پایان نامه با موضوع موسسات مالی، باراک اوباما، اقتصاد جهانی، ریاست جمهوری

دانلود پایان نامه ارشد

با اين وضع، اتكا بر مردم و افكار عمومي در مقابل قدرت وال استريت نيست، بلكه راه حل تغيير سيستمي است كه افكار عمومي و مردم مي توانند بدون نفوذ وال استريت كاركردي داشته باشند.
ژيژك به نفوذ دوست نماياني در جنبش هشدار مي دهد كه ظاهرا از آن حمايت مي كنند، اما در واقع كارشان رقيق و كم مايه كردن جنبش از طريق تنازل جنبش به يك اعتراض اخلاقي بدون آسيب و هزينه است. ژيژك تلاش مي كند تا براي جنبش يك الگوي دشمن شناسي نيز ارائه دهد؛ مي گويد: “مخالفان و دشمنان جنبش مي گويند شما غيرآمريكايي هستيد. ولي وقتي محافظه كاران بنيادگراي مسيحي آمريكايي به شما می گويند آمريكا يك ملت مسيحي است به خاطر بياوريد كه مسيحيت چيست! روح القدس؛ اجتماع آزاد و برابر مومنان كه به واسطة عشق متحد شده اند. جنبش در اين جا روح القدس است؛ در حالي كه اربابان وال استريت و سرمايه داري، بت پرستاني اند كه بت هاي دروغين را عبادت مي كنند. به ما مي گويند شما خشونت طلبيد. بله ما خشنيم؛ البته در همان معني كه مهاتما گاندي خشن بود.” و آنگاه مي پرسد:” اين خشونت نمادين آيا با خشونتي كه سرمايه داري جهاني به كار مي برد قابل قياس است؟”… و بيان مي كند كه : “مي گويند اين جنبش جنبش بازندگان و شكست خورده هايي است كه اعتراضشان به آدمهاي موفق است؛ آري! اين جنبش شكست خورده هاي حقيقي است كه همه چيزشان را بر اثر سياست بازيهاي وال استريت ازدست داده اند”.(ژیژک، 2011)
ژيژك سرشت جنبش را به كلي جديد مي داند و مي گويد: «ما كمونيست نيستيم! اگر كمونيسم به معني نظامي است كه همه مي دانند در 1990 فرو ريخت و اگر به خاطر بياوريم كه كمونيست هايي كه در قدرت باقي مانده اند بي رحمانه ترين نوع سرمايه داري و بهره كشي و استثمار را مثلا در چين و ويتنام عملي مي كنند. سازش چين كمونيست و سرمايه داري به خوبي نشانگر آن است كه ازدواج ميان سرمايه داري و دموكراسي به سوي طلاق پيش مي رود. جنبش از رويايي كه به سوي كابوسي شبانه يعني سرمايه داري رهنمون مي گشت، بيدار شده است. جنبش هيچ چيز را نابود نمي كند؛ بلكه تنها شاهد آن است كه چگونه نظام سرمايه داري به صورتي مداوم خود را نابود مي سازد. تنها كاري كه جنبش مي كند آن است كه به ياد آنها كه در راس قدرت هستند بياورد كه به پايين و به مردم نگاه كنند.
از نظر ژيژك در غرب احساس آزادي مي كنيم، به دليل آنكه فاقد اصطلاحات و زباني براي مفصل بندي و ربط دادن فقدان آزادي هستيم. اصطلاحاتي چون جنگ با ترور، آزادي و دموكراسي و حقوق بشر و غيره؛ اصطلاحاتي كه تنها به صورتي نادرست مسائل را نشان مي دهند تا نتوانيم به آنها فكر كنيم. كار جنبش تسخير وال استريت دست كم فراهم نمودن زباني درست براي شناختن اين اصطلاحات نادرست و گول زننده است.
