پایان نامه با موضوع شناخت درمانی، فیزیولوژی، پدیدارشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

باعث ادراک خطر در یک موقعیت خاص میگردد(فری،1999؛ ترجمه صاحبی و همکاران، 1382).
انواع درمانها
در حال حاضر گروههای متعدد و متنوعی از متخصصان بالینی به درمانگری افسردگی، اضطراب و دیگر اختلالات میپردازند. در سالهای اخیر، معلومات در خصوص مبانی عصب-زیست شناختی اختلالات افسردگی و اضطراب از پیشرفت شایانی برخوردار شده است. اما در کنار این درمانها نکته جالب این است که درمانگریهای روانشناختی نیز به ایجاد تغییر در جنبهی شیمیایی مغز میانجامد. بر همین اساس طیف مختلفی از روشهای درمانگری در درمان این اختلالات وجود دارد(دادستان، 1383). انواع این درمانها شامل: درمانهای زیستی(از انواع دارو درمانی تا شوک برقی)، روانپویشی، انسانگرایی-هستیگرایی، شناخت درمانی216، درمانهای بینفردی، رفتار درمانی، خانواده درمانی، هیپنوتیزم درمانی، روان جراحی و . . . (سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمهی رضاعی، 1390 ، دادستان، 1383، آزاد، 1384). اما یکی از این درمانها شناختدرمانی است که اثر آن مورد مطالعه قرار میگیرد.

درمان شناختی
شناخت درمانی، درمان کوتاهمدت و ساختاریافتهای است که در آن بیمار و درمانگر با هم فعالانه میکوشند تا به اهداف درمان دست یابند؛ اهدافی که به مشکلات فعلی بیمار و حل آنها معطوف است. شناخت درمانی در افسردگی، اختلال هول، اختلال وسواسی-جبری، اختلالات شخصیت و شبه جسمی به کار میرود. این درمان معمولاً به صورت فردی انجام میشود، ولی روشهای گروهی نیز مفید است(سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمه رضاعی، 1390). شناختدرمانی بر پایهی این دیدگاه بنا شده است که حالات تنشزا مثل افسردگی، اضطراب و خشم، اغلب به وسیلهی تفکر سویمندانه217 و افراطی تداوم مییابند یا شدت پیدا میکنند. نقش درمانگر، کمک به فرد برای شناسایی تفکر فرد-ویژه218 خود و اصلاح آن از طریق به کارگیری معیارهای منطقی و تجربی است. بنابراین شناخت درمانی رفیقِ مدلهای استدلالی برای جمعآوری و مقولهبندی اطلاعات دربارهی جهان واقعی است. مدل شناختی بر نقش محوری شناخت در هیجان و پردازش طرحوارهای به عنوان عامل تعیین کنندهی پردازش اطلاعات تأکید میکند. این امر بازتاب انقلاب شناختی است که در دههی 1970 میلادی در حوزهی روانشناسی رخ داد(لیهی219، 