پایان نامه با موضوع ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

بدنها و ضررهاي اقتصادي و رخت بر بستن آرامش رواني و اجتماعي است شر ميدانند و هر چه را که موجب رفاه و آسايش و فزوني مال و حفظ جان خود و عزيزانش باشد خير ميشمارند. اما آيا واقعا هر رنجي حتي اگر موجب خير برتري شود، شر است و هر خوشي و فزوني حتي اگر به شر بزرگتر منجر شود، خير است؟198
همچنانکه به اين مورد آية ذيل اشاره دارد. ” … فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا”199؛ پس چه بسا چيزي را که خوش نميداريد و خدا در آن مصلحت فراوان قرار ميدهد.
اگر مردان به جهاتي از همسران خود رضايت کامل نداشته باشند و بر اثر اموري آنها در نظرشان ناخوشايند بودند نبايد فوراً تصميم بر جدائي بگيرند و تا آنجا که قدرت دارند مدارا کنند، زيرا قرآن ميفرمايد: زيرا ممکن است شما در تشخيص خود گرفتار اشتباه شده باشيد، و آنچه را نميپسنديد، خداوند در آن خير و برکت و سود فراواني قرار داده است.
در داوري بين اينکه چه چيزي خير است و کدام شر، نبايد محور را انسان و سود و زيان او قرار داد. نبايد گفت هر چه ملايم و سازگار با انسان است، خير و هر چه ملايم با حال او نيست شرّ است؛ زيرا انسان نيز مهرهاي از مهرهاي جهان هستي است و از اين جهت هيچ امتيازي بر موجودهاي ديگر ندارد. منشأ بسياري از اشکالاتي که دربارة شرور مطرح است، سنجش خير و شرّ اشياء با نفع و ضرر انسان است و اگر محورِ قضا و حکم، کل نظام و مجموعة واحدهاي جهان هستي باشد، نه خصوص انسان، بسياري از امور که به لحاظ فردي و جزئي شرّ به حساب ميآيند، به لحاظ کلّ نظام شر نخواهد بود.200
امير المومنين علي عليه السلام در تعابيري به جهالت انسان و عدم شناختش از خير و شر اشاره نمودهاند:
“… فان اشکل عليک شي من ذلک فاحمله علي جهالتک ، فانّک اول ما خُلِقت به جاهلا ثم علمت و ما اکثر ما تجهل من الامر و يتحيّر فيه رايک و يضلّ فيه بصرک ثم تبصره بعد ذلک …”201؛ اگر درباره جهان و تحولات روزگار مشکلي براي تو پديد آمد آن را به عدم آگاهي ارتباط ده، زيرا تو ابتدا با ناآگاهي متولد شدي و سپس علوم را فراگرفتي و چه بسيار است آنچه را که نميداني و خدا ميداند، که انديشهات سرگردان و بينش تو در آن راه ندارد، سپس آن را ميشناسي.
يا در مورد قرآن اين وحي و معجزه بزرگ الهي ميفرمايد: “ان الله سبحانه انزل کتابا هادياً بَيّنَ فيه الخير و الشر، فخُذُوا نهج الخير تهتدوا و اصدِفوا عن سَمتِ الشر تقصِدوا”202؛ همانا خداوند بزرگ، کتابي هدايت گر فرستاد، نيکي و بدي، خير و شر را آشکارا در آن بيان فرموده. پس راه نيکي در پيش گيريد که هدايت شويد و از شر و بدي پرهيز کنيد تا در راه راست قرار گيريد.
و در جاي ديگر خير و شر واقعي را اينگونه معرفي ميکند: “ما خير بخير بعده النار، و ما شر بشر بعده الجنه …”203
خيري که در پي آن آتش باشد خير نخواهد بود و شري که در پي آن بهشت است شر نخواهد بود.
امير المومنين علي عليه السلام شر واقعي را جهنم و دخول در آن و خير واقعي را بهشت و دخول در آن معرفي ميکنند. معني کلام حضرت اين است: هر چيزي که باعث شود انسان جهنمي شود هر چند در دنيا خير و لذت و خوبي خوانده شود مستحق اسم خير نيست و بر عکس هر چيزي که باعث شود انسان بهشتي شود هر چند در دنيا شر، الم، رنج، مصيبت خوانده شود، استحقاق شر ناميده شدن را ندارد، بلکه چون لازمه آن دخول در بهشت است خير شمرده ميشود.
بارزترين مصداق قرآن که به چشم ظاهر شر شمرده ميشود، اما در باطن خير است و حکمتي الهي پشتوانه خود دارد در ماجراي ملاقات و همسفري موسي و خضر (عليهما السلام) ديده ميشود.
موسي (عليه السلام) مأمور شد با بندهاي از بندگان خدا ملاقات کند و از محضر او کسب فيض کند. بنده اي که بدليل رحمت و لطف خاص الهي بهره فراواني از علم لدني و اسرار غيبي الهي برده بود. علم آن بنده عالم يک علم عادي نبود بلکه، آگاهي از قسمتي از اسرار اين جهان و رموز حوادثي که تنها خدا ميداند بوده است.
