پایان نامه با موضوع مکتب فرانکفورت

دانلود پایان نامه ارشد

ميکرد که زبان به طور کلي خصوصيت ارتباطي خود را از دست داده است. به گفتهي اباذري کل فلسفهي هابرماس شورشي بر ضد گفتهي آدورنوست که ارتباط در عصر ما معنا ندارد.(اباذري،1377: 63).
هابرماس ميگويد:” نخستين جملهي ما به طرزي خالي از ابهام، نيت اجماع کلي و بيقيدوبند ما را بيان ميکند”.(هابرماس،1972). به اين ترتيب او زبان را به عنوان بنياني انکارناپذير در برساخت فهم که مقولهاي بينالاذهاني است مطرح ميکند.
هابرماس در نظريهي کنش ارتباطي به فلسفهي زبان روي ميآورد تا مبناي نظريهي انتقادي را روشن سازد. اين فلسفهي زبان که به نوعي گسترش نظريه‏ي کنش‏گفتاري جي ال. آستين. پي.گريس و جان سرل است، و به تام‏ترين صورت خود در نظريه کنش ارتباطي(1981) عرضه شده، چيزي را براي هابرماس فراهم ميآورد که به باور او ، راه‏حل دوراهي‏هاي مکتب فرانکفورت دوره‏ي آغازين است. (کرايب،1385: 297). فلسفهي هابرماس ديگر فلسفه‏ي مونولوگ نيست بلکه فلسفه‏ي ديالوگ و گفتگو است. واحدبنياني اين فلسفه گوينده و شنونده اي است که در صدد رسيدن به تفاهماند و در صورت خدشه دار شدن گفتگو ميتوانند مدعي اعتبار گفته شوند.(اباذري،1377: 74). به اين ترتيب هابرماس مدرنيته را پروژه‌اي ناتمام مي‌داند که در صورت تلاش و کسب موفقيت انسان در به کمال رساندن آن، سرنوشت و آينده‌اي مثبت در انتظار جامعه بشري خواهد بود. وي رمز اين موفقيت را در ارتباط جستجو کرده و شاه‌کليد آن را کنش ارتباطي انسان معرفي مي‌کند.
کنش ارتباطي به عنوان يکي از شروط شکل‌گيري جامعه‌اي عقلاني و خودمختاري انسان در ظرف يا مکاني به نام حوزه‏ي عمومي که فضايي است ميان جامعه مدني و دولت، رخ مي‌دهد (هابرماس٬ 1996: به نقل از عبداللهيان و اجاق، 1385). اين حوزه‏ي عمومي بخشي است از زيست جهان که افراد در آن‌ «از طريق‌ مفاهمه‌ و استدلال‌ و در شرايطي‌ عاري‌ از هرگونه‌ فشار، اضطرار يا اجبار دروني‌ (خودخواسته) يا بيروني‌ (قهري) و برمبناي ‌آزادي‌ و آگاهي‌ِ تعاملي‌ و درشرايط برابر براي‌ تمام‌ طرف‌هاي‌ مشارکت‌کننده‌ در حوزه‌ي‏عمومي‌ مذکور، مجموعه‌اي‌ از رفتارها، مواضع‌ و جهت‌گيري‌هاي‌ ارزشي‌ و هنجاري‌ را توليدمي‌کنند» (نوذري‌، ۱۳۸9: 433). درواقع طبق نظريه هابرماس ما به يک شرايط ايده‌آل گفت‌وگو در حوزه‏ي‏عمومي نيازداريم تا بتوانيم از عقلانيت و کنش‏ارتباطي برخوردارشويم و آن‏را بکارگيريم و تحقق عقلانيت و کنش‏ارتباطي بستگي‏زيادي به زيست‏جهان، حوزه‏ي‏عمومي و وضعيت‏کلامي مطلوب دارد. بنابراين تلاش براي دستيابي به اين نوع از عقلانيت و کنش، نيازمند بررسي شرايط امکان آن يعني بررسي بسترها و موانع تحقق آن در حوزه‏ي‏عمومي است.
او به تفصيل در آثار خود به شرح وبسط نظريه‏اش مي‏پردازد. آنچه دراينجا موضوع موردنظر اين نوشته‏است اهميت حوزه‏ي‏عمومي و زيست‏جهان به‏عنوان زمينه‏ي برقراري کنش‏ارتباطي و فراهم‏آمدن شرايط ايده آل گفتگوي مورد نظر هابرماس در ميان انسان‏هاست که در ادامه شرح مختصر و مقتضي از آن ارائه مي‏شود.
