پایان نامه با موضوع مفهوم خدا، فاعل شناسا

دانلود پایان نامه ارشد

ديگر، بر وحدت‌ حقيقي‌ اديان‌ تأكيد فراوان‌ كرده‌ است. وي‌ اختلاف‌ اديان‌ و شرايع‌ را نه‌ در اصل‌ و ماهيت، بلكه‌ در مراتب‌ كمال‌ مي‌داند. وي‌ دين‌ حقيقي‌ را به‌ تبع‌ تعاليم‌ قرآني، “اسلام” مي‌نامد، و اين‌ معنارا معادل‌ دين‌ حقيقي‌ الهي‌ مي‌داند، و هر كدام‌ از اديان‌ را جلوه‌ و مظهري‌ از آن‌ حقيقت‌ محض‌ مي‌داند. 414
طباطبايي‌ در تأكيد بر اين‌ وحدت‌ حقيقي‌ ميفرمايد:
“يكي‌ از خواص‌ هدايت‌ الهي‌ افتادن‌ به‌ راه‌ مستقيم‌ و طريقي‌ است‌ كه‌ انحراف‌ و اختلاف‌ در آن‌ نيست، و آن‌ همانا دين‌ اوست‌ كه‌ نه‌ معارف‌ اصولي‌ و شرايع‌ فروعيش‌ با هم‌ اختلاف‌ دارد، و نه‌ حاملين‌ آن‌ دين‌ و رهروان‌ در آن‌ راه‌ با يكديگر مناقضت‌ و مخالفت‌ دارند، براي‌ اينكه‌ منظور از تمامي‌ معارف‌ و شرايع‌ دين‌ الهي‌ يك‌ چيز است‌ و آن‌ توحيد خالص‌ است‌ كه‌ خود حقيقت‌ واحدي‌ است‌ ثابت‌ و تفسيرناپذير و نيز خود آن‌ معارف‌ هم‌ همه‌ مطابق‌ با فطرت‌ الهي‌ است‌ كه‌ نه‌ خود آن‌ فطرت‌ عوض‌ شدني‌ است‌ و نه‌ احكام‌ و مقتضياتش‌ قابل‌ تغيير است. به‌ همين‌ جهت‌ حاملين‌ دين‌ خدا انبيا(ع) نيز با يكديگر اختلاف‌ ندارند. همه‌ به‌ يك‌ چيز دعوت‌ نموده‌ خاتم‌ آنان‌ همان‌ را مي‌گويد كه‌ آدم‌ آنان‌ گفته‌ بود، تنها اختلاف‌ آنان‌ از جهات‌ اجمال‌ دعوت‌ و تفصيل‌ آن‌ است”.415
علامه در توضيح اين مطلب ميفرمايد: ” امتي كه استعداد تحمل تفاصيل احكام را نداشته شريعتش سطحي و اجمالي و امتي كه چنين استعدادي را داشته شريعتش وسيع و تفصيلي است و گر نه تمامي اديان و شرايع در يك حقيقت كه همان توحيد فطري باشد اتفاق داشته و همه بشر را به عبوديتي كه در خور وسع و طاقت بشري است دعوت ميكردهاند”.416
بنابر اين از نظر علامه (ره) دين‌ الهي‌ كه‌ همانا اسلام‌ است، واحد و ثابت‌ است، اما شرايع‌ الهي‌ و راهها و طرق‌ نيل‌ به‌ آن‌ به‌ حسب درجات و‌ استعدادهاي‌امتهاي مختلف متكثر است‌. 417
ب)پيش فرض اساسي ديگري كه بنياد بسياري از نظريههاي مردم شناسان وجامعه شناسان كلاسيك از جمله دوركيم را تشكيل ميدهد، اين است كه آنها دين را امري كاملاًدنيوي و بريده از عالم فوق طبيعي فرض ميكنند.در تبيين دوركيم از دين اولاًبعد معنوي و فوق طبيعي دين كنار گذاشته شده و ثانياًپس از سلب اين ويژگي از دين، به ناچار سعي شده كه به چيز هايي كه در واقع غير از دين است تحويل برده شود. دوركيم نهايتاً آن را پرستش جامعه ميداند.418 وي معتقد است كه ممكن نيست بتوان حيات اجتماعي انسان را بدون دسته اي از آيينهاي ديني و يا معادل نزديك به آن تصور كرد.419
