پایان نامه با موضوع منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

امري است عدمي و جزء مخلوق هاي خدا نيست، چون اگر مخلوق بود حسن و زيبايي داشت. مصائب، بدي هاي نسبي هستند، به اين معني که انسانيکه برخوردار از نعمت هاي خدا، چون امنيت و سلامت و صحت و بي نيازي است، خود را واجد ميبيند و چون به خاطر حادثه اي آن را از دست ميدهد، آن حادثه و مصيبت را چيز بدي براي خود تشخيص ميدهد. چون آمدن آن مقارن با رفتن آن نعمت و فقد و عدم آن نعمت بود. اينجاست که پاي فقدان و عدم به ميان ميآيد و ما آن را به حادثه و مصيبت نامبرده نسبت ميدهيم. پس هر نازله و حادثه بد از خداست، و از اين جهت که از ناحيه خدا است، بد نيست بلکه از اين جهت بد ميشود که آمدنش مقارن با رفتن نعمتي از انسان واجد آن نعمت است. پس هر حادثه بد که تصور کني، بديش امري است عدمي که از آن جهت منسوب به خداي تعالي نيست هر چند که از جهتي ديگر منسوب به خدا است.250
آيات قرآن بلاها و مصائب را مانند حسنات اموري ميداند که خلقتشان حسن و نيکو است و هيچ زشتي و بدي در خلقت آنها نيست. پس براي بد بودن آنها وجهي باقي نميماند مگر اين توجيه که با طبع موجودي ديگر سازگار نيست. مثلاً عقرب خوب و حسنه است و بدي آن فقط به خاطر اين است که نيش آن با سلامتي و راحتي انسان سازگار نيست. پس بالأخره برگشت و ويرانگري نيش عقرب و مصائبي ديگر مثل آن، به اين است که خداي تعالي که تا کنون نعمت سلامتي را به فلان شخص داده بود از امروز تا فلان روز اين عافيت را بوسيله گزيدن عقرب از او گرفته و يا نعمت خانه و اثاثي که به شخص سيل زده داده بود، بعد از آمدن سيل به او نداده است. پس برگشت مصائب به امري عدمي است و يا به عبارت ديگر به ندادن خدا است که خود امري عدمي است.251
معناي آيه مورد بحث اين است که آنچه از حسنه و خير به تو ميرسد (که البته هر چه به تو برسد حسنه است) از ناحيه خداي تعالي است و آنچه از سيئه و شرور به تو برسد که البته نسبت به حال تو سيئه و شر است، چون با مقاصد و آمال و خواست تو سازگار نيست وگرنه آن نيز براي خودش حسنه است. بايد بداني که نفس خودت به اختيار سوئش آن سيئه و آن شر را به سوي تو کشاند و با زبان حال آن را از خداي تعالي درخواست کرد و خداي تعالي بزرگتر از آن است که ابتدا شري و يا ضرري متوجه تو سازد.252 و هيچ نوع از سيئات به ساحت قدس او مستند نيست براي اين که به آن جهت که سيئه است خلق نشده و کار خداي تعالي، خلقت و آفريدن است و سيئه به بياني که گذشت خلقت بردار نيست، چون امري عدمي است. مثلاً اگر انسان دچار سيئه اي باشد در حقيقت فاقد رحمتي از طرف خداي تعالي است و اين فقدان هم مستند به اعمال گذشته او است. او کاري کرده که نتيجهاش اين شده که خداي تعالي رحمت خود را نسبت به او امساک نموده است.253
ايشان خير و شر را به تکويني و تشريعي تقسيم ميکنند و ميفرمايند:
در عالم خير و شرهايي تکويني هستند، مانند عزت و ذلت، ملک و گرفتن ملک و خير تکويني امري است وجودي، که خداي تعالي آن را افاضه ميکند و شر تکويني عبارت است از عدم افاضه خير و در اينکه ما اين عدم را هم به خدا نسبت دهيم اشکالي وارد نميشود براي اينکه تنها مالک خير اوست. غير او کسي مالک خير نيست. بنابراين اگر چيزي از خير را به کسي افاضه کرد او کرده، سپاس نيز مخصوص اوست و اگر افاضه نکرد يا منع نمود، کسي بر او حقي ندارد و نميتواند اعتراض کند که چرا ندادي يا ندادنش ظلم باشد. علاوه بر اينکه دادن و ندادنش هر دو مقرون به مصلحت است. مصلحتي عمومي که در نظام جمعي دائر بين اجزاي عالم دخالت دارد. خير و شر ديگري است تشريعي و قانوني و آن عبارت است از اقسام کارهاي نيک و کارهاي زشت افعالي که از انسان صادر مي شود و چون مستند به اختيار انسان است، فعل او بشمار مي رود و از اين جهت به طور قطع نبايد آن را به غير خود انسان نسبت داد و همين استناد باعث خوبي و بدي آن شده است و نيز بدين لحاظ نبايد عمل انسان را به خدا نسبت داد مگر به اين مقدار که بگوييم عمل نيک هر کس به توفيق خدا است و عمل بدش به ندادن توفيق است که هر جا و به هر کس مصلحت بداند توفيق ميدهد و به هر کس مصلحت نداند نميدهد.254
