پایان نامه با موضوع عالم مثال، حکمت اشراق، فلسفه اشراق، معراج پیامبر

دانلود پایان نامه ارشد

مجهولات را كشف كرد، چرا كه علم روشنگر نيز هست. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسي و چيزى كه داراى فوتون‏هاى به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مى‏شود، اطلاق مى‏گردد، بلكه اين تنها يكى از مصاديق بارز و روشن اين واژه است.
با توجه به اين توضيح، مى‏توان بر «وجود» نيز «نور» اطلاق كرد؛ زيرا وجود در ذات خود امرى ظاهر و روشن بوده و با تعلق «وجود» به اشيا، آنها نيز ظاهرگرى و روشنگرى مى‏كنند.
حضرت حق عين نور مطلق است
حكيم نظامى گنجوى.
پس وجود نور مطلق (خداوند متعال) يك اصل و ضرورت است؛ زيرا در پرتو وجود او است كه ما هستيم و در ظلّ نور است كه ما بقا و استمرار در وجود داريم. در عنايت نور او است كه نور حسي در عالم پرتوافكن گشته و براى زندگى مادى انسان، يك نياز اساسى شده است.با تجلّى آن نور مطلق در هستى است كه انسان‏هاى كامل، هدايتگر بشريت گشته‏اند .
2-47 سهروردی،فلسفه اشراق و دیدگاه شیخ
2-47-1 اهمیت خورشید و آتش در اندیشه سهروردی:
سهروردی«خورشید را خداوندی گویا و زنده و روشن،تابنده ترین کواکب و نیّر اعظم خوانده و سلام و تحیاتی برایش قایل شده است.وی برای خورشید،دو نیایش بسیار غرا و فصیح سروده است موسوم به هورخش کبیر و هورخش صغیر؛یعنی خورشید نیایش بزرگ یا مفصل و خورشیدنیایش کوچک یا مختصر.در خود اوستا چنین روشی در تنظیم ادعیه و نیایش ها وجود داشته است،چنان که درباره خورشید و یا دو دعا موسوم به«سی روزه بزرگ و سی روزه کوچک»و جزءآن.»(رضی،1381،238).
به نظر سهروردی ،آتش شریفترین عنصر هستی می باشد و این شریف بودن به خاطر نور بودنش است.او آتش را رمز وجودی خداوند می داند و اعتقاد دارد انوار تابنده از آن راه رسیدن به حق تعالی است.سهروردی در این باره می گوید:«و آتش دارای ذاتی شریف است.درباره این نور اتفاق نظر دارند فارسیان درباره آن که آتش رمز وجودی اردی بهشت می باشد و آن نوری است قاهر که آتش از آن افاضه می شود»(رضی،1384،142)
2-47-2 حکمت اشراق:
حکمت اشراق که پایه و بنیان آن را دو اصل نور و ظلمت تشکیل می دهد برای نخستین بار توسط حکمای ایران باستان،همچون جاماسب و فرشاد شور و بزرگمهر بیان شده است.بنابراین در فلسفه اشراقی سهروردی،جهان عبارت است از درجاتی از نور و ظلمت و حقیقت این است که همه چیز به وسیله نور آشکار می شود و باید به وسیله آن تعریف شود.نور محض که سهروردی آن را نورالانوار نامیده،حقیقت الهی است و منبع هر وجود است و جهان در درجات واقعیت خود چیزی جز درجات مختلف نور و ظلمت نیست،می گوید:ذات نخستین نور مطلق،یعنی خدا،پیوسته نور افشانی(اشراق)می کند و همه چیز در این جهان منشعب از نور ذات اوست و هر زیبایی و هر کمال موهبتی از رحمت او است و رستگاری عبارت از وصول کامل به این روشنی است.(نصر،1372،ص82)

