پایان نامه با موضوع مراعات نظیر، صفات شخصیت، داستان سیاوش، مشتق و مرکب

دانلود پایان نامه ارشد

وصفی نام خواهند گرفت .
یکی از راههای زیبا سازی و شاعرانه کردن سخن ، آوردن کلمات و صفات شاعرانه و زیباست که هر سخنور سحر آفرینی به شیوه خاص به این کار دست می زند و برجذابیت و تاثیر کلام خود می افزاید .
پیش از همه باید دید صفت ووصف در زبان به چه منظوری و از چه طریقی صورت میگیرد و غرض از آوردن آن در کلام چیست . نحویان در قدیم گفته اند که کار صفت وهمنقشهای آن از نظر منطقی و دستوری در کلام تخصیص یعنی خاص کردن موصوف است یعنی صفت وهمنقشهای آن موصوف عام را خاص می کنند ؛ مثلا شمشاد عامست ولی شمشاد خوشخرام خاصست ،کتاب اعم است و کتاب سفید و کتاب من و کتابی که من دارم همه اخصند . این نقش صفت است در زبان بطور عام ولی این عنصر در شعر و ادبیات نقشهای دیگری هم دارد زیرا شاعر و نویسنده زبر دست تنها به نقش زبانشناسی و منطقی اکتفا نمی کند . بلکه او از نقش دیگر آن که آفرینش زیبایی در کلامست نیز بهره می گیرد . البته همه صفت هایی که شاعران بکار می برند شاعرانه نیستند بلکه بسیاری از انها همان نقش عادی وحتی فروتر از عادی را بازی می کنند .(فرشید ورد ،849:1388)
3-2-2صفات منطقی و صفات شاعرانه
گفتیم نقش زبانشناسی و منطقی صفت تخصیص است اما تخصیص که معنی عامی دارد در عالم ادبیات بدست سخن آفرین والا مقام تاثیر و جذابیت و رنگ وبوئی به سخن میدهد که در کلام عادی دیده نمیشود ؛ ومزایایی در کلام ایجاد میکند از قبیل ابداع ، شخصیت بخشی ، توصیف ، تجسم وحیرت آفرینی ، همبستگی شاعرانه ، ایجاز وخیال انگیزی ، تشبیه و بسیاری از ریزه کاری های شاعرانه دیگر .
ممکنست یک صفت واحد هم سبب تجسم شود و هم موجب شخصیت بخشی وهم باعث خیال انگیزی . بنابراین این موارد را بدقت نمی توان از هم جدا کرد و شاعرانه ترین صفات آنهایی هستند که چند نقش از نقشهای یاد شده را ایفا می کنند .
اینک ما هریک از موارد را به اختصار شرح می دهیم :
3-2-3 انواع کاربرد های صفت برای توصیف
توصیف هم ممکن است درمواردغیر شاعرانه و غیر ادبی بیاید مانند دیوار بلند ، درخت کوتاه ،که ما با آنها کاری نداریم وهم در موارد شاعرانه وادبی . در این حالت ممکنست در این موارد بکار رود : زیباسازی ، تجسم ، اغراق ، زشت نمایی و غیره . مثال برای زیبا سازی : کبک خوشخرام ، محبوب لاله رخ ، یار سیمین بر، سرو روان .(فرشید ورد ،853:1388)
ای کبک خوشخرام که خوش میروی بناز غافل مشو که گربه عابد نماز کرد
مثال برای زشت نمایی :
دیو با مردم نیامیزد مترس بل بترس از مردمان دیو ساز(سعدی)
مثال برای اغراق و تجسم : آه آتشناک ، اشک سیل آسا ، زبان آتشین :
میان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد
