چگونه با آثار کانت آشنا شد ؟گفته میشود که در کتابخانه شخصی نیچه مهمترین کتاب کانت یعنی نقد عقل محض غائب بود. جانز35 اعتقاد دارد که نیچه هیچگاه کانت را از آثار اصلی خود او مطالعه نکرده است و تنها نقد سوم را مستقیما خوانده بود.(Ibid: 61) اما شاید بتوان دلیلی محکمتر از تفحص در کتاب خانه شخصی نیچه ارائه داد که نیچه نقد عقل محض را مطالعه کرده است و آن نقل قول مستقیمی است که در کتاب سپیده دمان نیچه از این کتاب آورده شده است.(D I.3) اما باز هم احتمال آن ميرود كه ارجاع نيچه به نقد عقل محض از روي آثار واسطهاي است كه مطالعه كرده بود.
يكي از مهمترين واسطههاي نيچه براي فهم كانت، فريدريش لانگ36 بود. نيچه در دوران آغاز خدمتش در تاريخ 1866 در نامهاي خطاب به هرمان مينويسد: « پرمعناترين كار فلسفي ده سال اخير بي شك تاريخ ماترياليسم لانگ است كه درباره آن ميتوانم ورق هايي را به ستايش سياه كنم.كانت، شوپنهاور و اين كتاب لانگ. ديگر نياز به چيزي نيست»( cf. Hill, 2003:6-7 ( علاوه بر لانگ ميتوان از دو تن از دوستان نيچه به نام هايي «دیوسن»37 و«راموند»38 ياد كرد كه متاثر از كانت بودند وكتابهايي درباره فلسفه كانت نوشتند. این دو، کتاب های خود را به نیچه برای مطالعه داده بودند. بنابراین باید به فهرست واسطه های نیچه برای مطالعه کانت، دیوسن و راموند را نیز افزود. (Brobjer, 2003: 66)
بهطور كلي ميتوان گفت مطالعه آثارشوپنهاور، لانگ، فیشر39 و هارتمان40 در خوانش نیچه ازکانت تأثیرگذار بود. میتوان این فرض را در نظر گرفت که شاید اگر نیچه خود بهطور جداگانه و مستقل نقد اول را مطالعه میکرد خوانش وی از کانت نیز رنگ و بوی دیگری میداشت. با اين حال چه نيچه خود نقد عقل محض را مطالعه كرده باشد و چه با واسطه آن را خوانده باشد دشوار است بتوان اشارات نیچه به نقد عقل محض را خطا دانست. هرچند که با این اوصاف دراین تحقیق سعی میکنیم که برای ادعاهای نیچه از متن کانت نیز شاهد بیاوریم. اما اين مسأله باقي ميماند كه در صورت مواجهه مستقيم با نقد اول شايد تفسيري ديگر از انديشههاي كانت در ذهن او نقش ميبست.كما اينكه نميتوانيم از تأثير هريك از واسطهها در خوانش نيچه از كانت چشم بپوشيم. در هرصورت باید دو نکته را درباره مواجهه کانت و نیچه درنظر گرفت. نخست اینکه حتی اگر بپذیریم که نیچه مواجه باواسطه با آثار کانت داشت یا اگر فرض کنیم اطلاعاتی از چگونگی مطالعۀ او نداریم آنچه که اهمیت دارد این است که نیچه کاملاً با پروژه نقادانه کانت آشنا بود. دوم اینکه خوانش نیچه از کانت به هیچوجه شوپنهاوری نیست بلکه او در موارد بسیاری به نقد خوانش شوپنهاور میپردازد. به عبارتی فهم او از کانت تنها متاثر از نئو کانتی ها و شوپنهاور نیست و استقلال دارد.
1-3-1) دشواري هاي روش شناسي در جمع آوري آراي نيچه
بهدست آوردن نظرات نیچه درباره فلسفه کانت با دشواریهایی روبهروست و دلیل این دشواری هم برمیگردد به سبک نوشتار نیچه. او نظراتش را درباره کانت و البته هر موضوع دیگری در قالب گزینگویههایی آراسته به لحن ادبی آورده است. همچنین مانند فلاسفه پیش از خود بهطور نظاممند و مرتب اندیشههای خود را بیان نمیکند. بلکه درجاهای مختلف، برای مثال در قسمتهای مختلف یک کتاب و در کتابهای گوناگون خود بیان میکند. بنابراین برای تفسیر اندیشههای او ناگزیر باید نظریات مختلف وی را که در نوشتههای مختلف پخش شدهاند کنار هم آورد تا به فهم نظرات وی دست یازید .این کاری است که مفسران هنگام مواجهه با فیلسوفانی مثل افلاطون و لایبنیتس هم انجام میدهند.