2-47-3 اشراق و معنای آن:
اشراق به معنای نور افشانی و تلألو،«مُشرق»به معنای منیر و «مَشرق» به معنای خاور است و از «شرق» به معنای طلوع خورشید مشتق شده که همه آنها به گونه ای با نور مرتبط اند.وحدت میان پرتو افشانی و شرق در واژه اشراق با رمز خورشید که طلوع آن از شرق است و به همه چیز نور بخشیده ارتباط پیدا می کند.»
.مبنای حکمت ایرانیان کشف و ذوق بوده است.سهروردی علم الانوار خود را مبتنی بر نور و ظلمت که طریقه حکماء فرس،مثل جاماسب،فرشاوشتر،بوذر جمهرو… است،می داند.همچنین اشراق،مشاهده ای وجدانی و معاینه ای عرفانی است که به وسیله آن حقیقت وجود چنان که هست برای انسان پدیدار می گردد.نیز اشراق همانطور که در عالم حس،مبین نور افشانی صبحگاهی و درخشش خورشید است در آسمانِ معقولِ نفس،هم مبیّن لحظه ظهور معرفت است.در نتیجه،منظور از فلسفه یا حکمت اشراق،نظریه ای است که مبتنی بر حضور فیلسوف بر ظهور بامدادی انوار معقول و فیضان آن انوار بر نفوس در حالت تجرد آنها از ابدان است.
برای سهروردی،اشراق و شرق،رمزی از عالم روحانی و جهان روشنایی است.لذا در تلویحات از «شرق اصغر»که اشاره به عالم نفوس و «شرق اکبر»که اشاره به عالم عقول است سخن می گوید.»(نوربخش،1383،51تا52)

