پایان نامه با موضوع عدم و ملکه، صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

ه ظرفيت وجوديش دارا بودن قوّة بينايي را اقتضا ميکند، اگر آن قوه را نداشته باشد؛ حال يا از ابتدا مانند کور مادرزادي آن را نداشته باشد يا آن را از دست داده باشد، شرّ اطـلاق ميشود. پس شرّ در جايي گفته ميشود که شأنيّتي در کار باشد، بنابراين بر موجودات داني که کمالات موجودات عالي را ندارند شرّ اطلاق نميشود، چون که شأنيت اينکه آن کمالات را داشته باشند، ندارند.
“و الخير و الشرّ في اکثر الأشياء يتضادّان بالحقيقه تضاد العدم و الملکه، فإنّ الشرّ عدم کمال ما من شأنه أن يکون للشيء اذا لم يکن”30
خير و شر در بيشتر اشياء با هم تقابل دارند، تقابل عدم و ملکه، پس همانا شرّ عدم کمال در چيزي است که امکان داشتن اين صفت کمالي را دارد. علامّه طباطبايي در نهاية الحکمة در مورد عدم ملکه بودن شرّ ميفرمايد: “ثمّ إنّ الشرّ لمّا کان هو عدم ذات أو عدم کمال ذات ـ کان من الواجب أن تکون الذات الّتي يصيبها العدم قابلة له کالجواهر الماديّة التي تقبل العدم بزوال صورتها التي هي تمام فعليّتها النّوعيّة”31 چونکه شرّ به عدم ذات يا عدم کمالي براي ذات بر ميگردد، واجب است ذاتي که دچار عدم ميشود قبول کننده عدم باشد، مانند: جواهر مادّي که با زائل شدن صورتشان عدم را قبول ميکنند. و به خاطر همين که مجرّدات قابليت از دست دادن کمالي را ندارند، دچار شرّ نميشوند.
آنچه ذاتاً منشأ انتزاع شرّ بشمار ميرود جهت نقصي است که در مـوجـودي لـحاظ ميشود که شأنيت کمال مقابل آن را داشته باشد، و به ديگر سخن: شرّ بالذّات، عدم ملکه خير است مانند: کري، کوري، بيماري و ناداني و ناتواني، در برابر شنوائي، بينائي، سلامتي، دانايي و توانايي، بنابراين، ناقص بودن هر يک از مجرّدات تامّ، نسبت به مجرّد بالاتر يا فاقد بودن هر يک از مجرّدات هم عرض، نسبت به کمـالات ديـگـران را نميتوان شرّي براي آن به حساب آورد زيرا شأنيت واجد شدن آن کمال را ندارد.32
پس چنان که معلوم شد شرور عدم ملکة خير هستند يعني بايد موضوعي باشد که قابل و دريافت کنندة ملکة خير باشد و در صورتي که آن ملکه معدوم شد، شرور محقّق ميشوند و چون مجرّدات کمالات خود را بالفعل دارند و چـيزي از آن را از دست نميدهند، مجالي براي تحقّق شر وجود ندارد.
تقابل بين خير و شرّ، تقابل تضادّ نميباشد، چون تضادّ در جائي است که دو أمر وجودي باشند، در حالي که شرّ أمر وجودي نيست، تقابل تضايف نيز نميباشد، زيرا در تضايف تصوّر يکي از متضايفين وابسته به ديگري است، ولي در خير و شرّ، تصوّر خير، وابسته به تصوّر شرّ نيست، همچنين اگر خير و شر را از مقولة تضايف بدانيم، در واقع، نفي خير و شرّ ذاتي کردهايم، چونکه متضايفان وجود ما بإزاي عيني و خارجي ندارند، بلکه وجود آن ها فقط در عالم ذهن و مفاهيم است. مانند: أبوّت و بنوّت؛ که عقل اين دو مفهوم را از دو وجود خارجي پدر و پسر انتزاع ميکند. بنابراين اگر خير و شرّ را از مقولة تضايف بدانيم، بايد بپذيريم که اين دو (خير و شرّ)، خصيصة واقعي أشيا نيستند؛ در حالي که تمام متألهان بر اين مطلب اصرار ميورزند که ـ دست کم ـ خير، خصيصة واقعي اشياست.33
همچنين تقابل خير و شرّ، تقابل نقيضين نميباشد، چون بر هر عدم مطلقي، شرّ اطلاق نمي شود بلکه بر قسم خاصّي از عدم، شرّ اطلاق ميشود و آن جايي است که وجود يا کمال وجودي از موضوع قابل و مستعدّي، معدوم گردد.
