پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، دوران باستان، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

صهيونيستي مي پردازيم و پس از آن چگونگي رفتار حکومت ايران در زمان تشکيل رژيم صهيونيستي بررسي مي شود و در همين قسمت، رفتار و فعل و انفعالات حکومت را تا آخر دولت مصدق که به کودتاي بيست و هشت مرداد منجر شد؛ بررسي مي کنيم. سپس روابط ايران و اسرائيل را که عملا وارد مرحله ي جديدي شده بود تا پيروزي انقلاب اسلامي پي مي گيريم.
در ادامه به بررسي مناسبات ايران و اسرائيل بعد از پيروزي انقلاب و طي دهه ي اول انقلاب مي پردازيم. براي فهم بهتر مناسبات ايران و اسرائيل و نقش عمده ي گروه هاي مقاومت لبناني و فلسطيني در اين مناسبات به بررسي تاثير انقلاب اسلامي ايران در شکل گيري و تقويت گروه هاي مقاومت نيز پرداخته مي شود و سرانجام در بخش پاياني اين فصل مناسبات ايران و رژيم صهيونيستي در دولت هاي سازندگي و اصلاحات واکاوي مي شود و کارنامه ي اين دو دولت را در مورد رفتار با اسرائيل مورد کنکاش قرار خواهيم داد.

گفتار اول: روابط ايران و رژيم صهيونيستي در دوران پهلوي
1- چگونگي شکل گيري رژيم صهيونيستي:
فلسطين از جمله سرزمين هاي باستاني جهان به شمار مي رود که از زمان هاي بسيار دور محل اقامت مردم و اقوام گوناگون بوده است. گفته مي شود که زندگي شهر نشيني در اين قسمت از جهان سابقه اي بسيار طولاني دارد و احتمالا قديمي ترين شهر جهان، شهر”اريحا” است. با توجه به اکتشافات و کاوش هايي که توسط باستان شناسان در اين محل صورت گرفته است؛ قدمت اين شهر، مربوط به عصر حجر يعني هفت هزار سال پيش دانسته شده است.
يکي از مهم ترين قبايلي که قبل از نفوذ بني اسرائيل به فلسطين در اين قسمت زندگي مي کردند و يک دوره ي تمدني داشتند ” فيليستين ها” بودند. فيليستين ها احتمالا از نژاد سومري يا آريايي بودند که ظاهرا درکرت (جزيره اي در يونان) اقامت داشند. در قرن دوازده قبل از ميلاد مسيح به طمع تسخير مصر، محل سکونت خود را ترک کرده و به مصر حمله کردند و بعد از جنگ با مصري ها شکست مي خورند و ديگر به سرزمين خود برنگشته، در سواحل فلسطين و در شمال شرقي درياي مديترانه اقامت مي کنند، بدين ترتيب نام فلسطين از اين قبيله ي کرتي يعني ” فيليستين ها” گرفته شده است.”31
البته در دوران باستان علاوه بر فيليستين ها قبايلي چون کنعان ها و حيتي ها نيز در اين منطقه مي زيسته اند.
اما در مورد چگونگي حضور بني اسرائيل در سرزمين فلسطين بايد گفت که براي اولين بار در حدود 2500 سال پيش از تولد مسيح کنعاني ها به منطقه ي کنوني فلسطين مهاجرت کردند.
در سال 1805 قبل از ميلاد، حضرت ابراهيم عليه السلام از شهر اور عراق که در آن زمان مرکز کلداني ها بود به سوي فلسطين مهاجرت کرد و در آن سرزمين سکني گزيد. در همين جا بود که حضرت ابراهيم از همسر دوم خود هاجر صاحب فرزندي به نام اسماعيل شد ولي سرانجام مجبور شد حضرت اسماعيل عليه السلام و هاجر را در سرزمين مکه رها کند. حضرت ابراهيم عليه السلام در سرزمين فلسطين از همسر اول خود ساره داراي فرزندي شد که او را اسحاق ناميد و از اسحاق حضرت يعقوب به دنيا آمد.