2-3-8. مناسبات دموكراتيك در تسلط سرمايه داري
نام آورترين منتقد سياست و حكومت در آمريكا در ساليان اخير نوآم چامسكي بوده است. گرچه چامسكي در حلقه هاي انتقادي محافل آكادميك كمتر شناخته شده اما به هر رو در حوزة عمومي به‌رغم تلاش‌هاي رسانه‌هاي آمريكايي براي ناديده انگاشتنش، منتقدي نامدار و پيشرو بوده است.
چامسكي از همان زماني كه ايده ليبرالي به عنوان يگانه الگوي حكومت داري و توسعة مطلوب شناخته مي شد، نظام اقتصادي و سياسي در آمريكا و غرب را ذاتا غيرمنصفانه مي دانست. به گمان او نقش مردم در نظام هاي ليبرال دموكراتيك تنها به حد ناظراني بدون تاثير كاهش يافته بود. نظر نظام سياسي و مردم در آمريكا در مورد مسائل مرتبط با ثروت و توزيع آن متفاوت بود. از نگاه قاطبة مردم ثروتمندان بايد بيشتر ماليات مي دادند، اما دولت چنين نمي انديشيد و به راحتي هم نظر مردم را ناديده مي انگاشت. (چامسکی،276:1383)
به گمان چامسكي در ليبرال دموكراسي ها رضايتي دروغين حكمفرما بود. در نظام دموكراتيك اصل بر رضايت است، اما با كنترل افكار عمومي رضايتي بدون راضي بودن حاصل گرديده است.(چامسکی، 52:1379)
دموكراسي حقيقي در آمريكا جز سرابي بيش نبوده؛ نظام سياسي با دست يابي به آنچه چامسكي انهدام اميد مي نامد، به دموكراسي صوري و رسمي مجوز مي دهد. آن هم به شرط اينكه تنها در مسير روابط عمومي از آن استفاده شود، در اصل اين سرمايه داري نيست كه زير پرچم مناسبات دموكراتيك حاكم است، بلكه بر عكس، مناسبات دموكراتيك زير لواي سرمايه داري قرار دارد.
رسانه ها خبرسازي و ارائه تصوير را بر اساس همين مدل اقتصادي و چون يك تجارت انجام مي دهند.
از نظر چامسكي، اعتراضات علیه وال استریت در اصل اعتراضاتی است علیه موسسات مالی؛ بانک ها بزرگتر شده‌اند، سود موسسات اقتصادی بیشتر شده است و از سوی دیگر نرخ بیکاری در حد رکود اقتصادی رسیده است؛ اعتراض این افراد به سیاست های مالی مثل مالیات و قواعد اداره شرکت‌هاست، که با ایجاد و تداوم یک پدیده‌ای برای برخی از مردم باعث شده است تا این چرخه باطل بیشتر و بیشتر ادامه یابد.
وی در تشریح انتقادات از اینکه پیش‌بینی کرده اند که هزینه انتخاباتی برای انتخابات سال دو هزار و دوازده آمریکا برای هر نامزد از یک میلیارد دلار فراتر خواهد رفت، گفت :
“این پول از کجا می‌آید، بسیاری از این پول از سوی موسسات مالی تامین می‌شود. در سال دو هزار و هشت میلادی پولی که باعث پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری شد، بیشتر از سوی موسسات مالی تامین شد. انتظار می‌رود که این پول باز گردد و بازخواهد گشت.
از سال‌ها پیش موقعیت‌ها در سیستم پارلمانی از قبل خریداری می‌شد و بابت آن پول پرداخت می‌شود. اگر شما بخواهید رئیس کمیته‌ای در پارلمان یا کنگره و سنا شوید، باید پول پرداخت کنید، شما این پول را از کجا به دست می‌آورید و پرداخت می‌کنید؛ از یک جیب (همان موسسات مالی) بنابراین، این روش باعث افزایش نفوذ موسسات مالی شده است، در حالیکه این نفوذ در حال حاضر فراگیر شده است. در حال حاضر بسیار سخت شده تا بین مقامات انتخاب شده و تمرکز سازمان اقتصادی بر قدرت تمایز قائل شد.”(چامسکی،2012)

2-4. نظریه «باز فئودالی شدن» و نقد بنیادین نظام سرمایه داری (با تاکید بر دیدگاه های یورگن هابرماس و ریچارد بی فریمن)
نظام سرمایه‌داری در آغاز راه، نظامی صنعتی، مبتنی بر تولید و حامل اندیشه دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت مردم بود. اما در حوزه اقتصاد با افزایش ارزش‌ افزوده و انباشت سرمایه‌ اولیه، پول نقش مهمی در سوداگری به دست آورد. از این پس روش‌های کسب درآمد از پول با روشی غیر از تولید رواج یافت و اجاره، ربا و بهره نقش بیشتری یافت.