طبق بيان قرآن204 موسي با خضر همسفر ميگردد و در ابتداي راه خضر از موسي پيمان ميگيرد اگر ميخواهي به دنبال من بيايي، از هيچ چيز مپرس تا خودم به موقع آن را براي تو بازگو کنم. موسي با خضر در ادامه سفر سوار بر کشتي ميشوند. در آغاز سفر دريايي، آن مرد الهي شروع به سوراخ کردن کشتي کرد. اين کار به ظاهر زشت و شر، موسي را به هيجان ميآورد و لب به اعتراض باز ميکند ولي خضر او را به تسليم و تحمل و رعايت پيمان دعوت مينمايد. در ادامه سفر، خضر کودکي بظاهر معصوم و ناشناس را مي کشد، بار ديگر موسي از کوره در رفت. منظره وحشتناک کشتن يک کودک بي گناه، آن هم بدون هيچ مجوز، چيزي نبود که موسي بتواند در مقابل آن سکوت کند. بار ديگر تعهد خود را فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود و گفت: آيا انسان بي گناه و پاکي را بي آن که قتلي کرده باشد، کشتي؟ به راستي که چه کار منکر و زشتي انجام دادي. آن بنده عالم با خونسردي جواب سابق را تکرار کرد که به تو نگفتم! تو هرگز توانايي نداري با من صبر کني. موسي به ياد پيمان خود افتاد و با زبان عذرخواهي گفت: اين بار نيز از من صرف نظر کن و فراموشي مرا ناديده بگير اما اگر بعد از اين از تو تقاضاي توضيحي در کارهايت کردم ديگر با من مصاحبت نکن. چرا که تو از ناحيه من ديگر معذور خواهي بود. بعد از اين تعهد مجدد موسي و خضر عليهما السلام به راه خود ادامه مي دهند. به شهري ميرسند. به خاطر از دست دادن توشه راه از اهالي آنجا تقاضاي غذا کردند ولي مردم آنجا از ميهمان کردن آندو خودداري کردند. اما خضر دست به کار مي شود و ديواري را که در آن شهر در حال فرو ريختن بود تعمير مي کند. موسي که قاعدتا در آن موقع خسته و گرسنه بود و از همه مهمتر احساس مي کرد شخصيّت والاي او و استادش به خاطر عمل أهالي شهر سخت جريحه دار شده، در مقابل، خضر در مقابل بي حرمتي آنها به تعمير ديواري که در حال سقوط است پرداخته ، لذا تعهد خود را به طور کلي فراموش کرد و لب به اعتراض گشود و گفت : لا اقل مي خواستي در مقابل اين کار اجرتي بگيري. در اين موقع بود که خضر اظهار جدايي کرد اما فرمود: به زودي سرّ آنچه که نتوانستي بر آن صبر کني براي تو بازگو ميکنم. پاسخهاي خضر بيانگر علم لدني و حکمت و مصلحت خداوندي در امور موجودات است. فرمود: آن کشتي وسيله رزق و روزي گروهي مستمند بود که با آن در دريا کار ميکردند من آن را معيوب کردم چون ميدانستم در پشت سر آنها پادشاهي ستمگر بوده که هر کشتي سالمي را از روي غصب ميگيرد. به اين ترتيب در پشت چهره ظاهري زننده سوراخ کردن کشتي، هدف مهمي که همان نجات آن از چنگال يک پادشاه غاصب بوده است وجود داشته است. چرا که او هرگز کشتيهاي آسيب ديده را مناسب کار خود نميديد و از آن چشم ميپوشيد. خلاصه اين کار در مسير حفظ منافع گروهي مستمند بود و بايد انجام مي شد.205
اما آن نوجوان را که به قتل رساندم چون پدر و مادرش با ايمان بودند و نخواستيم اين نوجوان، پدر و مادر خود را از راه ايمان بيرون ببرد و آنان را به طغيان و کفر وا دارد. به هر حال جناب خضر اقدام به کشتن نوجوان کرد و حادثه ناگواري را که در آينده براي يک پدر و مادر با ايمان در فرض حيات او رخ مي داد دليل آن گرفت.206
سرانجام آن ديواري را که در اين ديار تعمير کردم بدان جهت بود که زير آن گنجي از دو طفل يتيمي که پدري صالح داشتند، نهفته بود. خدا خواست تا آن اطفال به حد رشد برسند تا به لطف و ياري پروردگارشان گنج را استخراج کنند و من اين کارها را به دستور خودم انجام ندادم، بلکه فرمان خدا و دستور پروردگار بود. آري، اين بود سرّ کارهايي که توانايي شکيبايي در برابر آنها را نداشتي.
در اين داستان که قرآن آن را بيان کرده چون موسي عليه السلام از باطن امر آگاه نبود زبان به اعتراض ميگشود ولي بعداً توضيحات خضر را شنيد و قانع شد.
