پایان نامه با موضوع روانشناسی، حقیقت وجود، معرفت شناسی، فلسفه کانت

دانلود پایان نامه ارشد

دهد. همانطور که در فصل یک بیان شد، از نظر شماری از مفسران اندیشههای نیچه در دورههای مختلف دچار چرخشهایی بوده است. برای مثال ماد ماری کلارک44، مفسری است که حیات فکری نیچه را به سه دوره اولیه، میانی و متأخر تقسیم میکند و آراء نیچه دربارۀ حقیقت را در این سه دوره به تفصیل شرح میدهد.(Clark, 2012, 161-70)
اما شاید بهتر باشد بدانیم که چرا اساساً چنین تقسیمبندیهایی در حیات فکری نيچه توسط مفسران ایجاد میشود. در واقع دشواری اصلی این است که بین آثار مختلف نیچه تناقضهایی در نظرات او دربارۀ حقیقت وجود دارد. یکی از راهحلهای عبور از این دشواری تقسیم حیات فکری به دورههای مختلف است. اما اگر تقسیمبندیهایی مانند کلارک را هم بپذیریم باز هم میبینیم که در یک دوره خاص باز هم تناقضهایی به چشم میخورد. البته کلارک از این موضوع غافل نبود و در تفسیر دقیق خود تلاش کرد تا آن تناقضهای درونی را رفع و رجوع کند.
اما میتوان تفسیرهای دیگر را نیز آزمود. مثلاً ریچارد چاخت معتقد بود که نیچه در جاهای مختلف، معانی متفاوتی از حقیقت و خطا را بهکار میبرد و از سه معنای بنیادی حقیقت و خطا در متون نیچه یاد میکند. (Anderson,1999:49) چاخت تفسیری دقیق و نظام مند از نظریۀ حقیقت نیچه ارائه می دهد و تناقض ها را رفع میکند. اما بر این مدل تفسیری نیز انتقادهایی وارد است، از جمله اینکه خود نیچه تمایز بین معانی مختلف حقيقت را آشکارا مطرح نمیکند. (Ibid) اگر چه میتوان نشان داد که چنین تمایزی بهطور تلویحی در متن نیچه موجود است. اما به نظر میرسد تفسیر چاخت بار کردن چیزهایی زائد بر متن نیچه است. با این همه شماری هم اعتقاد دارند که نیچه به طور منسجم دربارۀ حقیقت نظراتی را ارائه نداده است، بلکه نظریههای مختلف حقیقت را بررسی میکند. این جریان تفسیری با دانتوشروع شد. (Hill,2003: 186) دانتو45 اعتقاد داشت که نیچه هیچ نظریۀ حقیقتی را ارائه نداده است.
اما باید روشن شود که چه معنایی از نظریۀ حقیقت مدنظر است. یقیناً نیچه پیرامون مسألۀ حقیقت بسیار نوشته است و پرسشهای زیادی مطرح کرده است. اما پرسشهای مختلف در اینباره را باید از هم تمییز داد. «پرسشهایی مثل حقیقت چیست؟ چه فرآیندهای روانشناسیای موجب ارزشگذاری ما نسبت به آن میشود و چگونه میتوان آن را بهدست آورد. (Ibid) اینها پرسشهای مختلفی هستند و پاسخ به آنها نظریۀ حقیقت را بهوجود نمیآورد. بلکه نظریه حقیقت به بررسی ویژگی های معنایی حقیقت میپردازد. روانشناسی46، تئوری ارزش و معرفتشناسی چیزهایی غیر از نظریه حقیقتاند. چاخت تلاش میکند چنین معنایی از نظریۀ حقیقت را در فلسفه نیچه کشف کند.
در هر صورت آنچه که اکنون در این رساله اهمیت دارد، نه نظریۀ حقیقت در معناي محدود آن، بلکه بررسی آراء مختلف نیچه دربارۀ حقیقت است؛ این که چه معیاری برای حقیقت وجود دارد و معرفتهای بشری ما چه اعتباری دارند؟ و بهطور کلیتر بررسی اینکه نیچه با دستآوردهای فلسفه نقدی درباره حقیقت چه نسبتی برقرار میکند. برای اين بررسی، اختلاف بین دوره اولیه نیچه و دورههای بعدی مسلم فرض شده است و مسأله حقیقت در هر دو دوره بررسی خواهد شد.
