پایان نامه با موضوع فالج، بباید، حبّ، غرغره

دانلود پایان نامه ارشد

آن

دگر ورد و ماورد هم شمّ آن

سکته و احکام آن

بود سکته رنجی به مردن قریب

خلاصی از آن هم عجیب و غریب

400
اگر سکته صعب است جان می برد

وگر سهل باشد به فالج کشد

چو این رنج عارض شود ناگهان

بکن هفته ای قطع امید از آن[22]

اگر رفت خسته به دار البقا

صباحش به خیر است آن مبتلا

وگر خسته ملقو و مفلوج شد

همه جسم آن سرد و مثلوج شد

علاجش ازین بعد خواهد رسید

اگر چه در آن نزعکم  شد پدید

405
فی الفالج

از این پس به فالج خبر می دهم

سخن های اصحاب فن آورم

فلج آن که پی سست و ابتر شود

تمامی یک نصف کلّ جسد

ز حدّ عُنق تا قدم نصف تن

شود ابتر و مبتلا زین محن

چنین گفت بقراط عالی نسب

که پنجاه ساله کشید این تعب

چو از او بریزد نوازل دگر

در آخر به فالج کشد این اثر

410
ز جالینوس باشد روایت در این

که سر ممتلی با بُرودَت قرین

پس آنگاه حرّی رسد دفعتا

و یا برد و سختی ز مثل هوا

ولی هر که باشد ز پنجه زیاد

به این وجه در او نیاید فساد

به وجهی دگر فالج پر شرور

ز اسباب محنت بیابد ظهور

چو یک نصف سر از سبب های غم

ز برد و کثافت بیابد الم

415
مجاری اعصاب بندد از آن

بماند عصب ها ز تحریک آن

از آن فالج و لقوه با هم شود

دگر این غلظ با بُرودَت بود

ز یک نصف گردن بود ابتدا

نه از سر بود مبدا این بلا

در آن نصف باشد تشنّج شدید

دگر گاه فالج شود زان پدید

اگر خلط دارد غلظ ای پسر

تشنّج کند مبتلای ضرر

420
وگر خلط باشد قوامش رقیق

به فالج فتد مبتلا زین طریق

دگر گاه این هر دو با هم شود

گه استرخای  عضو تشنّج بود

چو در لقوه آن علّت بد لقا

که یک نصف رو بر جهد زین بلا[23]

دگر نصف مایل به پایین بود

وزآن صورت لقوه ظاهر شود

نویسم تدابیر اندر فلج

که یابد ز زحمت خلاص و فرج

425
علاج فالج

چنین گفت بقراط شیخ جلیل

که تحلیل فالج ز شخص علیل

اگر صعب باشد محال است آن

وگر سهل باشد بسی صعب دان

علاج فلج می نویسم کنون

دواهای آن آورم چند و چون

بده مسهلش چار روز ای حکیم

اگر صعب باشد مرض در سقیم

وگر سهل باشد مده هفت روز

پس از هفت آن فصل بلغم بسوز

430
که تعجیل شرب دوای قوی

زیادت کند شدّت خستگی

همه روز لیکن ملطّف خورد

چو مَثرود  و تریاق اکبر بود

بپز  نان خواه اوّلا اندر آب

شبت قودمانا و بذر سُداب

از این آب مقدار وقیه بگیر

ز مَثرود و تریاق امّا کبیر

یکی زین دو حل کن درین آب هم

ولی نصف درهم در آن آورم

435
بخور آب و تریاق با یکدگر

لطافت ز هر دو بجو در اثر

چو یک هفته تلطیف کردی به آن

دوم هفته مسهل بده اندران

بده حبّ مُنتِن و لیکن کبیر

بود حبّ از شیطرج بی نظیر

حبّ مُنتِن

نخستین ز مُنتِن خبر می دهم

تراکیب و ارکان او آورم

منافع درین حب باشد کثیر

ز قولنج و لقوه و فلج یاد گیر

440
ز اوجاع مفصــــل ز نقــرس دگـــر

که از برد حاصل شود آن ضرر

بسوزد از او بادهای غلیظ

خلاصی بیابد ز دردش مریض

دگر درد پی سستی پی دگر

در اوجاع ظهری بود پر اثر [24]

