پایان نامه با موضوع سعادت و کمال

دانلود پایان نامه ارشد

که خداي سبحان فرمود: “تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشيد” کسي که بر گذشته افسوس نخورد، و به آينده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعايت کرده است.
قابل توجه اين که، در مورد آنچه از دست ميرود، تعبير به “فاتکم” (از شما فوت شده) ميکند، اما در مورد مواهب و نعمتهاي به دست آمده، آن را به خدا نسبت ميدهد و “بما آتاکم” ميگويد، چرا که فوت و فنا در ذات اشياء افتاده است، اين وجود است که از فيض خداوند سرچشمه ميگيرد.291
نکتة ديگري که از اين آيه فهميده ميشود، اين است که: با توجّه به اين أصل که ناکاميها با زندگي انسان از آغاز عجين بوده، و طبق سنت حکيمانه اي مقدّر شده است، و دنيا پيوسته فراز و نشيب دارد، انسان را براي تحمّل شدايد، شجاع و در برابر حوادث سخت، صبور و مقاوم ميسازد، به او آرامش ميدهد، و از بي تابيها و جزع مانع ميگردد.292
در روايات ما هم به اين فلسفة از مصيبتها که جنبة تربيتي دارد اشاره شده است. مانند:
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلّم) از خداوند تبارک و تعالي نقل ميکند که ايشان ميفرمايند:
” … إنّ من عبادي المؤمنين لمن يريد الباب من العباده فأکفّه عنه لئلّا يدخله عجب فيفسده ذلک، و إنّ من عبادي المؤمنين لَمَن لا يصلُح ايمانه الّا بالفقر و لو أغنيته لأفسده ذلک، و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح ايمانه الّا بالغناء و لو أفقرته لأفسده ذلک، و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح ايمانه الّا بالسقم و لو صحّحت جسمه لأفسده ذلک و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح ايمانه الّا بالصّحه و لو أسقمته لأفسده ذلک، إنّي أدبّر عبادي لعلمي بقلوهم، فإنّي عليم خبير”293؛ پيامبر در يک حديث قدسي از خداوند تبارک و تعالي نقل ميکند که ايشان فرمودهاند: بعضي از بندگان من قصد ميکنند که عبادتي را انجام دهند ولي چون من از حال آنها خبر دارم که اگر آن عبادت را انجام دهد، دچار عجب ميشود، مانع عبادت کردن او ميشوم، و همانا بعضي از بندگان مؤمن من إصلاحشان اينگونه است که مبتلا به فقر باشند و ثروتمند کردن آنها باعث فسادشان ميشود، و همانا بعضي از بندگان مؤمن من اصلاح کارشان به بي نيازي و ثروتمندي آنها است و اگر آنها را مبتلا به فقر کنم فاسد ميشوند، و همانا بعضي از بندگان مؤمن من اصلاح کارشان به سُقم و مريض بودن آنها است و اگر آنها را مبتلا به صحّت و سلامتي کنم فاسد ميشوند، و همانا بعضي از بندگان مؤمن من اصلاح کارشان به سلامتي و صحّت آنها است و اگر آنها را مبتلا به مرض کنم فاسد ميشوند، همانا به خاطر اينکه به آنچه در دل بندگانم ميگذرد إطلاع دارم، آنها را تدبير ميکنم و آنها را مبتلا به آنچه که صلاحشان در آن است ميکنم که من خداي آگاه و دانا هستم.
3ـ2 ـ2. شرور اخلاقي
در قرآن کريم از شرور اخلاقي يعني شروري که توسط انسان بوجود ميآيد تعبير به شرّ294، ظلم، فاحشه، اثم، سيّئه، بغي و غير اينها شده است و بر تمام جنايتها و گناهاني که انسان در حق خود، خداوند و اجتماع مرتکب مي شود، دلالت ميکند. در بحث شرور اخلاقي از نگاه قرآن دو مطلب مهمّ وجود دارد: يکي اينکه سرشت انسان تماماً خير است و ديگر اينکه تمام شرور اخلاقي که از انسان سر ميزند به علّت مختار بودن او است.