ابن سينا ميفرمايد: “فالشرّ بالذات هو العدم و لا کل عدم، بل عدم مقتضي طباع الشيء من الکمالات الثابتة لنوعه و طبيعته”34 شرّ بالذات عدم است اما نه هر عدمي بلکه عدم آنچه که کمالات شيئي إقتضايش را داشته باشد.
پس تقابل بين خير و شرّ تقابل ملکه و عدم ملکه است و نبود هر چيزي شرّ شمرده نميشود، بلکه نبود آنچه قابليّت و شايستگي بودن را داشت، شرّ شمرده ميشود.
آيت الله جوادي آملي ميفرمايد: خير مساوي بلکه مساوق با وجود است، يعني هر وجودي خير و هر چيزي وجود است، اما شر مساوي با عدم نيست، بلکه أخصّ از عدم است، يعني هر امر شرّي عدمي است، ولي هر أمر عدمي شرّ نيست. به تعبير ديگر، شرّ عدم خاص است و آن عدم ملکه از موضوع قابل و مستعدّ است نسبت بين خير و شر نيز عدم و ملکه است.35
1ـ1ـ 5. أقسام شر
در يک تقسيم کلّي ميتوان به سه نوع از شرور اشاره کرد:
الف ـ شرور طبيعي: شروري که به طور مستقيم در طبيعت اتفاق ميافتد، مانند: سيل، زلزله، خشکسالي، قحطي، مرضهاي کشنده، مرگ، فقر، به عبارت ديگر شروري که نتايج و آثار آفات، بلايا، رنج ها و آلام طبيعي هستند، يعني بلايايي که از طرف طبيعت بر انسان عارض است و از خارج انسان را مورد تهديد قرار ميدهند.
ب ـ شرور أخلاقي: به شروري که از طرف انسان به صورت اختياري رخ ميدهند، يعني همان أفعال ناشايست و زشتي که از آنها به فواحش و معاصي ياد ميشوند. کارهايي مانند: ظلم، تجاوز، کفر، خيانت، دزدي، تکبّر، آدمکشي و هزاران عمل غير اخلاقي ديگر.
ج ـ شرّ متافيزيک: شري است که همة موجودات امکاني و مخلوقات خداوند به آن مبتلا بوده و قابل انفکاک از آنان نميباشند، و منظور از شرّ متافيزيکي، محدوديّت همة موجودات ممکن در مقابل کمال نامتناهي خداوند است؛ به دليل آنکه هر محدوديّتي نقص و ضعف به شمار ميآيد و هر نقصي نيز مشمول شرور عالم است. از اين رو، محدوديّت، فقر و امکان وجودي، شرّ محسوب ميشود. لازم به ذکر است که در بحث شرور، اين قسم از شرّ مورد بررسي قرار نميگيرد، زيرا محدوديت وجودي لازمة خلقت، و مقتضاي طبيعت هر ممکن الوجودي است و کساني که وجود شرور را در تضادّ و يا در تناقض با وجود يا صفات خداوند ميدانند، هرگز به نقص تکويني خود و ديگران معترض نيستند؛ زيرا از نظر آن ها ميان هستي خداوند و نيز صفات عالية او با ضعف وجودي و نقص تکويني موجودات، منافاتي وجود ندارد.