قرآن کريم در عين توحيد افعالي، سيّئات و مصائب را به انسان نسبت ميدهد. با نگاه دقيق که قرآن از چنين منظري تعبير به تفقّه ميکند و بسياري از آن محروم اند، روشن مي شود که عموميّت توحيد أفعالي با تنزه خداي سبحان از سيّئات منافات ندارد. با فهميدن فرق بين “من عندالله” و “من الله” روشن مي شود چگونه حسنه و سيّئه، خير و شرّ، هر دو “من عندالله” است و حسنه، افزون بر اين، “من الله” نيز هست. امّا سيئه “من الله” نيست بلکه “من نفسک” است. به تعبير ديگر، حسنه هم “من عندالله” است و هم “من الله” ولي سيّئه “من عندالله” است و “من الله” نيست، بلکه “من الإنسان” است.255 همة خيرات و شرور از پيش خداست، از خدا نيز هست؛ ولي سيّئات و شرور فقط از نزد خداست، امّا از خداي سبحان نيست، بلکه سبب قريب آنها أعمال خود انسان است.256 اگر سيئات و بدي ها را تجزيه و تحليل کنيم داراي دو جنبه هستند:
يکي جنبة مثبت، ديگري جنبة منفي و همين جنبة منفي آن است که قيافة سيئه به آن مي دهد و به شکل “زيان نسبي” در ميآورد. در آية اول تمام حسنات و سيّئات به خداوند نسبت داده شده است، به خاطر آنکه تمام منابع قدرت، حتّي قدرتهائي که از آن سوء استفاده ميشود، از ناحية خداست و سرچشمة قسمتهاي سازنده و مثبت او است؛ و اگر در آية دوم “سيّئات” به مردم نسبت داده شده است، اشاره به همان جنبه هاي منفي قضيه و سوء استفاده از مواهب و قدرتهاي خدادادي است.257
قبايح و سيّئات تنها از جنبة وجودي آن که خير و منفعت است “من عندالله” است امّا از جنبة قبيج و سيّئه بودن، که شر است “من الله” نيست و به خدا نسبت ندارد، بلکه منسوب به انسان است و منسوب نبودن شرور به خدا با توحيد أفعالي منافات ندارد، چون جهات شرّ و قبح، فقدان و نقص و عيب است و خداي سبحان منزّه از عيب است.258
* آياتي که تغيير نعمتها را به نقمت و شرور به خاطر تغيير اخلاق و اعتقادات مردم ميدانند:
مانند آية 53 سورة انفال و آية: ” … إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ …”259 ؛
خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نميدهد مگر آن که آنچه را در خودشان است تغيير دهند. فيض رحمت خدا بي کران و عمومي و همگاني است ولي به تناسب شايستگيها و لياقت ها به مردم ميرسد. در ابتدا خدا نعمت هاي مادّي و معنوي خويش را شامل حال اقوام ميکند، چنانچه نعمت هاي إلهي را وسيلهاي براي تکامل خويش ساختند و از آن در مسير حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفادة صحيح است به جا آورند، نعمتش را پايدار بلکه افزون مي سازد، امّا هنگامي که اين مواهب وسيله اي براي طغيان و سرکشي و ظلم و بيدادگري و تبعيض و ناسپاسي و غرور و آلودگي گردد در اين هنگام نعمت ها را ميگيرد و يا آن را تبديل به بلا و مصيبت ميکند، بنابراين، دگرگوني ها همواره از ناحية ما است و گرنه مواهب إلهي زوال ناپذير است.260
خداوند چنين حکم رانده و حکمش را حتمي کرده که نعمتها و موهبتهايي که به انسان ميدهد مربوط به حالات نفساني خود انسان باشد، که گر آن حالات موافق با فطرتش جريان يافت آن نعمتها و موهبتها هم جريان داشته باشد و مادامي که آن حالت در دلهاي ايشان دوام داشته باشد اين وضع هم از ناحية خدا دوام يابد و هر وقت که ايشان حال خود را تغيير دادند، خداوند هم وضع رفتار خود را عوض کند و نعمت را به نقمت مبدّل سازد.261
پس يکي از اصول ثابت قرآن کريم اين است که خدا نعمت را سلب يا تبديل به نقمت نمي کند، مگر آنکه متنعمان از لحاظ اخلاق و خصوصيتهاي نفساني خود را دگرگون سازند.