2-2) حضور کانت در رساله «حقیقت و دروغ»
«درباب حقیقت و دروغ درمعناي غیراخلاقی»47 از سری یادداشتهای منتشرنشده نیچه در سال 1873 و حاوی نظرات مهم نیچه در معرفت شناسی و حقیقت است. ایدههای مختلفی که دراین یادداشت وجود دارد به نظر میرسد دربسیاری مواقع یکدیگر را نقض میکنند و همین مسأله این یادداشت را به یکی از بحث برانگیزترین نوشتههای نیچه تبدیل کرده است. همانطور که پیشتر اشاره شد مسالۀ ضرورت مراجعه به آثار منتشرنشده و چگونگي مراجعه به آنها همواره محل بحث بوده است. يكي از مشكلات مراجعه به يادداشتهاي منتشر نشده اين است كه بهنظر ميرسد اين يادداشتها در برخي موارد آثار منتشر شدۀ نيچه را نقض ميكنند. این که چگونه میتوان براین تناقضها فائق آمد خود یکی از مسائل مورد اختلاف مفسران نیچه است. مثلاً نظر هیل درباره این تناقضها این است که نیچه گاهی دراین یادداشتها خود در موضع مدافع عقیده ای قرار میگیرد که قصد دارد آن را رد کند. (Hill,2003: xiv). این فرضیه میتواند فرضیهای محکم باشد چرا که در هر صورت نیچه قصد نداشت این یادداشتها را منتشر کند و این میتواند نوعی درگیری فیلسوف با آراء مختلف باشد که قصد دارد مرحله به مرحله آنها را بررسی کند. از طرف دیگر میتوان تلاش کرد با ارائه تفسیری بر تناقضها فائق آمد و این تناقضها را صرفاً تناقضی ظاهری دانست.
این یادداشتها از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که حداقل میتوان گفت که پایههای نظریه شناخت نیچه در آنها مطرح میشود. همچنين مزيت ديگر اين يادداشت و بسياري از يادداشتهاي ديگر نيچه اين است كه در آنها كمتر خبري از سبك ادبي خاص نيچه وجود دارد. سبك و لحن خاص نيچه كه فهم سيراستدلالي او را دچار مشكل ميكند دراين يادداشتها وجود ندارد. آنچه که برای مقصود ما مهم است ردپای کانت در رساله TL است. میتوان پیوند نیچه با کانت را آشکارا دراین یادداشتها رصد نمود. ابتدا در زیر قسمتهایی از این یادداشت را نقل میکنیم و پس از آن به بررسی ایدههای آن و نظرات مفسران درباره ارتباط آن ایدهها و فلسفه نقادی کانت میپردازیم.