هابرماس در مقام پاسخ‌گويي به اين سؤال که حال چگونه مي‌توان اين‌گونه کنش (کنش ارتباطي) را ترويج داد؟ مسأله‏ي حوزه‏ي عمومي را مطرح مي‌کند. درواقع وي رهايي از سلطه را در گرو ممکن ساختن کنش ارتباطي دانسته و عرصه‏ي‏عمومي يا حوزه‏ي‏عمومي و يا به‌عبارت ديگر گستره‏ي همگاني را پايه‌‌اي براي اين کنش به‌شمار مي‌آورد که در صورت بسط و رهايي از هرگونه تحديد مي‌تواند فضاي ارتباط و گفتگو را مهيا کند.
حوزه‏ي عمومي موردنظر هابرماس همان حوزه‏ي سياست و اجتماع است که افکار عمومي مي‌توانند در آن به‌طور آزادانه به‏گفتگو بپردازند و به‌عبارت بهتر افراد در حوزه‏ي عمومي از طريق مفاهمه و استدلال و در شرايطي عاري از هر گونه فشار، اضطرار يا اجبار دورني يا بيروني و بر مبناي آزادي و آگاهي تعاملي و در شرايط برابر براي تمام طرف‌هاي مشارکت‌کننده در حوزه‏ي‏مذکور، مجموعه‌اي از رفتارها، مواضع و جهت‌گيري‌هاي ارزشي و هنجاري را توليد مي‌کنند که در نهايت به‌صورت ابزاري مؤثر براي اثرگذاردن بر رفتار و عملکرد دولت به‌ويژه در عقلاني کردن قدرت دولتي عمل مي‌کنند. حداقل تصور از اين حوزه همان بحث آزاد و باز بوده که در آن تصميم‌گيري به‌وسيله استدلال عقلاني صورت مي‌پذيرد و به‌عبارت ديگر گستره همگاني فضاي اظهارنظر، مکالمه و بحث چارچوبي در مسايل همگاني به‌صورتي است که هر کس بالقوه حق و قدرت شرکت در اين فضا را دارد و هيچ کس را امتيازي نسبت به ديگران در اين فضا نيست.(بهرامي، 1388: 84).
نانسي فريزر (Nancy Fraser, 1992) مفهوم حوزه‏ي عمومي هابرماس را به اختصار اين‌گونه توصيف کرده است: «اين مفهوم، تئاتري را در جوامع مدرن مشخص مي‌کند که در آن مشارکت سياسي از طريق گفتگو اجرا مي‌شود.حوزه‏ي‏عمومي فضايي است که در آن شهروندان درباره امور مشترکشان گفتگو مي‌کنند و از اين‌رو عرصه نهادينه کنش متقابل گفتگويي است.»(کيويستو،1380: 107)
هابرماس، در تئوري کنش‏ارتباطي دو مفهوم زیستجهان (Life World) و “نظام” (System) را در تقابل با هم‏ديگر مطرح مي‌کند(بشيريه،1376: 225). نظام(دولت، موسسات بزرگ و نهادها) از منطق عقلانيت ابزاري و راهبردي تبعيت مي‏کند و زيست‏جهان (جهان کنشگران اجتماعي و سيطره ي عمومي) از منطق عقلانيت ارتباطي(اباذري،1377 : 78). زيست جهان را بايد همان جهان معني و کنش ارتباطي و توافق و رابطه ذهني بين انسان‌ها دانست، جهاني که يک مفهوم مکمل براي کنش ارتباطي بوده و فضايي است که در آن کنش ارتباطي صورت مي‌گيرد. اين فرايند شامل حوزه‌اي از تجربيات فرهنگي و کنش‌هاي متقابل ارتباطي بوده که به‌طور اساسي قابل درک و ذاتاً آشنا هستند و پايه‌اي براي تمام تجربيات زندگي به‌شمار مي‌روند. مولفه‌هاي اساسي اين فرايند عبارت‌اند از: فرهنگ، شخصيت و جامعه.(هابرماس،1384 : 194و200)
اما نظام يا سيستم، همان فرايند عقلانيت ابزاري است که بخش عمده‌اي از زيست جهان را تسخيرکرده‏است. هابرماس که نظام را جداي از جهان‌زيست مي‌داند، اقتصاد، سياست و فرهنگ را به‌عنوان اجزاء اصلي نظام طبقه‌بندي کرده و معتقداست که قدرت و پول عناصر اساسي نظام را تشکيل مي‌دهند. وي از تمايز بين نظام و زیستجهان براي انتقاد از جامعه معاصر استفاده‏کرده و استدلال‏مي‌کند که در عصر سرمايه‌داري پيشرفته، حوزه‌هاي وسيعي از زیستجهان در درون نظام مستحيل و بر حسب سيستم اقتصادي و نظام قدرت بازسازي شده است. از ديد هابرماس در جوامع صنعتي جديد، کنش معقول و ابزاري حوزه کنش تفاهمي و ارتباطي را در خود هضم کرده و اعمالِ متکي بر محاسبات عقلانيت ابزاري، بخش اعظم کنش‌هاي افراد را تشکيل‏مي‌دهد. او حاصل وضعيت فعلي سلطه‏ي نظام بر زیستجهان را ازدست‏رفتن معنا، تزلزل هويت‏جمعي، بي‌هنجاري، بيگانگي و شئ‌گونگي جامعه قلمداد مي‌‌کند.(بشيريه، 1376 : 225).
