پایان نامه با موضوع دلزدگی زناشویی

دانلود پایان نامه ارشد

دیدگاه درمانی برای دلزدگی زناشویی مطرح می شود که شامل سه مرحله زیر است:
چرا افراد شخص خاصی را به عنوان همسر انتخاب می کنند و چگونه انتظار دارند که آن شخص معنای وجودی را فراهم کند.
چرا افراد حس شکست را در سؤال وجودی حس می کنند و چگونه این موضوع به دلزدگی ربط داده می شود.
چه تغییراتی برای افراد باید اتفاق بیفتد تا از آن طریق حس معنای وجودی را از همسرشان نتیجه کنند
(پاینز 2002).
2-5-4 سایر دیدگاه ها به دلزدگی:
هالستن37(1993) یک چارچوب کاملتر برای فرایند دلزدگی ارائه داده است. او دلزدگی را به عنوان یک شکل از افسردگی که از فرایند از پا افتادگی نتیجه گرفته می شود تعریف می کند. بعضی تحقیقات پیشنهاد می کنند که دلزدگی تحت شرایط خاص در داخل افسردگی رشد می کند. برای مثال افراد دلزده زمانی دچار افسردگی می شوند که افسردگی همراه با احساسات حقارت و خود کم بینی باشد.
ادل ویچ و بروسکی38(1980) دلزدگی را به عنوان سرخوردگی پیشرونده در نظر می گیرند که شامل چهار مرحله تصاعدی است. این مراحل شامل: 1- اشتیاق2- ایستایی و رکود3- ناامیدی 4- بی علاقگی و بی احساسی می شود (اسکافلی وبونک 2003).
2-6 متغییرهایی که سبب تشدید دلزدگی می شوند:
در اینجا سه خصیصه که که بیشترین تأثیر را بر دلزدگی دارند و سه خصیصه ای که می توانند آنها را خنثی کنند ذکر می شود. پاینز(1996) این خصایص را از طریق یک پژوهش که در آن از افراد خواسته شد تا جنبه های مختلف رابطه شان را شرح دهند و آن را با پاسخ هایی که به مقیاس دلزدگی داده اند، مرتبط کنند استخراج کرد. این مطالعه صد زوج را شامل می شد. متوسط طول مدت زناشویی 15 سال بود که از چند ماه تا 34 متغییر بود. تمام پژوهش هایی که در این بخش ذکر شده است از این منبع می باشند.
بار مسئولیت اضافی: نتایج نشان می دهد که هرچه بار مسئولیت اضافی بیشتر باشد، درجه دلزدگی هم بالاترمی رود(در پژوهشی که بر روی صد زوج انجام شد، ارتباط بین کار بیش از حد و دلزدگی زناشویی r=%54 و p<0/0001 بود.
احتمال وقوع تصادفی آن است.) این پدیده برای هر دو نوع کمی وکیفی p نمایشگر سطح دلزدگی و R که بار مسئولیت اضافی صادق است. بار اضافی کمی وقتی رخ می دهد که اشخاص حس می کنند وظایفی که به آنها محول شده است بیش از آن است که بتوانند آن را به خوبی انجام دهند یا در زمانی محدود کارهای زیادی بر دوش آنها گذاشته شده است. بار اضافی کیفی هنگامی است که فرد حس می کند وظیفه محول شده بیش از توانایی های اوست. چین مشکلاتی حتی با گذشت زمان ممکن است ازدواجی خوب را از بین ببرند.
مطالبات متناقض:” چند مرتبه حس کرده اید که گرفتار مطالبات متناقضی شده اید که حداقل تا حدی تقصیرهمسرتان بوده است ؟” هر چه تعداد این مطالبات بیشتر باشد، میزان دلزدگی بیشتر است (ارتباط بین خواسته های متناقض و دلزدگی زناشویی نیز سنجیده شد که نتایج میزان( r =%4 و p<0/0001 را نشان می دهد.) زوجین احساس می کنند گرفتار خواسته های یکدیگر در توجه بیشتر، امنیت مالی و تخصیص زمان بیشتر هستند. چنین خواسته هایی منطقی باشد یا خیر، واقعی باشد یا خیالی، برآورده کردن همه آنها با هم ممکن باشد یا نه، تنش زا هستند.
تعهدات خانوادگی: هرچه فشار تعهدات خانوادگی بیشتر باشد، میزان استیصال و دلزدگی بالاتر است (ارتباط بین فشار حاصل از تعهدات خانوادگی، و دلزدگی زناشویی). بار مسئولیت اضافی، مطالبات متناقض و تعهدات خانوادگی، وجه اشتراک مهمی دارند: هر سه بیانگر ناکامی در برابر انجام بایدها، برآورده کردن توقعات و معیارها هستند. ناکامی یا ترس از ناکامی سبب ایجاد بار اضافی، فشار و تضاد می شود.
شباهت دیگر این سه عامل این است که هر سه آنها سبب تخلیه انرژی می شوند. در هرسه مورد، احساس غالب، حس از پاافتادگی است. احساس از پا افتادن وناکامی، عشق رؤیایی را از بین می برد. بعضی اشخاص مسائل بیرونی را به خاطر تضعیف عشقشان ملامت می کنند و برخی همسرشان را به طور ناعادلانه ملامت می کنند.
سایر علل دلزدگی شامل: استرس های دیگری از قبیل خستگی، کارهای شاق خانه، لزوم همیشگی ابراز وجود، زندگی در مناطق پر ازدحام، آلودگی های هوا وآلودگی های صوتی نیز مطرح هستند.
2-6-1متغییرهایی که از دلزدگی پیشگیری می کنند:
تنوع: هرچند تنوع بیشتر باشد، دلزدگی کمتر است (ارتباط بین تنوع و دلزدگی زناشویی) تنوع را
می توان جایی در میانه بار مسئولیت اضافی و خستگی یافت، با وجود مسئولیت های اضافی، تنوع زیاد ممکن است سبب استرس و اضطراب شود، در حالیکه یکنواختی می تواند به خستگی بینجامد و سبب رنجیدگی گردد. بدون وجود تنوع، خستگی و یکنواختی حتی ممکن است روابط زناشویی خوب را از بین ببرد (ارتباط بین یکنواختی و کسالت و دلزدگی… اشخاص هنگامی که تنوع در زندگیشان به زعم خودشان به ایده آل برسد، بهترین عملکرد را دارند. همینطور که زوج ها با هم فرق دارند، روش هایی که به زندگیشان تنوع می بخشند، نیز متفاوت است. تنوع به هر شکلی که باشد، اوقات خاصی را در زندگی زوجین پرشور و هیجان می کند و سبب برانگیختگی عاطفی می شود و حالت عاشقانه رابطه شان را احیا می کند. .
قدر دانی: قدردانی از بروز دلزدگی پیشگیری می کند(ارتباط بین قدرشناسی و دلزدگی r =%43 و p<0/0001 بود.
این احساس که از شخص قدردانی شده و به او احترام گذاشته شده است، سبب می شود تا فرد حس خوبی داشته باشد، از طرف دیگر این حس که از شخص سپاسگزاری نشده است، باعث ایجاد خشم می شود و سبب می شود از کسانی که از آنها انتقاد می کنند برنجند و اعتماد به نفسشان را از دست بدهند. در نظام حاکم بر زندگی زناشویی، هرچه یکی از طرفین بیشتر قدر دانی کند، پاداش بیشتری نصیب نظام خواهد شد و هر دو نفر از این پاداش بهره خواهند برد (پاینز 1996 ترجمه گوهری راد و افشار 1384).
موقعیت هایی برای خودشکوفایی: هرچه محیط برای زوج ها موقعیت های بیشتری را جهت رشد و خود شکوفایی و رشد شخصیتی فراهم بیاورد، احتمال اینکه آنها دچار دلزدگی شوند، کمتر می شود
(ارتباط خودشکوفایی و دلزدگی r = %39 و p< 0%0001 بود). محیط هایی که به زوج ها این امکان را می دهد تا به خودشکوفایی برسند و روندی را آغاز کنند که طی آن هر دو فرد بکوشند به رشد معنوی و شناخت خویشتن نائل شوند و قابلیت های انسانیشان را تحقق بخشند، محیط هایی هستند که شعله عاشقانه را مشتعل می کنند (پاینز 1996 ترجمه شاداب 1381).
در خانواده متعالی وشکوفا، نه تنها مشکلات مورد بررسی قرار می گیرد و تلاش برای حل آنها می شود، بلکه ظرفیت ها و استعدادهای افراد تا مرز خودشکوفایی مورد استفاده قرار می گیرد. در این خانواده:
– افراد از هویتی پر معنا، روشن ومنسجم برخوردار هستند.
– افراد به اعتلای جمعی اعضای خانواده می اندیشند و برای تحقق آن، طرح و اندیشه ی جدیدی ارائه می دهند.
– کار و مسئولیت به زندگی، معنا و دوام می بخشد.
– تعقیب هدف هیچگاه پایان نمی یابد، اگر هدفی کنار گذاشته شود بی درنگ انگیزه نوینی آفریده می شود.
– تعبیر و تفسیر وقایع و رویدادهای زندگی خوش بینانه است. هر شکست یک تجربه و فرصتی برای ارزیابی موفقیت در نیل به پیروزی تلقی شود( مک گراوا ترجمه شریعت باقری 1388).
جنبه های مثبت دیگر از جمله روابط خوب با سایر افراد خانواده، دوستان وهمکاران؛ حمایت بدون قید و شرط در زمان بروز مشکل، بازخورد مثبت در نتیجه انجام کارها؛ خودجوشی؛ خانه ای که راحت، خوشایند و متناسب با نیازها، علائق و سلیقه شخص باشد، همگی می توانند مانع بروز دلزدگی شوند.(پاینز 1996 ترجمه شاداب 1381).