حضرت يعقوب ملقب به “اسرائيل” نيز بودند که معناي لغوي اسرائيل، بنده ي خدا، است. و از اين جهت است که به يهوديان قوم بني اسرائيل نيز گفته مي شود.
“حضرت يعقوب داراي دوازده فرزند بود که يهود از نام چهارمين فرزند ايشان يعني “يهوذا” گرفته شده است. يهوذا و برادرانش به اتفاق پدرشان يعقوب در کنعان زندگي مي کردند.”32
سابقه ي زندگي خاندان يعقوب در فلسطين چندان طولاني نشد چراکه پسران يعقوب به دليل حسادت به برادرشان يوسف، او را به چاه افکندند ولي با تقدير الهي، حضرت يوسف از حضيض چاه نجات يافت و عزيز مصر شد. در پي وقوع خشکسالي و قحطي در سرزمين فلسطين گذران زندگي بر خاندان يعقوب دشوار گرديد. بلاخره آوازه ي عدالت عزيز مصر و کمک او به قحطي زدگان، برادران يوسف را به مصر کشاند. ديدار و آشنايي با برادر، منجر شد که ابتدا خاندان يعقوب و در پي آن به تدريج ديگر قبائل بني اسرائيل به مصر کوچ کنند. آن ها کم کم به رفاه و آسايش فراواني دست يافتند اما زماني که رمسيس دوم (فرعون) روي کار آمد، به شدت بر بني اسرائيل سخت گرفت و آن ها را مورد ظلم و ستم قرار داد. روزگار براي بني اسرائيل به سختي سپري مي شد تا اينکه حضرت موسي از ميان قوم بني اسرائيل به پيامبري برانگيخته شد و ضمن دعوت فرعون مصر به يکتاپرستي، رهبري قوم يهود را نيز بر عهده گرفت.
مبارزات حضرت موسي با فرعون مصر به نتيجه اي نرسيد و سرانجام حضرت موسي در سال 1290 قبل از ميلاد، به قوم بني اسرائيل دستور داد که براي رهايي از ظلم و ستم فرعون به سوي فلسطين کوچ کنند. بدين ترتيب بود که بني اسرائيل به رهبري موسي عليه السلام مصر را ترک گفته و به سوي فلسطين رهسپار شدند؛ در نزديکي فلسطين حضرت موسي عده اي را به همراه يوشع به فلسطين فرستاد تا از وضع آنجا اطلاع کسب نمايند. هيئت اعزامي پس از مراجعت گزارش داد که جمعيت ظالم و سرکشي در آنجا زندگي مي کنند. حضرت موسي به قوم بني اسرائيل دستور داد که به جنگ اين قوم ظالم بروند ولي بني اسرائيل از اين امر سر باز زدند و فرمان حضرت موسي را اطاعت نکردند. لذا حدود چهل سال در بيابان هاي آنجا سرگردان شدند.
“بعد از وفات حضرت موسي عليه السلام، يوشع بن نون، از سبط ابريم، جانشين حضرت موسي و رئيس بني اسرائيل گرديد و در صدد تصرف فلسطين برآمد. او ابتدا جاسوساني را به فلسطين فرستاد تا از وضع آنجا اطلاعاتي کسب کنند. سپس توانست بني اسرائيل را از اردن به حرکت دراورده؛ درحالي که صندوق عهد به وسيله ي کاهنان پيشاپش قوم در حرکت بود؛ از رودخانه ي اردن عبور کرده وارد فلسطين شدند.”33
بعد از ورود قوم بني اسرائيل به فلسطين، اين قوم به تدريج قدرت يافتند و اولين دولت يهودي را بين سال هاي 1095 -1055 قبل از ميلاد و به پادشاهي طالوت تشکيل دادند و پايتخت خود را شهر حبرون( خليل) قرار دادند.