1996). در شناخت درمانی فرض بر این است که به طور کلی ادراک و تجربه فرآیندهای فعالی هستند که هم دادههای دروننگرانه و هم دادههای مشاهدهای در آنها نفش دارند. شناختوارههای بیمار معرف ترکیبی از محرکهای درونی و بیرونی هستند. نحوهی ارزیابی افراد از موقعیتها عموماً در شناختوارههای آنها(افکار و تصاویر بصری ذهنی) مشهود است. این شناختوارهها جریان اصلی هشیاری یا میدان پدیداری آنها را تشکیل میدهند که بازتاب شکلبندی آنها از خود، دنیا و گذشته و آیندهشان است. تغییر در محتوای ساختارهای شناختی زمینهای، بر حالات عاطفی و الگوی رفتاری افراد تأثیر میگذارد. افراد میتوانند از طریق درمان روانشناختی از تحریفهای شناختی خود آگاه شوند( سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمه رضاعی، 1390).
بر اساس شناختدرمانی، خطاهای شناختی و افکار غیرواقعی منجر به افکار منفی ناسالم از نوع افسردگی و اضطراب میشود. و احساسات منفی ناشی از ارزیابی واقعبینانه شرایط هستند. اغلب اوقات بهترین کاری که میتوان کرد این است که این احساسات را به سازندهترین شکل خود ابراز کرد و با مسایل برخوردی سازنده و صادقانه داشت و برای رفع آن کوشید. اما وقتی افکار منفی مبتنی بر افکار غیرواقعبینانه و خطاهای شناختی باشد، بهتر است که طرز نگرش و تفکر خود از مسئله را تغییر داد(برنز،1990؛ ترجمه قراچهداغی، 1390).
تاریخچه درمان شناختی
درمان شناختی را بک(1921) در اوائل دههی 60 میلادی بنیان گذارد. شناخت درمانی مدیون کارهای فلسفی هوسرل220(1960) در زمینهی پدیدارشناسی221 است. در واقع شناخت درمانی نوعی پدیدارشناسی است که تجارب را توصیف و تحلیل میکند. تفاوت بین شناختدرمانی این دو در این است که بک برای آزمون تجربهی پدیدارشناسانه، تدبیری اندیشیده است: واقعیت آزمایی افکار. از بُعد دیگر میتوان مدل شناختی را نوعی دیدگاه سازندهگرایی222 در نظر گرفت. این دیدگاه معتقد است که هیچگاه نمیتوان به تمام واقعیات دست یافت(لیهی، 2003؛ ترجمهی حمیدپور و اندوز، 1389). فری(1999) نیز معتقد است که شناخت درمانی در اواخر دههی 50 میلادی در کشورهای غربی مطرح شد و به کار گرفته شد، حتی در کشورهای آسیایی نیز جایگاه ویژهای پیدا کرد. وی معتقد است که برای کاربرد شناخت درمانی در آسیا، مشکلات فرهنگی، فلسفی و سیاسی بسیاری وجود دارد، اما یافتههای به دست آمده به طرز امیدوار کنندهای نشان دهندهی مؤثر بودن آن هستند.