2-7- عوامل مرتبط بادلزدگی زناشویی
2-7-1 استرس و دلزدگی زناشویی:
در طی دهه های اخیر، مجموعه ای از مطالعات حاکی از افزایش فشار روحی، جسمی و فیزیکی در زندگی افراد است، پدیده ای که استرس نامیده می شود و شکل نهایی آن دلزدگی می باشد(لائس و لائس 2001).
در واقع دلزدگی یک فرایند تدریجی است که بوسیله شخص در پاسخ به استرس مدت دار و درد و فشار جسمی، روانی و عاطفی، جدایی از کار ودیگر روابط معنی دار قرار می گیرد که نتیجه ی آن کاهش قدرت بهره وری است (گورکین39 2009).
در اینجا به بررسی فرضیاتی که در مورد دلایل بالقوه برای استرس در کار مطرح می شوداشاره می کنیم:
1- فرضیه سرایت و سرریزی40 پیشنهاد می کند که تجارب در زندگی کاری به ابعاد مختلف زندگی و بالعکس تعمیم داده می شود که این موضوع می تواند به عنوان همبستگی مثبت میان رضایت شغلی و رضایت از زندکی به طور کلی در نظرگرفته شود.
2- برطبق فرضیه ی دوم، فعالیت های اوقات فراغت، تجارب را در کار جبران می کند، در واقع یک شخص می تواند مشکلات و ناخوشنودی های موجود در کار را با تجارب رضایت بخش در سرگرمی ها جبران کند.
3- فرضیه ی چند پارگی41 پیشنهاد می کند که زندگی کاری و اوقات فراغت پدیده های جدایی در زندگی هستند که هیچ ارتباط و تعاملی با یکدیگر ندارند.
بیشتر مطالعات از فرضیه سرریزی استرس های ناشی از کار به خانواده حمایت می کنند(پاینز 2003)
سرریز شدن کار- خانه زمانی اتفاق می افتد که مشکلات روحی و منشأهای روانی محل کار، بعد از اتمام ساعات کاری به درون خانه منتقل می شود که در این صورت، فشار روانی بالا در محیط کار، به صورت ناکامی، برروی اعضای خانواده جابه جا می شود (نظری 1386).
توضیح دیگری که در رابطه با استرس های کاری ودلزدگی زناشویی می توان مطرح کرد این است که معمولاً وقتی افراد از عشق و وفاداری همسرشان اطمینان می یابند، وجود و تداوم این عشق را نسلم و محرز می دانند. پس از آن درخواست هایی می کنند که در مراحل ابتدایی روابطشان با هم مطرح نمی کردند، درخواست هایی که هیچ وقت از دیگران مطالبه نمی کنند. به نظر ایشان، همسرشان تنها کسی است که باید استرس های شغلی آنها را درک کند. روابط عاشقانه کمتر قادرند در مقابل چنین استرس های مرمنی تاب بیاورند. این بدان معنی نیست که رابطه نمی تواند ادامه یابد یا حتی از مقادیر کم چنین بحران هایی منفعت ببرد، اما وقتی این بحران ها به واقعه ای روزمره بدل شوند، چنان استرسی بر روابط ایجاد می کند که سبب فرسایش عشق می شود. مواجهه با استرس های مداوم شغلی سبب می شود که شغل نسبت به روابط زناشویی ارجحیت پیدا کند. هیچ رابطه عاشقانه ای در برابر این گونه مشکلات مداوم تاب مقاوت ندارد (پاینز 1991).
دلزدگی شغلی42 و زناشویی نه تنها به موازات هم رخ می دهند، بلکه بر هم تأثیر می گذارند. جدا کردن تجربه دلزدگی شغلی و دلزدگی زناشویی از هم بسیار دشوار است. وقتی دلزدگی شغلی شروع می شود، معمولاً شخص از همکارانش کناره گیری می کند واحساس تنهایی اش آغاز می شود. حس می کند به خاطر کارش به اندازه کافی از او قدردانی نمی شود یا اینکه کارش به اندازه کافی جالب و پرهیجان نیست. در نتیجه به جای قدردانی و چالش حرفه ای خواسته های بیشتر و بیشتری را از همسرش مطالبه می کند. این خواسته ها هم غیر واقع بینانه هم ناعادلانه هستند و احتمالاً همسرش هم برای برآورده کردن آنها به اندازه کافی تجربه وآگاهی ندارد. حالا فضای سرخوردگی و پشیمانی به زندگی زناشویی هم سرایت کرده است.
اگر افراد متکی به خود باشند، فشارهای روانی یا استرس ها را به عنوان واقعیت های عینی می پذیرند
(پاینز 1996 ترجمه شاداب 1381).

2-7-2 وظایف والدینی و دلزدگی زناشویی:
در مبحث راجع به استرس های مطالبات متناقض، تعهدات خانوادگی و احساس گناه و تقصیر، به پدر و مادر بودن اهمیت خاصی داده می شود. در شکل ایده آل، والدین باید دوست داشته باشند بدون اینکه رشته ای والدین را به فرزندان وابسته کند یعنی در تمام مدت، والدین همه چیز خودشان را به فرزندان می دهند بدون اینکه توقع بازگشت یا جبرانش را داشته باشند. علاوه بر این، والدین هیچ گاه نمی توانند از نقش خود خلاصی یابند یا از آن استعفا دهند. این نقش تعطیلات ندارد،نمی توان نیازهای ناخوشایند فرزندان را به تعویق انداخت.
بعضی از والدین زیر فشار این استرس ها دچار دلزدگی می شوند، به خصوص آنهایی که از نقش والد بودن، توقعات غیر واقع گرایانه دارند، کسانی که انتظار دارند فرزندانشان حتی از دوران شیرخوارگی بدون قید و شرط آنها را دوست بدارد و به زندگیشان معنا ببخشد. لین پدیده غالباً برای کسانی رخ می دهد که تنها و منزوی هستند، نسبت به وظایفشان سهل انگارند و از منابع و حمایت کافی برخوردار نیستند. در یک مطالعه که شامل 73 مادر می شد، بین دلزدگی آنها به عنوان مادر پرخاشگری کودکان مدرسه ای شان ارتباط چشمگیری یافت شد. در این مطالعه که توسط پاینز و کافری (1996) انجام شد، ارتباط بین رفتار تکانه ای کودکان ودلزدگی مادر r = %49 و p<0/0001 بود.
دلزدگی یک از علل تندخویی با کودکان است. عوامل محرک تندخویی مثل عوامل محرک دلزدگی،
پدیده ها و اتفاقات چشمگیری نیستند بلکه معمولاً رخدادهای معمول روزمره و مشکلاتی هستند که هنگام مراقبت از کودک، بخصوص از بدو تولد تا پنج سالگی، وجود دارد. طی این سال ها احتمال اینکه والدین احساس کنند به واسطه وجود فرزندشان در خانه گرفتار شده اند، بیشتر است. آنها در حالی که از نظر اجتماعی منزوی شده اند، نمی توانند خودشان را از کودک جدا کنند و تز آنچه می توانند از کودکشان توقع داشته باشند، ناآگاهند و همه ی این ها سبب می شود عمیقاً احساس ناکامی و شکست کنند (پاینز 1996 ترجمه شاداب 1381).

