پایان نامه با موضوع صنعت فرهنگ، ارتباط جمعی، وسایل ارتباط جمعی، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

روشنگری به مثابه فریب انبوه” چنین می نویسند: «تحت سلطه نظام صنعت فرهنگی، همگان در نظامی متشکل از کلیساها، کلوپ ها، کانون های حرفه ای و … محصور می شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعی هستند… این واقعیتی است که صنعت فرهنگی استبداد تن را به حال خود رها می کند و حمله را متوجه روح یا جان افراد می کند. فرمانروا دیگر نمی گوید: باید همچون من فکر کنی یا بمیری. او می گوید، آزادی تا همچون من فکر نکنی، زندگی، اموال و همه چیزت از آن تو باقی ماند، ولی از امروز به بعد در میان ما فردی بیگانه خواهی بود.» (آدورنو و هورکهایمر ،1380 )
2-2-2. ارتباطات نوین، عامل فريب فرد در جامعه سرمايه‌داري
نظريات ارتباطي مكتب فرانكفورت نیز با آراي آدورنو و هوركهايمر آغاز مي شود. آنها در مقاله اي كه تحت عنوان «صنايع فرهنگي و فرهنگ توده» منتشر كردند، اين گونه به مسأله پرداخته اند كه صنايع فرهنگي بخش جديدي از صنعت موسسات اطلاع رساني مانند راديو، مطبوعات و سينماست كه براي به نتيجه رساندن منافع صاحبان صنايع به كار مي افتد. در نتيجه اين صنايع فرهنگي باعث توليد تخدير كننده محصولات فرهنگي، ايجاد بازارهاي وسيع تر تجاري و سازگاري سياسي است. به عبارتي، در حقيقت فرهنگ توده اي حاصل فرهنگ منفعل و اسير كننده است.
از نظر آدورنو و هوركهايمر، دنياي امروز و دنياي آينده يك دنياي كاملاً كنترل شده است و آزادي حقيقي انسان در پرتو اين جهان و در اثر توسعه عقلانيت، لطمه ديده است. در جهان امروز، خرسندي و خوشبختي فرد تحقق نمي يابد، مگر در روندي تاريخي كه با زوال فرديت همراه است. اين زوال باعث يكسان سازي آگاهي و شعور انساني از طريق ارتباطات هدايت شده، ناديده گرفتن خصلت و كيفيت فرد در جريان تحول شكل هاي توليد و دگرگوني در ساخت رواني انسان به دليل اجتماعي شدن يكسان انسان ها، مي شود. (آدورنو و هورکهایمر،1383 )
آنها معتقدند كه در جهان تحت سلطه بوركراتيك، عقل در خدمت سلطه درآمده و توانايي هاي رهايي بخش خود را از دست داده است. يعني براي فرد هيچ هويتي قايل نيست و در جايي ديگر مي گويند: تا زماني كه تاريخ جهان به شيوه عقلاني و منطقي خود تداوم مي يابد، نمي تواند سرشت راستين انسان را محقق سازد. يعني نظام سلطه در جهان معاصر حتي اميد به اتوپيا و انديشه آزادي را هم از بين برده است. كه در اين ارتباط آدرنو مي گويد: گريز تنها راه انسان آگاه است تا به آزادي و رهايي از سلطه دست پيدا كند.
