پایان نامه با موضوع شعر حماسی، شعر عاشقانه، سبک عراقی، واژه نامه

دانلود پایان نامه ارشد

فردوسی و مولوی پاکتر است یکی قلت و محدودیت اشعار دو شاعر اخیر است ، دیگر گذشت و تراوش خوردن زبان است .(فرشید ورد ،857:1388)
3-2-10صفت های شاعرانه سبک ساز
هر سخنوری دو نوع واژه بکار می برد : یکی واژه های عام که بین سخنوران دیگر و حتی تمام اهل زبان مشترکست ، دیگر لغات خاص آن سخنورکه از عوامل تعیین سبک اوست ؛ اینها را لغات سبک ساز یا لغات خاص یا کلمه تکیه می گوییم و بقیه را لغات غیر سبک ساز یا لغات عام می نامیم . دیدیم که در سبکهای ادواری قلمرو واژگان هر دوره با دوره دیگر متفاوتست ؛ مثلا دایره کلماتی که شاعران کلاسیک بکار می بردند بسیار محدود تر از آنهایی بود که در دوره احساس گرایی وتوصیف گرایی بکار می رفت . همچنین در سبکهای موضوعی نیز واژه ها با هم تفاوت دارد . اینک ما صفات شاعرانه را از این دیدگاهها مورد بحث قرار می دهیم :
1.صفات شاعرانه در سبک حماسی
در شعر حماسی صفات و قیودی می آید که مناسب حال وهوای حماسه و جنگست . اینگونه صفت ها عبارتست از : جنگاور ، رزم آور ، گرد نکش ، سر افراز ، سرکش ، نامدار ، جنگ آزمایی ، رزمجو ، کمربسته ، سرنگون ، زره دار ، تکاور ، تاجدار،خسرو آرا ، یکایک ، پرخاشجو، شمشیر زن ، همگروه ، جنگی ، دمان ، چمنده ، نازنده ،
در شاهنامه صفات مرکب و گروههای وصفی و قیدی هست که جنبه طراوت و تازگی آنها بیشتر است و شاید اختصاص به فردوسی داشته باشد ؛ از آن جمله است : کمر بسته ، رزم و کین ، کمر برمیان ، دست کرده بکش ، نیزه بدست ، دلی پر زکین ، سری پر زکینه ، گند آور ، دم آهنج و بسیاری دیگر از صفاتی که دیدیم . البته چون بعضی از صفات شاعرانه یاد شده در شاهنامه بسیار تکرار شده اند ، تشخیص تازگی آنها دشوار است .
اینک نمونه ای از این صفات در شعر فردوسی :
دمان رفت تا پیش توران سپاه یکی نعره زد شیر لشکر پناه
که آن ترک در جنگ نراژدهاست دم آهنج و در کینه ابر بلاست
2.صفات شاعرانه در شعر عاشقانه و غنایی
از این صفتها در شعر سعدی ، حافظ ، مولوی و نظامی بسیار است و نمونه آنها چنین است :
دلبر ، دلکش ، دلاویز ، دیوانه ، رندانه ، عشوه گر ، صورتگر ، بالا بلند ، سرو قد ، سهی قد ، گلرخ ، شاه نشین ، راه نشین ، دلفریب ، نازنین ، شبگرد ، دلستان ، خوشخرام ، خندان لب ، آشفته مو ، کمان ابرو ، زنجیر موی ، لاله گون ، خورشید سیما ، زهره جبین ، خورشید رخ ،انگشت نما ،
مثال در شعر :
بازآی و برچشم نشین ای دلفریب نازنین کاشوب و فریاد از زمین برآسمانم می رود ( سعدی )
برخی از این صفات و گروههای وصفی بسیار بدیع و دلاویز ند ، مانند : عطرگردان ، هرزه گرد ، عطر سای ، شب دزد ، دیوانه نواز ، معشوقه باز ، نقشباز ، آلوده نظر ، طربناک ، صنوبرخرام ، زلف آشفته ، زنبور میان (فرشید ورد ،862:1387)
اینک مثال برای اینگونه صفات بدیع در شعر حافظ :
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم
