پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، لایب نیتس، نظام ارزشی، رویکرد انتقادی

دانلود پایان نامه ارشد

ندارد.»( TL 85)
اما باید توجه کرد نيچه هنگامي كه از محال بودن بازنمايي اشياء فينفسه حرف ميزند، از ایدۀ مطابقت دست می کشد. بهاین معنا که ازآنجا که چنین تطبیقی محال است، پس باید از فکر چنین تطبیقی رها شد و همواره باید بدانیم که معرفتمان از اشیاء فینفسه فاصله دارد. نیچه به این نظر رهنمون میشود که باید به دنبال معرفتی باشیم که از لحاظ عملی مفید باشد. اما در عین حال او اعتقاد دارد که معرفت جدای از کاربردهایش، مورد علاقه ما نیست، بنابراین جستجوی آن نیز ارزشی ندارد. ممکن است حقایق تجربی رویا باشند. اما رویاهای منسجم و مفیداند و هیچ ملاک عملگرایانه ای برای تمایز بین این حقایق و حقایق فی نفسه وجود ندارد.(Doyle, 2009: 85). اگر بپذیریم نیچه به نوعی عملگرایی در این زمینه گرایش پیدا میکند، به نحوی نزدیکی بیشتری بین آراء او و کانت مييابيم. در واقع نیچه دیگر حقایق تجربی را بهطور کلی بهخاطر عدم تطبیق با شیء فینفسه بیارزش نمیداند، بلکه آنها را حقایقی میداند که مربوط به ما هستند و برای بقایمان مفیداند.
در هر صورت هر دو تفسیر مبنای کانتی اندیشه نیچه را در TL آشکار میکنند. نیچه دوگانه شیء فینفسه و پدیدار را میپذیرد و از دور بودن معرفت ما از اشیاء فینفسه سخن میگوید که آشکارا ایدهای کانتی است. مبنای مباحث نیچه دراين باره بر فلسفه کانت استوار است. حال ميتوان هر دو تفسیر احتمالی را نیز در نظر آورد، این که حقایق ما موهوماند و هیچ حقیقتی وجود ندارد. یا اینکه حقایق تجربی ما فواید عملگرایانه دارند و برای بقایمان ضروریاند(1).
در پایان باید به تفسیر هیل اشاره کنیم که برخلاف اکثر مفسران اعتقاد دارد که حضور کانت دراین رساله نسبت به کارهای متأخر نیچه کمرنگتر است. از نظر او نیچه در این رساله تنها دراین مساله پیرو کانت است که اشیاء فی نفسه یا حقیقت اشیاء برای ما دسترسناپذیر میباشد. اما در آثار بعدی نیچه در تأکید بر نقش دستور زبان بهطور گستردهتری قالب کانتی را میپذیرد. از نظر وی نقد نیچه به زبان در این رساله مربوط به نقش دلالتگری و ارجاعی زبان است. از نظر نیچه اولیه« هنگامی که ما درباره درختان، رنگ ها، برف، و گل ها سخن میگوییم گمان میکنیم که چیزی درباره خود اشیاء میدانیم، ولی ما به چیزی غیر از استعاره هایی از اشیاء دسترسی نداریم.استعاره هایی که به هیچ وجه با موجودات اصلی مطابقت ندارند» (TL, 83) استعارههای زبانی با سادهسازی پیچیدگیها و تنوع از ذات اشیاء کاملاً دورند. اما تأکید بر نقش گرامر و ساختار موضوع – محمولی زبان در شکلگیری اندیشهمان که بیشتر رنگ و بوی کانتی دارند در نقد متأخر نیچه به متافیزیک دیده میشوند. (Hill, 2003: 172-4)
3-2) شیء فی نفسه