«طبیعت نه با صورتها آشناست و نه با مفاهیم و انواع، بلکه با ایکسی(X) که برای ما دسترسناپذیر و تعریفناپذیر باقی میماند سروکار دارد.» (TL, p83)
«اما در هرصورت از نظر من«ادراک صحیح»-که به معنای بیان بسندۀ ابژه در سوژه است-یک ناممکن متناقض 48است. چرا که بین دو حوزه مطلقاً متفاوت مثل سوژه و ابژه، رابطه علت و معلولی، صحت49 و تجلی50 وجود ندارد، بلکه حداکثر ارتباطی زیباشناسانه برقرار است»(86 (ibid, p
«نمود(جلوه)واژهای است بسیار فریبنده که تا حد امکان از بهکاربردنش پرهیز میکنم. زیرا اینگونه نیست که ذات اشیاء در دنیای تجربی متجلی شود.»( ibid)
نخستین طنین کانتی که در این یادداشت به چشم میخورد ساختار دوگانه پدیدار و اشیاء فینفسه کانت است. نیچه صراحتاً از ذات اشیاء در مقابل دنیای تجربی و پدیداری حرف میزند .ذات اشیاء هیچگاه در دنیای تجربههایمان آشکار نمیشود. چرا که ذات اشیاء طبیعتی است که با مفاهیم کلی و نسبتهای ما بیگانه است. اینجا کاملاً میتوان تأثیر کانت را مشاهده کرد. ایدهآلیسم استعلایی کانت حاوی این نکته است که ما تنها دنیای تجربیاتمان را میشناسیم و بس. اغلب مفسران هم بر اعتقاد نیچه اولیه به شیء فینفسه صحه میگذارند. Doyle, 2009: 81)) از نظر نیچه حقایق توهم هستند چرا که نمیتوانند منطبق با شیء فینفسه و یا واقعیت آنچنان که هست باشند. « ما به چیزی غیر از استعاره هایی از اشیاء دسترسی نداریم. استعاره هایی که به هیچ وجه با موجودات اصلی مطابقت ندارند.»TL, 83))
کلارک در توضیح جایگاه شیء فینفسه در رساله حقیقت و دروغ بین «خود اشیاء»51 و «شی فی نفسه»52 تمایز میگذارد. خود اشیاء در تقابل با تصورات (بازنمایی ) ماست و «اشاره به وجود»53 اشیاء مستقل از ادراک و بازنمایی ما دارد. (Clark,2002: 82) اما شیء فینفسه یعنی اشیایی با ماهیت و خصلتهایی جدا از موجودات انسانی و مستقل از ظرفیت ها و ابزارهای شناختی انسان. تأکید بر خود اشیاء از وجه مخالفت با ایدهآلیسمی از نوع بارکلی است و تأکیدی است بر وجود اشیاء مستقل از موجودات ادراک کننده.(ibid) یکی از اهداف نیچه رد این ایدهآلیسمی از نوع ایدهآلیسم بارکلی است. بنابراین وجود خود اشیاء، یعنی اشیاء مستقل از آگاهی ما را فرض میگیرد. اما اشیاء فی نفسه دلالت بر خصلت های ناشناخته و مستقل از ذهن اشیاء میکند و دربرابر دانش بشر گونه ما قرار میگیرد. نیچه در این رساله از هردوی این اصطلاحات استفاده میکند. از نظر کلارک نیچه خود اشیاء را به مثابه شیء فینفسه کانت به کار میگیرد.) (ibid, 83یعنی نیچه اشیائی را فرض میکندکه مستقل از ادراک ما وجود دارند و این را میتوان از تببین او از چگونگی ساخته شدن مفاهیم توسط استعارههای ادراکی دید. محرکی عصبی از اشیاء دریافت میشود و آن محرک به یک تصویر انتقال می باید. (TL82) این تببین آشکار میکند که شناخت ما برخاسته از خود اشیاست نه اینکه منشا آن ذهن ما باشد. همچنین خود اشیاء مستقل از ما خصلتهایی دارند که همیشه برای ما به مثابه آن ایکس مجهول، ناشناختنی باقی میمانند. بنابراین در این رساله خود اشیاء با اشیاء فینفسه یکی هستند .نیچه بیان میکند که «آن ناشناختۀ مرموز شیء فینفسه نیز نخست چونان تحریکی عصبی، سپس بهصورت تصویر و سرانجام در هیئت صوت نمایان میشود» (Ibid: 83 )بنابراین حقایقی که ما میسازیم به دلیل دور بودن از شیء فینفسه موهوماند وسپاه متحرکی از استعاره ها، مجازهای مرسل و انواع و اقسام قیاس به نفس بشری هستند.(Ibid:84)