2-47-4 عقیده سهروردی در رابطه با نور:
بنا برنظر سهروردی،واقعیت های مختلف چیزهایی جز نور نیستند که از لحاظ شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند.واقعیت نیازمند به تعریف نیست،چه قاعده آن است که پیوسته امر تاریک را با امر روشنی تعریف کنند،پیداست که هیچ چیز از نور آشکارتر و روشن تر نیست،بنابراین آن را با هیچ چیز دیگری نمی توان تعریف کرد.حقیقت این است که همه چیزها به وسیله نور آشکار می شود و بایستی به وسیله آن تعریف شود.نور محض،که سهروردی نورالانوار نامیده،حقیقت الهی است که روشنی آن،به علت شدت نورانیت،کور کننده است.نور اعلی منبع هر وجود است.چه جهان در همه درجات واقعیت خود چیزی جز درجات مختلف نور و ظلمت نیست.
کلمات خود سهروردی در این باره چنین است:ذات نخستین نور مطلق،یعنی خدا،پیوسته نور افشانی(اشراق)می کند و از همین راه متجلی می شود و همه چیزها را به وجود می آورد و با اشعه خود به آنها حیات می بخشد.هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات او است و هر زیبایی و هر کمال موهبتی از رحمت او است و رستگاری عبارت از وصول کامل به این روشنی است.
سهروردی همچنین تقسیم دیگری از موجودات می کند که به درجه ادراک وآگاهی آنها بستگی دارد.یک موجود یا از وجود آگاه است یا از آن غافل است.اگر آگاه است یا این آگاهی از خود اوست،چنان که نور اعلی و فرشتگان و نفس بشری و رب النوع ها چنین اند،یا برای آگاه شدن چیز دیگری نیازمند است،مانند ستارگان و آتش؛به همین ترتیب اگر موجودی از خود غافل است یا وجود آن از خود اوست و عین تاریکی است،مانند همه اجسام طبیعی ،و یا وجود آن بسته به چیزی جز خود اوست،مانند رنگ ها و بوها.
به این ترتیب است که مراحل مختلف سلسله مراتب موجودات با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند.در نتیجه،ملاک برای تفاوت درجه موجودات نوری است که هر یک دارد و این نور همان معرفت و آگاهی است.به این ترتیب جهان از نور اعلی پدیدار می شود،بی آنکه یک پیوستگی«مادی»و «جوهری»میان آن دو وجود داشته باشد.علاوه بر این،نور الانوار در هر یک از قلمروها خلیفه تا تمثیل ورمز مستقیمی از خود دارد،مانند خورشید در آسمان،آتش در میان عناصر و نور اسپهبدی در نفس آدمی،بدان صورت که در هر جا نشانه ای از او دیده می شود و همه چیز بر حضور او گواهی می دهد.»(نصر،1371،ص 81 تا 83)
«بنا به نظر سهروردی ،طبیعت نور امری بدیهی است زیرا تمام اشیاءبه کمک نور شناخته می شوند.نور مرکب است از توالی نامحدودی از انوار ممکن وابسته و هر نور علت وجودی نور است که پایین تر از آن قرار دارد.نور غایی که همان واجب الوجود است،از نظر سهروردی نور الانوار و علت نهایی همه اشیاء است.درست همانطور که نور را درجاتی از شدت و ضعف است،تاریکی نیز درجاتی دارد.گرچه او نور را به نسبت درجه وجود داشتن آن طبقه بندی می کند،لزوما ملاک تعیین مرتبه وجودی انوار این است که آیا آنها از وجود خود آگاهند یا نه.بنابراین،خود آگاهی ملاکی می شود برای مرتبه وجودی عالی تر،که در نظام حکمت اشراقی مستلزم درجه شدید تری از نور است.»(امین رضوی،1382،63)
2-48 نور در نگارگری:
«نگارگر ایرانی یا خود صوفی و عارف بود و یا زمینه فکری اش،از طریق الفت با شعر و ادب فارسی،به حکمت کهن ایرانی و عرفان اسلامی پیوسته بود.عرفا در تبیین سلسله مراتب وجود به عوالم سه گانه معقول،محسوس و مثالی معتقد بودند.آنان عالم معقول را جایگاه روح و عالم محسوس را جایگاه ماده می دانستند.
عالم مثال میان دو عالم معقول و محسوس قرار گرفته است،واقعیت مادی ندارد و صور برزخی بازتابی از بهشت و دوزخ در آن ظاهر می شوند.این صور را «معلقه»می نامیدند؛زیرا بستر مادی معینی ندارد و لطیف و اثیری اند.
بر اساس این معرفت،نگارگر ایرانی هرگز در پی بازنمایی طبیعت نبود،بلکه می کوشید اصل و جوهر صور طبیعی و طرح متجلی در باطن خویش را به تصویر در آورد.بدین سان در نگاره ی او نه زمان و مکان معینی مجسم می شود،نه نمودی از کمیت های فیزیکی بروز می کند و نه قوانین رویت جهان واقعی کاربرد دارند.کوه و درخت و آدم و پرنده ی او نیز بیشتر صور نوعی آرکتیپ هستند تا شکل های تقلید شده از طبیعت.حتی واقعیتگرانی چون کمال الدین بهزاد واقعیت را از طریق نشانه ها بیان می کنند.(پاکباز،1385،ص599)
«فقدان سایه در نگاره های ایرانی،این نکته را معلوم می دارد که آنان از عالم جبروت،که انعکاسی است از نور الهی،نشأت می گیرند.در زیر عالم پدیده ها،عالم سایه ها قرار دارد و به این جهت است که پرسپکتیو در نگارگری نادیده گرفته شده است،زیرا پرسپکتیو،پدیده ای محسوس و دور از عالم جبروت است.لذا این تصاویر،بعد سوم را به گونه ای تخیلی و مصنوعی و به صورتی واضح و روشن،توصیف می کنند،به گونه ای که حس کشف شخصی از بین می رود.در واقع پرسپکتیو در نقاشی،نوعی خطای دید است که هنرمندان برای جبران آن به علم پرسپکتیو متوسل شده اند.اما در نگارگری ،این نقص از بین رفته و هنرمند،تنها به حقیقت هر چیزی نظر دارد.
از طرف دیگر معماری نیز،برای خلق سایه ها تخصیص داده شده است به این جهت که معماری،قسمتی از دنیای پدیده هاست که نور را می گیرد و سایه را ایجاد می کند،در صورتی که نگارگری،انعکاس و بازتابی از نور خالص است.»(معمارزاده،1386و53,52)
«باید در نظر داشت که از دیدگاه هنر ایرانی این ملاحضات با انوار اسپهبدی که مورد نظر شیخ الاشراق«شهاب الدین سهروردی» حکیم نامدار ایرانی بوده است،پیوندی لطیف دارد.در بیان نقاشان رنگ همان نور است و هنرمند می کوشد به وسیله رنگ ها و آشنا شدن با عوالم نورانی با عالم ملکوت پیوند پیدا کند.
2-48-2 فر و خورنه در نگار گری اسلامی
در نگاره ی معراج پیامبر ،اثر سلطان محمد (تصویر)پیامبر را می بینیم که با شعله ی تصویر شده به دور پیکر مبارکش غرق در نور است .این نور همان فر ملکوتی است.این نگاره فضایی غیر از عالم مادی و محسوس را به نمایش گذاشته است.اسب به تصویر در آمده در این اثر،اسب عالم مادی نیست،بلکه اسب عالم مثال است .صورها همگی بهشتی اند و گویی که عالم مثال در این نگاره متجلی شده است.

