پایان نامه با موضوع مکتب فرانکفورت، کنش ارتباطی، زیست جهان، نظریه کنش ارتباطی

دانلود پایان نامه ارشد

والدين را بر بی‏هنجاری و باورهاي خودکشي بررسي کردند. تيوان48 (1975) به بررسي رابطهي بين طبقهي اجتماعي و بی‏هنجاری (كه به دو شكل سنجش مي‌شد يكي با مقياس سرول49 و ديگري با مقياس تيوان) پرداخت. لي و كليد50 (1974) در بين 191 آمريكايي و 203 زوج كاتوليك رومي كه در مينسوتا51 زندگي ميكردند رابطهي بين دينداري، طبقهي اجتماعي- اقتصادي، جنسيت و منطقهي سكونت (شهر، روستا) را بر بی‏هنجاری را بررسي كرد.
پيشينه تجربي رابطه بين بی‏هنجاری و کنش ارتباطي
تنها پيشينه مرتبط با اين موضوع که در پژوهش هاي داخلي يافت شد پژوهش حيدري (منتشر نشده) است . در اين پژوهش به بررسي آراي هابرماس در مورد حوزه عمومي و امکان کنش ارتباطي در اين حوزه در ايران پرداخته مي‏شود. سه جنبه مساله مورد واکاوي قرار گرفته است. در بخش اول به صورتي اسنادي برخي پژوهش‌ها در اين حيطه در ايران مورد بررسي قرار مي‏گيرند و سه دسته عوامل سياسي، معرفت شناختي و اقتصادي شناسايي و مطابق آن پژوهش‌هاي داخلي آسيب شناسي مي‏شوند. در مرحله دوم براي بيرون کشيدن موانع اجتماعي/فرهنگي کنش ارتباطي در حوزه عمومي 15 مصاحبه با دانشجويان فعال در تشکل‏هاي دانشجويي و دانشجويان تحصيلات تکميلي علوم‎اجتماعي و ارتباطات به صورت باز و ساخت نيافته صورت مي‏گيرد. دسته بندي عوامل دو عامل عمده به عنوان موانع اجتماعي/فرهنگي کنش ارتباطي در حوزه عمومي را نشان مي‏دهد. شاخصهاي مورد تاکيد مصاحبه شوندگان ذيل احساس بی‏هنجاری و نگرشهاي اقتدارگرايانه مفهوم‏پردازي مي‏شوند. در بخش سوم رابطه بين احساس بی‏هنجاری و نگرشهاي اقتدارگرايانه با کنش ارتباطي، عملياتي و در قالب پرسشنامه بين 150 دانشجوي دانشگاههاي شهر تهران تکميل شده است. نتايج نشان مي‏دهند که خرده مقياسهاي احساس بی‏هنجاری و اقتدارگرايي با کنش ارتباطي در حوزه عمومي رابطه منفي و معناداري دارند. نتايج با توحه به مباني نظري و پژوهش‌هاي پيشين مورد بحث قرار مي‏گيرد.
ساير اشاراتي که در خوانش هاي مختلف از نظريه کنش ارتباطي شده اند به رابطه ي بين اين دو متغير اشاره داشته اند اما آن را در سطحي تجربي مورد پژوهش قرار نداده اند. براي مثال هابرماس در فصل يازدهم کتاب خود در مورد تدوري کنش ارتباطي نشان مي دهد که استثمار زيست جهان تا چه حد با بستر بی‏هنجار و تحريف ارتباط رابطه دارد. بی‏هنجاری اي که هابرماس از آن سخن ميگويد محصول چيرگي عقل ابزاري است بر زيست جهان و در سطح ساختاري ارتباط را به صورت نظام مند تحريف ميکند و در سطح فردي در قالب احساس بي معنايي، بي اعتمادي و فقدان قدرت مانعي دروني براي تحريف ارتباط ايجاد مي کند. بررسي رابطه بين اين متغير در شرح مفسران هابرماس نيز به چشم ميخورد براي مثال جوزف هث52 (2003) به اين مسئله ميپردازد که وضعيت بی‏هنجار تا چه حد ميتواند مانعي ارتباطي محسوب شود (ص. 156).
