پایان نامه با موضوع ناتورالیسم، ایده آلیسم، قرن نوزدهم، تاریخ هنر

دانلود پایان نامه ارشد

را فراهم آورد» یکی دیگر از مخالفان رئالیسم، موپاسان16 بود که می گفت:«چه قدر کودکانه است اتکای به واقعیت وقتی که هر یک از ما در روح و جسم خود واقعیت خاص خود را داریم، چشم ها، گوش ها، حس بویایی، ذائقه و … که در افراد گوناگون متفاوت است، هر یکی واقعیتی ناهمگون با واقعیت های دیگر پدید می آورند. به بیان دیگر، به تعداد انسان های روی کرۀ زمین واقعیت وجود دارد و هنرمندان بزرگ انسان هایی هستند که دیگران را به پذیرش توهمات خود وا می دارند.» (قره باغی، 1382، ص 34)
همان طور که پیشتر اشاره شد، رئالیسم حدود نیم قرن بر هنر و ادبیات اروپا و امریکا فرمانروایی کرد، اما در پایان قرن نوزدهم معنای آن یکسره وارونه شد و علت هم تکه پاره شدن مفهومی بود که از این اصطلاح در اذهان وجود داشت. واقعیت، دیگر یک عنصر منسجم شمرده نمی شد و شکل مجموعه یی از توهمات را به خود گرفته بود. اکنون باور منتقدان که پرداختن به جریان های دورنی ذهنیت و آگاهی تنها روش واقع گرایانه است و بنابراین فقط تجربیات ذهنی می توانند تجربیات واقعی شمرده شوند. درست است که رئالیسمی که امروز شاهد آنیم از جنگ و جدال ها و جر و بحث های تلخ و شیرین بسیار جان به در برده و به زمان ما رسیده، اما این هم انکار شدنی نیست که به علت همین کشمکش ها خون و رمق خود را از دست داده و جستن تکیه گاه را امری ضروری یافته است. هر یک از فیلسوفان و نوسندگان و منتقدان و هنرمندان از رئالیسم به نحو دلخواه و گاه مستبعد خود استفاده کرده اند. اما این را هم تباید فراموش کرد که در تمام بهره جویی ها، یک کشاکش دایم میان انسجام تطابق به عنوان بازتاب ملاک واقعیت ، یا واقعیت حاصل شده ، وجود داشته است. (قره باغی، 1382، ص 34)

2-2 تفاوت رئالیسم و ناتورالیسم
رئالیسم]واقعگرایی[ اصطلاحی در تاریخ هنر و نقد هنری که به بازنمایی واقعیت مورد تجربه انسانها در زمان ومکان معین اشاره دارد. در این تعریف عام، رئالیسم مفهومی متضاد با آرمانگرایی، انتزاعگرایی، چکیده نگاری، و رمانتیسم است؛ و از این رو، با معنای ناتورالیسم مترادف انگاشته می شود. از جنبه صوری، رئالیسم یه این دلیل از ناتورالیسم متمایز است که بر «عام در خاص» تاکید می گذارد (ناتورالیسم17 صرفاً «خاص» را چون اساس واقعیت ارائه می کند.) از نقطه نظر محتوا نیز رئالیسم با ناتورالیسم تفاوت دارد؛زیرا لزوماً به اثباتگرایی و فلسفه طبیعتگرایانه درباره زندگی نمی پردازد گاه، واقعگرایی را در معنای واقعنمایی به کار می برند؛ که در این صورت مفهومی متضاد با کژنمایی است. برخی نیز شبیه سازی واقعیت را «واقعیتگرایی بصری» می نامند، و آن را از «واقعگرایی مفهومی» متمایز می کنند. (پاکباز، 1390، ص276)