همانطور که بیان شد نیچه در دوره اولیه امکان وجود چیزی به نام شیء فینفسه را بازنگه میدارد. اما ایدۀ مطابقت با آن را به چالش میکشد و چنین مطابقتی را بیمعنا میداند. در دورههای بعدی او دست به نقادي و رد خود مفهوم شیء فینفسه میزند و آن را پوچ و بیمعنا میداند. در واقع او در پی عبور از دوگانگی پدیدار- شیء فینفسه است. نیچه در انسانی زیاده انسانی ایده عبور از شیء فینفسه را مطرح میکند:
«علم دقیق قادر است ما را از جهان ایده ای تا اندازه ای محدود رها کند.- و یقینا بیشتر از این نمیتوان انتظار داشت- چرا که قادر نیست به قدرت عادات احساس که در زمان های ابتدایی بوجود آمده اند حمله ای بنیادی کند. اما میتواند کاملا تدریجی و گام به گام، تاریخ پیدایش این جهان به مثابه ایده را روشن نماید و لااقل در دوره ای کوتاه ما را فراتر از این جریان ببرد. شاید میبایست دریابیم که شی فی نفسه شایسته خنده ای هومری است: اینکه شی فی نفسه اینقدر مهم مینمود و درواقع همه چیز بود، در واقع پوچ و به عبارت دیگر بی معناست».HAH 16))
در اینجا نیچه هنوز تبیین دقیقی از جهانی بدون شیء فینفسه ارائه نمیدهد و پیشبینی میکند که روزی بتوانیم قاطعانه از این مفهوم رها شویم. اما بعدتر او خود قاطعانه این مفهوم را رد میکند:
«جهان حقیقی57 در هرصورت دسترس ناپذیر است. و از آنجا که دسترس ناپذیر است ناشناختنی است. بنابراین نه تسلی بخش است، نه رهایی بخش و نه وظیفه آفرین. چگونه امری ناشناختنی میتواند وظیفه آفرین باشد؟
جهان حقیقی -ایده ای که دیگر برای هیچ چیزی مطلوب نیست و حتی وظیفه آفرین هم نیست- ایده ای که بی مصرف و زائد گشته- متعاقبا ایده ای است رد شده: بیایید آن را منسوخ اعلام کنیم!» TI IV. 4-5))
جهان حقیقی که مورد اشاره نیچه است، نباید با جهان حقایق تجربی کانت خلط شود، بلکه مراد نیچه همان جهان ذوات معقول و یا اشیاء فینفسه است که آن را در مقابل جهان نمود قرار میدهد. « جهان حقیقی را منسوخ کردیم، اکنون چه جهانی باقی مانده است؟ شاید جهان نمود58! اما نه! با حذف جهان حقیقی جهان نمود را نیز منسوخ کرده ایم. Ibid, 6) (
رد دوگانگیهاي متافیزیکی پروژۀ بنیادین نیچه است. همان دوگانگیهایی که ژاک دریدا بهخوبی آنها را تبیین میکند و چگونگی ساخته شدن نظام ارزشی و معنایی متافیزیک را توسط آنها شرح میدهد. از نظر او «نه تنها سنت فلسفي متافیزیک بلکه زبان و تفکر روزمرۀ ما نیز بر اساس همین تقابلهای دوگانه ساخته شده است… تقابلهای دوگانهای چون، خوب/ بد، هستی/ نیستی، حضور/ غیاب، درست/ نادرست، طبیعت/ فرهنگ، ذهن/ ماده، مرد/ زن، روح/ جسم، حیات/ مرگ و گفتار/ نوشتار» (Derrida,1981, vill) که همواره یک سوی این تقابلها نسخۀ تحریف شده و نامطلوب طرف دیگر میباشد. یکی از تقابلهای بنیادین متافیزیک در حیطه معرفتشناسی، تقابل پدیدار و شیء فینفسه یا واقعیت است- تقابل بین جهان ما و جهان مستقل از تفاسیر ما. تقابل بین ابژه آنطور که بر مشاهدهگران پدیدار میشود و ابژه آنطور که مستقل از تمام مشاهدهگران وجود دارد. در واقع طبق اندیشه متافیزیکی«در یک سو چشم خداوند وجود دارد و در سوی دیگر جهان به صورتهای معرفت ما تقلیل داده میشود.»( Doyle 2009: 23). پروژه نیچه برای محو این تمایز و تقابل، با ارزیابی او از معرفتشناسی کانت ارتباط مهمی دارد. در فلسفه کانت از طرفی جهان پدیدار بهصورتهاي پیشینی و استعلایی معرفت ما تقلیل داده میشود و از طرف دیگر جهان فینفسه دسترسناپذیر قرار دارد که تنها در گستره دید چشمان خداست.Ibid(2)