اما برای ارائه معرفت شناسی نیچه دشواری های دیگری نیز از راه میرسد:
1.مسأله تناقض در بندها
دربسیاری از موارد به نظر میرسد بین گزینگویههای مختلف نیچه تناقض وجود دارد. یکی از راه کارهای رفع این مشکل این است که معیاری برای ترجیح دادن یک گزینگویه بر گزینگویۀ دیگری که با آن در تناقض است بهدست آوریم. و روش دیگر و بهتر آن است که با توجه به تفسیر پذیری بندها و با تکیه بر دلالتهایی محکم تناقض ها را برطرف کنیم.
2.دوره های مختلف اندیشه نیچه
یکی دیگر از مسایلی که در تفسیر اندیشههای نیچه همیشه محل بحث بوده است، مسأله دورههای مختلف اندیشه اوست. پارهای از مفسران که اکثر مفسران را شامل میشود اعتقاد دارند که اندیشههای نیچه را میتوان به سه دوره اولیه، میانی و نهایی تقسیم کرد. از طرفی پارهای دیگر از مفسران به وحدت اندیشه نیچه در سراسر آثارش معتقدند.
3.یادداشتهای منتشر نشده نیچه
یادداشتهای منتشر نشده هم به عنوان یک مسأله و دشواری و هم بهعنوان یک وسیله برای آسان ترشدن تفسیر برابر ما قرار دارد. این که یادداشت های منتشر نشده چه جایگاهی در فلسفه ی نیچه دارند؟ آیا ما مجازیم از یادداشتها برای فهم اندیشههای منتشر شده او بهره ببریم؟ اینها مسائلی بودند که تا مدتها مفسران بر سر آنها اختلاف داشتند و هنوز هم دارند. «کافمن عدم تمایل نیچه به خواندن این یادداشتها را دلیلی برای کم ارزش شمردن آنها میدانست»(Hill,2003:xiii). یا شلچتا41 اعتقاد دارد که «نیچه هر آنچه را که میخواست بگوید یا باید میگفت در نوشته هایی که خود منتشر کرده یا برای انتشار آماده کرده بود، گفته است.» ((TL,xlvii از طرفی فیلسوفی مثل دریدا یکی از مباحث مهم و دامنه دار خود را حول یک جمله از یادداشتهای منتشر نشده نیچه پیش میبرد. (5) به نظر برخي مفسران، نیچه در یادداشتها یک فیلسوف سنتی است که بهطور فنی روی مسائل متافیزیکی و معرفتشناسی کار میکند. اما در آثار منتشر شده او یک واسازي گراست42 که از فلسفه سنتی فراروی میکند.(Hill, 2009: xiii).میتوان بر اساس همین نظر اخیر دلایلی برای مفید بودن استفاده از یادداشت آورد. نیچه در یادداشتها از آن لحن ادبی و کنایی و پیچیده خود فاصله میگیرد و منظمتر و واضحتر به بررسی و تحلیل موضوعات میپردازد. از طرفی همانطور که اشاره کردیم در آثار منتشر شده نیچه همواره به دلیل سبک نوشتار او تناقضهایی به نظر میرسد. ازین جهت یادداشتها میتواند به دلیل دوری از بار کنایی مکمل خوبی برای پیداکردن راهی برای رفع تناقضها باشد. همچنین مزیت دیگر استفاده از یادداشتها مسأله دورههای مختلف اندیشه نیچه است. یادداشتها حکم زنجیرهایی را دارند که آثار مختلف نیچه را به یکدیگر متصل میکنند، آثاری که گویی از تغییرات ناگهانی در اندیشه او خبر میدهند. به کمک یادداشت ها میتوان به درکی از انسجام اندیشههای نیچه رسید یا به فهمی از تغییر اندیشههای او در دورههای مختلف دست یافت. در نهایت باید گفت که امروز همۀ یادداشتهای منتشر نشده نیچه، چه آنهایی قصد انتشارشان را داشت و چه آنهایی که آماده چاپ نبودند ،توسط جمعی از مفسران و متخصصان نیچه شناسی توسط بنیاد نیچه انتشار یافته است. ما نیز به پیروی از مفسران امروز نیچه، از یادداشت ها دراین تحقیق استفاده خواهیم کرد.

