پایان نامه با موضوع علوم طبیعی، سوبژکتیویته، حقیقت وجود، مبناگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

برای این نادرستی وجود داشته باشد. «The truth» مفهومی از حقیقت است که بهعنوان معیاری برای سنجش چشماندازها به کار میرود.
در متافیزیک این حقیقت به معنی حقایقی فی نفسه، متعالی و ورای همۀ چشمها در نظریه سنتی مطابقت بهکار میرفت. در سنت متافیزیک فرض بر این بوده که میتوان به حوزه اشیاء فینفسه کانت یا جهان حقیقی افلاطون دسترسی پیدا کرد یا به آن نزدیک شد. (Ibid) حقیقت در معنای سنتی آن توسط نیچه انکار میشود. این همان جهان حقیقی است که از نظر نیچه عاقبت افسانه از آب درآمد. نیچه آنجا که در((wp450 میگوید که هیچ حقیقتی در کار نیست، این معنای فرا چشم-اندازی از حقیقت را مدنظر دارد. در واقع حقیقت متافیزیکی همان خورشید افلاطونی است که زرتشت چنین خطاباش قرار میدهد:
«ای اختر بزرگ! تو را چه نیکبختی بود اگر نمیداشتی آنانی را که روشنيشان میبخشی» (نیچه،1387:19)
اما نیچه در پی گذر از این اندیشه خاستگاه باورانه است و همۀ اشکال خاستگاه ناب ورای همه مدلولها، یا در اصطلاح دریدایی هرگونه مدلول استعلایی ورای دالها را رد میکند. از نظر وی چیزی به نام شیء فینفسه جدا از تأثرات و نشانهها امری موهوم است.
« خصوصیات یک شیء اثرات آن بر اشیاء دیگر است. اگر اشیاء دیگر را حذف کنیم، یک شیء هیچ خصوصیتی نخواهد داشت. هیچ شیء فینفسه ای وجود ندارد »( wp557 )
« شیء فینفسه بیمعناست. اگر من همۀ روابط، خصلتها و فعالیتهای یک شیء را حذف کنم، آن شیء باقی نخواهد ماند. چرا که شیئیت63 تنها به وسیله خودمان بهخاطر ضرورتهای منطقی، جهت تعریف کردن و برقراری ارتباط ابداع شده است. (جهت گردهم آوردن کثرت روابط خصلتها و فعالیتها) » ( wp 558)
«اشیائی که قائم به خودشان هستند، ایده جزمگرایانهای است که باید بهطور مطلق از آن رها شد» wp 559))
بنابراین نیچه اعتقاد دارد که یک شیء چیزی جز مجموع اثرات آن بر دیگر چیزها نیست. فرض شیئی ثابت و فینفسه، تنها بهخاطر پارهای از ضرورتهای منطقی و ارتباطی توسط ما آفریده است. اما اکنون باید تعیین شود که اگر شیء فینفسهای در کار نیست پس ملاک موهوم بودن چشماندازهای فردی چیست؟ نیچه معنای جدیدی از حقیقت را مدنظر دارد. در نظر نیچه «حقیقت شامل همۀ چشماندازهای ممکن به سوی چیزهاست.» (Sorgner‚2007:93) یعنی زمانی میتوان از شناخت کامل یک شیء سخن گفت که تمام چشماندازهای ممکن به سوی آن شیء را در اختیار داشته باشیم.
« یک شیء زمانی تعریف میشود که همۀ موجودات پرسیده باشند، آن چیست؟ و به این پرسش پاسخ داده باشند. فرض كنيد یک موجود با روابط و چشماندازهایش بهسوی همۀ اشیاء غائب باشد، در این صورت آن شیء هنوز تعریف نشده است.»( WP 556)
بنابراین حقیقت یک شیء جمع تمام چشماندازهای ممکن بهسوی آن شیء است. از نظر نیچه ما قادر به شناخت همۀ اثرات و خصلتهای یک شیء نیستیم ـ همان اثراتی که با حذف همه آنها، چیزی بهنام شیء فینفسه باقی نمیماند. حقیقت زمانی از آن یک ارگانیزم میشود که تمام چشم-اندازهای ممکن در همۀ زمانها را در خویش داشته باشد. از آنجا که هیچ ارگانیزمی قادر به چنین کاری نیست میتوان گفت همۀ چشماندازهای فردی در نسبت با حقیقت [در این معنای جدید] مستلزم تحریف و خطایند.