3ـ2ـ2ـ1. خير بودن سرشت و أميال و غرايز آدمي
مجموع کشش هاي موجود در آفرينش انسان همه خير و مثبت و سودمند بوده و در سراسر وجود او غريزة شرّي وجود ندارد و اگر يکي از اين غرايز از وجود او کنار برود و از حيات او حذف شود، زندگي او دچار اختلال شده و انسانيّتش به خطر ميافتد. انساني که خداوند در آفرينش او به خود آفرين ميگويد و خود را اينگونه توصيف ميکند: “فَتَبارَکَ اللهُ أحسَنُ الخالِقين”295، نميتواند آميزهاي از خير و شر يا از خوبي و بدي باشد. چيزي که هست اين است که برخي از غرايز مانند شمشير دو لبه، يا سکّه دورويه است که اگر رهبري صحيح نشود، اگر از طريق عقل و خرد مهار نگردند مايه تباهي او ميشوند و آنچه که ابعاد منفي خوانده ميشوند، و مظهر شرّ و بدي تلقّي ميگردند، همگي نتيجه غرايز رهبري نشده و تعديل نيافته است که زندگي و بقاي انسان به آنها بستگي دارد و اين مسئله غير اين است که بگوييم در آفرينش او، خير و شرّ، خوبي و بدي به هم آميخته شده است.296
همة غرايزي که در انسان وجود دارد خير و خوب است مگر اينکه از مسير خودش خارج شود. مثلاً غريزة جنسي يکي از غرايز اصيل در وجود آدمي ميباشد و اگر اين غريزه نبود، انگيزهاي براي توليد نسل و تشکيل کانونهاي گرم خانوادگي وجود نداشت. اسلام براي تعديل اين غريزه ازدواج را قرار داده است که اين غريزه هنگام احساس نياز ارضا شود اما اگر همين غريزه به افراط يا تفريط کشيده شود فساد ايجاد ميکند. و براي اين که اين غريزه به فساد کشيده نشود، قيد و شرطها و محدوديّتهايي گذاشته است.
اسلام از مردم تعديل غرايز را خواسته نه سرکوب و نه طغيان و سرکشي و مرز نشناسي.
بعضي آيات در قرآن وجود دارد که در نگاه نخست حکايت از بعدي منفي در وجود انسان مي کند که بايد توضيح داده شود. مثلاً در سورة معارج، انسان موجودي با حرص و ولع شديد معرّفي شده است: “إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ـ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ـ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا ـ إِلَّا الْمُصَلِّينَ”297؛ به راستي که انسان سخت آزمند و حريص خلق شده است، چون صدمهاي به او رسد عجز و لابه کند و چون خيري به او رسد بخل ورزد، غير از نمازگزاران. حکمت الهي اقتضا کرد آدمي را به اين صفت بيافريند، تا به وسيلة اين صفت به آنچه ماية خير و سعادتش ميباشد هدايت شود، چيزي که هست اين خود انسان است که اين ماية سعاد را ماية بدبختي خود ميسازد، و به جاي اينکه در راه سعادت خود صرف کند، در راه بدبختي خود صرف ميکند و همين ماية سعادت خويش را مايه هلاکت دائمي خود ميکند و آن حرصي که جبلّي انسان است، حرص بر هر چيزي نيست، که چه خير باشد و چه شرّ، چه نافع باشد و چه ضارّ نسبت به آن حرص بورزد، بلکه تنها حرص بر خير و نافع است، آن هم نه هر خير و نافعي، بلکه خير و نافعي که براي خودش و در رابطة با او خير باشد و اين هلع که انسان بر آن مجبول است ـ و خود از فروع ذات است ـ به خودي خود از رذائل اخلاقي نيست و چطور مي تواند صفت مذموم باشد با اينکه تنها وسيله اي است که انسان را دعوت ميکند به اينکه خود را به سعادت و کمال وجودش برساند، پس حرص به خودي خود بد نيست، وقتي بد ميشود که انسان آن را بد کند و درست تدبير نکند و حرص شديد بر خير، صفتي است کمالي که اگر نبود، انسان به دنبال کمال و جلب خير و دفع شر از خود بر نميآمد. هر صفت نفساني اگر در حدّ اعتدال نگاه داشته شود فضيلت است، و اگر به طرف إفراط و يا تفريط منحرف گردد، رذيله و مذموم است.298
صفات و غرايزي که در وجود انسان آفريده شده اند ذاتاً بد نيستند، بلکه وسيلة کمال اند، امّا هنگامي که همين صفات در سير اخلاقي قرار نگيرند، و از آنها سوء استفاده شود، مايه نکبت و بدبختي و شرّ و فساد خواهند بود. مثلاً حرص نيرويي است که به انسان إجازه نميدهد به زودي از تلاش و کوشش باز ايستد، و با رسيدن به نعمتي سير شود، اين يک عطش سوزان است که بر وجود انسان مسلّط است، اگر اين صفت در مسير تحصيل علم و دانش به کار افتد، و انسان، حريص در علم و يا به تعبير ديگر، تشنه و عاشق بي قرار علم باشد، مسلماً ماية کمال او است، امّا اگر در مسير ماديات به کار افتد، مايه شرّ، بدبختي و بخل ميگردد.299
نکته قابل توجّهي که در اين آيات وجود دارد اين است که بعد از توصيف و مذمّت انسان به حرص مؤمنان را استثنا ميکند و اين نشان دهندة اين است که اين حرص در وجود انسانهاي مؤمن هم وجود دارد، امّا آنها حرص خود را در مسير صحيح و براي کسب کمالات و فضائل به کار مي برند و آن را در مسير مال و مادّيات به کار نبردهاند که به صورت نقمت و رذيله مبدّل گردد.