آدورنو و هوركهايمر، صنعت فرهنگ را به عنوان يكي از مهمترين ويژگي هاي عصر سلطه عقلانيت ابزاري توصيف كرده و مي گويند كه در عصر سرمايه داري متأخر، تلفيق فرهنگ با سرگرمي و بازي، فرهنگ توده اي منحطي را بوجود آورده است. مصرف كنندگان صنعت فرهنگي چاره اي ندارند زيرا در وراي افق واقعيت محسوس، چيزي نمي بينند. كاركرد اصلي صنعت فرهنگي، در عصر سرمايه داري پيشرفته، از ميان برداشتن هرگونه امكان مخالفت اساسي با ساخت سلطه موجود است. جامعه اي كه در چنبر صنعت فرهنگي در غلتيده باشد، هرگونه نيروي رهايي بخش را از دست مي دهد. (آدورنو و هورکهایمر ، 1383 )
در حقيقت نظريات آدورنو و هوركهايمر بيشتر بر ساختار تكنولوژيك فرهنگ جوامع صنعتي و نقش سلطه گرايانه آن در خلق افكار عمومي مبتني است. آنها معتقدند كه در ارتباطات نوين جهاني، كاركرد پنهان وسايل ارتباط جمعي، فريب انسان در جامعه مدرن است. آنها بر تبليغات در صنعت فرهنگ تأكيد داشته و برآنند كه اوج تبليغات در صنعت فرهنگ اين است كه مصرف كنندگان احساس نمايند كه مجبور به خريد و مصرف فرآورده هاي اين صنعت هستند، حتي اگر اين اجبار از جانب خودشان باشد. هوركهايمر و آدرنو در انتقاد از صنايع فرهنگي براين باورند كه ساختارهاي بوروكراتيك و عقلاني شبكه هاي ارتباط جمعي فرهنگ نوين، انسان مدرن را كنترل مي كنند و فرهنگي را بوجود مي آورند كه غير خودجوش، هدايت شده و مصنوعي است نه يك فرهنگ ذاتي و واقعي. بدين معنا كه آنها نگران دروغين بودن اين فرهنگ هستند. مكتب فرانكفورت اين فرهنگ را “فرهنگ بسته بندي شده توده گير” مي داند كه توسط رسانه هاي جمعي منتشر مي شوند و از طرف ديگر از تأثير سركوبگري و بي حس كنندگي اين فرهنگ بر مردم هراسانند.
بنابراين بنيانگذاران اين نظريه معتقد بودند كه ظهور فرهنگ توده ناشي از توليد انبوه صنايع فرهنگي توسط سرمايه داري انحصارگرا بود و در نتيجه سرمايه داري با توسعه مصرف زدگي، لذات كوتاه مدت و افسانه بي طبقه بودن جامعه، موفق شد فرهنگ خود را بفروشد.
2-2-3. نابودي خلاقيت‌هاي ذهني و توليد نيازهاي كاذب
والتر بنيامين از دیگر اندیشمندان مکتب فرانکفورت، استاندارد شدن و مشابه شدن كالاها را به نحو ديگري توصيف مي كند. بنيامين در مقاله ای با عنوان «اثر هنري در عصر بازتوليد مكانيكي» نشان مي دهد كه محصولات و صنايع دستي انساني در دوره ما قبل سرمايه داري ناشي از خلاقيت هاي انساني است و واجد معنا، قداست و اصالت است ولي كالاهاي توليد انبوه شده نظام سرمايه داري اين هاله هنري و پر رمز و راز را نابود مي كند. براي روشن شدن اين موضوع مي توانيم به تفاوت دو نوع فرش دستباف و ماشيني توجه كنيم تا بفهميم كه فناوري، چگونه هاله هاي قدسي و هنري را از محصولات معاصر ما زدوده است و آنها را مبدل به كالاهايي پيش پا افتاده و استاندارد كرده است كه به صورت جمعي مصرف مي شوند و ثمره مصرف جمعي هم از بين رفتن خلاقيت هاي ذهني و نابود شدن تفكر انتقادي است.» (احمدى، 1376)