هر کدام از چشماندازهای فردی حاوی خرده حقایق هستند. خرده حقایق راه های تفسیر یک ارگانیسم از جهان و مبنایی برای فعالیتهایشان محسوب میشوند. چنین تحریفی برای بقای ارگانیزم ضروری است. هیچکس نمیتواند با «حقیقت» بقا داشته باشد. چرا که این مفهوم از حقیقت نمیتواند مبنایی برای انتخابهایمان فراهم کند. نیچه هنگامی که از ارزش خواست حقیقت پرسش میکند، میتواند به این مفهوم از حقیقت نیز اشاره داشته باشد. نیچه از طرفی ایده حقیقی استعلایی و فینفسه و به عبارت دیگر «همۀ اشکال مبناگرایی و توسل به معرفت غیرگزارهای را رد میکند. هرگونه تلاش برای داشتن اینکه جهان در خویش فارغ از نظریات ما چگونه است، بیمعناست» Doyle, 2001:94) ) و از طرف دیگر معنایی جدید از حقیقت به معنای سرجمع تمام چشماندازها را مطرح میکند که خرده حقایق چشماندازی در نسبت با آن خطا هستند. اما نیچه این خطاها را برای بقای ارگانیزم حیاتی میداند وحتی ایدۀ مطابقت با این حقیقت را نیز ایدهای نابجا میپندارد. چنین مطابقتی هم محال است- چرا که در ما هیچ رانه ای برای دستیابی به حقیقت وجود ندارد و بهدلیل کثرت نیروها و چشماندازها سخن گفتن از جمع همۀ آنها محال است- و هم اینکه چنین مطابقتی مطلوب نیست.
3-1-3-2) حقایق ما و حقیقت نیچه
حقایق ما به مجموعهای از باورهای جمعی ما دلالت می کند. باورهایی که گروههایی از انسانها بدان اعتقاد دارند. حقایقی که بین موجودات یک نوع مشترکاند و برای بقایشان ضروریاند. باورهای ما به منطق، مقولات، گزارههای تألیفی پیشینی و تصور ما از زمان و مکان پدیداری جزء حقایق ما محسوب میشوند. این حقایق نیز در نسبت با حقیقت خطایند. به عبارت دیگر حقایق ما نیز همواره از داشتن همه چشم اندازهای ممکن محروم اند و دراین معنا حاوی تحریف جهان هستند.
« حقیقت نوعی خطاست که بدون آن نوع خاصی از حیات نمیتواند وجود داشته باشد» (wp 493)
«شکاکیت نهايی ـ نهایتاً حقایق انسان چیست؟ صرفاً خطاهای انکار ناپذیر او.» GS, 3. 265))
پس حقایق ما خطاهاي انكارناپذیرما و ضروریات اندیشۀ مایند. باورهای پیشینی که فرضیات موقتیاند و چنان در ما ریشه دواندهاند که بدون آنها حیات ما مختل خواهد شد. (Wp 497 )برای مثال جهانی که کانت اعتقاد داشت بهوسیله مقولات بر ما پدیدار میشود، جهانی که در آن نسبتهای علی وجود دارد، و زمان و مکان در آن خطی و اقلیدسیاند، نمونهای از حقایق ما محسوب می شوند. بهعبارت دیگرحقایق تجربی کانتی نمونهای از حقایق ما هستند.