بالا بلند عشوه گر نقشبار من کوتاه کرد قصه زهد دراز من
و باز هم چند صفت افسون آمیز از حافظ :
نسیم گره گشا ، باد پرده دار ، باد غالیه سا ، باد سرگردان ، سوسن آزاده ، لاله کاسه گردان ، سرو سرکش ، زلف گره گشا ، چشم پر عتاب ، چشم غمپرست ، چشم تر دامن ، زلف دل دزد ، چنگ خمیده قامت ، ماه حلقه بگوش ، غنچه تنگدل ، جام دلگشا ،
سبب گیرایی این صفات شاعرانه یکی جنبه کنایی و استعاری و شخصیت –بخشی آنهاست ، دیگر تازگی کلماتست :
دلا چو غنچه شکایت زکار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد
3.صفات شاعرانه در شعر تعلیمی و اخلاقی
بدیهست که این قسم صفتهاست با آنهایی که در شعر عاشقانه و حماسی و عرفانی و مدحی می آیند تفاوت دارند . اینک برخی از اینگونه صفات که از بوستان استخراج شده است . حقیقت شناس ، نیکبخت ، نکو سیرت ، نگونبخت ، جفا کار ، نیکمرد ، فرومایه ، دون همت ، جوانمرد ، پاکزاد ، تن پرور ، خدابین ، جهاندیده ، و صدها مثل دیگر :
مثال برای این کلمات از اشعار بوستان و گلستان :
گر آنها که می گفتمی کردمی نکو سیرت و پارسا بودمی
شغال نگو نبخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد
اینک اینگونه کلمات در شعر سعدی :
شنیدم که دارای فرخ تبار زلشکر جدا ماند روز شکار
دوان آمدش گله بانی به پیش بدل گفت دارای فرخنده کیش
در این بود درویش شوریده رنگ که شیری برآمد شغالی بچنگ
4.صفات شاعرانه در شعر ستایشی
صفات شاعرانه در قصاید مدحی و اشعار ستایشی متنوع ترا ز اینگونه صفتهاست در شعر تعلیمی با عاشقانه یا حماسی زیرا تقریبا در این نوع شعر همه اقسام صفات فوق می آید چه در قصاید و اشعار ستایشی هم وصف عشق و معشوق طناز بچشم می خورد .(در قسمت تشبیب و تغزل ) و هم توصیف ممدوح جنگاور ولشکر شکن و در عین حال (جوانمرد ) و (گشاده دست ) و (مهربان ) بنابراین در این قسم آثار هم جنگ است وهم عشق و هم اخلاق . اصولا دیدیم که انواع ادبی خالص نیستند ودر یک اثر حماسیو یا ستایشی صحنه های عشقبازی و اخلاقی هم دیده میشود .
اینک نمونه ای از صفات شاعرانه دیوان عنصری به نقل از واژه نامه بسامدی عنصری ) تالیف محمد نوری عثمانف :
-.صفت حماسی و جنگی : جان اوبار ، مرد اوبار ، شیر شکر ، پیل شکار ، لشکر شکار ، خسرو شکار ، لشکر کش ، لشکر شکن ، سپه کش ، آفتاب –سپر ، صفدر ، باد صولت ، آتش نعال ، پیروز اختر ، دهر عزم ، کیوان دمار ، ملک افروز ،
-.صفت شمشیر : آتش کار ، بلاجوی ، بوستان دیدار ، جان ستان ، زهر خورده ، ستاره صفت ، مغفر شکاف
-صفت تیر : جوشن گذار .
-صفت نیزه : خون افشان .
-صفت گرز : مخالف رنگ .
-صفات مرد جنگی : ابر سپر ،آتش حسام ، آخته تیغ ، آهن کمان ، برق تیر ، بسیج نبرد ، تیر انگشت ، زمین جگر ، سپر تن ، سیل صفت ،شمشیر دست ، صاعقه تیغ ، کوه صبر ، مار زخم ، مور شمار
-صفات اسب :ابر نهاد ، آتش بار ، آتش نعال ، خاک طاقت ، کوه گذار ، ماه نعال ، مهرسم .