براند ز تن حیض و ابوال هم

از آن پاک گردد بدن از سقم

کنون شرح ترکیب آن می کنم

ز سکبینج و جاوشیر آورم

445
اشق مُقل و حرمل بود رکن ها

دگر شَحم حَنظَل بود از دوا

ز صبر و ز تُربُد ز اهلیله هم

هلیله ولی زرد در آن نهم

دگر اَنزَروت است این جزوها

مساوی هم آورد وزن ها

صموغش کند نقع در آب هم

دوا ها در آن آب جمع آورد

بود آب کراث نافع در آن

یقین آب کراث باید از آن

450
دواها بکوبد ببیزد دگر

به غربال والا در آن سر به سر

چو در آب کراث بسرشت آن

کند خشک در سایه اش بعد از آن

دو درهم بود شربتی زین دوا

دو مثقال گاهی بود هم روا

حبّ شیطرج

دگر حبّ از شیطرج زین سقم

چو درد عصب فالج و لقوه هم

برد از همه درد و آرد شفا

برد حبس حیض و بیارد نقا

455
ز تُربُد بنه اندرآن ده درم

ز صبر سَقوطَر دو ده آورم

دگر خردل ابیض و زنجبیل

دگر مِلح هندی مروج ای خلیل

دگر شیطرج کلّ واحد از آن

دو درهم بباید نهادن در آن

دگر بیخ طَرخون کوهی بود

دگر دار فلفل در آن آورد

ز هر یک از آن درهمی آوری

ز فایند درهم چهاری نهی

460
بکوبی جمیع و ز کل آب آن

بود جمع این رکن ها اندر آن

بسازی ازین ها حبوب و دگر

کنی خشک در سایه آنگه بخور

دو درهم دگر نصف درهم در آن

به سه هم رسد گاه مقدار آن

دگر حبّ اوفَربیون هم خورد

ازین ادویه جمع آن حب کند[25]

نسخه حبّ اوفربیون

ز غاریقون و سکبینج اوفربیون

دگر تخم حَنظَل بود زین فسون

465
ز هر یک بنه درهمی اندر آن

ز صبرت بباید در آن در همان

بسازی ازین ادویه حبّه ها

به آبی که بفشاری از گندنا

از آن شربتی گر قوی می خورد

در آن قدر مثقال کافی بود

اگر می خورد زان مریض ضعیف

بود نصف مثقال از آن لطیف

دواهای دیگر پس از تنقیه

نخستین از آنها بود غرغره

470
بود اوّل آن دوایی ضعیف

بباید که غرغر کند آن نحیف

ز صبر و ز صَعتر ز آذان فار

بود جز رابع از آن حبّ غار

بکوبند این ها و با مزج آب

کند غرغره آن مریض مصاب

کند غرغره بعد ازین آن مریض

به چیزی که آرد ز رأسش غلیظ

غرغره که خلط غلیظ نضیج آورد

بگیرد ایاره ولی فیقرا

مَویزک چو خردل چو وَج از دوا

475
دگر بیخ طَرخون کوهی بود

ز شونیز و از زنجبیل آورد

دگر فودنج صَعتر و اصل سوس

که آرد بلاغم فرو از روس

دگر قشر اصل کبر زان بود

که از سر بلاغم فرو آورد

ز هر یک ازین ها دو درهم بود

بکوبد ببیزد پس آن بسرشد

کند آب در آن که گردد رقیق

به این می کند غرغره ای رفیق

480
ولی با عسل لیک مقدار آن

دو مثل دواها بود قدر از آن

غرغره اخری کثیرﺓ المنافع

دگر غرغره سخت نافع بود

در امراض رأسی منافع بود

ز سکته و فلج لقوه ثقل لسان

منافع ببخشد به هر یک از آن[26]

ز خردل ز میویزک و زنجبیل

دگر بیخ طَرخون کوهی سبیل

دگر فلفل ابیض و اسود است

دگر دار فلفل ازین عدّه است

485
دگر یوره ارمنی………….

چو آذان فار است از این دوا

بود جزوها مثل ……… از آن

بگیرید مقدار درهم از آن

به سکنجبین حلّ[ب]کن این دوا

بیامیز با آب و غرغر نما

دو هفته چو بگذشت بر این سبیل

چو بینی نقا اندرو ای خلیل

به دُهن خروع که خسته خورد

که با آن رقیقی ازین ها بود

490
صفت مطبوخی که با دُهن خروع خورد

اصول کرفس اصل شَمار هم

ز هر یک ازین ده درم آورم

دگر سنبل و اِذخِر و مصطکی

ز مرّ و سَلیخه دگر ای فتی

ازین پنج هر یک دو درهم بود

ز حُلبه در آن پنج درهم نهد

ز حاشا و افراسیون این دوهم

بباید ز هر یک از آن سه درم

دگر مغز قرطم چو بویی بود

از آن هفت درهم از آن آورد

495
دو درهم ز وَج بیخ طَرخون کوه

سه درهم از آن آورند این گروه

بپز جمله در پنج ارطال ما

چو رطلی بماند ازین آب ها

بکن صاف و با دُهن خروع بخور

رخا و فلج هر دو از تن ببر

ولی یک درم یاره ی فیقرا

بکن حلّ در آن [و] بخور جمله را

پس از دُهن خروع بیفکن از آن

خورد یاره های جلیل اندران

500
نخستین از آنهاست لوغاذیا

شنو تا شمارم از آن رکن ها

نسخه ایاره لوغاذیا

درین پاره باشد منافع بسی

فواید بجوید ازو هر کسی

رود زو ریاح  عتیق غلیظ

دگر هر که گردد ز سودا مریض[27]

برد خلط اسود ……………….