از مواردی که زیباسازی و اغراق از راه توصیف تقویت می شود و بعد اعلا می رسد تسنیق صفات یعنی پی هم آوردن چند صفت برای موصوفی واحد است بخصوص اگر این صفتها بدیع وتازه و دارای نقشهای شاعرانه دیگر هم باشند ، گیرائی آنها بنهایت درجه خواهد رسید .مثال :
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش چو حق برتو پاشد تو برخلق پاش (بوستان )
خدواند بخشنده دستگیر کریم خطا بخش پوزش پذیر ( بوستان ص19)
جهانسوز و بیرحمت و خیره کش زتلخی رویش جهانی ترش(بوستان ص36)
که تا من ترا دیده ام مرده ام خروشان و جوشان و آزده ام ( داستان سیاووش ، ص20)
بسی سرخ وزرد و سیاه و بنفش از ایران به توران ببینی درفش
بدو گفت خورشید فش مهترا جهاندار و پیروز و افسونگرا ( همان کتاب : ص141)
به گودرز گفت ای جهان پهلوان دلیر و سرافراز و روشن روان (همان ،ص176)
چنانچه دیده می شود یکی از عوامل زیبایی شاهنامه و بوستان همان پی آوریهای دلاویز شانست که نمونه فراوانی از آنها را دراین مبحث می بینیم . این صنعت و صنایع دیگر در بوستان و غزلیات سعدی و حافظ زیبا تر آمده است .
3-2-4شخصیت بخشی بوسیله صفات
یکی از نقشهای شاعرانه صفت جان دادن و شخصیت بخشیدن به بیجانهاست . ازاین قبیلست : چرخ بازیگر ، لاله خونین کفن ، لاله شهید ، اشک غمار ، اشک پرده در ، شمشاد خوشخرام ، باده مست ، چرخ گوژپشت ، دل هرزه گرد، دل دیوانه ، ابر گریان ، گل خندان ، نسیم عطر آگین ، نسیم گره گشا ،
شاعر با آوردن اینگونه صفات که اختصاص به انسان و جانداران دارد ، به ابر وباد و ماه ، و گل و دل و اشک جان می دهد . بی شک ارزش شاعرانه چنین صفاتی بمراتب بیش از آنهائیست که این نقش را ندارد .پس یکی از ابداعات و نوآوری های مهم شاعر ، آوردن صفات شخصیت بخش است در شعر خود :
مثال از حافظ :
ترسم که اشک در غم ماپرده در شود این راز سر بمهر به عالم سمر شود
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
باصبا در چمن لاله سحر می گفتم که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان
باد صبا در چمن لاله سحر می گفتم خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
اینگونه صفات شخصیت بخش اگر تازه هم باشند درخشش و تلا لو بی نظیر ی به شعر می دهند ؛از این قبیلند : سرو صنوبر خرام ، نسیم عطر گران ، بادگره گشا .
3-2-5خلق صفات تازه
دیدیم که آفرینش صفات زیبایی نو یکی از ابداعات و نوآوریهای شاعر است .
هر صفت متداولی اگر دلنشین باشد نوعی ابداع شاعرانه هم هست تاچه رسد به صفات شور آفرین تازه که لطفشان در حد اعلاست . مانند سرو صنوبر خرام ، دل هرزه گرد ، تن پیلور ، سپهدار سهراب نیزه بدست ، سپاهی گران ، ترک بدپیشه ،شاد دل ، گرسیور دام ساز ، خم خسرو آرا ، صبح افسانه فام ، گل خوش نسیم ، باره تیز تک ، باره گامزن ، گرد نخجیر جوی ، مام سینه پستان ، کمر برمیان ، روشن قیاس ،مرد صاحب نیاز ، پاکیزه بوم ، مرد پراکنده روز ، زلف آشفته ، صراحی در دست ،صبح ملمع نقاب .در آوردن این گونه صفات ، خاقانی ، ونظامی سر آمد دیگران بوده اند .