2-3 نظریه پردازان رئالیسم
«هربرت‌ رید18» در کتاب‌ معنی‌ هنر نوشته‌ است رئالیسم‌ یکی‌ از مبهم‌ترین‌ کلماتی‌ است‌ که‌ در نقد هنر به‌ کار می‌رود، ولیکن‌ این‌ ابهام‌ از کثرت‌ استعمال‌ آن‌ جلوگیری‌ نمی‌کند. توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ جالب‌ است‌ که‌ این‌ عنوان‌ هرگز مورد قبول‌ هیچ‌ مکتب‌ نقاشی‌ نبوده‌ است. رئالیسم‌ به‌ طور کلی‌ به‌ نظریه‌ای‌ خاص‌ اطلاق‌ می‌شود که‌ به‌ واقعیت‌ عینی‌ جهان‌ خارج‌ معتقد است. در هنرهای‌ تجسمی، رئالیسم‌ عبارت‌ است‌ از کوشش‌ برای‌ بازنمایی‌ جهان‌ عینا به‌ همان‌ صورتی‌ که‌ بر حواس‌ ما ظاهر می‌شود، بی‌کم‌ و کاست، بی‌جرح‌ و تعدیل! این‌ کوشش‌ آن‌طور که‌ به‌ نظر می‌رسد ساده‌ نیست، و این‌ نکته‌ از جنبشی‌ مانند امپرسیونیسم‌ برمی‌آید که‌ اساس‌ علمی‌ دید عادی‌ یا قراردادی‌ انسان‌ را مورد تردید قرار داد و کوشید که‌ در نقش‌ کردن‌ طبیعت‌ دقیق‌تر و دقیق‌تر باشد. ایدآلیسم‌ براساس‌ دید رآلیستی‌ آغاز می‌شود. هنر یونانی‌ هم‌ یک‌ دوره‌ رئالیستی‌ دارد. اما این‌گونه‌ هنر، در هنر مصری‌ و رومی‌ رایج‌تر است. یکی‌ از مراحل‌ رنسانس‌ ایتالیا هنر رئالیستی‌ است‌ که‌ در هنر آلمان‌ و هلند بیشتر دیده‌ می‌شود. باربارا هپورث‌19 گفته‌ است: ‌ 
کار رئالیستی‌ عشق‌ هنرمند را نسبت‌ به‌ زندگی‌ و انسان‌ و زمین‌ تجدید می‌کند. نقاشی‌ واقع‌گرا از آغاز تاریخ‌ نقاشی‌ بر روی‌ دیوار غارها تا تجارب‌ نقاشان‌ انتزاعی، حضوری‌ بنیادین‌ و غیرقابل‌ انکار در عرصه‌ هنر داشته‌ است. پیت‌ موندریان20‌ (1872-1944) تا سال‌ 1904 یک‌ نقاش‌ ناتورئالیست‌ (طبیعت‌گرا) بود که‌ با تجزیه‌ و تحلیل‌ ساختار عینی‌ و ملموس‌ یک‌ درخت‌ (واقعیت‌ عمق‌ نمایانه‌ براساس‌ تقلید از طبیعت )واقعیت‌ نو(واقعیت‌ بیان‌ پلاستیک‌ یا واقعیت‌ شکلها و رنگها در نقاشی) را عرضه‌ کرد. (پاکباز، 1390، 277) ‌
رئالیسم، چون یک آموزه یا نظریه هدفمند،در میانه شده نوزدهم پدید شد. این واکنشی در برابر خصلت آرمانی کلاسی سیسم و خصلت ذهنی و تلفیقی رمانتیسم بود. واقعگرایی شده نوزدهم بر تفسیر همه جانبه زندگی اجتماعی، و تجسم دقیق سیمای زمانه تاکید می کرد. شانفلری و دورانتی از نظریه پردازان اصلی آن بودند. نمونه های بارز این نوع رئالیسم را در نقاشیهای کوربه، آدلف منتسل21، ادوارد مانه22، ادگارد دگا23، ایلیا ریپن24، والنتین سرف25 و در رمانهای انوره دو بالزاک26، چارلز دیکنز27، فلوبر و لئو تولستوی28 می توان ملاحظه کرد. ادامه جنبش رئالیسم سده نوزدهم به امپرسیونیسم و ناتورالیسم – به خصوص در ادبیات – انجامید.(همان، 277)

فصل سوم:

3-1 پایه گذاران رئالیسم در نقاشی
رئالیسم به مثابه یک روش هنری قابل تعمیم به بسیاری از آثار هنری – صرف نظر از سبک یا اسلوب معین- است. رئالیسم را در آثار می توان بازشناخت که هنرمند از سطح ظواهر عینی فراتر رفته، حقایقی از روابط گوناگون و پویای انسانها با یکدیگر و با محیطشان را بیان می کند؛ و به طور کلی با مسئله «انسان چیست و چه می تواند بشود» در گیر میشود. بنابراین مثلاً، نقاشانی چون جتو29، پیتر بروگل30، رمبرانت31، گیا32، گوستاو کوربه33، ونسانت ونگوگ34، پابلو پیکاسو35، فرناندو لژه36، داوید آلفاروسیکه ایروس37 و بسیاری هنرمندان دیگر آثاری واقعگرایانه آفریده اند. در برخی از این آثار روشهای کژنمایی، انتزاع، و چکیده نگاری به کار رفته است. . (پاکباز، 1390، 277) ‌