مفروضات کلی شناختدرمانی
-ادراک و تجربه به طور کلی فرآیندهای فعالی هستندکه اطلاعات حاصل از مشاهده و دروننگری، هر دو در آنها نقش دارند.
-شناختهای فرد حاصل ترکیبی از محرکهای درونی و بیرونی است.
-به طور کلی، چگونگی برخورد افراد با موقعیتها را میتوان از شناختهایشان(افکار و تصاویر بصری) دریافت.
-این شناخت جریان هوشیاری و حوزه پدیدارشناسی فرد را تشکیل میدهند، که بازتابی از شکلبندی آنها درباره خودشان، دنیا، گذشته و آینده آنها است.
-تغییر در ساختارهای شناختی زیرین روی حالات عاطفی و الگوهای رفتاری اثر میگذارد.
-فرد میتواند از طریق درمان روانشناختی، از اختلالات شناختی مطلع شود.
-اصلاح این ساختارهای معیوب میتواند باعث بهبود بالینی شود(سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمهی رفیعی و رضاعی،1377).
کاربردهای درمان شناختی
این شیوه درمانی در آغاز بر پژوهشهایی درباره درمان افسردگی متمرکز بود(بک، راش، شاو223 و اِمِری224،1979)، اما در دو دهه اخیر درمان شناختی برای تعداد بسیار بیشتری از اختلالات مانند اضطراب، هراسها(بک، اِمِری و گرینبرگ225،1985)، سوءاستفاده از مواد( بک، رایت226، نیومن227 و لیز228، 1993)، اختلال شخصیت(اسپری229،1999)، اختلالهای شخصیت مرزی، اختلالهای شخصیت خودشیفته و اختلالهای اسکیزوفرنیک و رفتار خودکشیگرا(داتیلیو230 و فریمن231، 2000) و روانپریشی(موریسون232،2001)، اختلال وسواس فکری-عملی(سالکوفسکسیس233،1996)، اختلال استرس پس از ضربه(اهلرز234 و کلارک،2000)، اختلال دو قطبی(نیومن، لیهی، بک، ریلی-هارینگتون235 و گویولایی236 ،2002) و گروههایی مثل بیماران روانی بستری شده(رایت، تیز، بک و لودگیت237،1993)، مبتلایان به مشکلات مزمن پزشکی(وایت238،2001)، دردهای مزمن(بک، 1987) و بیماری جسمانی(داتیلیو و کاستالدو239، 2001)، کودکان و نوجوانان(فریدبرگ240 و مککلور241،2002) و بزرگسالان(لیدلو242 ، دیکسیسکین243، تامپسون244 وگالاگر- تامپسون245،2003) به کار رفته است.
رابطه شناخت وهیجانات
هیجانات آدمی از نحوه نگرش و شناخت آدمی به وجود میآید واز نظر عصبشناسی این حقیقت روشن است که قبل از تجربههای اتفاقی، باید آنرا با ذهن خود دقیقاً مرور کرده به آن معنی داد. اگر درک آدمی از آنچه رخ میدهد درست نباشد، پاسخ هیجانی نیز غیرطبیعی خواهد بود(حریری، 1371؛ به نقل از وطنخواه، 1388).
آنچه که تغییرات و حالت روانی را باعث میشود ادراک شخص است، نه حوادث واقعی. وقتی شخص مضطرب است، افکار وی همواره غیرمنطقی، تحریک شده، غیرواقعبینانه و آشکارا غلط است. مضمون ویژه تفسیر حادثهای، واکنش هیجانی ویژه را به دنبال دارد. به علاوه میتوان با توجه به بررسیهای مفصل، موضوع را تعمیم داد و گفت که هر شخصی با توجه به تفسیری که از هر رخدادی دارد، احساس شادی، اندوه، ترس یا خشم میکند، البته امکان این هم هست که هیچ واکنش هیجانی به خصوصی در فرد ایجاد نشود. برداشتهای مشخصی از یک حادثه نه تنها دلیل واکنشهای هیجانی متفاوت از یک حادثه واحد است بلکه برای درک مشکلات عاطفی کاربرد مستقیم دارد. شخصی که برای حادثهای معنای غیرواقعبینانه در نظر میگیرد احتمالاً واکنش هیجانی غیرواقعبینانه دارد، این معنا که برداشت ویژه از معنای حادثه نوع واکنش هیجانی را مشخص میکند، زیربنای الگوی شناختی درباره هیجانات و اختلالات عاطفی است، گاه شناخت صرفاً یک اشاره ضمنی یا قضاوت ارزشی، مانند «بد و وحشتناک» یا «عالی» است. ممکن است در ظاهر احساس عاطفی ارتباطی با شرایط بیرونی در آن لحظه به خصوص نداشته باشد. الگوی شناختی هیجانات و احساسات در ابتدا با توجه به افکار و احساسات درون به دست میآید. سپس ارتباط اندیشه یا احساس مشخص میشود و آنگاه درباره ارتباط اندیشه و یا معنا با احساس عاطفی نتیجهگیری میشود. الگوی شناختی، انواع انگیختگیهای هیجانی را در محدوده مشاهده شعور عادی جستجو میکند. الگوی شناختی با توجه به معنای ویژه حوادث، بسیاری از موقعیتهای بیتفاوت و غیر مشابهی را که منجر به یک واکنش هیجانی میشوند، در کنار هم قرار میدهد. با آنکه گاه شرایط ویژه برای برانگیختن یک احساس عاطفی مسلمتر از آن به نظر میرسد که نیاز به توضیح داشته باشد، برای تعمیم دادن مطلب نقش قطعی دارند. این تعمیمها به سهم خود مبنایی برای درک اختلالات عاطفی از نوع افسردگی، اضطراب و حالات پارانوئیدی هستند(بک، 1990؛ ترجمه قراچهداغی، 1390).