2-7-3 دلزدگی زناشویی و طول مدت ازدواج
در سال های میانی ازدواج، زمانی که بچه ها بزرگ می شوند، تغییراتی در رویة زندگی زناشویی ایجاد می شود. مردان اغلب به طور دردناکی از مرگ خودشان آگاه می شوند وشروع می کنند به بررسی زندگیشان. مردانی که اغلب به اهداف شغلی شان دست یافته اند، می پرسند: همین؟ اگر این است، چگونه مرا خوشحال نمی سازد؟ یک مطالعه تحقیقی نشان می دهد که مردان مسن تر به دادن و گرفتن عشق علاقه مندتر می شوند. آنها به روابط شخصی همانند موفقیت در حرفه علاقه بیشتری نشان می دهند. زنان بخصوص اگر برای رشد و پرورش بچه ها در خانه بمانند، به سال های میانی به عنوان آخرین فرصت هایشان نگاه می کنند، و می خواهند رؤیای موفقیت را دنبال کنند. آنها شروع می کنند برای داشتن یک حرفه. آنها با کارکردن هیجان زده می شوند. برای آنها ازدواج مهم است نه به اندازه کار. زنان در این دوره انتظار دارند که ازدواج و همسرشان حمایت را برای آنها فراهم کنند و رشد شخصی را ارائه دهند. نتیجه، اغلب یک واژگونی نقش زوجی است. شوهر، خسته از کار، به خانه می آید برای آرامش در حالی که همسرش را مشتاق برای فعالیت های حرفه ای می یابد. مرد شکایت می کند که من به اندازه کافی در خانه نبوده ام، الان که بالاخره آمده ام تو اینجا نیستی. و پاسخ زن این است: من قبلاً از شغلت حمایت می کردم، چرا نمی توانی اکنون از شغل من حمایت کنی. هر دو احساس می کنند در داخل یک ازداوج قرار گرفته اند به نسبت اینکه آن را به دست آورده باشند و اینکه به مهم ترین نیاز هایشان پرداخته نمی شود. بعد از این زوجین احساس می کنند به دام افتاده اند، ناامید، مأیوس و بی میل هستند. هیچ دریافتی که باعث بهبود اوضاع شود وجود ندارد و آنها خصوصیات یک ازدواج در معرض خطر را نشان می دهند (لینگرن 2009).
2-8 تفاوت روند طبیعی زندگی مشترک43 و دلزدگی زناشویی:
اشتیاق و هوس در همه ازدواج ها به تدریج بعد از ماه عسل کاهش می یابد و عواطف به آرامی تقلیل می یابند به طوری که زوج به جهان واقعی بر می گردند به طور طبیعی و انسانی غیرممکن است هورمون آدرنالین سال به سال با فوران و شتابزدگی بعد از از دواج احساس شود. در نتیجه اگر احساسات مربوط به ازدواج به طور طبیعی کاهش یابند و احساسات اشتیاق زیاد (هوس و شهوت) در روند طبیعی زندگی برای یک زوج کاهش یابد، پس دلزدگی زناشویی چه معنایی دارد و چه تفاوتی میان دلزدگی و این روند طبیعی وجود دارد (لی44 2009).
روند طبیعی زندگی مشترک در جایی است که احساسات فرد نسبت به فرد منفی نیستند. فرد ممکن است احساسات عمیق و میل شدید را برای او احساس نکند، اما احساسات ناخوشایند همانند رنجش، حسادت، دلخوری، تعارضات حل نشده یا خشم به همسر وجود ندارد. برخی از افراد احساسات منفی نسبت به همسر خودشان را به خاطر بعضی تجارب بد یا بحث هایی که آنها در گذشته داشته اند حفظ می کنند. آنها انتخاب می کنند که این احساسات را برای آرامش در ازدواج فاش نکنند. اما چه چیزی احساسات درونی را که نمی تواند مخفی شود برای همیشه حفظ کند؟ حتی اگر فرد سعی کند از احساساتش چشم پوشی کند، آنها روزی ظاهر خواهند شد. این یک علامت روشن از دلزدگی از ازدواج است و این چیزی است که دلزدگی از ازدواج را از روند طبیعی ازدواج (روزمرگی) متفاوت می سازد. روند طبیعی زندگی مشترک آنجایی است که همسران با وجود آنکه احساسات عمیق عاطفی را در گذشته طولانی دارند، هنوز بهترین دوستان برای هم هستند. زندگی کردن با یکدیگر ممکن است پیش پا افتاده و معمولی باشد، اما آنها بهترین دوستان همدیگر هستند. از طرف دیگر، دلزدگی زناشویی آنجایی اتفاق می افتد که روابط فرد با شخص یا اشخاص دیگر نسبت به همسر خودش صمیمی تر است. رازهای شخصی با اشخاص دیگر تقسیم می شوند. فرد بیشتر کارها را با دیگران انجام می دهد و بیشتر وقتش را با دیگران نسبت به همسرش می گذراند. فرد گرایش دارد که به دیگران بیشتر از همسرش فکر کند و ممکن است حتی در مورد ازدواج با آنها خیال پردازی کند. فرد از اشخاص دیگر حمایت می کند در حالی که انجام آن را برای همسرش متوقف کرده است. به طور خلاصه، هر شخص دیگری در مقایسه با همسرش صمیمی ترین دوستش است. این پدیده دلزدگی زناشویی است. روند طبیعی زندگی مشترک، گرایش و نگرش داشتن عشق به همسر است (نه فقط احساس کردن) عشق هم احساس و هم رفتار است. احساس عشق فروکش می کند به خاطر این که یک هیجان است و هیجانات در طی زمان ناپایدار هستند. اما گرایش به عشق مادامی که فرد تصمیم بگیرد آن گرایش را بپذیرد تغییر نمی کند. گرایش و نگرش در کنترل فرد است. احساسات در کنترلش نیست. بنابراین زوجی با ازدواج طولانی ممکن است در بیشتر اوقات احساس عشق به یکدیگر نداشته باشند، اما گرایشاتشان به سمت یکدیگر بیشتر از آن عشق، است. در حقیقت گرایش به عشق به صورت قوی تر در طی سال هل رشد می کند که این دلزدگی زناشویی نیست. در دلزدگی زناشویی فرد یک احساس قوی تر عشق را برای شخص دیگری بجز همسرش تجربه می کند. سپس این منجر با این مسأله می شود که شخص نگرش و گرایش به عشق را برای فرد دیگری بجز همسرش تجربه کند. سپس این منجر به این مسأله می شود که شخص نگرش و گرایش را برای فرد دیگری بپذیرد به جای این که برای همسرش بپذیرد و از این رو عشق، برای فرد دیگر هم احساس و هم نگرش و گرایش تحریک شده دارد و از آنجا که عشق برای همسر فقط نگرشی اساسی است، دلزدگی زناشویی رخ می دهد. روند طبیعی زندگی مشترک در جایی است که عاملی که فرد را به همسرش متعهد نگه می دارد بر طبق اصول اخلاقی درونی است تا نسبت به شرایط بیرونی. مثال برای اصول اخلاقی درونی، وفاداری، آموزش های مذهبی، صداقت، حس مسئولیت پذیری و دوست داشتن می باشد. مثال های شرایط بیرونی، توقعات و انتظارات افراد، یک تصویر که فرد نیاز دارد تأیید کند، نیازهای بچه ها و… می باشد. اگر چیزی که فرد را به همسرش متعهد نگه می دارد صرفاً بر طبق شرایط بیرونی است، وقتی این شرایط تغییر می کنند (برای مثال زمانی که بچه ها رشد می کنند و خانه را ترک می کنند)، تعهد فرد به ازدواج به تدریج کاهش می یابد. این یکی از علامت های دلزدگی زناشویی است (لی 2009).
2-8-1 راه های جلوگیری از دلزدگی زناشویی:
لی (2009) معتقد است برای جلوگیری از روند شروع و ادامه دلزدگی زناشویی، را هایی وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می شود.
1- از قلبتان در برابر کشیده شدن به شخص دیگری بجز همسرتان محافظت کنید. هر شخص را همانطور که همسرتان را دوست دارید، دوست نداشته باشید. همیشه این نگرش را داشته باشید که همسرتان نسبت به دیگران در درجه اول قرار دارد.
2- زمان را طوری تنظیم کنید که با همسرتان تنها باشید. در جریان این زمانهای تنهایی است که چیزهای مهم و اصلی اتفاق می افتد، تعارض ها حل می شود، اختلافات برطرف می شود، سوء تعبیرها روشن می شود. سعی کنید این تنهایی را خارج از رویه زندگی روزمره تان داشته باشید.
3- سعی کنید علائق مشترک را تا آنجا که امکان پذیر است پیدا کنید (پروژههای مشترک کاری، عضویت در سازمان های اجتماعی و یا گروه های داوطلبانه) وآنها را با لذت با یکدیگر انجام دهید که در این صورت دو موضوع اتفاق می افتد:
الف- در چیزهای متفاوت دیگری بجز وظایف خانواده درگیر می شوید.
ب- فرصتی برای بعضی چیزهای معنا دار فراهم می شود این یک حس تعلق و رضایت شخصی را میان شما فراهم میکند که آغاز خداحافظی با روية زندگی روزمره معمولی است (لی 2009).
1- تأکید کردن بر مثبت ها در جریان رابطه.
2- افزایش قدر دانی از همسر.
3- بیشتر مکالماتتان را به موضوعات خوشایند اختصاص دهید، سپس زمانی را برای آنچه رنجتان
می دهد بگذارید.
4- جملاتتان را با من به جای تو آغاز کنید.
5- درباره احساسات ونیازهایتان گفتگو کنید نه راجع به انتقادها و قضاوت ها.
6- به احساسات همسرتان نیز توجه کنید.
7- اگر تنشی میان شما وجود دارد، نگرانی هایتان را در یک نامه برای همسرتان بنویسید.
8- اگر مشکلی پیش آمد، فقط با همسرتان صحبت کنید نه با بهترین دوستان یا فرزندانتان. فقط با صحبت کردن به طور باز با یکدیگر می توانید امیدوار باشید که مشکلتان حل شود، که این روند باعث افزایش تدریجی صمیمیت و صداقت در میان می شود.
9- با ایجاد تنوع در انجام کارهای روزانه، روزمرگی را از بین ببرید (لینگرن 2009).
10- میان ریشه ها و بال ها تعادل برقرار کنید. ریشه ها نماد امنیت و اعتماد دو جانبه است، یعنی همسرتان فکر می کند شما را کاملاً با تمام مزیت ها و کمبودهایتان می شناسد. و شما را به همین صورتی که هستید دوست دارد. مزیت های ریشه ها عبارتند از: وفاداری، امنیت، صمیمیت. بال ها نماد شور و هیجان و رشد شخصی اند، این احساس که شما هم با هم و هم به تنهایی بیشترین بهره را از زندگی فردی و مشترکتان می گیرید. مزایای بال ها عبارتند از: آزادی، خودشکوفایی، هیجان.
نکته بسیار مهم این است که ریشه ها و بال ها هر دو برای بقای ادامه زندگی مشترک لازمند. رابطه ای که ریشه های عمیق دارند ولی بال ندارد احساس امنیت را تأمین می کند، ولی زندگی خسته کننده، طاقت فرسا و خفقان آور می شود.
از طرف دیگر رابطه ای که بال های رشد یافته ای دارد ولی ریشه ای ندارد، مدت کوتاهی دوام می آورد. معمولاً در چنین رابطه ای، هریک از طرفین دنبال علائق خودش است، با دوستان خودش می گردد و فعالیت های اوقات فراغت خودش را انجام می دهد. ولی این علائق به رابطه شان بر نمی گردد. در نتیجه پیوندی که دو نفر را کنار هم نگه می دارد سست می شود.
تنها در رابطه ای که هر دو طرف هم ریشه هم بال داشته باشند، اساس وفاداری و تعهد و امنیت و نیروی لازم برای حفظ شعله عشق برای بقای رابطه تأمین می شود. این زوج خوشبخت که کمتر دچار دلزدگی می شوند یکدیگر را در رسیدن به اهداف و شناخت استعدادهایشان کمک می کند (پاینز 1991).
2-9 شخصیت:
«قُل کُل یعمل شاکلتهُ فربـکم أعلم بمن هو أهدی سبیلا / اسری 84»
بگو هرکسی بر شاکله خویش عمل می کند و خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است، داناتر است. در قرآن کریم عمل انسان، مبتنی بر چیزی است که آن را شاکله می نامد. به عبارت دیگر منشأ اعمال آدمی شاکله اوست. شاکله معادل مفهوم شخصیت در روان شناسی است (احمدی 1371).
شخصیت45 مفهومی بسیار پیچده در روانشناسی است که آگاهی از آن شالوده حل بسیاری از مشکلات است. این مفهوم از واژه لاتین پرسونا46 گرفته شده و مجموعه ای از ویژگی های با دوام و منحصر به فرد است، که امکان دارد در پاسخ به حالات مختلف فرد تغییر کند. در تعریفی جامع، شخصیت، ساختار پویای درون فردی است که مشتمل برسیستم های روانی– جسمی است. این مؤلفه رفتار و افکار مشخصه ی افراد را تعیین می کند (آلپورت47 1961:48).
شواهد پژوهشی نشان می دهد ویژگی های شخصیتی انسانها پیش بینی کننده رفتارها و حالات پرخاشگرانه آنها است (بارلت و آندرسون48 2012).
در زبان روزمره مردم یکدیگر را با عباراتی مانند “بسیار با شخصیت” یا “دارای شخصیت خوب” توصیف می کنند. معمولا این راهی است برای بیان این مطلب که فرد مورد نظر مجموعه ی متنوعی از رفتارهای جالب توجه اجتماعی را از خود نشان می دهد. اما در زبان یک روانشناس گفتن اینکه شخص از شخصیت ” بیشتر” یا “کمتر” برخوردار است، کاملا بی معنی خواهد بود. هر چند جنبه های فردی شخصیت، از قبیل درجه برون گرایی را می توان انداره گرفت، اما خود شخصیت مفهومی گسترده و پیچیده است که به کمیت در نمی آید. مسأله قضاوت اخلاقی درباره اینکه چه ویژگی هایی بوجود آورنده ی شخصیت خوب یا بد است، مورد نظر ما نیست گرچه این نکته روشن است که وجود خاصی از شخصیت یک فرد می تواند از دید اجتماع کم وبیش مطلوب باشد. برخی از نظریه پردازان، شخصیت را به معنای کلیه ی صفات پایدار یک شخص تلقی کرده اند، در حالی که دیگران این واژه را در مورد ویژگی های قابل مشاهده ای که ماهیت بارز شناختی ندارند به کار برده اند. یعنی اینکه شخصیت شامل ویژگی هایی نظیر هوش و استعداد نیست. بعضی از پژوهشگران که در این حوزه نیز به پژوهش اشتغال دارند شخصیت را برحسب تجارب فرد از جهانی که در آن زندگی می کند تعریف می کنند، در حالی که در نوشته های نظریه پردازان دیگر به تجارب فردی اشاره کمتری شده است (یا حتی اشاره نشده است)، در این آثار، رفتار فردی مورد توجه قرار گرفته است. باتوجه به این چندگانگی دیدگاه ها می توان چنین نتیجه گرفت که شخصیت تعریف ساده و صحیحی ندارد و هر کس تعریف خود را بر اساس آنچه از نظر او مهم است و با توجه به کاربردی که از نظر شخصیت در ذهن دارد، انتخاب می کند. بدین ترتیب اگر گرایش به رویکرد فروید داشته باشید ممکن است اهمیت نقش نا خودآگاه را در تعریفی که از شخصیت می کنید بگنجانید. اما تعریف یک رفتارگرا براساس رفتارهای آموخته وقابل مشاهده خواهد بود. (شکلتون و فلچر،1996). برای اینکه شخصیت را دقیق تر تعریف کنیم می توان به منبع آن نگاهی بیندازیم. شخصیت از واژه ی لاتین پرسونا گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنرپیشه ها در نمایش به صورت خود می زدند. پی بردن به اینکه چگونه پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد یعنی، چهره علنی که به اطرافیان مان نشان می دهیم، آسان است. تعریفی از شخصیت در یکی از واژه های استاندارد با این استدلال موافق است. این تعریف می گوید: شخصیت جنبه ی آشکار منش فرد که بر دیگران أثر
می گذارد است. در دهه 1960، والتر میشل49 روانشناس، باعث مجادله ای در روانشناسی شد که درباره تأثیر نسبی متغییر های شخصیتی پایدار مثل صفات و نیازها و متغییرهای مربوط به موفقیت بر رفتار بود
(میشل، 1973، 1986، به نقل از شولتز، 1999). بک تعریف کلی و معمول که مورد توجه اغلب روانشناسان است را به عنوان تعریفی از شخصیت بیان می کنیم: ” شخصیت به جنبه های نسبتا ثابت و با دوام یک فرد که او را از دیگران متمایز می کند و در عین حال پایه ای برای پیش بینی در مورد رفتار آینده اوست، اطلاق می شود” (رایت وهمکاران، 1970، به نقل از شکلتون وفلچر، 1996). تعریف دیگر از شخصیت که می توان نام برد و از کارهای تحقیقاتی نشأت گرفته است تعریف کاتل است: “شخصیت آن چیزی است ،که رفتار را در یک موقعیت معین وبا یک حالت عاطفی معین تعیین می کند (کاتل، 1965، شکلتون وفلچر، 1996، به نقل از مأمن پوش50 ، 1387 ).