شکل 3-1 پیتر بروگل، “عروسی دهقانی”، 1568، 44 46 اینچ

شکل 3-2 فرانسیسکو گویا، “سوم می 1808″، 1808

شکل 3-3 گوستاو کوربه، “الک کننده گندم”، 1855-1854

3-2 انواع رئالیسم
3-2-1رئالیسم مدرن
نسل جدید هنرمندانی که پس از اکسپرسیونیسم انتزاعی پدیدار شدند، از خودسرانگی و شورانگیزی بیان شخصی روی گرداندند و جویای آن شدند که بلند پروازی های خودنمایانۀ خود را در قالب موازینی ملموس و جهانشمول بریزند. این جست و جو در دو جهت متفاوت پیش رفت. در حالی که هنر غیر تصویری (چه انتزاع پسانقاشانه، چه مینیمال آرت آمریکا و چه کنستروکتیویسم ریاضی بنیاد اروپا) ارزشی ذاتی و بی نشان رنگ، فرم و عدد را اساس کلاسی سیسم مدرن خود می دانست، دو نقاش جوان- جسپر جانز38 و رابرت راشنبرگ39 – در نیویورک توجه شان را به واقعیت مشهود زندگی روزمرۀ شهری معطوف کردند و موفق شدند قاطعانه تر بند سنت را بگسلند. در پی آنان و با ظهور پاپ آرت امریکایی و گونه های انگلیسی و اروپایی آن ، هنر پس از جنگ به سوی یک رئالیسم جدید راه گشود. .(بکولا 1378، ص290)
گئورگ اشمیت40، در رسالۀ خود در باب رئالیسم و ناتورالیسم (1959)، با یکسان شمردن دو اصطلاح «رئالیسم» و «ناتورالیسم» مخالفت می کند. به گفتۀ اشمیت، «ناتورالیسم»، به اسلوب و سبک مربوط می شود، حال آنکه «رئالیسم» را ، در درجۀ اول، باید نوعی نگرش یا طرز تفکر دانست. اشمیت می نویسد:
متضاد رئالیسم، ایده آلیسم است. نقاشی رئالیستی، معرفت واقعیت به وسیع ترین معنایش را مد نظر دارد: نه فقط واقعیت مشهود خارجی، بلکه همچنین واقعیت نادیدنی درونی، اما هدف نقاشی ایدآلیستی بیشتر ارتقای واقعیت است تا شناخت آن. معیارنقاشی رئالیستی، محتوای واقعیت آن اعم از واقعیت دیدنی و واقعیت روانی است. ]…[ . در هر حال، مسئله رئالیسم و ایده آلیسم، بیشتر مسئله طرز تفکر است تا شیوه کار هنری. هنر رئالیستی و هنر ایدآلیستی ممکن است دوشادوش هم در هر زمانی، حتی در یک هنرمند یافت شوند.(همان، ص370)
چنانچه بخواهیم مانند اشمیت، هرگونه جست و جوی صادقانه برای آگاهی و شناخت را معادل رئالیسم بدانیم، آنگاه این مفهوم چنان وسیع خواهد شد که دیگر در چارچوب بررسی تاریخ هنر جای نمی گیرد. این مسئله وقتی روشن می شود که گئورگ اشمیت، هنر انتزاعی قرن بیستم – کاندیسکی ، موندریان و نقاشی انفرمل – را رئالیست می شمارد، صرفاً به این دلیل که نوعی واقعیت درونی را می نمایاند. یا وقتی که می نویسد:
رئالیسم همانا دیدن و بیان کردن تناقض های بافت اجتماعی یک دوران به منظور فائق آمدن بر آنهاست. حال آنکه ایده آلیسم ، بنا کردن عالمی است ورای این تناقض ها، به منظور موجه دانستن و حفظ کردن آنها. (بکولا 1378، ص370)
این تقسیم بندی، برمبنای تصویری خوشبینانه و قاطع از واقعیت است که میان واقعیت «راستین» و واقعیت ساختگی و بدلی تمایز قائل می شود. تا حدودی بار قاطعیت ایدئولوژیکی دارد و اساساً، بیانی است از ذهنیتی آرمان ساز.