در نظام يا سيستم، بازار و دولت حضور دارند و در ذيل جهان زندگي دو سطحِ خرد يا حوزه خصوصي و سطح کلان يا حوزه‏ي‏عمومي بازشناخته‏مي‏شوند. حوزه‏ي‏خصوصي‏جهان‏زندگي متشکل‏از افراد و اشخاص‏خصوصي است و دراجتماعات نزديک و صميمي متبلورمي‏شود و نيروي‏کار و تقاضا را براي بازار در سيستم آماده‏مي سازد. حوزه‏ي‏عمومي اساساً شبکه‏اي از ارتباطات‏است که براي خلق و ايجاد فضاي اجتماعي جهت مبادله معاني بين افراد و گروه‏ها از کنش‏ارتباطي و آن هم در شرايط ايده‏آل گفتگو استفاده‏مي‏کند. هابرماس براي حوزه‏ي‏عمومي شرايطي را برمي شمرد:

1- حوزه‏ي عمومي را بستر شکل‏گيري افکار عمومي مي‏داند.
2- در اين حوزه شهروندان بر سرمنافع عمومي به بحث و تبادل‏نظرمي‏پردازند.
3- حوزه‏ي عمومي را ميانجي گروه هايي با منافع مشترک و دولت مي‏داند.
4- اصل مشارکت و نظارت دموکراتيک را يکي از پايه هاي اساسي اين حوزه مي داند.
5- حضور همه‏ي شهروندان در اين حوزه تضمين شده‏است.
6- افراد شرکت کننده در اين حوزه جزم انديشي نمي‏کنند.
7- بر اين حوزه خرد جمعي يا توافق عام حاکم است(علي خواه،113تا 117؛1378).
اُبرين نيز با اشاره به آراء هابرماس، سه عنصر اصلي حوزه‏ي عمومي را اين‏گونه برمي شمارد:
1.حوزه‏ي عمومي به مکاني براي تبادل نظر نيازدارد که براي همه قابل دسترسي باشد و امکان بيان و مبادله ي تجربيات اجتماعي و ديدگاه ها در آن جا وجود داشته باشد.
2 .در حوزه‏ي عمومي، مواجهه با ديدگاه ها و نظرات از طريق مباحثه‏ي عقلاني و منطقي صورت‏مي‏گيرد. به‏اين‏معني که انتخاب‏سياستِ«منطقي» تنها زماني ممکن‏است که حوزه‏ي‏عمومي در وهله‏ي نخست، شناخت و درک آشکاري نسبت به گزينه هاي ممکن عرضه‏کند؛ به‏طوري‏که هرشخص بتواند از بين آن گزينه‏ها دست‏به انتخاب‏بزند. رسانه‏ها بايد گسترده‏ترين طيف ممکن چارچوب‏ها يا چشم اندازها را عرضه‏کنند تا شهروندان نسبت به آن‏چه که انتخاب نکرده‏اند نيز آگاه‏شوند.
3. بازبيني‏ونظارت منظم‏ونقادانه برسياست‏هاي دولت، وظيفه‏ي‏اصلي حوزه‏ي‏عمومي است(ابرين، 3:2003)ايجاد پيوند ميان اين‏دو حيطه در متن عقلاني‏شدن، دست هابرماس را از دوسو بازميگذارد: وي از يکسو ميتواند با نظريه‏پردازاني که قائل به شکست و يا اتمام پروژهي‏روشنگري شدهاند با قدرت رويارويي‏کندـ از جمله‏اين نظريات ميتوان به ديالکتيک‏روشنگري آدورنو و هورکهايمر اشاره‏کردـ و ازسوي‏ديگر جايگاه واقعي جنبش‏هاي‏اجتماعي معاصر ازجمله جنبش‏محيط‏زيست و جنبشهاي‏اقليتها را دردموکراتيزه‏کردن زيست‏جهان نشان‏دهد.(اباذري،1377 : 78).