پی نوشت:
1. اراده ی معطوف به قدرت، نظریهای در اندیشه نیچه است که وی طی آن قصد داشت همه چیز را بهوسیله روابط نیروها و برمبنای تعبیر خاص خود از قدرت تبیین کند. نظریهای که دوران جنون نیچه به او این اجازه را نداد که بهطور مدون آن را تبیین کند. اما ازمیان گزینگویههای مختلف و یادداشتهای او، مفسران نیچه کوشیدند تا تصویری نظام مند از نظریه اراده معطوف به قدرت ارائه دهند.

2. در این تحقیق به جز در موارد اندک به تفسیر هایدگر اشاره نشده است. برای آشنایی با نقد هایدگر به نیچه میتوان به اثر زیر مراجعه کرد.
هایدگر، مارتین، (1390)، نیچه(جلد یکم)، ترجمه ایرج قانوني ، تهران: آگه
هایدگر، مارتین، (1393)، نیچه(جلد دوم)، ترجمه ایرج قانوني ، تهران: آگه

3. ریچارد رورتي در مقاله ای تحت عنوان « دريدا در باب زبان، هستي و فلسفه غيرعادي» فلسفه را به دو دسته عادی و غیر عادی تقسیم میکند. او عادي و غيرعادي را در معنايي بهكار ميبرد كه توماس كوهن درباره علم عادي و غير عادي بهكاربرده است. فلسفه عادی همان فلسفه رسمی و نهادی است که بهطور منظم به مسائل مختلف فلسفی میپردازد. وی فیلسوفانی مثل، راسل، فرگه و جرياني مثل پديدارشناسي كلاسيك را متعلق به حوزه فلسفه عادي ميداند. از طرف دیگر فلسفۀ غیرعادی وجود دارد که کار آن نه بررسی مسائل مختلف بلکه مواجهه فيلسوفان مختلف با يكديگر است. فلسفه غيرعادي نوشتههايي است كه درباره نوشتههاي ديگر نگاشته شده است نه روشهاي حل مسايل فلسفي. متنهایی که هریک به متون دیگر ارجاع دارند. وي فیلسوفانی مثل دریدا و نیچه را فیلسوفان غیرعادی مینامد.
– Rorty, Richard (1997) Derrida on Language, Bing, and Abnormal Philosophy , in The Journal of Philosophy, Vol. 74, No. 11, pp. 673-681.

4. این مسأله در خوانش ایرانی از نیچه دارای اهمیت است. احتمالاً به دلیل آشنایی ما ایرانیان از معبر تفسیرهایی فرانسوی چون دریدا، اغلب نیچه را یک شکگرا یا نسبیگرای معرفتی میدانیم و بر وجوه هنري و پلورالیستی او تأکید میکنیم.
5. این بحث دریدا در اثر زیر آمده است:

Derrida, Jacques (1979), Spurs: Nietzsche’s Styles. Translated by Barbara Harlow. Chicago and London: University of Chicago Press

فصل دوم: مبانی کانتی حقیقت در فلسفه نیچه

آراء نيچه درباره حقيقت از موضوعات بحث برانگیز فلسفه اوست. مفسران نيچه به طرق مختلف به تفسير انديشههاي او درباب حقيقت پرداختهاند. هدف اين فصل بررسي ارتباط اين آراء نيچه و فلسفه نقدي كانت است. دراين فصل نشان داده خواهد شد كه نقدهاي نيچه عليه مفهوم سنتي حقيقت، متكي بر مبانی كانتي است. برای نیل به این مقصود انديشه هاي نيچه را در دوره اوليه با تكيه بر رساله « حقيقت و دروغ » بهطور مستقل از انديشههاي دورههاي بعدي حيات فكري نيچه مورد بررسي قرار داده ایم. همچنين با بررسی نقد نيچه عليه مفهوم كانتي شيء في نفسه کوشیدهایم تا براساس آراء شماري از مفسران نيچه راه حلي براي دشوارياي كه با حذف شيء فينفسه در فهم طنين دوگانه و نظريه تحريف نيچه با آن مواجهايم ارائه کنیم. همچنين سعي شده است كه از آراء پراكنده نيچه درباب حقيقت و شيء فينفسه تصويري جامع ارائه شود، بهطوري كه تناقضي در بيان انديشههاي او ايجاد نشود.
1-2) نظریه حقیقت43
شاید مهمترین و بحثبرانگیزترین موضوع در فلسفه نیچه مباحث او پیرامون مسألۀ حقیقت باشد. آراء او دربارۀ حقیقت نقش محوری در انتقادهای او به متافیزیک ایفا میکند. اما دشواریهایی برای استخراج آراء نیچه درباره حقیقت وجود دارد که بحثهای متنوعی را بین مفسران نیچه ایجاد کرده است. اولین چالش مسأله چرخش و تغییر آراء او در دورههای مختلف حیات فکری اوست. گرچه اغلب مفسران به وجود شکافی بین اندیشههای متقدم و متأخر او اذعان دارند، اما در نحوه خوانش آنها از این شکاف اختلاف وجود دارد و واضح است که این اختلاف میتواند نظریات متفاوتی را به فلسفه نیچه نسبت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، تاریخ فلسفه، تبارشناسی، حل اختلاف Next Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، لایب نیتس، نظام ارزشی، رویکرد انتقادی