پایان نامه با موضوع عالم ماده، واجب الوجود، نظام احسن

دانلود پایان نامه ارشد

الّا و تکون بحيث يعرض منها شرّ ما عند ازدحامات الحرکات و مصادمات المتحرّکات و کذلک القسم الثاني يجب فيضانه فإن في أن لا يوجد خيرٌ کثير، و لا يؤتي به؛ تحرّزاً من شرّ قليل شرّاً کثيراً”170
و برخي ديگر از امور ممکن، أمورياند که ممکن نيست به کمال خود برسند، مگر اينکه به هنگام تزاحم حرکات و تصادم متحرّکات، دست خوش شرّ و بدي ميشوند و وجود اين قسم نيز واجب است، چرا که در ايجاد نشدن خير فراوان، به سبب دوري از شرّ اندک، شر فراواني است.
و هرگز جواد کريم و حکيم، نميپسندد که به سبب شرّ کم، خير بسيار و فراوان را تعطيل کند.
شيخ الرّئيس ابن سينا به وجود آتش مثال ميزند، ميفرمايد: مانند آفرينش آتش؛ چرا که آتش به کمال خود نميرسد مگر اين که هر چيزي را که با او مصادم شود و برخورد کند، بيازارد. آتش يکي از مخلوقات مادّي است که ويژگي آن توليد حرارت و سوزندگي است. گاهي آتش، خانه يا لباس يا بدن انسان صالح يا حيوان بي آزاري را ميسوزاند و اين گونه زيانها در برابر سودهاي بسيار و بيشماري که از آتش به دست ميآيد، بسيار ناچيز است. همان انساني که از آتش زيان ميبيند، زيانش نسبت به سودهائي که در دوران عمر برده است، بسيار کم اهميّت است.171
موجودات طبيعي که خير فراوان دارند مانند آب، باد، خاک، ابر و باران جنبة آزار دهنده هم دارند، ولي در جنب فوائدي که دارند ناچيز است.
ملّا هادي سبزواري در مورد خير بودن موجودات طبيعي ميفرمايد:
“ثم الوجود اعلم بلا التباس خيراً هو النفسي و القياسي”
فکلّ وجود و لو کان امکانياً خير بذاته و خيرٌ بمقايسته إلي غيره. و هذه المقايسة قسمان: أحدهما مقايسته إلي علّته، فإنّ کلّ معلول ملائم لعلّته المقتضية إيّاه؛ و ثانيها مقايسته إلي ما في عرضه مما ينتفع به و في هذه المقايسة الثانية يقتحم شرّ ما في بعض الأشياء الکائنة الفاسدة في اوقات قليلة”172
اين را بدون شک بدان که وجود خير است و خير بودن وجود يا نفسي است و يا قياسي. پس هر وجودي ولو وجود ممکنات، بذاته و همچنين در مقايسه با غير خودش خير است و اين مقايسه به دو صورت ميباشد، يکي مقايسة هر موجودي با علتي که آن را إقتضا داشه و به وجود آورده و ديگر مقايسه با آنچه که در عرض و کنار او موجود هستند و از آن انتفاع ميبرند و در اين مقايسة دوم، در بعضي از اوقات و در بعضي از اشياء مادّي شرّ به وجود ميآيد.
وجود هر چيزي دو اعتبار دارد: اعتبار في نفسه و لنفسه و اعتبار لغيره. اشياء از آن جهت که خودشان براي خودشان وجود دارند، خير ميباشند و بد نيستند. هر چيزي خودش براي خودش خوب است. در اعتبار لغيره و مقايسه با غير؛ اگر او را با علتش مقايسه کنيم، باز خير ميباشد، چون هر معلولي با علت خود ملائمت دارد و اگر با معلولش نيز مقايسه کنيم و بسنجيم، باز خير ميباشد، اما اگر با اشياء ديگر بسنجيم، شرور قليلي در بعضي از اوقات و نسبت به بعضي از اشياء پديد ميآيد و اين شرور قليل که در بعضي اوقات و در مقايسه با بعضي از افراد ميباشد، در مقابل خير کثيري که در وجود اشياء مادي ميباشد، ناچيز است و معتني به نميباشد.
