پایان نامه با موضوع ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

اسلام، عدالت حيات تازه اي يافت و قدر و منزلت آن افزون گشت. اسلام، علاوه بر دستور به اجراي عدالت در تمام زمينه ها، ارزش و اهميت ويژه اي براي آن قائل شد.2
ارزش عدالت در اسلام به حدي است که هيچ چيز از جمله دشمنيهاي فردي، مانع اجراي آن نمي شود3 و هرگونه انحراف از آن، متابعت از هواي نفس و موجب گمراهي و مذلت انسان است.4
مهم ترين و برجسته ترين ويژگي حکومت اسلامي، اجراي عدالت است. در واقع، ساختن جامعه اي عدالت خواه و برقراري نظام مبتني بر عدالت اجتماعي، هدف و آرمان تمامي رسولان الهي و سرلوحة برنامة تبليغي ايشان است ” لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ”.5
به طور کلي، بر پايي عدل همه جانبه را مي توان خلاصه تمام احکام و شرايع پيامبران، ايده آل مشترک همه انسان ها و محکي براي سنجش فطرت ها و وجدان هاي پاک بشري دانست.
در روايات ائمه اطهار(عليهم السّلام) بارها به ارزش و اهميت عدل در روابط فردي و اجتماعي افراد تأكيد شده است. از جمله در کتاب غررالحکم و دررالکلم تميمي آمدي، به قسمتي از سخنان گهربار اميرالمؤمنين علي (عليه السّلام) در اين زمينه اشاره شده است.6 در دسته اي از اين روايات از عدل به عنوان رمز حياة،7 ماية قوام زندگي مردمان،8 وسيلة آباداني و سازندگي شهرها،9 سبب نظام حکومت،10 بالاترين سياست،11 زينت حکمران،12 وسيلة قدرتمندي حاکم13 و در يک کلام، رأس ايمان و جامع تمام صفات نيک معرفي شده است.14
علاوه بر روايات مذکور، احاديث ائمه معصومين (عليهم السّلام) در اين زمينه فراوانند، که بيان همه آنها از حوصله اين بحث خارج است. با توجه به اين روايات و نيز آيات بسياري که در قرآن کريم به اين موضوع اشاره دارد؛ اهميت بحث راجع به عوامل و موانع اجراي عدالت در جامعه، دو چندان مي شود.
1-2-1- معناي لغوي عدالت
عدل در لغت به معاني قصد، ميانه روي، مساوات و انصاف به كار رفته و ضد آن جور و بيداد مي باشد.15 در ادامه به نظر برخي از لغت دانان عرب در خصوص اين واژه، اشاره مي شود:
ابن منظور ذيل واژه عدل مينويسد: عدالت آن حالتي است که به عنوان طريق مستقيم در نفوس جاگيرد و ضد آن جور و ستم است. همچنين عدل يکي از اسم هاي خداوند متعال است؛ زيرا تحت تأثير هواي نفس قرار نمي گيرد تا در قضاوت، ستم کند.16
معاني ديگر آن عبارتند از: قصد و ميانه روي در امور و خلاف جور و ستمگري،17 مساوات بين دو چيز برقرار کردن،18 انصاف.19 بعضي لغت دانان چون ابن فارس دو معناي متضاد برايش ذكر كرده اند: اولي، استقامت و راستي و دومي، انحراف و کژي.20
راغب بين عَدْلْ و عِدْلْ تفاوت گذاشته؛ عَدْل را در اموري دانسته که با بصيرت و آگاهي درک مي شوند همچون احکام، مثل كفاره صيد در حال احرام در آيه95 سورة مائده ” اَوعَدلُ ذلِکَ صياماً “21 ولي كاربرد عِدْل و عَديل در مورد چيزهايي دانسته كه از طريق حواس درک مي شود مثل اوزان و پيمانه ها.22 به هرحال ريشة عَدْل بر تقسيط بر اساس راستي و کمال دلالت دارد. در معناي لغوي عدل، برابري و ميانه روي در امور، دو مؤلفه اساسي است.