جناب خضر به ابوابي از علوم احاطه داشته که مربوط به اسرار باطن و عمق حوادث و پديدهها بوده در حالي که موسي عليه السلام نه مأمور به باطن بود و نه از آن آگاهي چنداني داشت. در چنين مواردي بسيار ميشود، چهره ظاهر حوادث با آنچه در باطن و درون آنها است متفاوت است. چه بسا ظاهر آن بسيار زننده و ابلهانه است در حالي که در باطن بسيار مقدس، حساب شده و منطقي است.207
ما نبايد در مورد رويدادهاي ناخوشايند که در زندگيمان پيدا ميشود، عجولانه قضاوت کنيم. چه بسيارند حوادثي که ما آن را ناخوش داريم اما بعداً معلوم ميشود که از الطاف خفيه الهي بوده است و توجه به اين واقعيت سبب ميشود که انسان با بروز حوادث ناگوار فوراً مأيوس نشود.208
در هر سه حادثه که به دست جناب خضر عليه السلام اتفاق افتاد، حضرت موسي اعتراض کرد با اينکه قبل از مسافرت با او عهد بسته بود که لب به اعتراض باز نکند. اما در هر سه مرتبه چون از باطن کار خبر نداشت کم صبر و حوصله ميشد و عهد خود را فراموش ميکرد و اعتراض ميکرد. البته خود جناب خضر در ابتداي ملاقات به اين موضوع اشاره کرده بود آنجايي که فرمود: تو هرگز توانايي نداري با من شکيبايي کني و تو چگونه ميتواني در برابر چيزي که از رموزش آگاه نيستي شکيبا باشي؟209
امير المومنين علي عليه السلام ميفرمايند: “الناس اعداء ما جهلوا”210
به خاطر اينکه کسي که جاهل به شيئي باشد، جهل او مستلزم آن است که تصوري از منافع آن شيء نداشته باشد، مخصوصاً اگر آن شي حادثه اي ناگوار و به ظاهر شر باشد.
وصف پديده ها و حوادث به اينکه شر هستند ناشي ميشود از نگاه انسان به عالم از ناحيه خودش و اينکه خود را ملاک و محور ارزش گذاري پديدهها قرار ميدهد و مصالح خود را ميبيند و از غير خود غافل است و کاري به گذشتگان و آيندگان و ديگراني که در زمان او زندگي ميکنند ندارد. مثل انساني که از مکاني عبور ميکند و در آنجا دستگاهي مشغول حفاري زمين است و سر و صداي فراوان و گرد و خاک زياد توليد ميکند. انساني که خود را ملاک قرار ميدهد بالفور ميگويد: که اين پديده شر است، اما اگر بداند که در حال آماده کردن براي يک بيمارستان يا درمانگاه است حکم به خير بودن ميکند. همچنين پديدهها و حوادث حلقههايي از يک سلسله طولاني هستند. حوادثي که اتفاق ميافتد و ما احياناً آنرا شرّ ميناميم ممکن است مربوط به حوادث گذشته باشد. به عنوان مثال بادهاي شديد بعضي از خانهها را خراب ميکند اما در عين حال بهترين وسيله در تلقيح گياهان و حرکت ابرهاي باران زا و دور کردن آلودگيهاي هوا، آلودگيهايي که اگر جمع شوند و باقي بمانند نفس کشيدن را دچار مشکل ميکنند.211 و مانند آنچه در داستان موسي و خضر عليهما السلام اتفاق افتاد که صلاح و درستکاري يک پدر، پدري که در بعضي از روايات آمده پدر بلاواسطه يتيمان نبود بلکه از اجداد دورشان محسوب ميشد، حمايت و پشتيباني يکي از اولياء الله را در پي داشت. اين مربوط به جايي است که حوادث گذشته تاثير در حوادث آينده دارد و همچنين کفر و طغيان کودکي در آينده اگر زنده ميماند باعث ميشد پدر و مادر مومن را در آينده به کفر بکشاند، مجوز قتل آن کودک در زمان کودکيش شد.
پس علم ناقص و محدود انسان باعث ميشود که احياناً بعضي موارد را حکم به شر بودن آنها بکند و اگر به علم ناقص خود توجه داشته باشد، ناخودآگاه ميگويد:
“رَبّنا مَا خَلَقتَ هذا باطِلاً سُبحانَکَ”212؛ پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريدهاي، منزهي تو.
و اگر به مصالح و حکمت پديدهها پي مي برد با يقين اعلام ميکرد:
“… وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلًا”213؛ به شما از دانش جز اندکي داده نشده است.
“يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا …”214؛ از زندگي دنيا ظاهري را ميشناسند.
خداوند در 9 جاي قرآن با واژه هاي مختلف بيان ميکند که فلان چيز خوب است، امّا شما علم نداريد، اگر ميدانستيد يا نميدانيد، که عبارتند از: سوره هاي بقره آيه هاي: 103، 184، 216، 280، توبه 41، نحل 95، عنکبوت 16، صف 11 و جمعه 9.
با مراجعه به اين آيات و آيات ديگر قرآن به اين نکته ميرسيم که وحي بيان کنندة خير و شرّ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع شناخت انسان، حکمت خداوند Next Entries پایان نامه با موضوع خير، اينکه، کساني