هم‏چنين اکسل هونز و هانس جوز (1991) در شرح خود بر نظريه کنش ارتباطي به بررسي مفهوم پردازي دورکيم از بی‏هنجاری و نسبتش با زيست جهان در انديشه هابرماس و هم‏چنين الگوي ممانعتي بی‏هنجاری بر سر راه امکان کنش ارتباطي ميپردازند و اين فرضيه را طرح ميکنند که بين اين دو متغير رابطه اي معکوس برقرار است. هم‏چنين به پيروي از هابرماس وضعيت بی‏هنجار را محصول چيرگي عقل ابزاري بر زيست جهان ميدانند.
1-5-4- جمع بندي پيشينه تحقيق
مروري بر پژوهش‌هاي پيشين در مورد رابطه بين احساس‏بیهنجاری و کنش ‏ارتباطي نشان‏مي‏دهد که بررسي رابطه بين اين دو متغير، سواي چند پژوهش، به طورخاص چندان موردتوجه نبوده‏است. درمجموع کنش‏ارتباطي بيشتر در قالب نمودهايي که دارد موردبررسي قرارگرفته‏است مانند مشارکت‏ اجتماعي و يا مشارکت‏سياسي که مطابق الگوي هابرماس از نمودهاي کنش‏ارتباطي هستند. کنش‏ارتباطي به عنوان يک امر عام امکان گشودگي حوزه‏ي عمومي به انواع و اقسام مشارکت را پديدمي‏آورد.
لذا ارتباط این پژوهشها با فهم هابرماس در این نقطه است که صورتبندیهای مفهومی همه به شکلی نمودهایی از کنش ارتباطی را مد نظر قرار دادهاند که در چارچوب فهم هابرماس از زیست جهان و همچنین تظاهرات آن قابل فهم است. موانع امکان کنش ارتباطی در قالبهایی چون مشارکت، اخلاق مدنی و… نمودی است از فهم هابرماس در مورد امتناعهای ارتباطی در زیست جهان ذیل عقلانیت ابزاری
به طورخلاصه عمده‏ي پژوهش‌هاي داخلي در مورد حوزهي‏عمومي به بررسي اين مفهوم از منظري معرفت‏شناسانه پرداختهاند. پژوهش‌هاي انجام‏شده در ايران غالباً رويکردي کلاننگر داشته و به بررسي شرايط تحقق امکان کنش در سطح نظريه معطوف شدهاند. در يکي از پژوهش‌ها نيز به طور خاص امکان پيوند کليت جامعه ديني ايران و کنش‏ارتباطي با مختصات ويژهي غربي بررسي‏شده‏است (عبداللهیان و اجاق، 1385؛ افتخاری، 1377). درمقابل پژوهش‌هاي خارجي به‏طورعمده حوزه‏ي‏عمومي را از منظر تجربي بررسي‏کردهاند. پژوهش‌هايي که در اينجا مطرح شدهاند غالباً بر شرايط امکان و امتناع کنش‏ارتباطي در تجربهي واقعي پرداختهاند. به ويژه دانشگاه به دليل موقعيت خاص اجتماعي به عنوان زيست‏جهاني خاص ـ به دليل اجتماع جامعههاي‏کوچک ـ موردتوجه قرارگرفته‏است (ویلیامز و گوناتونگ، 2000). درمورد آنومي نيز پژوهش‌هاي داخلي عمدتاً تاثير آنومي را در محيطهاي آموزشي نظير دبيرستان موردبررسي قراردادهاند. آنها تلاش‏کردهاند تا نشان‏دهند آنومي چگونه بر نظم‏اجتماعي و اميد به ‏زندگي اثرگذاراست. بخشي از پژوهش‌ها نيز اين مقوله را در شرايط ويژهي سياسي و اجتماعي ايران به ويژه پس از انقلاب موردتوجه‏قراردادهاند. براي مثال برنامهريزيهاي اقتصادي خاص پس از انقلاب چه تاثيري بر شرايط رواني عمومي‏گذاشته‏است (رجبزاده و کوثری، 1382؛ رفیعپور، 1378). پژوهش‌هايي آنومي را از منظر تفاوتهاي جنسي مورد بررسي قراردادهاند (پنجه پور، 1378). پژوهش‌هاي جديدتر البته به تاثير آنومي بر خودکشي و به ويژه اثر آن بر قوممداري و اقتدارگرايي در حوزهي اجتماعيپرداختهاند (بنگرید به حیدری و دیگران، 2012؛ 2013). آنچه در مورد پژوهش‌هاي آنومي در ايران قابل توجه است اين است که اين بررسيها عموماً به پيامدهاي موقعيت آنوميک از منظر بزهکاري و جرم توجه‏کردهاند.