اين شرور قليلي که مقارن و همراه با خير کثير ميباشد، فقط در عالم کون و فساد، يعني کائنات عنصري، که داراي تضاد است پديد ميآيد. اما اين شرور قليل در همين عالم مادّي در قياس با خيراتي که در آن هست ناچيز است. ملاصدرا در مورد نقش و اهميت تضاد که در بين کائنات عنصري و مادّي ميباشد ميفرمايد: “لو لا التضاد ما صحّ حدوث الحادثات الّتي بسبب الإستحالات الباعثة للإستعدادات”173 و “لولا التضاد لما صحّ الکون و الفساد و لو لا الکون و الفساد ما أمکن وجود أشخاص غير متناهية … فصحّ انّه لا لا التضاد ما صحّ دوام الفيض من المبدأ الجواد و لوقف الجود، و لتعطّل العالم العنصري عن قبول الحياة الّتي بها يحصل نيل المقصود، و بقي اکثر ما يمکن في مکمّن الإمکان و کتم العدم البحت”174
اگر تضاد نبود، حدوث حادثات و کون و فساد رخ نميداد و اگر کون و فساد در عالم مادّه نبود اشخاص غير متناهي بوجود نميآمدند و اگر تضاد نبود، دوام فيض از مبدأ جواد تحقّق نمي يافت و جودِ الهي راکد ميماند و عالم عنصري از پذيرش حيات باز ميايستاد، و اکثر آنچه در نهانگاه امکان و کتم عدم است همچنان در آنجا باقي ميماند. شهيد مطهري در مورد خير بودن تضاد در عالم مادّه ميفرمايد:
تضادّ و تصادم و تنازع يکي از اصول و قوانين اين جهان است. جهان مادّه، جهان برخورد و تزاحم، وصل و قطع، خير و شر، و وجود و عدم است. اين تضاد نقش مهمّي در تغيير و حرکت و تکامل ايفا ميکند. اگر در طبيعت صرفاً توافق بود و اختلاف و تضاد نبود، عالم به صورت موجودي راکد و ساکن و يکنواخت از ازل تا أبد در ميآمد. بنابراين، هر فساد يک کون جديد و هر موتي يک حيات جديد است. فرمول أصلي آفرينش جهان، فرمول تضادّ است و دنيا جز مجموعهاي از اضداد نيست. هستي و نيستي، حيات و موت، بقا و فنا، سلامتي و بيماري، پيري و جواني و بالأخره خوشبختي و بدبختي در اين جهان توأمند. تغيير پذيري مادّه جهان و پديد آمدن تکامل، ناشي از تضاد است. اگر تضاد نميبود هرگز تنوّع و تکامل رخ نمي داد و عالم هر لحظه نقشي تازه بازي نميکرد. قابليت مادّه براي پذيرش صورتهاي گوناگون و تضادّ صور يا يکديگر، هم عامل تخريب است و هم عامل ساختن؛ هم انهدام و ويراني معلول تضادّ است و هم تنوع و تکامل؛ زيرا اگر چيزي منهدم نميشد، تشکّل تازة اجزاء با يکديگر و ترکيب و تکامل مفهوم نداشت. پس صحيح است که بگوئيم: تضادّ، منشأ خيرات و قائمه جهان است و نظام عالم بر آن استوار است. مادّة جهان همچون سرمايهاي است که در گردش است و سودهايي که توليد ميکند رهين جريان و گردش آن است. اگر جهان، ثابت و لايتغيّر بود، مانند سرمايههاي راکد ميشد که نه سودي توليد ميکند و نه زياني به بار ميآورد.175
عالم ماده عالم تضاد و تزاحم است. تضاد منشأ خيرات و قائمة جهان است و نظام عالم بر آن استوار است.