به این ترتیب سرمایه‌داری به سرمایه‌داری تجاری تبدیل شد. بانک‌ها نقش بیشتری یافتند و پولدارها پولدارتر شدند و فقرا فقیرتر. بدین ترتیب نابرابری در جامعه به شدت تشدید شد.
ریچارد بی. فریمن استاد دانشگاه هاروارد و دانشگاه اقتصاد لندن در سخنرانی که در همین رابطه در تاریخ 2 می 2012 در دفتر ملی تحقیقات اقتصادی دانشگاه اقتصاد لندن ایراد کرده است به این موضوع با رویکردی جدید پرداخته است. عنوان این سخنرانی از این قرار است: 
“آیا فئودالیزم اقتصادی در راه است؟ «نابرابری، مناسبات پولی (مالی گرایی) و دموکراسی در اقتصاد جهانی»”
وی در این سخنرانی “تئوری باز فئودالی  اقتصادی” را در قالب  سه محور زیر تبیین می کند:
1. تشدید نابرابری و مناسبات پولی (مالی گرایی) رو به رشد
2. نظارت و کنترل سیاسی
3. معاملات قماری(بی فریمن،2012)
بی. فریمن معتقد است که در خلال سال‌های 1977 تا 2007 ضریب جینی به عنوان شاخص نابرابری افزایش چشمگیری یافت. ثروت یک درصد بالای جامعه افزایش تصاعدی یافت و به این ترتیب نظام سرمایه‌داری به نظام سرمایه سالاری یا به نوعی نظام استثماری تبدیل شد. این نظام استثماری در حقیقت و ذات خود همان نظام فئودالیزمِ پیشاسرمایه‌داری بود که اینک در قالبی توسعه یافته و مدرن بازتولید شده بود.
صاحبان سرمایه به تدریج سیاست و علم را نیز به کنترل خود درآورده و اولویت‌های سیاست و علم را آن‌ها تعیین می‌کردند و به این ترتیب پیوند قدرت و ثروت مستحکم تر شد. لذا امروز جامعه آمریکا به سمت نوعی فئودالیزم اقتصادی و مدل جدیدی از بهره‌ کشی حرکت می‌کند که  نتیجه‌ی آن فروپاشی نظام اقتصاد سرمایه‌داری و تولید نظام بازفئودالی است(همان).
جنبش ضد وال‌استریت نیز حرکتی در این راستا ارزیابی می‌شود که در نهایت منجر به فروپاشی نظام سرمایه‌داری می‌شود. این جنبش، واکنشی خودجوش به  سمت و سوی سرمایه‌داری جدید و ضدیت با نظام فئودالیزم نوین است. اما برای دستیابی به اهداف خود باید با کانون‌های درهم تنیده ی قدرت- ثروت در آمریکا مبارزه کند و پیروز شود. در این مجال به تشریح این نظریه به عنوان چارچوب تئوریک این پایان نامه پرداخته می شود تا در پرتو فرآیند بازگشت سرمایه داری به فئودالیزم، دلایل پیدایی جنبش وال استریت در آمریکا با نگاهی دقیق و علمی تبیین شود.
2-4-1. تبیین مختصات نظام فئودالی
طبق دیدگاه کارل مارکس، فئودالیزم نظامی اجتماعی- اقتصادی است که در نتیجه فروپاشی جامعه برده‌داری یا در نتیجه فروپاشی کمون اولیه به وجود آمده و به‌رغم تنوع راه‌های رسیدن بدان، تقریباً در کلیه سرزمین‌های جهان، البته در هر جا با ویژگی‌های خاص خود وجود داشته است.