مروري بر پژوهش‌هاي انجام شده نشان‏مي‏دهد که احساس‏بیهنجاري که در سطح فردي تجربه‏مي‏شود و تجلي آنومي ساختاري است همواره به عنوان يک مانع‏ارتباطي عمل‏مي‏کند. احساس بی‏هنجاری بستري براي تک‏افتادگي، اتميزه‏شدن و يا پناه بردن به دام اقتدارگرايي است که همه و همه موانع تحقق رفتار‏مشارکتي، دموکراتيک و ارتباطي هستند. پيشينه‏ي تجربي پژوهش در اين زمينه اگر چه فاقد غناي کمي لازم‏است اما در وجه‏نظري غناي لازم را دارد. اشارات هابرماس در فصل يازدهم کتابش و نسبت دادن آنومي با کنش‏ارتباطي بهترين شاهد براي اين رابطه است. هم‏چنين نظريه‏هاي معروف‏به نظريه‏هاي‏جامعه‏ي‏توده‏وار ازآرنت گرفته تااريک فروم وکورنهاوزرآنوميک‏بودن جامعه را به عنوان مانعي بر سرراهِ دموکراسي مي‏بينند و بايد توجه‏داشت که دموکراسي آرمان عقل روشنگري است که در قالب کنش‏ارتباطي در آراي هابرماس تئوريزه مي‏شود.
آنچه مدنظر اين پژوهش است بررسي تاثيرات احساس بی‏هنجاری بر امکان کنش‏ارتباطي است. اين نکته در پژوهش‌هاي پيشين موردتوجه قرارنگرفته است. اهميت اين نگاه از آن‏جهت است که کنش‏ارتباطي چنان‏که مدنظر هابرماس است واجداهميت ويژهاي در جهان معاصر است. آنومي در سطح ساختاري منجربه بروز وجوه روانشناختي نظير بيمعنايي، بياعتمادي و غيره ميشود که به‏شکل‏جدي ميتواند سبب عدم‏امکان کنش‏ارتباطي باشد.

فصل دوم:
مباني نظري

2-1- نظريه‏ي کنش‏ارتباطي
مدرنيته به ايده‏ي فلسفي خردِناب (يا عقل نظري) و سوژه‎ي خردورز اشاره‏دارد (هاو، 1386: 107) و شکلي نوين از نظم درون روابط انساني و مواجهه با دنياي بيروني است که با بسط عقلانيت به عنوان يکي از اصلي‌‌ترين مؤلفه‌هاي خود، نويدبخش رهايي از تعين‌يافتگي‌ها و جزم‌انديشي‌هاي نظام سياسي، اجتماعي و فرهنگي دنياي سنتي است. ماکس وبر (1920ـ 1864) از جمله کساني بود که نسبت به پيامدهاي اين فهم از عقلانيت موضع انتقادي گرفت. از ديد او شرايط اجتماعي «مدرن» به گونه‌اي است که به نظر مي‌رسد ديگر امکان زندگي در «نحوه‏هاي جماعتي53»‌اي که صرفاً متکي به يگانه بودن ارزش و هنجارهاي مشترک در قلمرو عمومي باشد، وجودندارد. به اين ترتيب به زعم او ، اين قلمرو تبديل به ميدان نزاع بين انواع ارزش ها و هنجارها شده است: وضعيتي که  وبر  از آن با اصطلاح «جنگ خدايان» ياد مي کند. به نظر ميرسد وبر تلاش دارد تا با پرداختِ اين نظريه، مسئلهدار بودن « انتخاب » و « ارزشهاي هنجاري » ناشي از آزادي متافيزيکي را نشان دهد. امروزه ارزشگذاري هاي متفاوت و متضادي وجود دارند که با جهانهاي اجتماعي متفاوت و متضادي سروکاردارند. حضور همزمان اين دو در يک جهان و يک عصر، بيترديد آن جهان اجتماعي را دچار تنش ميسازد و به دليل اينکه در عصر مدرن همواره امکان بروز تنشهاي ارزشي-فرهنگي وجود دارد، وبر اين امر را يکي از ويژگي‌هاي وضعيت جهان در عصر مدرن مي‌داند؛ و از همين رو هم مي‌گويد: «نظامهاي ارزشي مختلفي در جهان در گير نبردي بي‌امان هستند» (وبر،1368 : 88). به اين ترتيب در نظر وبر شرط امکان جهان مدرن ناگزير با تنش و تعارض مداوم همراه خواهد بود.