پس از طالوت، داوود به پادشاهي رسيد. او در سال 1049 قبل از ميلاد پايتخت را به يبوس (بيت المقدس) منتقل کرد. بعد از حضرت داوود، فرزند ايشان حضرت سليمان به مقام نبوت رسيد و نيز پادشاهي قوم يهود را بر عهده گرفت. در تفکر قوم يهود اين دوران، دوران طلايي محسوب مي شود.
ولي پس از مرگ سليمان نبي بين قوم يهود تفرقه افتاد و دولت بني اسرائيل به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم شد. دولت شمالي به پايتختي سامره (نابلس) تشکيل شد و دولت جنوبي به پايتختي اورشليم (بيت المقدس) شکل گرفت. اين دو دولت حدود دويست سال با يکديگر در جنگ و منازعه بودند و در حالي که تمام توان خود را از دست داده بودند؛ “سرجون” امپراطور آشور در 722 قبل از ميلاد برآن ها پيروز شد و فرمان اخراج همه ي يهوديان را از فلسطين صادر کرد. “البته پس از سقوط نينوا توسط کلداني ها در سال 614 قبل از ميلاد، يهوديان براي از بين بردن رابطه ي کلداني ها و مصري ها که بر کنعان حکومت داشتند وارد عمل شدند و در نتيجه جنگ دامنه داري را بين آن ها پايه گذاري کردند، ولي سرانجام پادشاه بابل “نبوخذ نصر” در سال 562 قبل از ميلاد بر رقباي خود پيروز شد و در صدد انتقام جويي از يهود برآمد به همين دليل وي اورشليم را خراب کرد و تمامي يهوديان را به اسارت گرفت و در بابل اسير کرد تا اينکه کوورش پادشاه ايران دوباره يهوديان را از اسارت نجات داد و آن ها را دوباره به فلسطين بازگرداند.” 34
يهوديان اين تاريخ را با فراز و فرود ادامه دادند تا اينکه با ظهور اسکندر و شروع کشورگشايي هاي او دوباره موقعيت يهودي هاي فلسطين به خطر افتاد. اسکندر قصد فتح بيت المقدس را داشت ولي رئيس يهودي شهر قدس به استقبال او رفته و شهر را تسليم وي کرد. از آن به بعد فلسطين جزئي از يونان گشت. در ادامه، پس از شکست جانشينان اسکندر، فلسطين تحت سلطه ي روميان قرار گرفت.
در زمان نرون قيصر روم، يهوديان فلسطين دست به شورش مي زنند که با عکس العمل شديد امپراطور روم مواجه مي شوند. امپراطور روم شهر قدس را محاصره مي کند و سپس آن را به آتش مي کشد و يهوديان را به شدت سرکوب مي کند به گونه اي که بسياري از يهوديان به عراق، مصر، يمن و اروپا فرار مي کنند.
قابل ذکر است که بعد از تقسيم امپراطوري عظيم روم به روم غربي و روم شرقي، فلسطين تابع حکومت بيزانس، روم شرقي، گرديد. در سال 614 ميلادي در جنگي که بين ايرانيان و روميان رخ داد، فلسطين ميدان اين جنگ ها بود که با شکست روميان از ايرانيان فلسطين توسط ايرانيان آزاد شد و يهوديان فراري از عراق، يمن، مصر و سوريه دوباره به فلسطين بازگشتند و کليساهاي مسيحيان را ويران کرده، هزاران نفر از مسيحيان را کشتند. البته دير زماني نپاييد که روميان مجددا به فلسطين حمله کردند و بار ديگر فلسطين به زير سلطه ي روميان درآمد.
با ظهور اسلام در جزيرة العرب و شکل گيري حکومت اسلامي، مسلمانان به مرور زمان قدرت گرفتند و به مقابله با امپراطوري هاي عظيم زمان خود برخاستند. نخستين رويارويي ميان مسلمانان و روميان که حاکم بر فلسطين بودند در جنگ موته صورت گرفت که سرانجام در سال 13 هجري شمسي (634 م) مسلمانان با شکست روميان، فلسطين را به دست آوردند.