هر عمل فردي و اجتماعي يک رشته واکنشهايي را به دنبال دارد. براي جامعة غرق در فساد و شهوت، لااُبالي گري و بي خبري، يک نوع واکنش است و براي جامعه اي که نقطه مقابل چنين جامعهاي باشد واکنشي ديگر. انسان آزاد است که با کارهاي خود جامعه را به يکي از دو طرف سوق دهد، يا آن را به پرتگاه انحطاط و نابودي بکشاند و يا آن را به سوي ترقّي و تعالي سوق دهد پس تغيير اخلاق و اعتقادات مردم در ريزش يا سلب نعمتها انکار کردني نيست.
* آياتي که بلاها و مصيبتها را آثار تکويني گناه ميدانند:
آيات فراواني از قرآن کريم، سيّئه، مصيبت و فساد را با تعبيرهاي گوناگون منسوب به انسان مي داند، مانند: “ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ”262؛ به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشکي و دريا نمودار شده است، تا سزاي بعضي از آنچه را کرده اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند. مظالم و گناهاني که مردم مرتکب ميشوند، باعث فساد در برّ و بحر عالم است، فسادي که يا مانند وقوع جنگ و بسته شدن راهها و سلب امنيت دامنگير خصوص انسان ميشود و يا مانند اختلال اوضاع جوّي و زميني که زندگي و معاش انسان و غير انسان را مختل ميسازد.
“وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ”263؛ و هر گونه مصيبتي به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و خدا از بسياري در ميگذرد.
اين آيه گواهي ميدهد، در ميان اعمال انسان و نظام تکويني زندگي او ارتباط و پيوند نزديکي وجود دارد، که اگر بر اصول فطرت و قوانين آفرينش گام بردارند، برکات إلهي شامل حال آنها ميشود، و هر گاه فاسد شوند، زندگي آنها به فساد ميگرايد.
همة اجزاي عالم مانند أعضاي يک بدن به يکديگر متصل و مربوط است، به طوري که صحت و سقم و استقامت و انحراف يک عضو در صدور افعال از ساير اعضا تأثير داشته و اين تفاعل در خواص و آثار در همة اجزاء و أطراف آن جريان دارد، انحراف و اختلال حرکت يک جزء از اجزاي آن مخصوصاً اگر از اجزاي برجسته باشد در ساير اجزاء بطور نمايان اثر سوء باقي ميگذارد و در نتيجه آثاري هم که ساير اجزاي عالم در اين جزء دارند فاسد شده، فسادي که از جزء مزبور در ساير اجزاء راه يافته به خودش بر ميگردد.264 و نبايد اشکال شود که حوادث طبيعي مخصوصاً سيلها و زلزله ها و بيماريهاي واگيردار و جنگ و جدالها هر يک براي خود علل طبيعي دارد و نميشود پيدايش آنها را به اعمال خوب و بد تعليل و توجيه کنيم، چونکه:
قرآن و أهل آن و بلکه عموم خداپرستان با اثبات صانع نميخواهند، قانون عليّت و معلوليت عمومي را انکار کنند، بلکه منظورشان اثبات علّتي است در طول علل طبيعي، اثبات عاملي است معنوي، فوق عوامل مادّي، ميخواهند بگويند، هم علل طبيعي دست اندر کارند، و هم افعال بندگان و هم خود خداي تعالي، امّا بطور ترتيب، نزديک ترين علّت به حدوث حوادث، علل طبيعي است، و باعث به کار افتادن عوامل رحمت و غضب إلهي است، و باعث جلب رحمت و فوران غضب إلهي، اعمال نيک و بد انسانها است.265
معارف ديني خداوند را سببي در طول اسباب و علّتي در طول ساير علل مادّي و قواي فعّاله مي داند و انسان در طول خداوند قرار دارد، نه در عرض و مقابل او. انسان مانند ساير انواع موجودات، وجودش مربوط و وابسته به ساير اجزاي عالم است و اعمالي که از او سر ميزند و حرکاتي که در مسير زندگيش و در سير بسوي منزل سعادت از خود نشان ميدهد با ساير اجزاي عالم که محيط به اوست ارتباط کامل دارد، بطوري که اگر حرکاتش صالح و سازگار با آن اجزاء و موجودات باشد آن موجودات نيز سازگار با او خواهند بود و اگر سازگار نباشد عالم نيز با او سازگاري نداشته و در نابود ساختن او سعي خواهد نمود.266
آيات زيادي هم در قرآن بر نابودي اُمم گذشته به عذابهاي گوناگون به واسطة کفر و گناهانشان آمده است، مانند: سورههاي آل عمران آية 11 ـ انعام آية 6 ـ اعراف آية 100،130، 133، 136 ـ عنکبوت آية 37 و 40 ـ إسراء آية 16 و 17 و آيات فراوان ديگري که در مورد عذابهاي پيشينيان است.
* آياتي که بين آباداني و عمران زمين و آسايش و رفاه مردم با تقوا و اطاعت کردن خدا رابطه برقرار کرده

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد خلیج فارس، آلاینده ها، محیط زیست Next Entries منبع مقاله درمورد آلاینده ها، زیست محیطی، محیط زیست