2-10 نظریه های شخصیت:
2-10-1 – رویکرد روان تحلیل‌گری51
نظریة شخصیت بیش از هر فرد دیگری، تحت تأثیر زیگموند فروید قرار داشته است. نظام روان تحلیل‌گری او اولین نظریة رسمی شخصیت بود و در حال حاضر مشهورترین آن است. در واقع نفوذ فروید به قدری عمیق بوده است که به رغم ماهیت بحث‌انگیز آن، کار وی برای بیش از یک قرن بعد گسترده‌ترین سبک پذیرفته شده برای بحث دربارة شخصیت باقی خواهد ماند (استور، 1995؛ به نقل از شولتز52 و شولتز53 1998، ترجمه سید محمدی، 1381).
در نظریه روان تحلیل‌گری انگیزه‌ها و تعارضات ناهشیار به عنوان علل زیربنایی رفتار هستند و توجه زیادی به تجارب گذشته افراد می‌شود (فیرس54، 1991).
و روان تحلیل‌گری فروید به بررسی پدیده‌های روانی و شخصیت از سه دیدگاه ساختاری، پویشی و اقتصادی می‌پردازد:
دیدگاه ساختاری : که دیدگاه توصیفی است به پایگاه‌های مختلف روانی که برای درک کنش‌وری ذهنی ضروری هستند شکل می‌بخشد. فروید متوالیاً به تهیه دو نظام ساختاری یا خاستگاهی دست زده است.
– نظام اول که شامل ناهشیار، نیمه هشیار و هوشیار است.
– نظام دوم که بن، من و فرامن را در بر می‌گیرد.
دیدگاه پویشی: این دیدگاه از مفهوم تعارض درون – روانی جدائی ناپذیر است. در واقع، پدیده‌های روانی از ترکیب نیروهای کم و بیش متضاد و مولد تعارض‌های کشاننده‌ای یا تعارض‌های بین پایگاهی، ناشی می‌شوند دیدگاه پویشی به توصیف کیفی این نیرو می‌پردازد.
دیدگاه اقتصادی: که به یک روی آورد کمی نسبت به این نیروها توجه دارد و نتیجه الزامی دیدگاه پویشی است، چه فرجام تعارضات یقیناً به خصیصه‌هاي نیروهایی که در کارند وابسته است. این دیدگاه مستلزم بررسی جریان سرمایه‌گذاری انرژی روانی در سطح پایگاه‌ها، موضوعها و تجسمات است (منصور و دادستان، 1375).
یکی دیگر از نظریه‌پردازان رویکرد روان تحلیل‌گری اریک اریکسون است. اریکسون که در مکتب فرویدی به وسیلة دختر فروید (آنا فروید) آموزش دید، رویکردی را به شخصیت به وجود آورد که حوزة کار فروید را گسترش داد و در عین حال، مقدار زیادی از قسمت اصلی آن را حفظ کرد. اریکسون نظریة فروید را در سه جهت گسترش داد. اول، او مراحل رشد فروید را بسط داد. در حالی که فروید بر کودکی تأکید داشت و می‌گفت شخصیت در پنج سالگی یا قدری بیشتر شکل می‌گیرد، اریکسون اعلام داشت که شخصیت در یک مجموعة هشت مرحله‌ای در طول عمر به رشد خود ادامه می‌دهد. دومین تغییری که اریکسون در نظریة فروید ایجاد کرد تأکید بیشتر بر من بود تا بن. از دید اریکسون، من بخش مستقل شخصیت است، من وابسته به بن یا مطيع آن نیست. سوم، اریکسون تأثیر فرهنگ، جامعه و تاریخ و بر شخصیت را قبول داشت. وی معتقد بود که ما به طور کامل به وسیلة نیروهای زیستی مؤثر در طول مدت کودکی خود کنترل نمی‌شویم. اگر چه این عوامل فطری مهم هستند، ولی آنها رشد شخصیت را به طور کامل توجیه نمی‌کنند (شولتز و شولتز، 1998، ترجمه سید محمدی، 1381).
از آنجایی که اریکسون یکی از نظریه‌پردازان مبحث هویت است، نظریه وی در بخش هویت به طور مفصل‌تری ارائه شده است.
2-10-2 رویکرد پدیدار شناختی55:
رویکرد پدیدار شناختی در مطالعه شخصیت شامل چندین نظریه است که به رغم تفاوتهایی که با یکدیگر دارند، وجه مشترک آنها این است که به تجربه‌های خصوصی یعنی دیدگاه خصوصی فرد درباره جهان تاکید می‌کنند. دیدگاهی که در آن نحوه ادراک و تفسیر فرد از حوادث مورد توجه قرار می‌گیرد (اتکینسون و همکاران، 1983، ترجمه براهنی و همکاران، 1375).
رویکرد پدیدار شناختی به شخصیت، شامل نظریه‌هایی می‌شود که گاه به عنوان نظریه‌های انسانگرا شناخته می‌شوند، زیرا در آنها بر خصوصیاتی تأکید می‌شود که متمایز دهنده انسان از حیوان هستند، مانند خود فرمانی و آزادی انتخاب. گاهی هم از آنها به عنوان نظریه‌های خویشتن یاد می‌شود، چون با تجربه‌های خصوصی و درونی فرد که در مجموع احساس بودن را در او می‌آفرینند سر و کار دارند (اتکینسون و همکاران، 1983، ترجمه براهنی و همکاران، 1375).
رویکرد پدیدار شناختی، بر خلاف تأکید روان تحلیل‌گری بر سائق‌ها، غرایز، ناهشیار، کاهش تنش و تأکید بر سال‌های اولیه در رشد شخصیت، بر ادراک، احساس و گزارش‌های فرد، خودشکوفایی و فرآیند تغییر تکیه دارد (پرون و جان، 2001، ترجمه کدیور و جوادی، 1381).
2-10-3 رویکرد شناختی56
دیدگاه شناختی متوجه فرایندهای درونی است. اما بیش از آنچه بر امیال، نیازها و انگیزشها تاکید کند بر اینکه افراد چطور اطلاعات را کسب کرده و تفسیر می‌کنند تاکید دارد. این دیدگاه تاکید ویژه‌ای بر شخص بعنوان پردازش کننده اطلاعات دارد. بر این اساس، افراد دائماً در حال جمع‌آوری، اندوزش، تعبیر و تفسیر و فهم اطلاعات تولید شده درونی و محرکهای محیطی هستند. انسانها موجوداتی فعال، جوینده، انتخاب‌گر، آفریننده و بکارگیرنده اطلاعات هستند. زندگی روانی فرد مجموعه طرحواره‌هايی تصور می‌شود که اطلاعات مروبط به قلمروهای معینی چون والدین و کار را در بر می‌گیرد. طرحواره‌ها از طریق تاثیر بر فرایندهای شناختی افراد را قادر می‌سازند محرکها را به سرعت بشناسند و در واحدهای قابل کنترل دسته‌بندی کنند (ساراسون57 و ساراسون58، 1987، ترجمه نجاریان، اصغری مقدم و دهقانی، 1377).