……………… بلغم مرض آورد

برص های ………………………….

……………………….خدام ای خلیل

دگر نقرس و …………………….

……………………………………………………..

501
مرض ها که دارد مثانه …

…………………………. ببخشد شفا

براند ز زن حیض…………..

……………………….. شود این ضرر

دوا روسد روسوسه هم (؟)

………………………… نافع بود

مرض های بارد برد جمله ها

ز حمای بلغم ببخشد شفا

505
ز حمای سودا برد بیخ و بر

منافع درو هست کامل اثر

ز عمق جسد می کشد فضل ها

که باشد غلیظ و عتیق ای فتی

بدل می شود در کمال اثر

ثیادریطس چون شَلیثا دگر

شمارم کنون زین دوا رکن ها

که باشد تو را در نظر دایما

نخستین درو شَحم حَنظَل نهم

ولی پنج درهم در آن آورم

510
ز اسقیل مشوی در آنجا نهد

دگر سیر بویی  در آن آورم

ز غاریقون و خَربَق و لیکن سیاه

بباید در آن هم بلا اشتباه

اشق نیز باشد درین ادویه

که وزنش چو خَربَق بود ای ثقه

ز محموده دیگر ازآن جزو ها

که رکنی بود کامل از این دوا

ازین چار هر یک بود قدر آن

دو درهم دگر نیم درهم از آن

515
کمادریس و صبر و مُقل از دوا

فتیمون بود رکنی از رکن ها

ز هر یک ازین چار دارو دگر

سه درهم بود قدر آن معتبر

ز دادی رومی ز حاشا بود

دگر ساوج هند جزوی بود

ز جَعدَه و سَلیخه و ز افراسیون

بود فلفلین ای پسر زین فنون

دگر دار فلفل ازین ها بود

ز راوند اطول در آن آورد[28]

520
بود زعفران موجبی …………

ز بَسفایج بباید نهادن در آن

ز سکبینج و جُندِباداستر

ز فطراسالیون هم بجویی اثر

دگر جاوشیر است پس زنجبیل

چو اسطوخودوس ازاین قبیل

ازین ادویه هر یکی در همان

بباید نهادن در اجزای آن

مرّ و جنطیانا  ز هر یک درم

در اجزای ترکیب آن آورم

525
بکوبند اجزا ببیزند آن

کند سَحق مرّ و دگر زعفران

مرّ و زعفران و دگر صمغ ها

شبانروزی افکن همه در طلا

بیامیز با هم همه ادویه

عسل مثل مجموع اجزا همه

چو از وقت ترکیب اجزای آن

شود منقضی نصف سال از زمان

بود شربتی کامل از این دوا

مثاقیل اربع خورد مبتلا

530
ایاره جالینوس

ز جالینوس باشد ایاره دگر

که از اوست مروی در آن هم خبر

ببخشد منافع دگر این دوا

هم آنها که بخشید لوغاذیا

عمل ها که لوغاذیا می کند

قوی تر از آن این دوا می کند

برون آورد خلط های غلیظ

رخاوت برد از مثانه مریض

منافع ببخشد ز تقطیر آب

چو بی قصد باشد دگر دّر آب

535
اخلاط آن به نسخه عیسی صها و بخت

بود شَحم حَنظَل ز ارکان آن

از اسقیل مشوی بیفکن در آن

اشق نیز و غاریقون چو سَقمونیا

ز خَربَق سیاهش بنه در دوا

ز دادی رومی بباید دگر

ز هر یک ده و شش دراهم ببر

فتیمون و بَسفایج و مُقل هم

سلیخه و کمادریس آنجا نهم

بباید درین جمله افراسیون

مقادیر هر یک بگویم کنون[29]

540
ز هر یک ازین هشت درهم بود

که دارو به این جمله کامل شود

دراوند و سکبینج افاطریل 

دگر فلفلین است از این قبیل

دگر دار فلفل از آن ها بود

دگر دارچینی در آن آورد

ز فطرا سالیون آورد خار شیر

مرّ وجُندِباداستر هم بگیر

دگر زعفران و گل واحد ازان

سه درهم بباید نهادن در آن

545
دواهای یابس بکوبد ازین

صموغش بخویسان به خمر اندرین

بکن سَحق با هم صموغ و دوا

بیامیز با انگبین جمله را

طبیبان بیارند بعضی در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع رَطل، بخور، بباید، اندران Next Entries پایان نامه با موضوع تشنّج، ذرور، علاجش، رمد