علامه طباطبايي مي فرمايد:”فمجال الشر و مداره هو عالم الماده التي تتنازع فيه الاضداد و تتمانع فيه مختلف الاسباب … و الشرور من لوازم وجود الماده القابله الصور المختلفه و الکمالات المتنوعه المتخالفه، غير انها کيفما کانت مغلوبه للخيرات ، حقيره في جنبها اذا قيست اليها”176؛ محل و ملاک شرور عالم، ماده است که ضدها با هم تنازع پيدا ميکنند و اسباب مانع يکديگر ميشوند و شرور از لوازم وجود ماده است که قابليت دريافت صور مختلفه و کمالات متنوع مختلف را دارد الا اينکه شرور به هر کيفيت و هر مقداري که باشد مغلوب خيرات ميباشند و در کنار خيرات زماني که با هم مقايسه ميشوند خيلي کم است.
شيخ اشراق ميفرمايد: شر و شقاوت در عالم ظلمات (جهان مادي) از لوازم حرکتند و ظلمت و حرکت از لوازم قهري که در انوار قاهره و مدبره وجود دارد نشات ميگيرد و شر از راه وسائط لازم ميآيد و نور الانوار محال است که داراي جهات و هيئات ظلماني باشد … و شر در اين جهان بسيار کمتر از خير است.177
ربط بين خيرات و شرور عالم ماده انفکاک ناپذير و ناگسستني است. محال است عالم ماده باشد و هيچ شرّي در آن وجود نداشته باشد. شر ذاتي عالم مادّه است. زماني ميتوانيم بگوييم که در اين عالم، شرّي نباشد که اين عالم را غير مادّه فرض کنيم. نميتوانيم بگوئيم که هم عالم مادّه موجود باشد و هم وجود شرور را در آن نفي کنيم، همچنان که نميتوانيم آتش و خواصّش را داشته باشيم، امّا آتش سوزنده نباشد يا بگوئيم چرا آتش غير سوزنده خلق نشده است. فرض جهان مادّي، بدون تزاحم و تضاد، فرض جهان ديگري است پس عالم مادّه اگر بخواهد خير محض باشد، ديگر اين عالم، عالم مادّه نخواهد بود و جهان مجرّد ميباشد. شرور قليل از دو جهت وجودشان براي عالم مادّه ضروري است:
1ـ از جهت مادّه و اين که هيولي ميتواند صورتي از دست بدهد و صورتي ديگر بپذيرد و از قوّه به فعليت در آيد، به عبارت ديگر: مادّه اين موجودات قابليت پذيرش صور متضادّه را داشته، که منشأ تضاد و کن و فساد عالم ميباشد.
2ـ از جهت فاعل و اين که او نميتواند سبب أفعال متضاد و در پي أعراض متفاوت باشد و در همه جا بايد بر نهج واحد و تابع صفات ذاتي و آثار طبيعي خود عمل نمايد. هر شيئي اوصاف ذاتي و طبيعي معيني دارد که تخلّف نميپذيرد. اشياء ذات خود را در همه جا بروز ميدهند و هر موجودي بر طبق طبيعت خاصّة خودش بايد فعليّات مخصوص خود را در هر شرائطي بروز دهد. فلذا آتش همه جا به اقتضاي ذاتش ميسوزاند و بايد فعليات خود را در هر شرائطي بروز دهد، و به خاطر همين محال است در بعضي موارد کوتاهي کرده، مثلاً از سوزاندن بدن انسان سر باز زند.
اگر خداوند جهان را طوري ميآفريد که همة کارهاي آن بر طبق معجزه صورت ميگرفت، در اين صورت ديگر اين جهان، جهان طبيعت نبود.
خلاصه جهان مادّه، جهاني است با خير کثير همراه با شر قليل و اگر خداوند خير کثير را به خاطر شرّ قليل ترک ميکرد، مرتکب شرّ کثيري ميشد و اين از ساحت خداوند دور است پس وجوب استمرار و دوام فيض الهي و نو شدن موجودات است که وجود کون و فساد و به دنبال آن شرور را در عرصة طبيعت ضروري ميگرداند.