ابن سينا براي شرّ مصاديقي را ذکر ميکند:
“واعلم أنّ الشرّ يقال علي وجوهٍ: فيقال شرّ لمثل النقص الذي هو الجهل و الضعف و التشوية في الخلقة؛ و يقال شرّ لما هو مثل الألم و الغمّ الذي يکون هناک إدراک ما بسبب لا فقد سببٍ فقط”36 ؛ و بدان که شرّ بر وجوه مختلفي حمل ميشود: پس به مثل نقصهايي مانند جهل، ضعف و نازيبا بودن خلقت شر گفته ميشود و همچنين به مثل ألم و غمّ که در آنها به واسطة سببي ادراک وجود دارد، نيز شرّ گفته ميشود.
همچنين صدرالمتألّهين، در شرح اصول کافي براي شرّ چهار مصـداق ذيل را ذکـر ميکند:
1ـ امور عدمي، مثل فقر و موت.
2ـ شرّ ادراکي، مانند درد، رنج و جهل مرکّب.
3ـ شرور اخلاقي و أفعال زشت و ناروا، مثل قتل و زنا.
4ـ مبادي شرور أخلاقي که عبارت است از ملکات رذيله، مانند شهوت، غضب، بخل و مکر.37
همچنين ملاصدرا در کتاب اسفار ميفرمايد: اگر در مورد معاني شرّ، نسبتها و أحوال آنها تأمّل و استقراء کني، مييابي که شر بر دو قسم است: 1ـ شروري که عدم محض هستند 2ـ شروري که منتهي به عدم ميشوند و بعد براي هر دو قسم مثالهايي را ذکر ميکند.38

فصل دوم
تحليل فلسفي آيات خير در قرآن کريم

2ـ1. واژه شناسي خير در قرآن
در قرآن کريم بعضي کلمات به کار رفته است که مترادف لفظ خير و هم معناي آن ميباشند که ما در ذيل آنها را نام ميبريم:
2ـ1ـ1. برّ
“البَرّ خلاف البحر و تصوّر منه التوسّع فاشتق منه البِرّ، أي: التوسع في فعل الخير و برّ الوالدين: التوسع في الإحسان إليهما.”39
بَرّ در مقابل بحر و به معناي بيايان وسيع است و چون همواره از بيابان (بَرّ) وسعت آن به ذهن ميآيد، واژة “بِرّ” ـ به معناي توسعه در کار خير ـ از آن گرفته شده است. “بِرّالوالدين” يعني به طور گسترده و فراوان به والدين خوبي کردن.
“بِرّ” بر وزن ضدّ در اصل به معني توسه است، سپس در معني نيکيها و خوبيها و احسان به کار رفته است، زيرا اين کارها در وجود انسان محدود نميشود و گسترش مييابد و به ديگران ميرسد و آنها نيز بهره مند ميشوند. و “بَرّ” بر وزن “نر” جنبة وصفي دارد و به معني شخص نيکوکار است، در اصل به معني بيابان و مکان وسيع ميباشد، و از آنجا که نيکوکاران روحي وسيع و گسترده دارند، اين واژه بر آنها اطلاق ميشود.40 علامه طباطبائي در مورد اين واژه ميفرمايد:
“البرّ با لکسر التوسع من الخير و الإحسان، و البرّ بالفتح صفة مشبهة منه”41
بر زماني که با کسره خوانده شود به معناي وسعت بخشيدن در کار خير و احسان است و زماني که با فتحه خوانده شود، صفت مشبهه است.
آيت الله جوادي آملي در مورد اين واژه ميفرمايد:
“البرّ هو الخير الواصل إلي الغير مع القصد إلي ذلک و الخير يکون خيراً و إن وقع عن سهوٍ”
برّ، همان چيزي است که به ديگران ميرسد در حالي که فاعل آن توجه به اين خيررساني و قصد آن را داشته باشد، امّا خير، آن است که منفعتي به ديگري برسد هر چند که از روي سهو و بي توجهي باشد.