3ـ2ـ2ـ2. مختار بودن انسان
يکي از ويژگيهاي انسان در قرآن که موجب کرامت او ميباشد، اختيار و آزادي ارادة اوست. خداوند متعال انسان را آزاد و مختار آفريده تا خود مسير حرکتش را برگزيند. خداوند به انسان قوه اختيار عنايت کرده و در هر مورد راه خير و شرّ را براي او تبيين نموده است. انسان قدرت انتخاب دارد و ميتواند افکار و عقايد و اعمال خويش را انتخاب کند. هر گاه که انسان در انجام کاري راههاي متعدّدي را پيش رو دارد و آن ها را بررسي ميکند و ميسنجد و سپس يکي را بر ميگزيند و در پي آن، تصميم بر انجام آن مي گيرد، گفته ميشود آن کار از روي اختيار انجام گرفته است.
يکي از ادلّة وجود اختيار در انسان وجداني بودن آن است. اينکه ما در کارهايمان شکّ و ترديد به خود راه ميدهيم اينکه گاهي از اعمالمان پشيمان ميشويم، اينکه از کارهاي همديگر انتقاد ميکنيم و اينکه به تأديب و تربيت اعتقاد داريم، خود دليل واضح و روشني بر وجود اختيار در آدم ميباشد.
اين که فــردا اين کنم يا آن کـــنم اين دليل اختيار است اي صنم
و آن پشيماني که خوردي ز آن بدي ز اختيار خويش گشتي مهتدي300
يکي ديگر از ادلّة وجود اختيار، آيات قرآن ميباشد که در اين موضوع فراوان ميباشند و ما از باب مثال بعضي از آنها را ذکر ميکنيم.
* “إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُوراً”301؛ ما راه را به انسان نشان داديم، يا سپاسگزار خواهد بود يا ناسپاس. مراد از سبيل، سنت و طريقهاي است که بر هر انساني واجب است که در زندگي دنيائيش آن را بپيمايد، و با پيمودن آن به سعادت دنيا و آخرت برسد، که اين سبيل او را به کرامت زلفي و قرب پروردگارش سوق ميدهد و آن سبيلي که خدا بدان هدايت کرده سبيلي است اختياري، و شکر و کفري که مترتّب بر اين هدايت است، در جوّ اختيار انسان قرار گرفته، هر فردي به هر يک از آن دو که بخواهد مي تواند متّصف شود.302
* آياتي که بر مکلّف بودن انسان تأکيده کرده با عبارات متفاوت بيان شده که انسان بيهوده و سرگردان و بي برنامه و تکليف خلق نشده و روزي بايد پاسخگوي تکاليف و مسئوليتهاي خودش باشد. “إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا”303؛ ما امانت الهي و بار تکليف را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه کرديم، ولي انسان آن را برداشت؛ راستي او ستمگري نادان است. امانت مذکور، امري است مربوط به دين حق، که دارندة آن متصف به ايمان، و فاقد آن متّصف به شرک، و آن کسي که ادعاي آن را ميکند ولي در واقع فاقد آن است متّصف به نفاق ميشود. و آسمانها و زمين و کوهها نميتوانند بار أمانت إلهي را بکشند و فقط انسان چون تاب تحمّل و استعداد و صلاحيّت آن را داشت خداوند أمانتش را به او سپرد و اينکه خداوند انسان را به دو صفت ظلم و جهل ملامت کرده به خاطر اين است که عين همين ظلم و جهل مصحّح حمل امانت إلهي است، براي اينکه کسي متّصف به ظلم و جهل ميشود که شأنش اين است که متصف به عدل و علم باشد، و گرنه بر کوه و زمين و آسمان ظلم و جهل حمل نميشود، چونکه متّصف به عدل و علم نميشوند، به خلاف انسان که به خاطر اينکه شأن و استعداد علم و عدالت را دارد، ظلوم و جهول نيز هست.304
* آياتي که به صراحت، مختار بودن انسان را مطرح ميکند: “وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ …”305؛ و بگو حق از پروردگارتان رسيده است. پس هر که بخواهد ايمان بياورد و هر که خواست انکار کند.
ايمان و کفر بندگان ضرر و زياني به خدا نميرساند و ضرر و نفع و سود و زيان آن به خود بندگان ميرسد و بايد هر يک را ميخواهند خودشان انتخاب کنند و خود سرنوشت خود را رقم بزنند.
* آياتي که در آنها مذمّت از کفر، معصيت کار و کفّار شده است. چون اگر گناه از ناحية بنده نباشد ملامت و مذمّت معني ندارد و اختيار مصحِّح مذمت و سرزنش آنها ميباشد.
“وَمَاذَا

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درمورد خلیج فارس، آلاینده ها، اقیانوس هند Next Entries پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، امر به معروف، قضا و قدر