ترويج مصرف گرايي آن هم از نوع كالاهاي مصرفي استاندارد شده در نگاه آدرنو، باعث فراموشي نيازهاي واقعي و اصيل انساني و تقليل يافتن آنها به نيازهايي مبتذل و كودكانه مي شود. به طور مثال نياز بشر به آزادي تبديل مي شود به آزادي در انتخاب كالاهاي مصرفي و يا انتخاب ميان دو حزب سياسي كه تفاوت چنداني با هم ندارند. آدرنو كه خود موسيقيدان بود با واكاوي موسيقي عامه نشان مي دهد كه چه طور اين موسيقي رفتار انسان ها را كودكانه و منفعل مي كند. موسيقي عامه، انسان را به فكر فرو نمي برد. به همين دليل است كه در حالت هاي بي توجهي نيز مي توان به آنها گوش كرد و گاهي هم كه انسان متوجه سختي ها و نارضايتي هاي ناشي از ساختار نظام سرمايه داري مي شود، موسيقي ها و فيلم هاي عامه با دلداري دادن، نقش تسكين دهنده و سازگار كننده را ايفا مي كنند. بدين ترتيب مصرف اين كالاهاي فرهنگي، تفكر انساني را به يك تعطيلات دائمي فرو مي برد. توليد اين نيازهاي كاذب نيز وظيفه صنعت فرهنگ است. آدرنو معتقد است كه جامعه به كمك صنايع فرهنگي نمي گذارد، انسان‌ها، جهان ديگري جز آنچه كه هست، براي خود متصور شوند. در هم ريختگي شعور به مرحله اي رسيده است كه ديگر به زحمت مي توان انسان‌ها را نسبت به اين وضعيت آگاه كرد. به نظر مي رسد كه منظور آدرنو اين است كه جهان نوين به آخرين مرحله خود رسيده است و در واقع نظارت بر افراد چندان كامل شده كه ديگر نيازي به عمل رهبران نيست. اين نظارت در همه ابعاد فرهنگي نفوذ كرده است و از آن مهمتر، محور فكري كنشگران گشته است، يعني كنشگران به نفع ساختار اجتماعي گسترده تر، خودشان را وسيله تسلط بر خودشان قرار داده اند و از آنجا كه تصور مي شود ديگر زياني به شخص نمي رساند و او را از خود بيگانه نمي سازد، غالباً چنين مي نمايد كه جهان همان است كه بايستي باشد و ديگر براي كنشگران روشن نيست كه جهان به چه چيزي بايد شبيه باشد. (همان منبع)
2-2-4. انقلاب روشنفكران و دانشجويان در مقابل سرمايه‌داري
مكتب فرانكفورت از خود بيگانگي ماركس را از حوزه توليد به حوزه مصرف مي كشاند و همچنين درصدد است تا نشان دهد كه مردم با مصرف كالاهاي فرهنگي نظام سرمايه چنان تحميق شده اند كه نمي توانند به اين سادگي ها متوجه وضعيت بغرنج زندگي خود شوند و شايد به همين دليل است كه هربرت ماركوزه، از ديگر اعضاي فرانکفورت، “نيروي فعال براي انقلاب” و اصلاح وضعيت را نه در ميان كارگران بلكه در ميان “روشنفكران و دانشجوياني” جستجو مي كند كه با آگاهي از اين وضعيت بر عليه سرنوشتي كه سرمايه داري برايشان رقم زده است، قيام كنند. (مارکوزه و دیگران، 1384)
2-2-5. توليد نیازهای کاذب توسط دستگاه‌های ایدئولوژیک نظام سرمایه‌داری
نظریات سیاسی مارکوزه در مكتب فرانكفورت وارد حوزه سیاست شد و موجب جنبش های سیاسی دانشجویی شد. نقطه عزیمت اندیشه مارکوزه تصویر در دو سطح از حیات اجتماعی به شیوه هگلی است. یکی در سطح خواست های کاذب و دیگری در سطح علایق و آگاهی راستین تاریخی. به نظر مارکوزه سوسیالیسم در واقع نظریه ای درباره خواست های راستین بشری به عنوان نیروی حرکت بخش تاریخ است که در مقابل جهان علایق گذرا و روزمره ایدئولوژی های ناشی از آن قرار می گیرد.