اما «حقیقت نیچه» به معنی تمام توصیفهایی است که نیچه درباره حقیقت ارائه میدهد. نیچه همه چشم انداز های فردی و حقایق بشری را خطا میداند، پس میتوان پرسید که خود اندیشه و نظرات نیچه جزء کدام دسته از حقایق اند؟ «حقیقت نیچه» نامی است که سورگنر برای ادعاهای نیچه انتخاب میکند. نیچه اعتقاد دارد که همه حقایق چشم اندازی اند. پس میتوان پرسید که آیا خود این گزاره نیز چشم اندازی است؟یا حقیقتی فراچشم اندازی محسوب میشود؟ این یکی از بحثهای چالش برانگیز در فلسفه نیچه است. هایدگر به تفصیل این انتقاد علیه نیچه را بررسی میکند که آيا نیچه در اینجا دچار تناقضگویی است یا خیر.
سورگنر اعتقاد دارد كه حقيقت نيچه خود جزيي از حقايق ماست. بنابراین مانند همۀ حقایق دیگر حاوی خطاست. نیچه خود به این موضوع اذعان دارد. (BGE 1. 22) اساسا نیچه منکر هرگونه حقیقت و ادعاهای های معرفتی فراچشم اندازی است. بنابراین میپذیرد که ادعاهای خود او نیز چشم اندازی اند. از آنجا که این بحث ارتباطی به موضوع اصلی بحث ما ندارد از تفصیل آن اجتناب میکنیم.
2-3-2) صورتبندی دوگانه جدید با حذف شیء فینفسه
به کمک چشماندازباوری میتوان توجیهی از ساختار دوگانه در اندیشه نیچه با وجود حذف شیء فینفسه ارائه داد. هیچ حقیقت نابی ورای چشماندازها وجود ندارد. تنها چشماندازهای فردی وجود دارند (که حاوی خرده حقایق مایند) و همینطور حقایق جمعی بشر. اینها بدین دلیل خطا هستند که همواره از داشتن همۀ چشمهای ممکن محروماند. اساساً سرجمع همۀ چشماندازهای ممکن نیز از نظر نیچه ایدهای خطاست که باید از آن عبور کرد. از این جهت که بهدستآمدنی نیست و هم این که خطاهای ما ضامن بقایمان هستند. پس اکنون میتوان پرسید چگونه میتوان دسته ای از خطاها را بر دستهای دیگر ترجیح داد. از نظر سورگنر چشماندازها را تنها از لحاظ سازگاری و عدم تناقض میتوان با یکدیگر مقایسه کرد. چرا که ملاک مطابقت دیگر در فلسفه نیچه جایگاهی ندارد. (sorgner,2007: 94-95) به عبارت دیگر نمیتوان از برتری یک چشم انداز نسبت به چشم انداز دیگر از لحاظ مطابقت با حقیقت سخن گفت و تنها راه سنجش اعتبار چشم اندازها سنجش سازگاری آنهاست. اما گویی نیچه از چیزی بیشتر از سازگاری سخن میگوید. نیچه شیء فینفسه را از فلسفه خود خارج میکند. اما در عین حال از تحریف و عدم تحریف یاد میکند. در نتیجه « تمایز میان جهان تحریف شده و جهان تحریف نشده درون حوزۀ وابسته به ذهن ساخته شده است» Hill, 2003: 123) (بنابراین همه چیز نمود است و وابسته به ذهن.
«این که اشیاء دارای ویژگیهای فینفسهای هستند، مفارق از تفسیر و سوبژکتیویته (ذهنیت) فرضیۀ کاملاً بیارزشی است. پیشفرض آنها این بوده که تفسیر کردن و سوبژکتیو بودن ( جنبۀ ذهنی داشتن) ذاتی نیست، که یک شیء با گسستن از همۀ نسبتها باز یک شیء است. برعکس سرشت به ظاهر عینی (ابژکتیو) اشیاء آیا ممکن نیست این سرشت فقط به تفاوت مرتبه در ساحت سوبژکتیو (ذهنی) منجر شود؟ این که بهطور مثال آنچه به کندی تغییر میکند برای ما حکم آنچه را به نحو «عینی» پایا ،موجود و «فینفسه» است پیدا میکند» (نیچه، 1393: 293)»
نیچه دریادداشت بالا بر این تأکید میکندکه همه چیز درون حوزۀ وابسته به ذهن وجود دارد و از مراتبی درون حوزۀ وابسته به ذهن یاد میکند. بنابراین هرگونه تقابلی در اندیشه نیچه را باید درون حوزۀ وابسته به ذهن در نظر گرفت.