2-10-4 رویکرد رفتاری59
براساس رویکرد رفتاری، رفتار محصول روابط محرک – پاسخ است نه محصول رویدادهای درونی. در این رویکرد، به شرایط درونی مثل اضطراب، سائقها، انگیزه‌ها، نیازها هیچ اشاره‌ای نمی‌شود. به نظر رفتار گرایان، شخصیت چیزی نیست جز تجمع پاسخهای آموخته شده به محرکها، یعنی مجموعه رفتارهای آشکار یا نظامهای عادت. شخصیت تنها به چیزی اشاره دارد که بتوان آن را به صورت عینی مشاهده و دستکاری کرد. پس رفتارگرایان در گذشته فرد کند و کاو نمی‌کنند یا سعی نمی‌کنند که افراد را به شناخت رفتارشان ملزم سازند. آنها برای تغییر رفتار از تقویت استفاده می‌کنند (ساراسون و ساراسون، 1987، ترجمه نجاریان و همکاران، 1377).
اسکینر به عنوان یکی از مشهورترین رفتارگرایان، وجود چیزی به نام شخصیت را انکار کرد و به جستجوی علت‌های رفتار در داخل ارگانیسم علاقمند نبود. فرایندهای ذهنی و فیزیولوژیایی به صورت آشکار مشاهده پذیر نیستند، پس آنها ارتباطی با علم ندارند؛ علت‌های رفتار، بیرون از ارگانیسم قرار دارند. از دیدگاه وی، شخصیت چیزی بیش از الگوی رفتارهای کنشگر نیست (شولتز و شولتز، 1998، ترجمه سید محمدی، 1381).
2-10-5 رویکرد یادگیری اجتماعی60
در این رویکرد بر اهمیت تعیین کننده‌های محیطی یا موقعیتی تأکید می‌شود و آن دسته از الگوهای رفتاری مورد توجه قرار می‌گیرند که فرد برای کنار آمدن با محیط می‌آموزد. برای نظریه‌پردازان یادگیری اجتماعی رفتار محصول تعامل متغیرهای شخصی و محیطی است، شرایط محیطی از طریق یادگیری به رفتار شخص شکل می‌دهد. در عوض، شخص نیز در شکل‌گیری محیط مؤثر واقع می‌شود (اتکینسون و همکاران، 1983، ترجمه براهنی و همکاران، 1375).

2-10-6 نظریه کتل
کتل سهم مهمی در توسعه روانشناسی صفات داشته و از اولین پیشگامان استفاده از شیوه تحلیل عاملی61 بود (کاور62 و شیر63، 1992).
هدف کتل از مطالعه شخصیت، پیش‌بینی رفتار است؛ یعنی پیش‌بینی آنچه که یک فرد در پاسخ به یک موقعیت معین انجام خواهد داد (شولتز و شولتز، 1998؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
به نظر کتل سه منبع وسیع داده‌ها برای هر تحلیلی که هدف آن آشکار ساختن ابعاد شخصیت است لازم است. این منابع عبارتند از داده‌های (L) که از گزارش زندگی افراد جمع‌آوری می‌شوند، داده‌های (T) که از آزمونهای عینی بدست می‌آیند، جنبة برجسته رویکرد کتل استفاده از تحلیل عاملی است وی عواملی را که از این روش بدست آورد صفات نامید (لیبرت و لیبرت، 1998).
مهمترین عنصر ساختاری نظریة کتل، صفت است. منظور از صفت این است که رفتار انسان در طول زمان و در موقعیت‌های مختلف دارای الگو و نظم خاصی است. از میان تفاوت‌های بسیاری که در صفات می‌تواند وجود داشته باشد، دو مورد از بقیه مهمتر است. یکی، تفاوت میان سه صفت توانشی64، خلقی65، پویشی66 و دیگری، تفاوت بین دو صفت سطحی67 و عمقی68 (پروین و جان، 2001، ترجمه کدیور و جوادی، 1381) یکی از نقاط قوت دیدگاه کتل واقع بینی است که او در مطالعه طبیعت شخصیتی بکار برد. کتل اعتقاد داشت که بهترین راه تعیین ساختار طبیعی شخصیت و پیش‌بینی رفتار، بکارگیری روشهای کمی همانند تحلیل عاملي به جای تئوری پردازی بدون عمل می‌باشد (کاردوسی، 1998).

2-10 -7 نظریه بقراط69
اعتقاد به اینکه بین ساختمان بدن ومزاج یا خلق وخوی افراد رابطه وجود دارد از عقاید پایدار تاریخ بشری است. یکی از قدیمی ترین این طبقه بندی ها، طبقه بندی «بقراط » است که اشخاص را بر حسب اینکه کدام یک از مزاج ها بر آنها مسلط باشد به اخلاط چهارگانه: سودایی، دموی، بلغمی و صفراوی تقسیم کرد. بقراط برای هریک از این نمونه ها مختصات بدنی وروانی خاصی قایل بود. بقراط (حدود سال 460-375، ق.م ) شخصیت آدم را تابع مزاج می پنداشت. دموی مزاج: ظاهری خوش آب و رنگ دارد و قوی بنیه است. آدمی است خوش گذران، خوش بین، جدی وفعال، بدون عمق و سطحی: بلغمی مزاج: دلرای بدنی پرچربی و قطور، و دارای اخلاقی زود آشنا اجتماعی، کم فعالیت، وارفته و کند ذهن. صفراوی مزاج: باریک اندام، دارای پوست بدنی معمولاً گرم و خشک وریتونی رنگ، و از نظر اخلاقی تندخو، زود خشم، جاه طلب وحسود و ثابت قدم. سوداوی مزاج: سیه چهره و دراز اندام، دارای قیافه ای پرحرکت و چشمانی درخشان، از لحاظ شخصیتی مضطرب، نگران، ناراضی، بدبین، پر جنب وجوش ولی بدون پایداری و استقامت (ستوده، 1382).

2-10-8 نظریه کرچمر
ارنست کرچمر روانپزشک آلمانی در سال 1921 با انتشار کتاب ساخت بدن و منش و با استفاده از
روش های انسانی سنجی جسمی انسان ها را به دو تیپ فربه تنان ولاغرتنان تقسیم کرد و بعدا یک سنخ سوم به نام سنخ پهلوانی نیز به آنان افزود، به هریک از این سه سنخ جسمی یک سنخ روانی مربوط می شود: مثلا فربه تنان از نظر روانی ادواری خوی، لاغرتنان، اسکیزویید خوی و سنخ پهلوانی صرع واره خوی هستند. ادواری خویان از نظر خلق وخوی بی ثبات وسکون، و از نظر روانی، عاطفی و احساساتی هستند. اسکیزویید خویان شخصیت گسیخته دارند و درون گرا هستند. صرع واره خویان محتاط ومحافظه کار وکندند (کریمی، 1385).