درکنش‏ارتباطي شرکت‏کنندگان برهمکاري و همياري خود مي‏افزايند و تلاش‏مي‏کنند تا ازراه گفتگو، راه‏هايي براي توافق بيابند. سپس با تشريح کنش ارتباطي به مطالعه و تشريح اهميت زبان در اين موضوع مي‏پردازد. هابرماس مي‏گويد همان‏گونه که کنش‏ارتباطي هسته‏ي‏مرکزي حوزه‏ي‏عمومي است، گفتگو هسته‏ي‏کنش‏ارتباطي و زبان ابزار آن است(همان:118). او درادامه به کارکردهاي حوزه‏ي عمومي در جهان‏زيست مي پردازد و آن را واجد سه فرايند بازتوليد مي داند. فرايندهاي بازتوليد فرهنگي، يکپارچگي اجتماعي و جامعه پذيري.
هابرماس باوردارد که کارکرد گفتگو در حوزه‏ي‏عمومي از سطح‏خرد به سطح‏کلان مي‏تواند درحرکت باشد. وقتي دو نفر ذهنيت، آراء و عقايد خويش را بدون واهمه بيان‏مي‏کنند فضاي بين اين دو نفر آرام و آسوده خواهدبود و چنين فضايي به‏مراتب قابل تسري به سطوح بالاتر از سطح فردي مي‏باشد.
هابرماس معتقداست که در دوسده‏ي‏گذشته حوزه‏ي عمومي روبه‏زوال گذاشته و عواملي سبب استعمارِ حوزه‏ي‏عمومي توسط سيستم شده‏اند. عواملي باعث‏شده‏اند آن فضاي‏ايده‏آل‏گفتگو که عاري‏از هرگونه فشار دروني و بيروني براي برقراري تفاهم و دست يافتن به هم‏رايي بوده است , دچار اختلال شود.
اواولين عامل را رشد رسانه‏هاي جمعي و اهميت روزافزون آن‏ها در دنياي سرمايه‏داري مي‏داند. رسانه‏هايي که به جاي حمل افکارعمومي درواقع آن‏ها را دست‏کاري مي‏کنند. دومين عامل ازمنظر وي دولت‏حداکثري است. دولتي که با نگراني از بحران مشروعيت تلاش‏دارد تا گستره‏ي نفوذ خود را به حداکثر رساند و اين تلاش او سبب ازميان‏رفتن استقلال و پويايي حوزه‏ي عمومي مي‏شود. سومين عامل از نظر هابرماس رشد سازمان‏هاي اقتصادي بزرگ است. عملاً با رشد و قدرت‏گرفتنِ اين سازمان‏ها، هر روز مباني مستقل حوزه‏ي عمومي بيشتر دست‏خوش تغيير شدند و اولويت‏هاي اين سازمان‏ها در حوزه‏ي عمومي نفوذ بيشتري يافتند(علي خواه؛1378: 121). هابرماس با برشمردن اين عوامل در ايجاد اختلال در کارکردهاي حوزه‏ي عمومي از عبارت«فئودالي شدنِ دوباره‏ي حوزه‏ي عمومي» استفاده‏مي‏کند.آنچه بايد از فهم هابرماس استنباط‏کرد اين‏است که هابرماس سخن از استعمار زيست‏جهان مي‎کند. در هر سه موردي که ذکرش گذشت، زيست‏جهان به عنوان عرصه‏ي امکان و کنش استعمار مي‏شود. استعمار زيست‏جهان همان مانع‏تراشي در راه حوزه‏ي عمومي براي کنشگري و بحران در پيوندهاي اجتماعي و حرکت‏هاي جمعي است. اين ويژگي‏ها، همانطور که نشان داديم، مشخصه‏ها و بازنمايي‏هاي وجود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع مکتب فرانکفورت، کنش ارتباطی، زیست جهان، نظریه کنش ارتباطی Next Entries پایان نامه با موضوع روانشناسی اجتماعی، جامعه شناختی، سلسله مراتب، روانشناسی