علامه برخلاف دوركيم معتقد است كه دين هم به دنيا و هم به آخرت توجه دارد.ايشان دريكي از تعاريفي كه براي دين مطرح ميكند دين را روشي در زندگي انسان ميداند كه صلاح دنيوي انسان را به گونه اي كه موافق كمال اخروي باشد تعريف ميكند.روح حاكم بر آموزه‏هاي قرآني به پيوستگي ميان دو جهان تأكيد دارد و معتقد است كه بذر آن حيات، در اين حيات و به دست خود انسان افشانده مي‏شود و پرورش مي‏يابد. تأكيد اسلام بر مؤثربودنِ كوچك‏ترين عمل انساني در دنيا و آخرت، اولاً بيانگر هم‏سويي اين دو بخش از حيات است و ثانياً بر نقش تعيين‏كننده و تأثير محرز حيات دنيوي بر سرنوشت اُخروي تأكيد دارد. طبيعت در نزد عامي و دانشمند همواره جلوه و صورتي از زيبايي‏هاي ماوراءالطبيعي را در خود داشته و مدخل و محملي براي ارتباط با خداوند بوده است. حتي مجراي عبور صِرف هم نيست، بلكه مؤمن در يك آمد و شد دائمي ميان اين و آن، آن دو را به هم پيوند مي‏زند و در تفاهم و يگانگي محض (Integration) مي‏بيند. 420
بنابراين ميتوان گفت كه ديدگاه علامه (ره)در مورد دين بر خلاف دوركيم ديدگاهي “جامع گرايانه” است كه هر دو جنبه حيات بشري(حيات دنيوي و اخروي) را شامل ميشود وبه بعد معنوي و فوق طبيعي دين توجه دارد. ايشان جامعيت دين را در راستاي هدف و رسالت آن در نظر ميگيرد. با نگاهي اجمالي به قرآن و روايات در مي‌يابيم كه هدف دين، تأمين سعادت دنيا و آخرت او است و چون امور دنيوي و مناسب اجتماعي تأثير شگرفي در روحيات و كمال انسان و تأمين سعادت واقعي وي دارند، دين خاتم هرگز نمي‌تواند از دخالت در اين امور چشم‌پوشي كند و بايد براي تمام آنها برنامه‌اي جامع ارائه دهد.
به بيان ديگر، قرآن برنامه سعادت انسان را بر خداشناسي و اعتقاد به يگانگي خدا بنا نهاده است؛ آن گاه اعتقاد به معاد را از آن نتيجه مي‌گيرد و سپس پيغمبرشناسي را از اصل معاد اخذ مي‌كند؛ چرا كه رسيدن به پاداش و جزاي اعمال نيك و بد، كه مهمترين فلسفه معاد است ممكن نيست، مگر آن كه نخست از راه وحي و نبوت از طاعت و معصيت آگاه شويم. پس از اين سه اصل اساسي، ‌و علاوه بر اعتقادات ديگر به بيان اصول اخلاق نيكو و صفات حسنه‌اي مي‌پردازد كه مناسب با اصول مزبور باشد، و آن گاه قوانين عملي را كه در واقع حافظ سعادت حقيقي و پرورش دهند. اخلاق نيكو و بالاتر از آن، عامل رشد وترقي اعتقادات درست و اصول اوليه مي‌باشند، پايه‌ريزي مي‌كند. بدين ترتيب قرآن مشتمل بر سه بخش كلي است: 1. اصول عقايد اسلامي، اعم از توحيد، نبوت، معاد و ساير اعتقادات متنوع بر آنها؛ 2. اخلاق پسنديده ونيكو؛ 3. احكام شرعي و قوانين عملي، كه كليات آنها در قرآن آمده و تفاصيل وجزئياتشان به پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ واگذار شده است. و آن حضرت نيز بر اساس احاديث متواتري نظير حديث ثقلين، بيان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را جايگزين بيان خود قرار داده است.421 بدين ترتيب ميتوان گفت از نظر علامه دين كه به عنوان برنامه زندگي انسان است مشتمل بر همه ابعاد زندگي او، اعم از فردي و اجتماعي و دنيوي و اخروي ميشود.