1-2-2- واژه هاي همسو: قسط، مساوات و انصاف
قسط
قسط در زبان عربي از اضداد است،23 يعني داراي دو معني متضاد مي باشد و به معني عدل و ظلم هر دو آمده است. علامه شعراني در بيان اين تضاد مي نويسد: قسط (به كسر قاف) دادگري نمودن، انصاف ورزيدن، ميانه روي نمودن و بهرة عادلانه و منصفانه معنا مي دهد و قسط (به فتح قاف و مصدر قُسوط) گرفتن بهرة ديگران، ظلم کردن و از راه حق منحرف شدن معنا مي دهد.24
کلمات ديگري نيز به معناي قسط اشاره دارد از جمله: بهره و حصه، ترازو، پيمانه که نيم صاع است و مقدار رزق و روزي.25 ابوهلال عسگري در بيان معناي قسط مي نويسد: “قسط” حصه و نصيبي است که در تقسيم آن، عدالت رعايت شده باشد.26
تفاوت قسط و عدل
لغت دانان بر اين اساس كه در قرآن ترادف تام وجود ندارد، تفاوت هاي ظريفي را بين اين دو لفظ ذكر كرده اند. به عنوان نمونه نويسندة التحقيق، براي عدالت معنايي عام در نظر گرفته و قسط را اخص از آن مي داند؛ ايشان در اين زمينه مي گويد: قسط به معناي رسانيدن چيزيست به مورد خود، يعني رساندن كامل حقِ ذي حق به اوست و اين يکي از مصاديق عدل است. مفهوم اِقساط، اخص و دقيق تر از عدالت است؛ زيرا منظور از آن، ايفاء حق و رساندن امري به محل خويش است در حالي كه مفهوم عدالت، در مرتبه کمتر از اين نيز حاصل مي شود.27
از نظر برخي مفسران، لفظ قسط و عدل در کار برد جداگانه به يک معنا هستند؛ اما در مواردي که با هم استعمال مي شوند، قسط به معناي تقسيم عادلانه و نقطه مقابل جور و تجاوز به حقوق ديگران معنا مي دهد به آن معنا که کسي حق ديگري را بردارد و عدالت کامل آن گاه برقرار مي شود که، کسي از حق ديگري تجاوز نکند و حق کسي را به ديگري ندهد؛ اما معناي قسط، تقسيم حقوق است. احتمال ديگري كه براي آن ذكر كرده اند، اين است كه، عدل مفهومي گسترده تر و عام تر از قسط داشته باشد؛ زيرا قسط در مورد تقسيم گفته مي شود و عدل عام تر است، هم در تقسيم و هم در موارد ديگر کاربرد دارد.28
بيان برخي ديگر از نويسندگان در فهم تفاوت عدل و قسط راه گشاست: عدل به معناي اعتدال و ميانه روي و دوري از هرگونه افراط و تفريط در کليه شئون مادي و معنوي است. اما تفاوتي که با قسط دارد اين است که، اين لفظ در مواردي به کار مي رود که قابل تقسيم و قسط و سهم بندي باشد، خواه امور مالي يا حقوقي، مرافعه و محاکمه اي در کار باشد يا نباشد.29
از سخنان ياد شده همچنين بر مي آيد که الفاظ عدل و قسط در يک معناي كلي اشتراك دارند، اما تفاوت در شمول آن است؛ معني عدل، کلي است و به اجراي عدالت و انصاف در جامعه بشري دلالت دارد؛ در حالي كه قسط به اجراي عدل در جزء جزء افراد جامعه و تقسيم عدالت در ميان تک تک افراد جامعه اشاره دارد؛ در واقع مي توان معناي دقيق تر عدالت اجتماعي را از لفظ “قسط” برداشت نمود.