درمقابل اين بدبيني نسبت به امکان ارتباط در جهان مدرن، هابرماس و نظريهي کنش ارتباطي او قرار دارد.هابرماس تلاش مي‏کند تا نظريه‏ي وبر در خصوص عقلانيت را تکميل کند جايي که وبر با تمايز دو نوع عقلانيت يکي ابزاري54 و ديگري عقلانيت محتوايي يا ذاتي55، در دنياي مدرن غلبه را براي عقلانيت ابزاري قائل است و براي آن گريزي نمي بيند(همان گرفتاري دنيا و سوژه ي مدرن در قفس آهنين). به باور هابرماس وجود عرصه‏هاي گوناگون معنايي و جهان بيني اين امکان را بوجود مي آورد تا انسان ها در تعاملات خود بتوانند توافقاتي پديد آورند و از سلطه‏ي عقلانيت ابزاري برهند(وقايع نگار:1389: 25).
کار هابرماس را مي توان تداوم و تکامل ميراث مکتب فرانکفورت دانست. ديدگاههاي او در عرصه روششناسي و فلسفه علم نيز تداوم مواضع نظريهپردازان انتقادي مکتب فرانکفورت است. او نيز همانند آنان به پوزيتيويسم و سيطرهي راهکارهاي روششناسانهي آن برعرصههاي علوم‏اجتماعي و انساني حملات شديدي کرده‏است. از این حیث ارجاعات به متفکرانی مانند هورکهایمر و آدورنو و مارکوزه نشانگر ارتباط درونی نظریه کنش ارتباطی با مکتب فرانکفورت است(نوذري،1389: 357).
با اين‏همه او به هيچ رو مريد چشم و گوش بستهي هورکهايمر و آدورنو نيست. هابرماس به چيزي اشاره ميکند که خود آن را ” تناقض زباني-کرداري56″ ذاتي کتاب ديالکتيک روشنگري ميخواند:” اگر آنها . . . ميخواهند همچنان به نقد ادامه دهند، بايد براي توضيحشان در باب تباهي همهي ملاکهاي عقلاني، دستکم يک ملاک عقلاني را دست نخورده به حال خود واگذراند”.(هابرماس،1987 به نقل از کالينيکوس،1385: …). البته جالب اين‏جاست که هورکهايمر و آدورنو در مکاتبات خود به اين نکته اشاره دارند. هورکهايمر در نامه اي به آدورنو مي نويسد:
” سخن گفتن با کسي اساسا به معناي بازشناختن او به عنوان عضو محتمل اجتماع آتي انسانهاي آزاد است. سخن رابطهاي مشترک به سوي حقيقت ايجاد ميکند، و از اين رو ژرفترين تصديق هستي ديگري، و در واقع ژرفترين تصديق همهي شکلهاي هستي بر طبق تواناييهايشان است. هنگامي که سخن هر گونه امکاناتي را رد کند، به ضرورت با خود در تناقض ميافتد”(هورکهايمر، به نقل از کالينيکوس،1385).
عليرغم اين‏که آدورنو اين انديشه را ستايش ميکرد اما اين نظر در نوشتههاي منتشر شدهي او يا هورکهايمر بازتاب نيافته است. بايد توجه داشت که در سنت نظريهي انتقادي که هابرماس از آن برخاسته بود حساسيت به زبان اندک نبود، خاصه نظر آدورنو.(اباذري، 1377: 63). آدورنو تحت تاثير والتر بنيامين گمان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع شهروندان تهران، شهرستان اهواز، آموزش و پرورش، مواد مخدر Next Entries پایان نامه با موضوع مکتب فرانکفورت