پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، امر به معروف، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيمًا”306؛ و اگر به خدا و روز واپسين ايمان ميآوردند، و از آنچه خدا به آنان روزي داده، انفاق ميکردند، چه زياني برايشان داشت؟ و خدا به کار آنان دانا است.
* آياتي که از ارسال پيامبران و نازل کردن کتابهاي آسماني به منظور اتمام حجّت سخن ميگويد:
“رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا”307؛ و پيامبراني را فرستاديم که بشارتگر و هشيار دهنده بودند، تا براي مردم، پس از فرستادن پيامبران، در مقابل خدا بهانه و حجّتي نباشد، و خدا توانا و حکيم است.
اگر انسان در کارهايش مختار نبود فرستادن پيامبران بشارت دهنده و انذار کننده لغو بود، چون ديگر انسان مختار نيست که بشارت يا انذار به حالش فرقي داشته باشد.
و همچنين آيات فراوان ديگري در قرآن بر اختيار و آزادي انسان دلالت ميکند که بر هيچ متتبّعي پوشيده نيست.
خداوند خواسته موجودي بيافريند که مختارانه او را عبادت کند و مختارانه خيرات اخلاقي را گزينش نموده و از شرور و زشتي ها بپرهيزد، شرط مختار بودن او اين است که قدرت بر شرّ و گناه داشته باشد.308
خداوند انسان را مختار آفريد. او ميتواند با اختيار خود راه تکامل را بپيمايد و به سعادت نائل گردد ميتواند راه ضلالت و گمراهي را طي کند و دست به اعمال شريرانه بزند که لازمة اين اعمال، رنج و عذاب ديگران است. بنابراين شرور اخلاقي در جهان ناشي از آزادي و اختيار انسان است. علامه طباطيائي در الميزان ميفرمايد: خير و شرّ ديگري هست تشريعي و قانوني، و آن عبارتست از اقسام کارهاي نيک و کارهاي زشت افعالي که از انسان صادر ميشود، و چون مستند به اختيار انسان است، فعل او بشمار ميرود، و از اين جهت به طور قطع نبايد آن را به غير خود انسان نسبت داد، و همين استناد باعث خوبي و بدي آن شده است. چون اگر فرض کنيم انسان از خود اختياري ندارد کار نيکش تحسين ندارد و بر کار زشتش نيز سرزنش نبايد شود.309
نکات قابل توجّهي که بايد بدان اشاره شود اين است که اوّلاً واقعيّت اختيار آن است که انسان ميان دو طرف و بر سر دو راهي مختار باشد، آزادي فقط در گزينش خير، اختيار و آزادي نيست و انساني که فقط کار خير بتواند انجام دهد و در انجام کار شرّ ناموفق باشد، چنين انساني آزاد نيست.
به عبارت ديگر خدا ميتوانست انسان را به دو صورت بيافريند: 1ـ خدا انسان را مجبور بيافريند؛ يعني خدا انسان را به گونه اي ميآفريد که فقط کارهاي خوب از او سرزند 2ـ خدا انسان را مختار بيافريند که لازمة آن اين است که بعضي از انسانها به اعمال شريرانه دست بزنند.
صورت اول محال است، چون دراين صورت انسانها مجبور ميشوند و خداوند ايمان و کارهاي خوب آنها را از روي اجبار نخواسته و آن ايمان و عمل صالحي را خواسته که از روي حسن اختيار باشد.
“وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ”310؛ و اگر پروردگار تو مي خواست، قطعاً هر که در زمين است همة آنها يکسر ايمان ميآوردند. پس آيا تو مردم را ناگزير ميکني که ايمان بياورند.
خداوند به پيامبرش ميفرمايد: از ايمان نياوردن گروهي از آنان دلگير و ناراحت مباش؛ اين لازمة أصل آزادي اراده و اختيار است، که گروهي مؤمن، و گروهي بي ايمان خواهند بود. و چون خيلي از مردم به اختيار خود به هيچ وجه ايمان نخواهند آورد و خدا ايمان اجباري از آنها نخواسته، در نتيجه پيامبر هم نميتواند دست به چنين کاري بزند.