مساوات
مساوات در لغت به معناي برابري، تعادل و تساوي بين افراد، در شرايط مساوي است. مساوات و برابري از مهم ترين ابعاد عدالت در هر جامعه است.
ابن فارس در بيان معناي لغوي اين لفظ مي گويد: مساوات، از ريشه (سَوِيَ) يک اصل دارد و به معناي استقامت و اعتدال بين دو چيز است.30 به نظر فيومي، مساوات، برابري و تعادل از لحاظ قدر و قيمت نيز معنا مي دهد.31 معاني ديگر اين واژه در فارسي، مقابل، هم وزن، هم سنگ، تساوي، راستي و استواري و ميانه يک چيز مي باشند 32.

فرق بين مساوات و عدالت
همانطور که گفته شد، عدالت به معناي دادن حق هر صاحب حقي به اوست و مساوات به معني برابري و تقابل حق با صاحب حق است. پس لازمه يك جامعة عادل، رعايت تساوي، در عين در نظر گرفتن استحقاق هاست.
تعريفي که شهيد مطهري از لفظ مساوات ارائه مي دهد، تقريباً با معناي عدالت اجتماعي تطبيق مي کند. ايشان معتقدند: مساوات به معناي فراهم بودن امکانات براي همه افراد، به طور مساوي است؛ به نحوي که هر کس، در هر کجا و هر طبقه اي باشد؛ در پرتو لياقت و استعدادها و بروز فعاليت هايش به کمال شايسته خود برسد.33 از نظر ايشان شرط جامعه متعادل، حكمفرما شدن قانون مساوات برآن است؛ به نحوي که اولاً: امکانات مساوي براي همه افراد فراهم مي کند و ثانياً: با همه به طور عادلانه رفتار مي کند، يعني شرايط يك ميدان مسابقه علمي و قهرماني در جامعه ايجاد شود تا در عين رعايت مساوات هر كس با توجه به استحقاقش از منابع بهره گيرد.34
بنابراين، رعايت عدالت مستلزم مساوات مطلق نيست؛ بلكه رعايت تساوي در زمينه استحقاق هاي يكسان، شرط عدالت است و گاه مقتضاي عدالت، ايجاد تفاوت ها و امتيازاتي در جامعه بر حسب استعداد ها و لياقت هاي افراد است.35 ايشان بر اين عقيده است که هر گونه تفاوت بين افراد در جامعه اگر توأم با لحاظ كردن استعدادها و تفاوت هاي فردي باشد اين گونه فرق گذاشتن نيز عين عدالت است.
يکي از انديشمندان معاصر در اين زمينه مي نويسد: مقتضاي عدالت اين است که به هرکس آنچه را که استحقاق دارد بدهند؛ خواه سهم همه افراد برابر شود يا نشود، اجراي عدالت در بيشتر موارد به مساوات نمي انجامد و آنجا که مقتضاي عدالت عدم تساوي است، تساوي عين بي عدالتي است.36
از مباحث مطرح شده اين نكته حاصل مي شود که عدالت و مساوات، ترادف کامل ندارند و از جهتي عموم و خصوص هستند، يعني هميشه عدالت ملازم با مساوت مطلق نخواهد بود؛ بلکه رعايت مساوات، به عنوان يكي از جمله لوازم عدالت در جامعه به شمار مي آيد.
انصاف
از واژه هايي که كاربردي نزديك به معناي عدالت دارد انصاف است. ريشه آن (نَصَفَ) به معناي نيمه و يكي از قسمت هاي شيء است.37 ابن فارس آن را داراي دو معنا دانسته معني اول آن: نيمة شيء و معني دوم: نوعي از خدمت و بهره گيري است.38 انصاف به نيمه رساندن چيزي يا گرفتن تمام حق نيز معنا مي دهد.39 در مورد عدالت قاضي نيز واژه انصاف به کار مي رود.40
در فرهنگ لغات فارسي نيز مشابه همين معاني ذيل واژه انصاف استعمال شده است مثل: به نيمه رسيدن، نيمه چيزي را گرفتن، عدالت ورزيدن، احقاق حقوق کردن و….41 بايد متذکر شد انصاف مترادف تام با عدالت نيست؛ بلکه دارا بودن صفت انصاف را مي توان از لوازم اجراي عدالت دانست.