-صفات پیل : باد رفتار ، کوه پیکر ، کوه جسم ، میغ رنگ .
-صفات ممدوح : آب نفع ، بنده بخشاینده ، بنده پرور ، جان افزار ، جواد پرور ، جوان خرد ، جود گستر ، جهان پرور
صفات دسته اخیر را می توان صفات ستایشی نامید .
مثال برای این صفت ها بنقل از( واژه نامه بسامدی عنصری ):
کار خواهی ، کار بخشی ، کار بندی ، کار کرده کاربینی ، کار جویی ، کار سازی ، کاردان
شاه گیتی خسرو لشکر کش شکن سایه یزدان شه کشوده کشورستان
باید دانست که تعبیرات و کلمات رزمی و حماسی که در قصاید و غزلهای ستایشی بکار میرود اگر چه همانهایست که در شاهنامه هم آمده است اما غزلهای ستایشی در قالب قصیده و غزل آن جوش و خروشی را که در حماسه پیدا می کنند نمی یابند ؛ علت آن شاید یکی آن است که در ستایشنامه اشعار لطیف عاشقانه ای هم هست که صلابت و تحرک حماسی کلمات را می گیرد . دیگر آنکه وزن شاهنامه تنها وزن حماسی ورزمی شعر فارسی است که به کلمات حال و هوای حماسی و جنگی خاصی می دهد و این کلمات در قالب قصیده و غزل و قطعه از تحرک و پویایی باز می مانند .
گاهی شاعر صفتی تازه می سازد که معنی آن روشن است اما جاافتاده و زیبا نیست مانند بسیاری از صفاتی که مولوی ساخته است ؛ از آنجمله است : بدحال و خوش حال – سودا و خوش زبان :
شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیعت جمله علتهای ما
من بهر جمعیتی نالان شدم جفت خوشحالان و بدحال شدم
دست من بشکسته بودی آنزمان که زدم من برسر آن خوشزبان
شاعر بعضی از این تعبیرات را برای ضرورت وزن و قافیه می سازد نه برای غرض شاعرانه .
بسیاری از موارد صفت ساز نامناسب مربوط به قرار دادن صفت است در کلامی پیچیده و سست . مانند بسیاری از اشعار خاقانی و مولوی و پیچیده گویان قدیم وجدید .
البته برخی از صفات روزی شاعرانه بوده اند اما براثر تکرار آنها در قرن متمادی ، رسائی و خیال انگیزی و گیرایی خود را از دست داده و به صورت لغتی عادی وکلمه ای مبتذل در آمده اند و فقط شاعران بزرگی مانند فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولوی می توانند به یاری آرایشهای دیگر ادبی دوباره به آنها جان و نیروی شاعرانه ببخشید. از این قبیلند : پریچهر ، سلسه مو، ماهرخ ، گلرخ ، دلکش ، جانفزا ، دلبر ، سیمین بر، سروقد، سهی قد ، مهوش ، و صدها مانند آن .
همچنین بعضی از گروههای توصیفی نیز مبتذل و فاقد تاثیر و کشش شاعرانه شده اند . از این قبیلند : سروروان، سرو خرامان ، یار پریچهر ، گو پیلتن (در شاهنامه ).
برخی از صفات و همنقشیهای صفت چون با عناصر غریب و نامانوسی ساخته شده اند ، هرچند از تازگی و ابداع شاعرانه برخوردارند بسبب آنکه مغلق و تکلیف آمیزند موجب گیرایی و زیبایی سخن نمی شوند ؛
همچنین واژه های ملمع نقاب و معنبر طناب در بیت زیر :
زد نفس سر بمهر صبح ملمع نقاب خیمه روحانیان گشت معنبر طناب
بنا براین هر صفت تازه ای ایجاد حال وهوای شاعرانه نمی کند و اگر در ساختن و کاربرد این عناصر ذوقی بکار نرود ، اثری معکوس در ذهن برجای می گذارد .