تبیین کلارک از موهوم بودن حقایق از نظر نیچه متقدم میتواند تأکید بیشتری برروی کانتی بودن این نوشته نیچه باشد. از نظر او آنجا که نیچه بیان میکند بیان ابژه در سوژه ناممکن متناقض است در واقع از اساس ایده موهوم بودن حقایق را رد میکند. در واقع از نظر کلارک اینجا نیچه ایدهای جدید را پیش میکشد. وقتی انطباق با شیء فینفسه از نظر نیچه ناممکن متناقض است بنابراین ملاک ما برای موهوم بودن حقایق هم ازبین میرود و بنابراین معرفت ما دیگر فاقد ارزش نمیباشد..اما دایل54 اعتقاد داشت که استدلال کلارک زمانی درست است که نیچه واقعاً ایده شیء فینفسه را رها کرده باشد. اما نیچه در TL ادعای خود را تکرار می کند. از نظر نیچه در بین دو حوزۀ کاملاً مستقل مثل سوژه و ابژه هیچ علیتی در کار نیست. درواقع آنچه که نیچه رد میکند نه شیء فینفسه، بلکه دسترسی به آن است و کماکان امکان متافیزیکی شیء فینفسه و متعاقب آن این دیدگاه که بازنمایی معرفتی ما نابسنده است باقی میماند. به عبارت دیگر نیچه کماکان معرفت ما را به دلیل دوری از اشیاء فی نفسه فاقد ارزش و موهوم میداند. به تدریج در آثار بعدی اوست که امکان نظری شیء فینفسه نیز را منتفی میشود. (Doyle, 2009: 84-85) بنابراین مشاهده میشود که نیچه در TL دوگانه پدیدار و شیفینفسه کانتی را حفظ میکند. همچنین در تبیین نحوه ساخته شدن عالم پدیدار توسط ذهن ما (بهوسیله اعمال صور مکان و زمان و مقولات) با کانت موافق است. اما در نحوۀ ارزشگذاری معرفتمان از نظر کانت فاصله میگیرد.
اگر نظریۀ حقیقتی را بخواهیم به کانت نسبت دهیم، او نظریه مطابقت55 را میپذیرد، چرا که از نظر او «حقیقت، مطابقت شناخت با ابژه اش (متعلقش) است» (CAP, A58/B82) و از آنجا که تنها امر شناختی و قابل دسترس برای ما همان حوزه تجربه و پدیدار است میتوان گفت حقیقت کانت، حقیقتی تجربی است. پس جمله کانت را میتوان بدین گونه بازنویسی کرد: «حقیقت تجربی، مطابقت شناخت تجربی با ابژههای تجربی است» (Hill, 2003: 188) اما نیچه متقدم نظریه مطابقت را در معنای سنتی آن بکار میبرد. از نظر وی ملاك حقیقت مطابقت با اشیاء فینفسه56 است. اما از آنجا که شیء فینفسه دسترسناپذیر است، پس آن چیزی که کانت حقایق تجربی میخواند، موهوم و خطاست. چرا که این حقایق تجربی هیچ مطابقتی با اشیاء فینفسه ندارند. از نظر او در فلسفه کانت «ذهن فرد، حقیقتی را میسازد که احکام ما باید با آنها مطابقت داده شود» ibid,189)). بنابراین میتوان گفت که از نظر نیچه در TL، حقایق تجربی و یا احکامی که مربوط به عناصر وابسته به ذهناند، نمیتوانند حقیقت نامیده شوند. حقیقت مربوط به اشیاء فینفسه مستقل از ذهن است. از آنجایی که بازنمایی بسنده از اشیاء فینفسه مقدور نيست، [همانطور كه كانت نشان داده بود] اين نتيجه در پي ميآيد كه حقيقتي وجود ندارد.
«اگر من تعریفی از یک پستاندار ارائه دهم و آنگاه بعد از مشاهده یک شتر بگویم که نگاه کنید!آن یک پستاندار است، در واقع از این طریق حقیقتی را روشن ساخته ام، اما این حقیقتی کم ارزش است. به عبارت دیگر این یک حقیقت کاملا انسان گونه است که حتی حاوی کوچکترین نکته درباره حقیقت فی نفسه نیست و جدای از انسان اعتبار حقیقی و کلی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، تاریخ فلسفه، تبارشناسی، حل اختلاف Next Entries پایان نامه با موضوع فلسفه کانت، لایب نیتس، نظام ارزشی، رویکرد انتقادی