پس همة أبرار از أخيار هستند، اما همة أخيار جزو ابرار نيستند، و به اصطلاح نسبت بين اين دو، عموم و خصوص مطلق است. در ابرار حسن فعلي و فاعلي با هم جمع است در حالي که در أخيار حسن فعلي حتماً وجود دارد اما حسن فاعلي ممکن است وجود داشته باشد و ممکن است وجود نداشته باشد. بنابراين ابرار مقامي بالاتر از اخيار دارند.42
“ليس البرّ أن تولّو وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من ءامن بالله و اليوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النبيين و ءاتي المال علي حبّه ذوي القربي اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و أقام الصلاة و آتي الزکاة و الموفون بعهد هم إذا عاهدوا و الصابرين في البأساء و الضرّاء و حين البأس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون.”43 ؛ نيکوکاري آن نيست که روي خود را به سوي مشرق و يا مغرب بگردانيد بلکه نيکي آن است که کسي به خدا و روز واپسين و فرشتگان و کتاب آسماني و پيامبران ايمان آورد و مال خود را با وجود دوست داشتنش، به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و گدايان و در راه آزاد کردن بندگان بدهد و نماز را بر پاي دارد و زکات را بدهد، و آنان که چون عهد بندند به عهد خود وفا دارند و در سختي و زيان و به هنگام جنگ شکيبايند، آنان کساني هستند که راست گفتهاند و آنان همان پرهيزگارانند.
قرآن کتاب هدايت و تربيت است، نه کتابي براي تعريف مفاهيم، تا فقط مفاهيم اخلاقي برّ و مانند آن را بيان کند. هدف قرآن تربيت نيکان است؛ نه تعريف مفهومي نيکي، از اين رو مفهوم را با بيان و معرفي مصاديق آن روشن کرده تا هم مفهوم بِرّ و نيکي را بيان کرده باشد و هم مصداق آن را نشان داده باشد تا با اين معرفي، مردم به نيک شدن تشويق و جزو نيکان شوند.
خوبيهاي در اين آيه را مي توان در چهار محور بيان کرد:
1ـ مسائل اعتقادي، مانند ايمان به خدا، قيامت، فرشتگان، کتاب خدا و پيامبران الهي
2ـ مسائل عبادي و معنوي، چون: نماز و جهاد
3ـ مسائل اقتصادي: نظير معاملات، پرداخت زکات، انفاق به خويشان و درماندگان.
4ـ مسائل اخلاقي و اجتماعي، مثل: صبر در برابر سختيها و محروميتها، وفاي به عهد و حضور در خط مقدّم جبهه.
پس نتيجه ميگيريم که هر چه از مصاديق برّ است از مصاديق خير هم هست و لفظ برّ يکي از مترادفات معنائي خير است.
2ـ1ـ2. معروف
يکي ديگر از مترادفات معنائي لفظ خير معروف است. راغب در مورد اين کلمه ميفرمايد:
“المعروف اسم لکلّ فعل يعرف بالعقل أو الشرع حسنه”44
معروف اسم عامي است براي هر فعلي که حسن و خوبي آن به وسيلة عقل يا شرع شناخته شود.
“المعروف اسم لکلّ فعل يعرف حسنه بالشرع و العقل من غير أن ينازع فيه الشرع”45
معروف اسمي است براي تمام افعالي که حُسن و خوبي آن با شرع و عقل شناخته شود بدون اينکه عقل با شرع در اين شناخت مخالفت داشته باشد.
“المعروف يشمل کلّ ما يؤمر به في الشرع واجبا أو مندوباً و ما يرشد إليه العقل السالم. و عليهذا يستعمل المعروف في جميع موارد الخير و الصلاح و الفلاح و المستحسن و الفريضه و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره at:، Responsibility، Available Next Entries پایان نامه با موضوع امر به معروف، وجود خداوند