در مقابل من باور دارم که چهارچوب فکری یا نگرش ذاتی در هنر رئالیستی، ریشه در دیدگاهی دارد که هرگونه مدعای مطلق گرا برای واقعیت و هر شکل از آرمانی کردن اغراق آمیز را به دیدۀ شک می نگرند. خواه این آرمانی کردن حاصل اصول و نظام های ارزشی باشد و خواه از باطن شخص و نمایش آن برآمده باشد. هنرمند رئالیست به امور واقعی و مشخص علاقمند است . او در پی ارزش گذاری، تغییر یا تبیین چیزی نیست، بلکه می خواهد به آن پی ببرد. (همان، ص371)
این نگرش، اصل ثابت و قطعی هر هنر رئالیستی را تشکیل می دهد، فارغ از اینکه درک آن از امر واقعی و مشخص چه باشد. واقعیت همواره نسبی است و حتی اگر بخواهیم به خاطر نفس واقعیت به آن راه یابیم ، باز هم نه می توانیم به وضوح آن را درک کنیم و نه قادریم به طور عینی آن را تعریف کنیم. هر عصر، تصوری خاص خود از امور واقعی دارد. و همین تصور که در مرحله رئالیستیِ چرخه های تحول آن عصر ، فرم و بیان هنری می یابد. بنابر نگرش های امروزی، جوهر واقعیت – چه فیزیکی و چه روانشناختی – بازشناسی نیست. ما صرفا ً می توانیم فرم هایی را که واقعیت در آنها ظاهر می شود را توصیف کنیم. اجزای تشکیل دهندۀ آن را برشماریم و روابط و کارکردهای متقابل این اجزا را توضیح دهیم؛ اما باز هم از دستیابی به جوهر حقیقی آنچه بررسی می کنیم، عاجزیم. (بکولا 1378، ص371)
جوانۀ این بینش در نوشته های کانت نیز یافت می شود، و همچنین اصل محوری دستگاه فلسفی شوپنهاور را تشکیل می دهد. شوپنهاور در سال 1819، در مهم ترین اثر خود “جهان به مثابه اراده و تصویر”، کل جهان را برحسب محتوا و جوهرۀ متافیزیکی اش، به مثابه اراده ای عظیم ، یعنی در چارچوب تلاش وجودی تفسیر می کند؛ حال آنکه تنها واقعیت مشهود و ملموس آن، ایده یا تصویر موضوع است. دریافت شوپنهاور از واقعیت، از اواخر قرن نوزدهم کم کم رواج یافت و بر تفکر قرن بیستم تاثیری ماندگار برجای گذارد.
این بینش بنیادی راه تحول مدرنیسم را نیز مشخص کرد؛ زیرا نه فقط در نفی مطلق بازنمایی دقیق و عینی واقعیت مشهود و پیدایش هنر کاملا ً انتزاعی، بازتاب یافت، بلکه از زمان مارسل دوشان به بعد، در میزان دخالت و مشارکت بیننده در فرآیند آفرینش هنری نیز آشکار شد. این گرایش، همچنین بر هنر رئالیستی که به دنبال اکسپرسیونیسم انتزاعی آمد، اثر گذاشت. (بکولا 1378، ص372)
هنرمندانی چون جانز و راشنبرگ، و نمایندگان پاپ آرت و نئورئالیسم در صدد بازآفرینی واقعیت موجود نبودند، بلکه هم خود را بر این قرار دادند که ما چگونه آن واقعیت را درک کنیم، و چگونه آن را تا شرایط (واقعی اش) پی می گیریم. همان گونه که سورا، در سرآغاز مدرنیسم، به تجزیه و تحلیل شرایط فیزیکی فرآیند ادراک بصری می پردازد، هنرمندان مرحلۀ رئالیستی مدرنیسم توجه خود را به جنبه های روانی و عقلانی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع قرن نوزدهم، واقع گرایی، زندگی روزمره، زیبایی شناسی Next Entries پایان نامه با موضوع رئالیسم جادویی، زیبایی شناختی، بازآفرینی، تعبیر و تفسیر