از ديدگاه مارکوزه جهان بدون علایق و خواست های راستین، جهانی تک بعدی است که در آن تنها خواست های پیش پا افتاده و علایق گذرا مورد توجه قرار می گیرد. هربرت مارکوزه با دو مفهوم «انسان تک ساحتی» و «فرهنگ بسته بندی شده» به انتقاد از وضعیت موجود آگاهی بخشی وسایل جدید ارتباط جمعی پرداخت. او معتقد بود که در شرایط سلطه جهانی، دانش و آگاهی به وسیله نظام اجتماعی جذب می شود و از آغاز به وسیله آن شکل و رنگ می گیرد. بنابراین آنچه نمود پیدا می کند، انطباق و هماهنگی نیست بلکه تقلید و یک نوع یکسان و متحد الشکل شدن فرد با جامعه است که در نتیجه نه تنها آگاهی فرد بلکه تمامی میراث‌های فرهنگی و معنوی گذشته انسان و شیوه های سخن گفتن و اندیشیدن او نیز صورتي یکسان و یکپارچه می یابد. (مارکوزه و دیگران، 1384)
مارکوزه در کتاب «انسان تک ساحتی» چنین می گوید: جامعه مصرفی و رفاهی معاصر با برآوردن نیازها و خواست های کاذب و تحمیل شده بر افراد، مانع نقد و انتقاد می‌شود و محیطی توتالیتر را از لحاظ فکری و ارزشی ایجاد می کند. به این ترتیب اندیشه و رفتار تک ساحتی پدید می آید. یکی از پدیده های مهم که باعث به وجود آمدن رفتار تک ساحتی می شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم کننده و وقت پرکن و همچنین آموزش و پرورشی است که خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می برد. پیامد چنین وضعی از نظر مارکوزه، سیاست زدایی جامعه و حذف مسایل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است. (مارکوزه،1359)
بنابراین، در چنین جامعه ای، افکار عمومی و رسانه های گروهی ابزارهای ایجاد چنین فضایی هستند که در این نظام سلطه همه گیر، طبعاً نمی توان باز هم این توهم را در سر پروراند که طبقه کارگر، طبقه ای انقلابی است. سعادت و رفاه و شادی موجود به هر حال کاذب و آزادی واقعی را به همراه نیاورده است و تنها به عنوان زائده اقتصاد و دولت سرمایه داری تحقق یافته است.
در مفهوم «فرهنگ بسته بندی شده»، مارکوزه بر نقش تشدید کننده رسانه های جمعی و غرق شدن سنت های فرهنگی طبقات پایین جامعه در فرهنگ بسته بندی شده، تأکید می کند. بر پایه این نظر، وسایل ارتباط جمعی نوین، در پاسخ به ضرورت های تبلیغات و افزایش مصرف شکل گرفته اند و نوعی از آگاهی کاذب به وجود می آورند. در این وضعیت مردم، منافع واقعی خود را درک نکرده و به نظم اجتماعی یکپارچه، سرکوبگر و نالایق خو می گیرند.همچنان که قبلاً اشاره شد مارکوزه باتفکیک خواست های راستین بشر از خواستهای کاذب، نقش وسایل ارتباط جمعی را پس زدن خواست های راستین به ضمیر ناخودآگاه و دامن زدن به خواست های کاذب است. (همان منبع)
در این راستا مارکوزه میان «بود و نمود»، «حقیقت و واقعیت» و «ذات و ظاهر» تمایز قایل می‌شود و معتقد است وظیفه فلسفه نقد «نمود» و «واقعیت» یا «امربالفعل» در پرتو «بود»، «حقیقت» یا «امربالقوه»، با ابزار عقل می‌باشد. مارکوزه در این راستا به انتقاد از پوزیتیویسم و پدیدارشناسی می‌پردازد و معتقد است پوزیتیویسم بود را به نمود و حقیقت را به واقعیت تقلیل می‌دهد و از این رو علوم انسانی را به علوم طبیعی تحویل می‌کند و راه نقد، پالایش و رهایی را مسدود می‌نماید.مارکوزه بر اساس تفکیک بود و نمود، میان علایق و آگاهی راستین بشری و علایق و آگاهی کاذب بشری تمایز قایل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع صنعت فرهنگ، رقابت در بازار، کالاهای فرهنگی، از خود بیگانگی Next Entries پایان نامه با موضوع نظام سرمایه داری، برون داده، سوسیالیسم، توزیع قدرت