اما مسألهای که فهم و تفسیر اندیشههای نیچه درباره شیء فینفسه را دشوار میکند این است که با وجود اینکه او دوگانه پدیدار و شیء فینفسه را رد میکند، اما همواره در سراسر آثارش طنین دوگانهای وجود دارد. همواره «میتوان بین چیزها آنطورکه به نظر میرسند وآنطور که [واقعاً] هستند تفاوت قائل شد»Hill,2003:158)) هرچند کلارک با تفسیر دقیق خود ادعا می کند از آنجا که نیچه ایده مطابقت با شی فی نفسه را رد میکند، ملاک خود برای حقیقت و نقادی علوم را از دست میدهد وبنابراین رویکرد انتقادی او به علوم تغییر میکند. از نظر او نیچه در 6 کتاب پایانی خود به علم گرایش پیدا کرده و از نظریه تحریف59 خود دست میکشد؛ نظری که بیان میکرد که ما همواره به تحریف واقعیت و یا طبیعت دست میزنیم. از نظر کلارک نیچه با رد شیء فینفسه و در پی آن رد ایده مطابقت با شیء فینفسه در شش کتاب پایانی خود یعنی تبارشناسی اخلاق، قضیه واگنر ، غروب بتها، دجال و اینک انسان، از موهوم بودن حقایق دست میکشد و میپذیرد که برخی حقایق وجود دارند.(Clark‚2002:103-9) «حقایق صریح، تلخ ، زننده ، غیرمسیحی و غیراخلاقی» (GM, I, 158)
اما میتوان با ارجاع به یادداشتهای نیچه بعد از 1886، یعنی دورهای که کلارک آن را دوره پوزیتیویستی یا علمگرایی نیچه میداند، باز هم نمونههای فراوانی پیدا کرد که نیچه کماکان از تحریف طبیعت توسط دانش ما یاد میکند. بنابراین مسأله میتواند به قوت خود باقی باشد که چگونه با رد شیء فینفسه این دوگانگی در فلسفه نیچه قابل توجیه است. این دوگانگی مؤید اسکلت کانتی اندیشه نیچه است. اما این که این دوگانگی چگونه بهصورت جدید توسط نیچه صورتبندی میگردد، باید تبیین شود. مفسران نیچه نظریه «اراده ی معطوف به قدرت» و «چشماندازباوری» نیچه را وسیلهای برای صورتبندی افکار نیچه دانستهاند. در چگونگی تفسیر این نظرات نیچه نیز تفاوتهای بسياري بین مفسران به چشم میخورد. برای مثال شماری از مفسران نیچه تنها چشماندازباوری را بهعنوان راهی برای نقد متافیزیک لحاظ میکنند و اعتقاد دارند که چشماندازباوری با ارادهی معطوف به قدرت نیچه ناسازگار است. عده ای نیزمانند دایل به قابل جمع بودن این دو قائلاند. Doyle, 2001:79) ) در اینجا بدون اینکه بخواهیم همۀ این آراء را مرور کنیم، سعی میشود چشماندازگرایی نیچه آنطور که از مقبولیت بیشتری نزد مفسران برخوردار است، شرح داده شود و این موضوع تبیین میگردد که چگونه نیچه بر دوگانه پدیدار و شيء فینفسه غلبه میکند و در عین حال از تحریف و خطاهای بشری نیز یاد میکند.