قانون خدا در مورد انسان اين است که آدمي داراي اراده و قدرت و اختيار باشد و کارهاي نيک و بد را خود انتخاب کند. اختيار و انتخاب مقوّم وجود انسان است. انسان غير مختار محال است، يعني اين که فرض شده انسان است و غير مختار، فقط فرض است نه حقيقت، پس قضا و قدر الهي که انسان را خواسته است، مختار بودن او را نيز خواسته است.311
ثانياً: بهره گيري از آزادي کاملاً مشروط است، بايد توجه نمود که آزادي تکويني ارتباطي به آزادي اخلاقي ندارد، درست است که انسان از نظر آفرينش آزاد است ولي از نظر اخلاقي محدود ميباشد، فطرت سالم و عقل و خرد وي و دعوتهاي اخلاقي پيامبران الهي، پيوسته او را دعوت مي کنند که آزادي تکويني خود را در راه خير به کار گيرد. شرور اخلاقي از بهرهگيري نادرست از موهبت آزادي حاصل ميشود و اين نتياج بد سبب نميشود که اصل آزادي از انسان برگرفته شود.312
و خداوند براي تربيت نفوس، پيامبران و کتب الهي را فرستاده تا مردم اختيار خود را در مسير صحيح قرار دهند و از آن حسن استفاده را بکنند، به خاطر همين خداوند هدف از ارسال پيامبران را تزکيه نفوس و پاک کردن آنان از آلودگي هاي فکري و روحي ميداند.313
ثالثاً: اختيار مستلزم گناه نيست گرچه علّت گناه ميتواند باشد. بين استلزام اختيار بر گناه و عليّت گناه، عموم و خصوص مطلق وجود دارد؛ يعني هر جا گناه باشد قطعاً از اختيار سرچشمه گرفته، امّا هر جا اختيار باشد، لزومي ندارد گناه نيز باشد.314
پيامبران، امامان و اوليا با حسن اختيار خود، با اينکه اختيار دارند گناهي از آنها سر نزده است و همواره خير را گزينش کرده و با اينکه مانند ديگر انسانها مختار بودهاند و قدرت بر انجام گناه داشتهاند، مرتکب هيچ گونه شرّ اخلاقي نشدهاند.
فلاسفه اسلامي از شرور اخلاقي و مبادي آن بحث کردهاند و در مقام پاسخگويي برآمدهاند.
عدمي و نسبي بودن شرور اخلاقي يکي از جوابهايي هستند که فلاسفه اسلامي به شرور اخلاقي داده اند. شرور اخلاقي يا همان افعال زشت و ناپسندي چون زنا، قتل و ظلم هستند يا عبارتند از مبادي آن شرور که ملکات رذيله و اخلاق و خوي زشت انساني قلمداد شده، منشأ افعال فوق ميگردند. شريت هر دو قسم به دليل امر عدمي است که از آن ناشي ميشود. مثلاً چون زنا موجب عدم و نيستي يک کمال ديني (حفظ عفت) يا عقلي مانند قطع نسل و تربيت اولاد ميشود از اين حيث متصف به شريت ميشود، اما نفس فعل آن مانند نکاح، مشروع است که از اين جهت متصف به کمال نيز ميشود.315
“و الشر الذي في الافعال هو ايضا انما هو بالقياس الي من يفقد کماله بوصول ذلک اليه مثل الظلم، او بالقياس الي ما يفقد من کمال يجب في السياسه المدنية کالزنا، و کذلک الاخلاق انما هي شرور بسبب صدور هذه عنها و هي مقارنة لإعدام النفس کمالات يجب ان تکون لها و لا نجد شيئا مما يقال له شر من الافعال الا و هو کمال بالقياس الي سببه الفاعل له”316؛ و شري که در افعال ميباشد همانا اين شر بودن به خاطر مقايسه با کسي است که کمالي را از دست ميدهد به واسطه رسيدن شر به او، مثل ظلم که شر بودن آن به خاطر از دست دادن کمالي است که در مظلوم ميباشد، و همچنين شر بودن افعال به خاطر مقايسه با کمالي است که در اشياء از بين ميرود و رعايت آن براي اداره اجتماع نياز است، مانند زنا. همچنين اخلاق به خاطر اين شر خوانده ميشود که اين افعال از آن صادر ميشود و اين اخلاقي که شر است باعث ميشود که کمالاتي را که بايد واجد باشد از دست بدهد. و هر فعلي که به آن شر گفته ميشود در مقايسه با علت فاعلي آن که آن را ايجاد کرده است، خير ميباشد.
پس ظلمي که از قوه غضبيه صادر ميشود؛ از طرفي قوه غضبيه طالب غلبه است و غلبه براي آن کمال است چون موجبات غلبه و خوشحالي قوه غضبيه به آن است، براي قوه غضبيه خير است اما همين ظلم نسبت به مظلومي که کمالي را از دست ميدهد يا نسبت به قوه ناطقه که کمال آن مسلط شدن بر قوه غضبيه و تحت اختيار گرفتن آن است شر ميباشد. در نتيجه شر بودن افعال و مبادي که آن افعال از آنها به وجود ميآيند به خاطر جهات عدمي ميباشد و گرنه وجود آن مبادي، خير ميباشند.