واقعه فعالساز
باور یا فکر
پیامدهای هیجانی

شکل2-2: فرم سه ستونی(فری، 1999؛ ترجمهی صاحبی و همکاران، 1382)

پیوند افکار،احساسات، رفتار، فیزیولوژی و محیط
البته درمان شناختی برای اختلالات هیجانی یک مدل یکطرفه ارائه نمیدهد که از طریق آن، یک فکر یا باور منفی درباره حادثهای به یک احساس یا پاسخ فیزیولوژیک بیانجامد و سپس رفتاری را به وجود آورد. هریک از این عناصر میتوانند در یک چرخه تعاملی عناصر دیگر را تحت تأثیر قرار دهند. گرینبرگر246 و پادسکی247(1995) عقیده دارند که فهم چگونگی تعامل این پنج جنبه از تجربه زندگی فرد، میتواند به فرد کمک کند تا مشکلاتش را بهتر درک نماید. برای مثال، فردی که شغلش را از دست داده(محیط)، خود را بیارزش میانگارد(تفکر)، احساس افسردگی میکند(هیجان)، از فعالیت اجتماعی دوری میجوید(رفتار) و پیوسته خسته است(فیزیولوژی). تغییر در یکی از این عناصر- مانند برگرداندن رابطه اجتماعی- تغییرات مثبتی را در چهار جنبه دیگر به وجود میآورد: مراجع به دنبال شغلی دیگر میگردد(محیط)، خود را فردی باارزش میبیند(تفکر)، خلق افسردهاش از بین میرود(هیجان) و به تدریج احساس میکند که دوباره انرژی خود را به دست میآورد(فیزیولوژی). معمولاً نخستین اقدام برای حل مسئله در درمان شناختی یاری مراجعان در شناخت و تغییر افکار و باورهای غیرانطباقی آنها است، زیرا اثری تعیین کننده روی چهار جنبه دیگر زندگی آنها دارد. یک مؤلفه اساسی در درمان شناختی این است که تغییر شناختی، محور فرایند تغییر انسان است(کلارک و استیر248 ،1996). بنابراین اگر قرار است که پیشرفتهای هیجانی و رفتاری موفقیتآمیزی حاصل آید و وقایع نامطلوب به نحو سازندهای حل شوند، تجدید ساختار شناختی(یعنی تغییر تفکر و باور) ضروری است(نینان249 و درایدن250، 1953؛ ترجمهی دهقانی و گنجوی، 1387).

شکل2-3: نمودار سه سیستمی از هیجان انسان(فری، 1999؛ ترجمهی صاحبی و همکاران،1382)
نظریه درمان شناختی
بر اساس دیدگاهی که در مدل درمان شناختی وجود دارد ذهن انسان یک ظرف منفعل برای تأثیرات محیطی، زیستی و احساسات نیست، بلکه افراد فعالانه در ساختن واقعیت خویش دست دارند(کلارک،1995). برای درک پاسخ هیجانی فرد به یک واقعه خاص، باید معنایی را که او برای وقایع در زندگی خویش در نظر میگیرد کشف کرد: یعنی ساخت ذهنی وی از واقعیت. برای مثال، فردی که همسرش او را ترک کرده فکر میکند دیگر نمیتواند شاد باشد یا به تنهایی از پس کارها برآید و در نتیجه افسرده میشود؛ شخص دیگری که همسرش از او جدا شده، احساس آزادی میکند چون به نظر خودش از یک رابطه خفقانآور رهایی یافته؛ نفر سوم احساس گناه میکند زیرا رفتار بد خود را دلیل رفتن همسرش میداند؛ واقعه پیشآمده برای همه یکسان است، اما واکنش هیجانی به آن یکسان نیست چرا که هر واکنش توسط برداشت فرد از واقعه تعدیل میشود. بنابراین برای تغییر دادن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع اختلالات اضطرابی، ابراز وجود، علائم اضطراب Next Entries پایان نامه با موضوع شناخت درمانی، نگرشهای ناکارآمد، سوگیری