1-3-2) چشم انداز باوری 60
چشم اندازباوری ادعایی است که میگوید همه معرفتها چشماندازیاند. (Clark, 127). از نظر نیچه « تنها دیدن چشم اندازی و دانستن چشم اندازی وجود دارد. هرچه قادر باشیم اثرات بیشتری از یک شی را لحاظ کنیم، چشمان بیشتر و متنوع تری را برای دیدن آن شی بکار برده ایم و فهم ما از آن شی و عینیت معرفت ما کامل تر خواهد شد».GM, 155) ) نیچه چشماندازگرایی را رویکردی برای همه چیز از ارزش و اخلاق گرفته تا معرفت میدانست و ما در اینجا تنها بر اساس بحث خود با وجوه معرفتشناسانه آن سروکار داریم. میتوان گفت نیچه چشماندازگرایی را برای عبور از دوگانگی سوژه و ابژه بهکار برد؛ برای رد سوژه ای که فارغ از هر نوع جهت و گرایش، بیطرفانه به دنیا نگاه میکند.
«ای همکاران فیلسوفم! بیایید زین پس بیشتر مراقب آن افسانه قدیمی خطرناک باشیم که یک سوژه شناسنده ناب فارغ از زمان و بی درد و بی اراده را بوجود می آورد. بیایید مراقب شاخک های مفاهیم متناقضی چون عقل محض و روحانیت مطلق و همچنین دانش باشیم.» (Ibid)
از نظر نیچه هر ارگانیزمی یک چشمانداز است و به سهم خود جهان را بازنمایی میکند. میتوان ریشه های چشم انداز باوری نیچه را در اندیشه لایب نیتس مشاهده کرد. از نظر لایب نیتس هر موناد یا جوهر فرد جهان را بازنمایی میکند، اما هر کدام از آنها حوزه ادراک روشن و آگاهانۀ خاص خود را دارند. هیچ دو مونادی کاملاً شبیه هم نیستند. هر ارگانیزم از نظر نیچه چشمانداز خاص خود را دارد و البته بخش زیادی از معنایی که درآن وجود دارد وابسته به گذشتۀ اوست و نیروها و رانههایی که او را در یک وضعیت خاص (به اصطلاح هایدگر) پرتاب کردهاند. (Richardson, 2006: 217-218)
برای تبیین بهتر چشماندازباوری میتوان از تمایز ظریف میان معانی مختلف حقیقت که استفان لورنز سورگنر61درتفسیر نظام مند خود از فلسفه نیچه ارائه داده است سود جست. از نظر وی هنگام تفکر درباره چشماندازهای نیچه باید چهار معنی مختلف «حقیقت» را از هم تمییز داد: حقیقت، خرده حقیقت، حقیقت ما و حقیقت نیچه.
1-1-3-2) خرده حقیقت62
نیچه اعتقاد دارد که چشماندازهای فردی متعددی وجود دارد:
«انواع مختلف چشم وجود دارد. حتی ابوالهول نیز چشم دارد و متعاقباً انواع مختلف حقیقت وجود دارد. پس هیچ حقیقتی وجود ندارد. Wp540))
چشم ها در نیچه به معنای چشماندازهای فردی است که هر کدام از آنها تفسیری از جهان را بیان میکند و از آنجا که چشمان مختلفی وجود دارد، حقایق بسیاری نیز درکارند. (Sorgner, 2007: 89). تفسیری که هر چشمانداز فردی بازنمایی میکند یک «خرده حقیقت» است. این خرده حقیقتها همان حقايقياند که از نظر نیچه بیشمارند و جهان را تحریف میکنند و خطا هستند. هر ارگانیزم یا چشماندازی فردی بر اساس علایق و اراده معطوف به قدرت خود صاحب خرده حقیقتی تحریف شده است که البته برای بقاء او ضروری است. بنابراین خرده حقایق مختلفی وجود دارند که هر کدام از آنها دچار خطا هستند.
2-1-3-2) «حقیقت»
از آنجا که از نظر نیچه خرده حقایق خطا هستند، باید معیاری

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع روانشناسی، حقیقت وجود، معرفت شناسی، فلسفه کانت Next Entries پایان نامه با موضوع علوم طبیعی، سوبژکتیویته، حقیقت وجود، مبناگرایی