در توافق نامه اي که ميان “عمر” و نمايندگان بيت المقدس به امضا رسيد به مردم بيت المقدس در جان و مال و معابد و کليساها امان و آزادي داده شد و به درخواست ساکنان بيت المقدس مقرر شد که حتي يک يهودي حق نداشته باشد در بيت المقدس بماند، در مقابل نصراني هاي اين شهر نيز قبول کردند که جزيه بپردازند.
فلسطين سال هاي متمادي تحت قيموميت مسلمانان قرار داشت تا اينکا حاکم مصر در سال 256 هجري شمسي (877 م) با اشغال فلسطين اين کشور را تابع مصر کرد.
سلطه ي مصريان بر فلسطين همچنان ادامه داشت تا اين که در سال 478 هجري شمسي سپاهيان اروپا با شکست دادن قواي مصر وارد بيت المقدس شدند. اين جنگ آغازي بود بر سلسله جنگ هايي ميان مسلمانان و مسيحيان که به جنگ هاي صليبي معروف گشت.
اين جنگ ها حدود يک قرن ادامه داشت و در طول اين مدت فلسطين ميان مسلمانان و صليبي ها دست به دست مي شد تا اينکه در سال 566 هجري شمسي (1187 م) شهر قدس تسليم صلاح الدين ايوبي گرديد. البته در سال 571 هجري شمسي (1192 م) جنگ سوم صليبي آغاز شد که سرانجام در سال 1192 ميلادي قرارداد صلحي ميان ميان دو سپاه منعقد گرديد که براساس آن مقرر شد که بيت المقدس قبله ي اول مسلمين در دست مسلمانان باقي بماند و مسيحيان هم براي انجام مراسم خود آزاد باشند.
اين قرارداد چندان به درازا نکشيد و پس از مرگ صلاح الدين ايوبي دوباره فلسطين به دست اروپايي ها افتاد و بعد از آن در پي ضعف روميان در برابر لشکريان مغول، پادشاه مصر از فرصت استفاده کرد و قدس را آزاد کرد اما بعد از آن فلسطين توسط مغولان اشغال شد ولي مدتي بعد دوباره مصريان فلسطين را بازپس گرفتند. و فلسطين ساليان متمادي در دست مسلمانان بود تا اينکه ناپلئون بناپارت در پي دستيابي به هندوستان در سال 1178 (1799 م) به فلسطين و مصر يورش برد و اين مناطق را اشغال کرد، در اين مقطع فلسطين متعلق به امپراطوري عثماني بود اما سرانجام در جنگ جهاني اول بعد از تجزيه ي امپراطوري عثماني، فلسطين تحت قيموميت انگليس درآمد.
با توجه به مطالب فوق در طول تاريخ سرزمين فلسطين آبستن حوادث بسياري بوده است و فراز و فرودها و جنگ هاي بسياري پشت سر گذاشته است. اما در قرن اخير اين سرزمين شاهد موضوعي بسيار تازه و البته بغرنج بوده که تا امروز نيز ادامه داشته و آن چيزي جز پيدايش رژيم صهيونيستي و تلاش يهوديان جهان براي استقرار در فلسطين نيست.
صهيون که نام کوهي در بيت المقدس است و گاهي به صورت عام بر سرزمين بيت المقدس نيز اطلاق مي شود؛ سمبل افرادي گشته که به اين سرزمين علاقه دارند و به آن ها صهيونيست گفته مي شود. صهيونيست ها ابتدا گرايشات مذهبي صرف داشتند و با سکني گزيدن در کوه صهيون و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع قرن نوزدهم، افغانستان Next Entries پایان نامه با موضوع محمدشاه قاجار، قرن نوزدهم، روشنفکران