3-2-6صفت آوری برای ایجاد همبستگی شاعرانه
گاهی شاعر صفتی می سازد یا بکار می برد تا با کلمات دیگر همبستگی شاعرانه ایجاد کند . مراد از ایجاد همبستگی شاعرانه ، ایجاد آرایشهای ادبیست از قبیل : مراعات نظیر و تضادو ایهام و تشبیه و غیره . می دانیم که استاد اینکار حافظ است . اینک به مثال توجه کنید :
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان کاید بجلوه سرو صنوبر خرام ما
صفت( صنوبر خرام ) را شاعر برای آن ساخته و در این بیت آورده است که صنوبر با (سهی قد ) و(سرو) تناسب دارد و با آنها مراعات نظیر تشکیل می دهد و از طرفی صنوبر مشبه به است برای قد معشوق . بنابراین شاعر با آوردن این صفت هم تشبیه بوجود آورده است و هم مراعات نظیر . مثال دیگر :
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد این زال سپید ابرو و این مام سیه پستان (خاقانی )
که شاعر صفت سیه را بمناسبت تضادی که با (سپید) دارد با کلمه دیگر ترکیب کرده است و همچنین به این سبب کلمات سیاه و سفید را آورده است که با سرخ (در سرخاب ) متناسبند . پس شاعردر این بیت به نوعی بازی بارنگها هم دست زده است .(فرشید ورد ،855:1388)
3-2-7صفت آوری و تجسم
یکی از فواید آوردن صفت در سخن ، تجسم کردن صحنه هاو بدست دادن تصویر دقیق اشیاءو امور است . یکی از بهترین نمونه های اینگونه تجسمها این بیت حافظ است :
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب ومست پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
بطور کلی آوردن صفت برای موصوف سبب توصیف و توضیحو رو شنگری و تجسم میشود اما چنانکه دیده شد اگر شاعر چند صفت را همراه هم بیاورد (پی آوری صفات ، تنسیق صفات )کار اودر تجسم صحنه هاکاملتر است . اصولا پی آوری صفات مناسب موجب اغراق وزیبا سازی هم می گردد.

3-2-8صفت آوری و تشبیه
یعنی از صفات تشبیه میسازند و سبب زیبایی و تاثیر کلام میشوند . اینگونه کلمات را صفات تشبیهی می گوییم ؛ مانند تن پیلور ، یعنی تن مثل پیل و دل صنوبری یعنی دل مانند صنوبر ، مثال در شعر :
دل صنوبریم همچو بید لرزانست زحسرت قد و بالایی چون صنوبر دوست (حافظ)
تن پیلوارش ببر در گرفت فراوان بدو آفریندر گرفت (فردوسی)
صفات تشبیهی یکی از شاعرانه اقسام صفاتند زیرا هم ایجاز دارند و هم دارای تمام خواص تشبیهند یعنی براغراق یا توصیف یا تجسم یا بسیاری از مسائل دیگر دلالت می کنند . بعضی از صفات تشبیهی با پسوند ها و شبه پسوندهای تشبیهی بوجود می آیند ؛ مانند باد رفتار ، برق آسا ، لاله وار ، پریوش ، پروانه صفت بعضی دیگر از راه ترکیب بدست می آیند ، مانند پریرو ، خورشید چهر ، صنوبر خرام و صدها مانند آنها .
3-2-9صفت آوری وایجاز
صفت اگر مشتق و مرکب باشد ، ایجاد ایجاز می کند زیرا هر صفت مفردی معادل گروه یا نیمه جمله ایست که از خود آن صفت بلند تر است و این نیز یکی از مزایای شعر سازی با اینگونه صفاتست . مثلا صفتهای دلاویزی که مثال زدیم ، همواره کوتاه تراز معادلهای آنهاست :
صنوبر خرام = کسی که مانند صنوبر میخرامد ، صنوبر خرامنده .
پیلور = مثل پیل ،چیزی که مانند پیل است .
خوشخرام = کسی که زیبا می خرامد ، کسی که زیبا راه می رود .
آوردن گروه و نیمه جمله وصفی و توضیحی برعکس صفت مفرد ، ایجاد ایجاز نمی کند .