بنابراين، مقصود از جامعيت دين آن است كه در راستاي هدف و رسالت خود رئوس كلي همه معارف لازم را براي تحقق اين هدف در اختيار بشر قرار دهد، به گونه‌اي كه بشر با تطبيق آن اصول كلي به صورت نظام‌مند بتواند هم معارف و راهنمون‌هاي مورد نياز را براي رسيدن به سعادت خويش به دست آورد.422
2- تفاوت در مباني نظري
دوركيم و علامه مباني نظري متفاوتي دارند كه به بيان آنها ميپردازيم.
1-2- تفاوت در روش شناسي
دوركيم از جمله كساني است كه در جامعه شناسي دين تاثير فوق العاده داشت و دين را با روش علمي مطالعه ميكند.او نگاه پديده اي به دين دارد نگاه پديده اي نگاهي است از بيرون و بلكه از بالا و از منظر فاعل شناسا و ذهن فعّال در پديده اي كه در اختيار اوست و تا حد شي تنزل يافته است.بنابراين او بانگاه برون ديني به مطالعه دين ميپردازد. 423
اما علامه(ره) با نگاه درون ديني به مطالعه دين ميپردازد و قرآن و سنت نخستين منابع ديني از نظر وي به شمار ميروند، به اعتقاد وي، اين تنها علم تجربى نيست كه بنياد اعتبار وكارآيى گسترده خود را بر شالوده عقل وانديشه گذاشته است، بلكه دين هم چه درمبادى اعتقادى وچه در بسيارى ازكاركردهاى اخلاقى واجتماعى، برپايه عقل استوار است.424
بنابراين ميتوان گفت كه هرچند كه آنها تعريف متفاوتي از عقل دارند اما هر دو به دفاع عقلاني از دين ميپردازند. علامه طباطبايي علاوه بر عقل از قرآن و سنت نيز در مطالعه دين استفاده ميكند.علاوه بر اين حجيت عقل را نيز با استناد به قرآن ثابت مي كند.
2-2- تفاوت در هستي شناسي
دوركيم و علامه طباطبايي هستي شناسي متفاوتي دارند. از نظر دوركيم هستي منحصر به هستي دنيوي است.در نگاه دنيوي ايشان، طبيعت و زندگي دنيا همه حقيقت است ومبدأهمه امورمتعالي، انسان و ابعاد وجودي اوست. اما نگاه علامه به جهان يك نگاه ديني است و در نگاه ديني، طبيعت بخشي ار حقيقت است و بخش ديگر آن فوق طبيعت است. از نظر وي جهان مشهود و اجزاءآن خودشان عين واقعيت نيستندبلكه به واقعيتي ثابت تكيه داده، با آن واقعيت واقعيت دار ميشود و به واسطه آن داراي هستي ميگردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستي آن هستندو همين كه از آن بريدند نابود ميشوداين واقعيت ثابت و ابطال ناپذير خداست. 425 بدين ترتيب ميتوان گفت كه علامه (ره) برخلاف دوركيم،معتقد به هستي شناسي توحيدي است.
3-2- تفاوت درانسان شناسي
بر اساس آنچه كه در مبحث انسان شناسي از نظر دوركيم و علامه طباطبايي بيان شد از نظردوركيم انسان داراي دو بعد فردي و اجتماعي است كه بعد فردي وي تابع بعد اجتماعي اش ميباشد. علاوه بر اين، از ديدگاه وي انسان موجود شروري است و اگر نتوان انسان را در اجبار اجتماعي قرار داد و با اجتماع همراه كرد وي منافع فردي را بر منافع جمعي تفوق ميدهد.426به اعتقاد وي انسان موجودي مجبور و مسلوب الاختيار در برابر جامعه است. جامعه به تعهدات افرادش احتياج دارد و از هر فرد مي‌خواهد که براي ايجاد و حفظ انسجام و همبستگي جامعه از خواسته‌هاي فردي خود بگذرد و به خواست جامعه عمل کند، دليل آن هم برتري و شايستگي جامعه و حس احترامي است که در فرد برمي‌انگيزد.