برخی از صفات شاعرانه عامند یعنی هم در سبک خراسانی بکار می روند و هم در سبک عراقی ، هم در شعر حماسی و هم در شعر تعلیمی و هم در ادبیات عاشقانه . از آن جمله اند : روشنروان ، غمخوار ، نیکخواه ، گردنفراز ، بخیره ، خوبچهر ، خوبرخ ، سرسری ، نهانی ، درخشان ، نامور ، ستمکاره ، ستمگر ، دل آسوده ، دلشکسته ، خوشدل ، بازیگر ، بد آموز و… وصدها مثل آن .
یکی از تفاوت های صفات شاعرانه سبک خراسانی بخصوص سبک حماسی آن باسبک عراقی کمی و فراوانی واژه های عربی تبار است ؛ مثلا کلماتی مانند صاحب کلاه با آنکه جنبه حماسی دارند ، در شعر حماسی مانند اسکندر نامه می آید اما در شاهنامه نه .
گاهی صفت و موصوف هردو کلماتی رایج و مبتذلند اما شاعر از تلفیق آن دو ترکیب بدیعی بوجود می آورد مانند : جنگ گران ، کارگران ، امید بسته ، کار فرو بسته که کار وامید از طرفی و گران وبسته و فروبسته از طرف دیگر بخودی خود تازگی و طراوتی ندارد اما همنشینی آنها باهم سبب دلنشینی آنها می شود .
بود آیا که در میکده بگشاید گره از کار فروبسته ما بگشاید (حافظ)
دو جنگ گران کرده شد در سه روز بیامد سیاووش لشکر فروز ( داستان سیاووش ،ص40)
یکی از اقسام این نوع تعبیرات آنهااینست که سبب شخصیت بخشی می شود مانند اشک غماز و چرخ بازیگر و غیره که نمونه های آنرا دیدیم . اما درباره اینکه اینگونه صفات چه خصوصیتی دارند که چنین میشود باید تحقیق بیشتری کرد .
ازاین بحث در می یا بیم که زیبا ترین صفات شاعرانه را باید در شعر حافظ یافت ؛ اوست که در این کار مینا گری بسیاری کرده است و تعبیرات جذابی مانند : نسیم عطر گردان ، دل هرزه گرد ، سرو صنوبرخرام ، دل صنوبری ، زیزر لب خنده زنان ، آب تر آلوده ، شراب آلوده ، گل خوش نسیم و دهها مثل آنرا بکار برده است.
پس حافظ سعدی و بعد از سعدی فردوسی در این کار چیره دستی بخرج داده اند . بدیعترین و در عین حال پیچیده ترین صفات شاعرانه به خاقانی و نظامی تعلق دارد که در بسیاری از موارد سبب تنزل کارشان می شود . از میان شاعران بزرگ سست ترین نوع صفات شاعرانه را می توان در اشعار مولوی یافت زیرا سرودن هزاران بیت شعر بدون توجه به رمز و راز شاعری موجب شده است که در کار او خلل بسیاری راه یابد .
3-2-11گروههای وصفی وقیدی
گروه وصفی گروهیست که نقش صفت را بازی کند مانند ( چون ارغوان ) و (رکاب گران کرده ) گروههای وصفی گاهی نقش قید را بر عهده می گیرند .
این نوع گروهها گه گاهی دارای بار ادبی و شاعرانه می شوند ؛ از آن جمله است این موارد :
1.هنگامی که رنگ مجازی و استعاری بخود بگیرند . مانند( (از پا افتاده )) (کشته شده ) ((چشم بجهان گشوده ) ) ( متولد شده ) ((روی در نقاب خاک کشیده)) (درگذشته )
2. وقتی که به تجسم و توصیف بپردازند و صحنه ای را به شکل زیبا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع دستور زبان، زبان فارسی، گروه وصفی، دستور زبان فارسی Next Entries پایان نامه با موضوع گروه وصفی، گروه اسمی، تتابع اضافات، نیما یوشیج