2-10-9 رویکرد صفات70
در رویکرد صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت دهنده ی رفتار اوست تفکیک و توصیف می شود.
در این رویکرد، به شخصیت اجتماعی فرد توجه می شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه های صفات مردم از جهت ابعاد یا مقیاس هایی که هر یک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می شوند. به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد( اتکینسون، 1994، به نقل از براهنی، 1381). آیزنک از جمله کسانی است که در زمینه ی رویکرد صفات پژوهش هایی انجام داده است. نتیجه نهایی پژوهش های آیزنک معلوم داشت که شخصیت دارای سه حد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد که بدین قرارند : 1- درون گرایی ( برون گرایی ) 2- روان نژندی ( فقدان روان نژندی ) 3- روان پریشی (فقدان روان پریشی) .
آیزنک ضمناً افرادی را که به هریک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف وتعبییر کرده است. بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند:
1- درون گرایان نیز تحت تأثیر سیستم های عصبی مرکزی قرار دارند. درون گرایان استعداد سرشتی آنها برای تحریک پذیری زیاد است. از محرک ها اجتناب می کنند. رشد آنها عمودی است. کمتر معتاد به دود هستند. به هرحال پیپ را ترجیح می دهند. بیشتر در خود فرو می روند، خیال پرورند، علاقه ای به شرکت در اجتماعات از خود نشان نمی دهند. گوشه گیر و انزوا طلب هستند. میزان هوششان بالاست، قوه ی بیانشان عالی است. معمولاً در کارها دقیق هستند اما گام ها را آهسته و با احتیاط بر می دارند. فزونی طلب هستند ولی به قدر کافی برای کارهایی که انجام می دهند ارزش قائل نیستند. بیشتر پایبند به سنت ها و اصول دیرین هستند، گرایش به احساس کمبود (حقارت) در آنها زیاد است. برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس، آمادگی بیشتری دارند.
2- برون گرایان: برون گرایان تحت تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند، استعداد آنها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند، دموی مزاجند، رشد بدن آنها افقی است و می توانند پای خود را برای مدت بلندتری پای خود را بلند نگاه دارند. آنها فاصله زمانی را کوتاه تر از درونگرایان احساس می کنند، و نیز بیش از آنان دود استعمال می کنند و سیگار را هم ترجیح می دهند به دنبال چیزهای تحریک آمیز می گردند: از کارهایی که در آنها احتمال خطر یا ضرر می رود رویگردان می شوند، به کار و کوشش علاقه چندانی ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند، هوش شان نسبتاً کم و قوه بیانشان ضعیف است پایداری و استقامت ندارند: در کارهایشان شتابزدگی هست ولی دقیق نیست. چندان فزونی طلب نیستند، ولی برای کارهایی که می کنند زیاده از حد ارزش قائلند. انعطاف پذیرند، شوخی و لطیفه را خیلی دوست می دارند، به خصوص اگر جنبه جسمی داشته باشد. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
3- روان نژندان: روان نژندان زیر تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند. دیدشان در تاریکی کمتر از افراد بهنجار است. اگر چشم های آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می دهند. جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند از حیث هوش و تسلط بر نقش و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده وسعی وکوشش از متوسط افراد بهنجار پایین ترند. تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند.
4- روان پریشان: سخت ودشوار هستند. در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند. تمرکز حواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است. به کندی چیزی را می خوانند و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد بسیار کند هستند و بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند سطح آزرو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند.آمادگی ندارند به اینکه خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند (سیاسی، 1369).
در مورد قطب های مخالف درون گرایی و برون گرایی، آیزنک نظر یونگ را تأیید می کند و ضمناً آنها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است، می داند بدین معنی که نهاد دیگر این که میان افراد کاملاً بهنجار از یک سوی، و افرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان نژندی و روان پریشی قرار دارند از سوی دیگر، فاصله بسیار زیاد است در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب نزدیک شوند، یعنی به تدریج و کما بیش صفات اختصاصی یکی از آن دو قطب را پیدا می کنند. دیگر این که دو قطب روان پریشی وروان نژندی با هم ترکیب می شوند و قطبی تشکیل می دهند که افراد ممکن است از خود بهنجاری به تدریج عدول کنند و به آن قطب مرکب متمایل گردند. آیزنک معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می شود تا قطب خالص روان پریشی و روان نژندی. یونگ: یونگ نیز برای افراد انسانی، بر حسب آنکه بیشتر متوجه عالم درون باشند یا عالم بیرون، دو سنخ شخصیتی قائل است. گروه اول را درون گرا و گروه دوم را برون گرا نامید. یونگ برای آدمی چهار کارکرد قائل است که عبارتند از: حس کردن، شهود، تفکر واحساس (عیسی پره، 1382).
2-11 تیپ های روان شناختی یونگ:
برون گرای متفکر: منطقی، عینی، متعصب
برون گرای احساسی: عاطفی، حساس، معاشرتی، بیشتر خاص زنان است تا مردان
برون گرای حسی: اجتماعی، لذت جو، انعطاف پذیر
برون گرای شهودی: خلاق، قادر به برانگیختن غنیمت شمردن فرصت ها
درون گرای متفکر: بیشتر به اندیشه ها علاقمند هستند تا مردم
درون گرای احساسی: تودار، خوددار، با این حال قادر به داشتن عواطف عمیق
درون گرای احساسی: در ظاهر بی اعتنا وخشک، خود را در فعالیت های هنر شناختی ابراز می کنند
درون گرای شهودی: بیشتر در ارتباط با ناهشیار هستند تا واقعیت روزمره
با وجود فقدان توافق درباره ی تعداد صفات بنیادی شخصیت ، مطالعات، صفات مشترکی را به دست داده است. دو بعدی که در بیشتر مطالعات تحلیل عوامل شخصیت یافت شده عبارتند از: «درون گرایی-برون گرایی» و «استواری – نااستواری هیجانی». در انتهای درون گرایی این مقیاس، افراد خجولی قرار دارند که ترجیح می دهند در تنهایی کار و کوشش نمایند و به خصوص در هنگام روبرو شدن با فشار یا تعارض هیجانی در خود فرو می روند. در انتهای برون گرایی افرادی قرار دارند که، مردم آمیزند وحرفه هایی را ترجیح می دهند که بطور مستقیم با مردم رابطه داشته باشند. این افراد زمانی که تحت فشار باشند مشارکت دیگران را می طلبند…
استواری- نااستواری بعد هیجان پذیریست که افراد آرام، سازگار و قابل اعتماد در انتهای استواری آن، و اشخاص متلون، مضطرب و عصبی و غیر قابل اعتماد در انتهای دیگر آن قرار می گیرند.
انتقاد: مهمترین انتقادی که بعضی از نظریه پردازان شخصیت به روش صفات وارد می دانند این است که، رفتار ممکن است در شرایط مختلف بسیار متغییر باشد (اتکینسون وهمکاران، 1382).