از شرح مزایای ادبی دیگری که صفات شاعرانه در کلام ایجاد می کنند ، صرفنظر می کنیم زیرا با اندکی دقت در مثالهای ذکر شده نیز میتوان به جنبه های دیگر زیبایی اینگونه صفتهای پی برد یعنی می توان مثلا خیال انگیز ی و حیرت آفرینی و لطفهای دیگری را هم در آنها مشاهده کرد.
دیگر از موارد صفت سازی و صفت آوری در شعر رعایت ضرورت وزن و قافیه است . قبلا دیدیم که وزن شعر ، اسمها و صفات و افعال خاصی را به شاعر تحمیل می کند . مثلا دیدیم در وزن شاهنامه کلمات ( لرزان لرزان ) و (یکان یکان )و ( لنگان لنگان ) نمی گنجد و بجای آنها لرز لرزان و یک بیک و یکایک و جنب جنبان بکار می روددر حالیکه چنین کلماتی در مثنویی مولوی و بعضی مثنویی ها ی دیگر جای میگیرد ؛ از این رو در شاهنامه یک بیک و یکایک و لرز لرزان بارها استعمال شده اند :
از اسب اندر افتاد پس اشکبوس تنی لرز لرزان ورخ سندروس ( فردوس )
در اوزان دیگر در صورت لزوم معادلهای آنها آمده است .
لنگ لنگان قدمی برمی داشت هر قدم دانه شکری می کاشت
قافیه نیز گاهی کلماتی را بشعر و شاعر تحمل می کند بخصوص آنجا که کلمات قافیه محدود باشد ؛ مثلا شاهنامه این کلمات بطور کلیشه ای و قالبی باهم قافیه میشوند : افراسیاب با آب و خواب :
چنین گفت با لشکر افراسیاب که بیدار بخت اندر آمد بخواب ( داستان سیاوش ، ص166)
قافیه شدن آب وخواب با افراسیاب بواسطه کمیابی کلمات هم قافیه با آن نام نیست بلکه براثر تنگی عرصه وزنست .آری چنین کلماتی کم نیستند ؛ مثلا داریم :کتاب ، سراب ، ناب ، گلاب ، و دهها مانند آنها .
یکبارگی وبیکبارگی با بارگی و بیچارگی قافیه می شود (تنگی قافیه )
کشانی بدو گفت بی بارگی بکشتن دهی تن بیکبارگی(فردوسی)
طوس با کوس و خروس :
چنین گفت موبد که یک روز طوس بدانگه که برخاست بانگ خروس
سرو با تذویر (تنگی قافیه )
بنالد همی بلبل از شاخ سرو انوشه کسی کو بمیرد بزهر ( داستان سیاووش ، ص132)
عاج با ساج (تنگی قافیه )
سپهبد نشست از بر تخت عاج بیاراست ایوان به کرسی ساج ( داستان سیاوش ص175)
اینک صفتها و قیدها یی که به سبب تنگی قافیه در شعر آمده اند :
رفت در شاهنامه بارها وبارها با تفت قافیه شده است :
چنان بد که روزی زواره برفت به نخجیر گوران خرامید تفت (داستان سیاووش ، 170)
از این مثالها چنین برمی آید که وزن و قافیه بسیاری از کلمات را اعم از آنکه صفت یا اسم یا قید یا فعل باشند بر شاعر و شعر او تحمل می کنند و این عامل گاهی سبب کابرد نامناسب کلمات در شعر است مانند بعضی از اشعار فردوسی و مولوی و دیگران و گاهی موجب استعمال مناسب و شاعرانه این کلماتست مانند اکثر شعرهای سعدی وحافظ .
علت انکه زبان شاعرانه سعدی وحافظ از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع دستور زبان، زبان فارسی، گروه وصفی، دستور زبان فارسی Next Entries پایان نامه با موضوع گروه وصفی، گروه اسمی، تتابع اضافات، نیما یوشیج