در اروپای غربی این نظام، از قرن ۵ تا قرون ۱۷ و ۱۸ و در روسیه و شرق اروپا از قرن ۹ میلادی تا نیمه دوم قرن ۱۹ را در بر می‌گیرد. نظام فئودالی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تمدن قرون وسطا بوده که ساختار اقتصادی و سیاسی این دوره را تشکیل داده است.
دولت فئودالی دولتی است که در آن زمین داری منشاء قدرت سیاسی است. فئودال‌ها برای اداره زمین خود این زمین‌ها را به قطعات کوچک‌تری تقسیم کرده و به افراد دیگری که به آنها “واسال یا پیرو” گفته می‌شد، می‌دادند تا واسال از طریق بهره‌کشی از سرف  (کشاورز،رعیت) به تولید بپردازد و مخارج خود، کشاورزان و ارباب را تأمین کند.
هر واسال در محدوده زمین خود از اختیارات کامل بر زمین و جمعیت برخوردار بود و لرد در اراضی او قدرتی نداشت.
علاوه بر لردها که زمین و واسال‌های زیادی داشتند کلیسا و پادشاه نیز دارای زمین و واسال‌هایی بودند که در محدوده‌ی خود از اختیارات کاملی برخوردار بودند و بر اساس عرف و قوانینی که به مرور بوجود آمده بود در حوزه هم دخالت نمی‌کردند.هر چند که معمولاً جنگ‌هایی بین فئودال‌ها بوجود می آمد.
این سلسله مراتب در شرایط اقتصادی- اجتماعی دوره فئودالی به عدم تمرکز و تقسیم قدرت دولت مرکزی منجر و باعث شد فئودال‌ها در محدوده خود اختیار ضرب سکه، دریافت راهداری‌ها، باج و بهره مالکانه را داشته باشند.
سرف (کشاورز،رعیت) در ازای کار بر روی زمینِ فئودال می بایست بهره‌ای را به فئودال بپردازد، بهره‌ای که سرف به ارباب خود می‌پرداخت بهره مالکانه (بهره فئودالی) نام داشت و به سه صورت کاری، جنسی و پولی رایج بود.
در مجموع سرف به راه‌های گوناگون مورد استثمار قرار می‌گرفت؛ چرا که سرف‌ها در همه جا موجوداتی شریر و تبهکار و به منزله مخلوقاتی پست‌تر از انسان به حساب می‌آمدند. از آنان نه به عنوان یک موجود هم طراز و اجتماعی بلکه به منزله یک ابزار ساده، همانند سایر ابزارها برای ثروتمندتر شدن مالک استفاده می‌شد. (موریس داب ، 1360)    
2-4-2. استثمار اکثریت؛ اساس نظام فئودالی
دهقانان از آن جا كه خود مالک زمین نبودند می‌بایست بر روی نسق، از زمینی که متعلق به ارباب فئودال بود کار کنند و به این ترتیب مالک می توانست به عنوان بهره مالکانه ثمره کار آنها را به سود خود ضبط کند.
بدین ترتیب، شیوه‌ی تولید فئودالی مبتنی بر انواع بهره مالکانه یا بهره اربابی بود كه از دهقان‌ها وصول می‌شد. بهره مالكانه در واقع محصول اضافی رعیت بود که تسلیم ارباب می‌شد. به طور کلی سه نوع بهره مالکانه وجود داشت که در مراحل مختلف نظام فئودالی کم و بیش در كنار یکدیگر وجود داشتند. یکی کار بهره یا بیگاری، دوم بهره جنسی و سوم بهره نقدی بود. باید توجه داشت كه در هر یک از مراحل مختلف تکامل جامعه فئودالی، یکی از این اشکال یاد شده تفوق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع نظام سرمایه داری، خصوصی سازی Next Entries پایان نامه با موضوع افکار عمومی، حوزه عمومی، نظام سرمایه داری، نظام اقتصادی