حکمت الهي مقتضي نظامي است که موجب تحقّق کمالات وجودي بيشتر و بالاتري باشد يعني سلسلههاي علل و معلولات مادي بگونهاي آفريده شوند که هر قدر ممکن است مخلوقات بيشتري از کمالات بهتري بهرهمند گردند و اين همان است که در لسان فلاسفه به نظام احسن ناميده ميشود.178
حکماي اسلامي از دو راه احسن بودن نظام آفرينش را اثبات کردهاند:
الف ـ برهان لمّي: حکيم ملا صدرا ميفرمايد: شبههاي بر اهل تحقيق نيست که نظام اين عالم بدين صورت کنوني، اشرف نظامات ممکن و کامل ترين آنهاست به گونهاي که فوق آن نظام قابل تصور نيست و اين سخن مورد قبول همگان اعم از حکيم و متکلم است. محال است احسن از اين عالم امکان وجود داشته باشد چرا که اگر اين امکان وجود داشته باشد و صانع مختار آنرا نيافريده باشد يا به دليل آن است که به آن نظام علم ندارد که اين علم باري تعالي را محدود ميکند و اگر بداند و قادر بر خلق آن نيز باشد اما انجام ندهد، منافات با وجود او که بر سر تمامي موجودات سايه گسترده است دارد. او اين استدلال را از غزالي نقل ميکند و ميفرمايد: اين يک کلام استدلالي و برهاني است اما براي استحکام بيش تر برهان ميفرمايد: “فان الباري جلّ شانه غير متناهي القوه تام الجود و الفيض فکل ما لايکون له ماده و لا يحتاج الي استعداد خاص و لا ايضا له مضاد ممانع فهو بمجرد امکانه الذاتي فائض منه تعالي علي وجه الابداع و مجموع النظام له ماهية واحدة کلية و صورة نوعية وجدانية بلا مادة و کل ما لا مادة له نوعه منحصر في شخصه فلا محالة ليس ذاته مرهونة باستعداد محدود او زمان موقوت فلا محاله مبدع فلم يکن افضل من هذا النظام نوعا و لا شخصا”179
خداوند داراي قدرت نامتناهي و صاحب جود و فيض بي پايان ميباشد، پس هر چيزي که ماده ندارد و به استعداد خاصي هم محتاج نيست و مانعي نيز بر سر راه خود ندارد به مجرد امکان ذاتيش از طرف خداوند فيّاض ايجاد و ابداع ميگردد و مجموع نظام داراي ماهيت کلي و صورت نوعي وحداني بدون ماده است و هر چيزي که فاقد ماده است، نوع منحصر به فرد است، پس ذات آن مرهون استعداد محدود يا زمان مشخصي نيست، پس افضل و احسن از اين نظام چه نوعا و چه شخصاً وجود ندارد.
ملا صدرا از مقدماتي که ذکر کرد، نتيجه گرفت که اين عالم تنها عالم ممکن و احسن و افضل عوالم است. پس اولاً طبق واجب الوجود بودن بالذات، خداوند از همه جهات واجب الوجود است پس خداوند داراي قدرت، علم وجود بي نهايت است. ثانياً هر موجود مجرد از ماده، مبدع است، يعني تمام کمالاتي را که به امکان ذاتي، خواستار آن است به يک باره از فيض فياض مطلق ، بهره مند مي شود. ثالثاً مجموعه عالم هستي ـ متشکل از موجودات مجرد و مادي ـ داراي ماهيت کلي و صورت نوعيه واحد است. از اين رو داراي ماده و استعداد خاص نيست و هر چيزي بدون ماده و استعداد خاص باشد، نوع آن منحصر در فرد است و اصل عالم،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع خير، چيزي، نيست، Next Entries پایان نامه با موضوع شناخت انسان، حکمت خداوند