2-12 پیشینه تاریخی مدل پنج عاملی شخصیت
مک دوگال71 (1932، به نقل از گروسی، 1380) در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت (که بعداً به نام «مجلة شخصیت72» منتشر شد)، دربارة گستردگی معانی خاص منش و شخصیت با دو مفهوم متفاوت بحث می‌کند. او در اواخر نوشته خود در این نشریه فرضیه‌ای را مطرح می‌کند که مورد علاقه‌اش می‌باشد و در آن می‌گوید که شخصیت ممکن است براساس تحلیل وسیعی از پنج عامل قابل تفکیک به نامهای «منش، هوش، مزاج، خلق یا گرایش، خشم و غضب»، توجیه شود. هر یک از این عوامل پیچیده و دارای متغیرهای فراوان است.
کلیج73 (1926، به نقل از گروسی، 1380) عنوان می‌کند که تحلیل دقیقی از زبان به فهم شخصیت کمک خواهد کرد. براساس فرضیه زبانی یا واژگانی مهمترین تفاوت‌های افراد در تعاملات انسانی به صورت اصطلاحات مشخصی در همه زبان‌های دنیا عنوان می‌شود. یکی از اولین دانشمندانی که این فرضیه را مطرح کرد سر فرانسیس گالتون74 (1884) بود، که از فرهنگ لغت برای برآورد کردن تعداد صفات توصیفی استفاده کرد. راه وی توسط آلپورت و ادبرت (1936) – که از ویرایش دوم فرهنگ لغت و بستراستفاده کردند – و بعداً توسط نورمن5 (1967) – که از ویرایش سوم این فرهنگ لغت استفاده کرد ادامه یافت (گلدبرگ، 1993).
ترستون ابتدا با استفاده از تحلیل عاملی 60 صفت را به دست آورد، ولی بعداً تحلیل را ادامه نداد. وی در عوض، مقیاسهای ایجاد شده توسط گیلفورد را مجدداً تحلیل کرد. چرخشهای اریب 13 مقیاس گيلفورد منجر به ایجاد هفت عامل در فهرست خلق شده ترستون شد. یکی دیگر از کسانی که از تحلیل عاملی در بررسی صفات شخصیتی استفاده کرد، کتل بود. وی ادعا می‌کرد که اقلاً یک دوجین عامل شناسایی کرده است. اما زمانی که، متغیرهای کتل بعداً توسط دیگران تحلیل شد، تنها پنج عامل قابل تکرار بدست آمد. فیسکه75 (1949) با تحلیل عاملی 22 مقیاس دو قطبی کتل نتوانست به بیشتر از پنج عامل ترکیبی دست یابد. تیوپس76 (1957) و کریستال77 (1961) تحلیل عوامل خود را براساس 30 مقیاس دو قطبی کتل که در مطالعات قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند گزارش کردند. آنها وجود پنج عامل بزرگ را در بررسی شرح حال‌ها یافتند. این محققان برای به دست آوردن اعتبار پیش‌بین دست به انجام مطالعات طولانی زدند (به نقل از دیگمن78، 1990 و گلدبرگ، 1993). نورمن (1967) در مطالعات اولیه خود مدل پنج عاملی را با مجموعه‌ای منتخب از متغیرهای کتل ثابت کرد. وی برنامه تحقیقی گسترده‌ای را انجام داد که در آن مدل پنج عاملی توسط یک مدل گسترده‌تر جایگزین شد. او این کار را با گسترش دادن مجموعه واژه‌های شخصیت (در زبان انگلیسی) که به وسیله آلپورت و ادبرت جمع‌آوری شده بودند شروع کرد. سپس این واژه‌ها را در طبقاتی مثل حالتها، صفات و نقش‌ها طبقه‌بندی کرد و سرانجام اطلاعات هنجاری را درمورد 2800 واژه صفت جمع کرد. پنج عامل به دست آمده وی شامل شادخویی79، دلپذیربودن، وظیفه‌شناسی، هیجانی بودن و فرهنگ بوده است (به نقل ازگلدبرگ، 1993، گروسی، 1380).
بورگاتا80 ساختارهایی به دست آمده از خود سنجی‌ها را با ساختارهای به دست آمد از سنجش همسالان مقایسه کرد و پنج عامل را یافت که آنها را تحت عناوین، جرأت وزی، دوست داشتنی بودن، مسئولیت‌پذیری، هیجانی بودن و هوش نامگذاری کرد (بورگارتا، 1964). اسمیت نیز ساختارهایی را که از سه نمونه بزرگ (324، 521 و 583 = N) به دست آمده بود با هم مقایسه کرد و پنج عامل قوی را یافت که آنها را تحت عناوین برونگرایی، خویشاوندی، قدرت منش81، هیجانی بودن و ظرافت82 نام نهاد (اسمیت، 1967).
دیگمن از امتیاز استفاده از کامپیوتر برای تحلیل عاملی در کارهای خود برخوردار بود. وی در مطالعات مختلف خود تعداد عوامل مختلفی (مثل8 و10 و7) را به دست آورد. در نهایت بعد از تحقیقات طولانی وی معتقد به وجود پنج عامل شد که عبارتند از برونگرایی، همراهی دوستانه83، تمایل به پیشرفت84، روان نژندگرایی و عقل (گلدبرگ، 1993، گروسی، 1380).
در طول یک دهه (از 1975 تا 1985) گلدبرگ به طور پیوسته تحلیلهایی را در مورد داده‌های مختلف برای کشف یک ساختار رده‌بندی متقاعد کننده انجام می‌داد. اما در طول این مدت وی دچار سردرگمی و ابهام شده بود چون هیچ دو تحلیلی مشابه نبود و هیچ تحلیلی آنقدر از بقیه متفاوت نبود که بتواند مرزهای مبهم پنج بعد را تشخیص دهد. سرانجام بعد از تحقیقات مختلف گلدبرگ پنج عامل را به دست آورد که عبارتند از: برونگرایی، دلپذیر بودن، وظیفه‌شناسی، ثبات هیجانی و انعطاف‌پذیری (گلدبرگ، 1993).
در حال حاضر می‌توان گفت که دو مدل پنج عاملی وجود دارد. یکی توسط مک کری و کاستا ایجاد شده و در پرسشنامه NEO – PI عملیاتی شده است (مک کری85 و کاستا86، 1985) و دیگری با مطالعاتی که براساس فرضیه زبانی توسط کسانی چون، نورمن، پی بادی و گلدبرگ و دیگمن فراهم شده است. هر دو مدل تشابهات زیادی دارند:
الف) تعداد ابعاد مساوی است ب) محتوای عامل چهارم اساساً یکی است، اگرچه در جهت متضادی در دو مدل منعکس شده است و بنابراین به عنوان «پایداری هیجانی در مقابل نوروزگرایی» برچسب زده شده است، ج) شباهتهای قابل ملاحظه‌ای و نه یکسانی در محتوی عامل سوم (وظیفه‌شناسی) وجود دارد. از طرف دیگر حداقل دو تفاوت بین مدل‌ها به چشم می‌خورد : الف) در NEO – PI گرمی رویة بروگرایی است در حالیکه در مدل زبانی رویة خوشایندی است و ب) عامل پنجم در NEO – PI به عنوان گشودگی به تجربه آورده شده است در حالیکه در مدل زبانی به عنوان هوش یا تصور معنی شده است (گلدبرگ، 1993).

جدول 2-1 : عاملهای اصلی شخصیت در رویکردهای مختلف
عامل
رویکرد
1
2
3
4
5
فیسکه
سازگاری اجتماعی
کنترل هیجانی
میل به پیشرفت
همنوایی
عقل جستجوگر
نورمن
شادخویی
دلپذیر بودن
وظیفه‌شناسی
هیجانی بودن
فرهنگ
بورگاتا
جرأت ورزی
توانایی دوست داشتن
مسئولیت ‌پذیری
هیجانی بودن
هوش
اسمیت
برونگرایی
خوشایندی
قدرتِ منش
هیجانی بودن
ظرافت
دیگمن
برونگرایی
همراهی دوستانه
تمایل به پیشرفت
‌نوروزگرایی
عقل
مک‌کری و کاستا
برونگرایی
دلپذیر بودن
وظیفه‌ شناسی
نوروزگرایی
انعطاف ‌پذیری
گلدبرگ
برونگرایی
دلپذیربودن
وظیفه‌ شناسی
ثبات هیجانی
انعطاف ‌پذیری