ملا صدرا هم در مورد شرور اخلاقي مفصل صحبت کرده است. ايشان ميفرمايد: “و من هذا القسم الاخلاق المذمومة المانعة للنفوس عن الوصول لي کمالاتها العقليه کالبخل و الجبن و الاسراف و الکبر و العجب و کذا الافعال الذميمة کالظلم و القتل عدوانا و کالزنا و السرقة و الغيبة و النميمة و الفحش و ما اشبهها فان کل واحد من هذه الاشياء في ذاته ليس بشر و انما هي من الخيرات الوجودية و هي کمالات لاشياء طبيعية، بل لقوي حيوانيه او طبيعيه موجوده في الانسان و انما شريتها بالقياس الي قوة شريفة عالية شانها في الکمال ان تکون قاهرة علي ما تحتها من القوي غير خاضعه و لا مذعتة ايّاها”317 ؛ و از اين قسم ـ قسمي که بالذات از خيراتند اما بالقياس با بعضي اشياء ديگر شري شمرده ميشود ـ اخلاق ناپسند و زشت است که مانع نفوس انساني از رسيدن به کمالات عقليه آن است مانند بخل، ترس، اسراف، تکبر، خودپسندي. همچنين افعال مذموم و ناپسند است، مانند ظلم، قتل بنا حق، زنا، سرقت، غيبت، سخن چيني، فحش و مانند اين افعال ميباشد. پس همانا هر کدام يک از اين اخلاق يا افعالي که نامبرده شده ذاتاً شر نميباشند بلکه همگي از خيرات وجودي ميباشند و اينها کمالات اشياء طبيعي ميباشند، بلکه کمالات براي قواي طبيعي يا حيواني که در انسان موجودند ميباشند. و شر بودنشان فقط در مقايسه با قوة شريفه و بزرگي (عاقله) ميباشد که شأن آن اين است که بر ديگر قوايي که در انسان موجود ميباشند، مسلط باشد.
اخلاق مذموم و ناپسند براي نفوس حيواني و قواي غضبيه و شهويه کمال ميباشند و از اين جهت خير ميباشند، اما شر بودن اخلاق رذيله نسبت به نفوس ضعيفهاي است که عاجزند از اينکه قواي شهويه و غضبيه را در تحت تسلط قوه ناطقه در بياورند و قواي خود را از افراط و تفريط حفظ کنند. ملا صدرا در جاي ديگري ميفرمايد: “خيرات و شروري که به نفوس انساني نسبت داده ميشوند از آن جهت که تحت اوامر و نواهي ديني واقع ميشوند، همه آنها چه از خيرات به حساب آيند، مانند: قيام، صيام، حج، عمره، زکات، امر به معروف و نهي از منکر، صله رحم، عيادت مريض، تشييع جنازه، زيارت قبور اولياء خدا و غير آن از طاعات، يا از شرور و معاصي به حساب آيند، مانند: زنا، سخن چيني، سرقت، کشتن، خوردن مال يتيم، ظلم و ستم و مانند اينها، امور وجودي هستند و وجود از خيريت منفک نيست. پس هر يک از اينها براي انسان کمال و خيري هستند نه از آن جهت که انسان است و به اعتبار جزء نطقي او بلکه به اعتبار قواي مطلق حيواني اوست و مذمت عقلي و شرعي بر آنها مترتب نيست مگر به اعتبار تعيّن و انتساب آنها به جوهر نطقي که کمالش در شکستن قوه شهواني وغضبي است تا بتواند نيرويي بالاتر از آنها را کسب کند. بعد ايشان مثال زنا را ميزند و ميفرمايد: شهوتي که مورد مذمت است، همچنين زاني و خود زنا که عقلا و شرعا مذموم هستند، در حالي که هيچ شکي وجود ندارد در اينکه حقيقت شهوت يک قوه غريزي است که در نفس موجود ميباشد و سايهاي از صفت شوقي ميباشد که در ملائکه مقرب موجود است پس ذاتاً امري پسنديده است. همچنان زاني به اعتبار اينکه انسان است و زنا به اعتبار اينکه آميزش است يک فعل کمالي است که اگر انسان بر آن قادر نباشد، ناقص و مذموم ميباشد. پس شهوت به اعتبار حقيقتش که محبت شديد است و به اعتبار تعينش در مذکر و مونث و به خاطر اينکه سبب توليد مثل و بقاء و کسب لذت ميشود، پسنديده است، و همچنين زنا قطع نظر از عوارضي که سبب مذمت آن مي شود خير ميباشد، و آن عوارض دوري از حکم شرع و عقل است که فعل زنا موجب انقطاع نسب و ارث و ترک تربيت اولاد و اختلال نظام زندگي و وقوع هرج و مرج ميباشد.318
همچنين علامه طباطبايي شر بودن شرور اخلاقي را به جهات عدمي آن ميداند. ايشان ميفرمايد: هر معصيتي از معاصي با طاعتي در مقابل آن مماثلت و مشابهت دارد و هيچگونه فرقي بين آن دو نيست الا اينکه در يکي (طاعت) موافقت امر شرعي و عقلي است و در ديگري (معصيت) مخالفت امر شرعي و عقلي. مانند زنا و نکاح، خوردن مال ديگري از روي ظلم و ستم يا رضايت او و کشتن از روي ستم يا قصاص. پس جهت معصيت اين افعال مخالفت و ترک امر شارع و عقل است و ترک معنايي عدمي است

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد آبسنگی، ‏در، ‏آبسنگ Next Entries منبع مقاله درمورد خلیج فارس، اقیانوس هند، عوامل طبیعی