1-2-3- واژه هاي مقابل عدل
ظلم
اولين واژه اي که در تقابل تام با عدل به نظر مي آيد”ظلم” است. در بيان قرآن نيز واژه ظالم در برابر عادل، استعمال شده است. در حالي که خداوند عادل مطلق است و همه امور الهي عين عدالت شمرده شده؛ ظلم از ذات باريتعالي نفي شده و صفتي است که در درجات مختلف به انسان ها نسبت داده شده است. در فرهنگ هاي لغت عربي معناي اصلي ظلم قرار دادن شيئي در غير جايگاهش مي باشد.42
از نظر راغب، ظلم در برابر عدل قرار دارد، يعني قرار دادن چيزي در جايگاه غير واقعي و شايسته و مناسبش يا با كاهش يا با افزايش يا با خارج شدن از وقت و مكان مناسب آن،43
ابن فارس براي ظلم دو معناي متفاوت در نظر مي گيرد: 1- تاريکي2- قراردادن شي ء در محل غير خودش.44 اين احتمال هست که هر دو معنا به يک حقيقت بازگردند، چون ظلم به معناي تاريکي و ظلمت مانع از رعايت حق به طور كامل گردد.
شهيد مطهري ظلم را در تقابل با عدل مي داند: ” ظلم به معناي پايمال کردن حقوق ديگران و تصرف و تجاوز از حقوق ديگران است.”45
علامه طباطبايي ضمن تعريف ظلم، ميزان زشتي هر گناه را به اندازه ظلمي که در آن گناه نسبت به افراد انجام شده، مي داند: ” ظلم يکي از شنيع ترين گناهان است. با کمي دقت و تحليل عقلي بايد گفت: زشتي و شناعت ديگر گناهان نيز به مقدار ظلمي است که در آنهاست. معناي ظلم عبارت است از خروج از عدالت و حد وسط. ظلم از جهت اختلاف خصوصيات مرتکب آن، مختلف يا کم و زياد مي شود. همچنين نسبت به اختلاف اشخاص که ظلم بر ايشان مي شود يا اراده ظلم، بر آنها شده است؛ اختلاف و شدت و ضعف پيدا مي کند. به اين معنا که هر چه موقعيت و شأن کسي عظيم تر باشد، ظلم بر او شنيع تر و بزرگتر خواهد بود”.46
در کتب فقهي انواع ظلم به سه دسته تقسيم شده:
ظلم انسان نسبت به پروردگار خويش که مصداق آن، کفر و شرک و نفاق است.
ظلم انسان به ديگري كه مصداق آن دزدي است .
ظلم انسان نسبت به خود و مصداق آن آزار رساندن به بدن است.
اما در نهايت نتيجه هر نوع ظلمي به خود انسان بازمي گردد. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: و ما بر آنان ستم نكرديم، بلكه آنها به خود ستم مى‏كردند.47
در كلام قرآن کريم ظلم، شامل هرگونه انحراف از موازين حق و تجاوز از حدود و قوانين حاکم بر فرآيند تکامل موجودات است و يا انجام هر نوع عملي که مغاير با وضعيت صحيح حرکت و تغيير و تکامل پديده هاست. همين انحراف از راه عدالت است که باعث اضمحلال جامعه مي شود.48
علامه جعفري با ذکر آياتي از قرآن کريم، علل نابودي جوامع گذشته را ظلم و ستم کاري آنان در جهت متضاد با عدالت، يا بي اعتنايي در آن مورد مي داند. از نظر ايشان، سقوط تمدن و ويراني يک اجتماع، از زماني آغاز مي شود ک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع نهج البلاغه، ترجمه متون Next Entries پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، خواجه نظام الملک