عکس(2-48)معراج پیامبر اثر سلطان محمد
رنگها و ارتباط آنها با عالم مثال نیز قابل توجه است
رنگ ها در نگارگری ،رنگ های عالم مثال هستند.در اثر آشنایی فردوسی با شاعران دربار سلطان محمود غزنوی(تصویر)در عین حال که فضا،فضای یک جنگل مثالی را در خاطر ما می آورد،رنگ ها نیز گویی به عالم مثال تعلق دارند.کوه در این نگاره به رنگ آبی به تصویر کشیده شده و این آن کوهی نیست که در عالم محسوس می بینیم.در اثر مجنون در بیابان (تصویر) نیز رنگ ها چنان مثالی و خیالی اند که انگار در صدد این هستند که زبانه کشیده و پاره های نور خود را آزاد نمایند.

عکس(2-49)آشنایی فردوسی با شاعران دربار سلطان محمود

عکس(2-50)مجنون در بیابان
2-48-3 تجلی نورالانوار در نگارگری اسلامی
فضای تصویری درنگارگری اسلامی دارای کیفیتی دو بعدی است و با قوانین پرسپکتیو نقاشی مطابقت ندارد؛چون اگر کیفیتی سه بعدی داشت از فضای عالم ملکوت سقوط می کرد.نورالانواری که سهروردی از آن نام برده در آثار هنرمندان اسلامی به خوبی مشهود است.همانگونه که وی اعتقاد دارد،نور مطلق یعنی خدا ،پیوسته نور افشانی می کند و همه چیز منشعب از نور ذات اوست،فضای نگارگری اسلامی مملو از نور و رنگ و سایه در آن وجود ندارد.مثال آن،پرده ی همای و همایون اثر جنید است(تصویر).

عکس(2-51)همای و همایون اثر جنید
این نگاره غرق در نور است ؛نوری که از بیرون نمی تابد؛گویی از همان نورالانواری سرچشمه گرفته که سهروردی از آن سخن رانده است.به عبارتی دیگر این انوار با انوار اسپهبذیه سهروردی پیوندی عمیق و لطیف دارد.در نظر نقاشان ،رنگ همان نور است و هنرمند در تلاش است تا به توسط رنگ ها با عالم ملکوت ارتباط برقرار نماید.بسیاری از عرفا از جمله ،نجم الدین کبرا،علاءالدوله سمنانی و نجم رازی بر این باورند که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع اهورامزدا، دین ایرانی، پارسیان هند، ایران باستان Next Entries پایان نامه با موضوع عالم مثال، هنر اسلامی، معماری اسلامی، قرآن کریم