اماعلامه طباطبايي، بر خلاف دوركيم انسان را داراي دو بعد جسمي و روحي ميداند.به اعتقاد وي اين حب ذات است كه انسان را ناچار به زندگي اجتماعي ميكند اين اجتماع از نظر وي يك نوع استخدام است علامه بر اين باور است كه انسان با هدايت طبيعت وتكوين پيوسته از همه سود خود را ميخواهد (اعتبار استخدام) و براي سود خود سود همه را ميخواهد (اعتبار اجتماع)و براي سود همه عدل اجتماعي را ميخواهد (اعتبار حسن عدالت و قبح ظلم).427
بنابراين با وجود تفاوتهايي كه ايندو متفكر در انسان شناسي دارند، هر دو انسان را موجودي اجتماعي، سود جو و داراي حب ذات ميدانند.
3- منشأ دين
تلاش دوركيم بيشتر براي يافتن منشأ دين است تا معناي آن. به اعتقاد وي در پيدايش دين، عامل عقلاني و منطقي يا تمايل فطري و ذاتي در كار نبوده است. بنابراين پديدههاي ديني همچون اعتقاد به خدا از طريق عقل قابل اثبات نيست براي تبيين آن بايد به دنبال عوامل غير عقلاني و غير معرفتي (اجتماعي)گشت. 428
از نگاه دوركيم براي راه يافتن به منشأ دين و علت گرايش انسانها به آن، بايد سراغ آيينهاي اقوام بدوي برويم. اما براي انجام اين كار نبايد همچون برخي از گذشتگان، وضعيت اقوام بدوي را در ذهن خود بازسازي نموده و با تصورات و خيالات خويش به دنبال تحليل و بررسي علّت چنين گرايشي باشيم، بلكه لازم است جامعه ساده اي را در زمان فعلي جست و جو كنيم. جامعه اي كه دين آن ساده ترين نظام اجتماعي موجود را به عنوان ابتدايي ترين دين به ما عرضه ميدارد. تنها از اين راه است كه ميتوان به صورت واقعي منشأ و علت گرايش انسانها به دين را مورد تحليل قرار داد. دوركيم ساده ترين دين موجود در زمان فعلي را توتميسم يعني همان دين قبايل بومي استراليا ميداند.
پيروان توتم پرستي در حقيقت نيرويي بي نام و نشان و غير شخصي را ميپرستند كه به آن اصل توتم گفته ميشود دوركيم اين نيروي قدرتمند، غير مشخص و مسلط را همان جامعه و به تعبيري همان روح جمعي ميداند. از آنجا كه به نظر او مفهوم توتم در طول زمان تحويل يافته و به صورتهاي گوناگوني از جمله مفهوم خدا تجلي نموده است، مفهوم خدا و مفهوم توتم در حقيقت به همان نيروي غير مشخص اشاره دارند. از طرف ديگر از آنجا كه توتم به طور همزمان نماد خدا و نماد جامعه است، پس اصل توتمي همان جامعه ميباشد و خدا و جامعه در واقع يكي هستند.
او بر اين باور بودكه دين دو سرچشمه دارد :نياز فكري به فهم جهان اطراف و نياز عملي به ارتباط اجتماعي. دوركيم چنين اظهار نظر كرد كه اولويت با نياز دوم است.منشا دين در خواستهاي عملي زندگي در اجتماع است.دين سرچشمه نگرشهاي نوع پرستانه اي است كه حاصل آن بازداشتن از خود پرستي، تمايل به فداكاري و عدم جستجوي نفع جويي فردي است.429
دوركيم استدلال ميكند كه قبل از اجتماع دين وجود ندارد، بلكه دين بعد از اجتماع به وسيله آن ايجاد ميشودو داراي خاستگاه اجتماعي است. به نظر دوركيم دين تجسم ديگري از جامعه است اوبيان ميكند كه “عقايد ديني، چيزي جز صور تمثيلي علائق اجتماعي و اخلاقي

پایان نامه
Previous Entries فراواني، پايان، دانشجويان Next Entries استان مازندران، اخلاق پژوهش