از نظر هیل میتوان نوعی گرایش نیچه به بهترین نظریههای علمی را دید و تقابل جدید در اندیشه نیچه را میتوان تقابل «بین جهانی که در تجربه خام و نادرست پدیدار میشود، و جهان پدیدار شده در نظریههای صحیح علمی» (Hill, 2003:123 ( دانست. به عبارتی هم جهان روزمره هم نظریههای علمی هر دو درحوزه نمود جای میگیرند. در مقابل جهان پدیدار که محصول فعالیت سوژه است، شیء فینفسه ناشناختنی قرار ندارد. بلکه طبیعتی است که «در بهترین نظریات تجربی ما وصف میشود» (Ibid)
به این تفسیر هیل این ایراد میتواند وارد شود که نسبت دادن گرایش به نظریات تجربی یا علمی به نیچه، با توجه به نقدهای شدید نیچه عليه علم میتواند بی وجه باشد. اما در پاسخ باید گفت که اولاً نیچه همزمان با نقد علم در بسیاری از موارد نیز علم را ستایش میکند و از امکاناتی که علم میتواند برایمان ایجاد کند سخن میگوید. وی در آثار خود به کرات از استعاره های علمی استفاده میکند و علوم طبیعی را جدیدترین روش فلسفی و غیر قابل انفکاک از فلسفه تاریخی میداند. ثانیاً پاسخ خود هیل به این انتقاد این است که انتقاد شدید نیچه، متوجه علم نیوتنی است نه علم بهطورکلی او در مقابل علم نیوتنی، متافیزیک را قرار نمیدهد. بلکه از نظریههای علمی دیگر مانند نظریه دینامیکی بوسکویچ64 در مقابل نظریه نیوتن دفاع میکند. Ibid, 127))
اما باز هم میتوان پرسید که نیچه با چه معیاری علم نیوتنی را رد میکند. چرا و با چه معیاری برای مثال مکان و زمان اقلیدسی و خطی را مورد نقد قرار میدهد؟ اگر هر دو آنها خطاهای بشریاند، چه معیاری برای ترجيح دستهای از خطاها بر دستهای دیگر از آنها وجود دارد. یک پاسخ این است که در اندیشه نیچه آنچه اهمیت دارد، صیرورت است. او در پی تأیید تفاوت هاست نه نفی آنها. از نظر او پدیدار کانتی يعني جهان تجربی که توسط مقولات و مکان و زمان نیوتنی ساخته میشود، تمایل به برابرسازی و سادهسازی تفاوتها دارد. از اینرو باید تفسیری از جهان را ارائه داد كه حجم بیشتری از تفاوتها را وارد کار کند. نیچه به تفصیل نقادی خود را علیه فرهنگ برابریخواهی بیان میکند و تبیین مینماید که چگونه اخلاق تفاوت ستیز میتواند خواست مرگ و نیستی و نفي حیات را به دنبال داشته باشد.
4-2) ارتباط حقیقت نیچهای و فلسفه نقدی
1-4-2) شیء فینفسه
در مرکز آموزه ایدهآلیسم استعلایی کانت، تمایز بین پدیدار و شیءفینفسه قرار دارد. از نظر کانت ما میتوانیم از نمودها آگاه شویم اما هیچگاه شناختی از اشیاء فینفسه نخواهیم داشت. تمایز پدیدار و شیء فینفسه همواره محل اختلاف مفسران کانت بوده است. شماری از آنها این تمایز را تمایز بین دو جهان یا دو ابژه تفسیر میکنند؛ دو جهان که بین آنها ارتباطی علی وجود دارد. این دسته از مفسران معمولا منتقدان سرسخت ایدهآلیسم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، لایب نیتس، نظام ارزشی، رویکرد انتقادی Next Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، ابژکتیویته