2-13 عوامل پنج گانه شخصیت
درمیان رویکردهای نظری کنونی در باب شخصیت و ویژگی های آن، رویکرد پنج عامل بزرگ شخصیت در دو دهه اخیر از اشتهار و پشتوانه های پژوهشی قابل توجهی برخوردار شده است. براساس این الگو، شخصیت انسان متشکل از پنج عامل یا ویژگی های شخصیتی پایه مستقل اما تا اندازه ای همبسته با یکدیگر هستند که نمودهای خود را در رفتارها و تعاملات آنها در محیط های مختلف به جای می گذارد (گل پرور و جوادیان 87،2012).
پنج عامل شخصیت بر طبق نظریه ی کاستا و مک کری عبارتند از: روان نژندی88، برون گرایی89، انعطاف پذیری، دلپذیر بودن، مسؤولیت پذیری (با وجدان بودن) که به طور اختصار هریک از آنها تشریح می شود.
2-13-1 روان نژندی n
مؤثرترین قلمرو مقیاس های شخصیت تقابل سازگاری یا ثبات عاطفی با ناسازگاری یا روان نژندی است. متخصصین بالینی انواع گوناگونی از ناراحتی های عاطفی، چون ترس اجتماعی، افسردگی و خصومت را در افراد تشخیص می دهند،اما مطالعات بی شمار نشان می دهد،افرادی که مستعد یکی از این
وضعیت های عاطفی هستند، احتمالا وضعیت های دیگر را نیز تجربه می کنند(مک کری وکاستا، 1992). روان رنجورخویی شامل نگرش های ضد اجتماعی، رفتارهای بزهکارانه، قانون شکنی، تعارضات خانوادگی و زناشویی، بی اعتنایی به دیگران، نداشتن بلوغ شخصیتی، تأکید اغراق آمیز بر ویژگی های مردانه، خصومت وعصبانیت، بی مسؤولیتی، روابط اجتماعی سطحی، خودمحوری و نزاع با مقامات قانونی است.( کلارک90 و رابرتسون91، 2005).
تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون، ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت را تشکیل می دهد. و بیشترین آمادگی برای ناراحتی های روان شناختی را دارد. n مجوعه ی عواطف شکننده مانع سازگاری می شود، هرچند مستعد داشتن علائق غیر منطقی هستند و کمتر قادر به کنترل تکانش های خود بوده و خیلی ضعیف تر از مردان و زنان با نمره بالا در دیگران با استرس کنار می آیند. همچنانکه اسم این عامل نشان می دهد، بیمارانی که به طور سنتی به عنوان نوروتیک تشخیص داده شدند کلاً نمره بالایی در پرسش نامه n بدست می آورند (آیزنک1964 به نقل از مک کری و کاستا 1992)
اندازه هایی همانند سایر مقیاس هایش یک بعد از شخصیت سالم را اندازه می گیرد.N اما مقیاس نمرات بالا ممکن است نشانه احتمال ابتلا به برخی اختلالات روانی در نظر گرفته شود. نمرات بالای ممکن است از انواع مشکلات روان پزشکی باشد. اما زیر مقیاس با یک اختلال قابل تشخیص روانی همراه نباشد، از طرفی تمام اختلالات Nممکن است که با به دست آوردن یک نمره بالا در مقیاس همراه نباشد. به عنوان مثال یک فرد ممکن است اختلال شخصیت ضد اجتماعی داشته باشد ونمره بالایی در N کسب نکند. و وقتی که نمره N پایین است دارای ثبات عاطفی بوده و معمولاً، آرام، معتدل وراحت هستند و قادرند با موقعیت های افرادی که نمرات آنها در N فشارزا است، بدون آشفتگی یا هیاهو روبرو شوند.
2-13-2 برون گرایی E
برون گراها، جامعه گرا هستند، اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که حیطه ی برونگرایی دارای آن است. علاوه بر آن دوست داشتن مردم، علاقه به شرکت در گروهای بزرگ و گرد همایی ها، با جرأت بودن، فعال بودن و پر حرف بودن نیز از صفات برون گراها است. آنها برانگیختگی جنسی و نیز تحریک را دوست دارند و متمایلند که بشاش باشند. همچنین سرخوش، با انرژی وخوش به طور قوی با علاقه به ریسک های بزرگ در مشاغل همبسته است( کاستا ، مک کری وهالند، 1984). بنابر تعریف جان و سریواستاوا (1999)، برون گرایی بیانگر وجود رویکردی پرانرژی به جهان مادی واجتماعی در فرد می باشد که ویژگی هایی چون مردم آمیزی، فعال بودن، قاطعیت و جرأت را شامل می شود. سازش پذیری نشانگر جهت گیری اجتماعی و جامعه پسند در مقابل نگرش خصمانه نسبت به دیگران می باشد که ویژگی هایی چون نوع دوستی، خوش قلبی، اعتماد و فروتنی را شامل می شود.
هر قدر که مشخصات برون گراها آسان است، به همان اندازه نشان دادن ویژگی های درون گراها مشکل است. در برخی از توصیف ها درون گرایی باید به منزله فقدان برون گرایی در نظر گرفته شود تا به عنوان ضد برون گرایی. از این رو افراد درون گرا خوددارترند تا غیر دوستانه، مستقلند تا پیرو، یکنواخت و متعادلند تا تنبل. وقتی منظور این است این افراد ترجیح می دهند تنها باشند، شاید گفته شود این افراد کمرو هستند. افراد درون گرا لزوماً از اضطراب های اجتماعی رنج نمی برند. گرچه این افراد روحیه ی بسیار شاد برون گراها را ندارند، ولی آدم های غیرخوشحال یا بدبینی نیستند. خصوصیات گفته شده شاید در مواردی عجیب یا بعید به نظر برسند اما تنها به کمک تحقیقات متعددی برآورده شده اند و موجب پیشرفتهای مفهومی در مدل پنج عاملی گردیده اند( کاستا و مک کری، 1980؛ مک کری وکاستا؛ 1987).
این تحقیقات موجب شکسته شدن کلیشه های ذهنی که صفات متقابلی چون شاد- ناشاد- دوستانه-خصمانه و معاشر- کمرو را به هم متصل می کنند، گردیده و اطلاعات جدیدی را در مورد شخصیت بوجود آورده است.
2-13-3 انعطاف پذیری O
افراد «باز» انسان هایی هستند که درباروری تجربه های درونی و دنیای پیرامون، کنجکاو بوده، زندگی آنها سرشار از تجربه است. این افراد طالب لذت بردن از نظریه های جدید و ارزش های غیر متعارفند و در مقایسه با افراد «بسته» احساسات مثبت و منفی فراوانی دارند (حق شناس، 36: 1388).
انعطاف پذیری در تجربه خیلی کمتر از تصور فعال، احساس زیبا پسندی درونی، تنوع طلبی، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت، اغلب نقشی در تئوری ها وسنجش های شخصیت ایفا نموده اند، اما به هم پیوستگی آن در یک حیطه وتشکیل عاملی از آن به ندرت مطرح بوده است. مقیاس انعطاف شاید در وسیع ترین بعد بررسی شده است (مک کری وکاستا، 1985). اشخاص منعطف در آزمون نئو هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است. آنها مایل به پذیرش عقاید جدید و ارزش های غیر متعارف بوده و بیشتر و عمیق تر از اشخاص غیر انعطاف پذیر هیجان های مثبت و منفی را تجربه می کنند.
سایر مدل های پنج عاملی اغلب این بعد را عقل نامیده اند. نمرات انعطاف پذیری با آموزش و نمرات هوش همبسته است. انعطاف پذیری مخصوصاً با جنبه های مختلف هوش، چون تفکر واگرا که عاملی در خلاقیت می باشد مربوط است (مک کری ، 1987). اما انعطاف پذیری مترادف هوش نیست. برخی افراد خیلی باهوش در مقابل تجربه بسته هستند. متقابلاً اشخاص خیلی انعطاف پذیری ظرفیت هوشی خیلی محدودی دارند. در قالب تحلیل عوامل اندازه های قابلیت ذهنی عامل ششم مستقلی را تشکیل می دهند که مؤلفین آن را خارج از حیطه شخصیت در نظر گرفته اند (مک کری وکاستا 1987).
مردان و زنانی که نمره پایینی در انعطاف پذیری می گیرند، متمایلند که رفتار متعارف داشته و دیدگاه خود را حفظ کنند، این افراد تازه های آشناتر را ترجیح می دهند و پاسخ های عاطفی آنها خیلی محدود است.
متقابلاً افراد انعطاف پذیر غیر سنتی و غیر متعارف هستند، علاقمندند همیشه سؤال کنند و آماده پذیرش عقاید سیاسی و اجتماعی و اخلاقی جدید هستند. این تمایلات نباید این چنین تلقی شود که آنها افرادی غیر اصولی هستند. یک فرد انعطاف پذیر ممکن است به سیستم ارزش های خود مسؤلانه پاسخ دهد، همچنان مانند سنت گراها. افراد انعطاف پذیر ممکن است از نظر روانشناسان خیلی سالمتر یا رشد یافته تر باشند. اما انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری بستگی به اقتضاهای یک موقعیت دارد و افراد هر دو گروه کارهای مفید و مؤثری در جامعه انجام می دهند.
2-13-4 دلپذیر بودن A
همانند برون گرایی، دلپذیر بودن مقدمه بعدی از تمایلات بین فردی است. یک فرد دلپذیر اساساً نوع دوست است، او نسبت به دیگران همدردی کرده و مشتاق است که کمک کند و باور دارد که دیگران نیز متقابلاً کمک کننده هستند. در مقابل فرد غیر دلپذیر فردی ستیزه جو، خودمدار و شکاک نسبت به دیگران بوده و رقابت جو است تا همکاری کننده.
افراد، بسیار مایلند که دلپذیر بودن را به عنوان صفتی که از لحاظ اجتماعی مطلوب است وهم از لحاظ روانی حالت سالمتری است، ببینند. این امر نیز حقیقت دارد که افراد دلپذیر مقبول تر ومحبوب تر از افراد ستیزه جو هستند، ولی باید توجه داشت که آمادگی برای جنگیدن در برابر منافع خود هم یک امتیاز است و لذا دلپذیر بودن در میدان جنگ یا در صحن دادگاه فضیلتی محسوب نمی شود، همچنین تفکر انتقادی و بدبین بودن در علم نیز به تحلیل های صحیح علمی کمک می کند. هیچ یک از این دو قطب انتهایی این عامل از نقطه نظر جامعه مطلوب نیست و نیز هیچ یک لزوماً در مورد سلامت روانی فرد نیز مفید نمی باشند. هورنای (1945) در مورد دو تمایل نوروتیک «حرکت بر علیه مردم» و «حرکت به طرف مردم» با حالات خودشیفتگی A بحث نموده است که این دو شبیه شکل مرضی دلپذیر بودن وستیزه جو می باشد. نمره پایین در A با اختلال شخصیتی وابسته همراه است (کاستا ومک کری 1990). در حالی که نمره بالا در A با اختلال ضد اجتماعی واختلال شخصیتی پارانویید همراه می باشد.
2-13-5 مسئولیت پذیری و با وجدان بودن C
تعدادی از تئوری های شخصیت به خصوص نظریه ی روان پویایی به کنترل تکانه ها توجه دارند. در طول دوره رشد اغلب افراد یاد می گیرند که چگونه با آرزوهایشان کنار بیایند و ناتوانی در جلوگیری از تکانه ها و وسوسه ها کلاً نشانه ای از بالا بودن C میان بزرگسالان است. وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری با (وجدان بودن) توصیف کننده قدرت کنترل تکانه ها، به نحوی که جامعه مطلوب می داند و تسهیل کننده رفتار تکلیف محور و هدف محور است. وظیفه شناسی ویژگی هایی چون تفکر قبل از عمل به تأخیر اندازی ارضای خواسته ها، رعایت قانون و هنجارها وسازماندهی و اولویت بندی تکالیف را در بر می گیرد. .
کنترل خود، همچنین می تواند به مفهوم قدرت طرح ریزی خیلی فعال، سازماندهی وانجام وظیفه محوله به نحو مطلوب نیز می باشد. تفاوت های فردی در این موارد اساس با وجدان بودن است. فرد با وجدان هدفمند، با اراده ومصمم است. افراد موفق، موسیقی دانان بزرگ و با وجدان و ورزشکاران به نام این صفات را در حد بالا دارند. دیگمن و تاکوموتوچوک (1981)، این حیطه را به نام «تمایل به موفقیت» نامیده اند.
با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است ونمره پایین ممکن است موجب شودC نمره بالا در که فرد از باریک بینی لازم در دقت و پاکیزگی زیاد و «معتاد کاری» اجتناب کند.

2-14 سبک مقابله ای
لازاروس و فولکمن92(1984) مقابله را چنین تعریف کرده اند؛ مقابله عبارت است از؛ تلاش های فکری، هیجانی و رفتاری فرد که هنگام روبرو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه کردن، تحمل کردن و یا به حداقل رساندن عوارض استرس به کار گرفته می شود (به نقل از دافعی، 1376). فرایند مقابله93، فرایندی پویا است و در برگیرنده اعمال زیادی می باشد و آشکار کننده راهبردها و خواسته های فرد در جهت تغییر است.
این فرایند شامل مراحل زیر است. 1- دریافت معنی، ارزیابی وسازمان بندی مجدد. 2- حل مسأله و رفتار مناسب. 3- راهبردهای حمایتی. مکانیزم های دفاعی( برامر و آبرگو، وایت و وات)94. ( وایت 1989، به نقل از اکبرزاده 1376).
بر اساس این تعریف؛
1 – مقابله فرایندی است که دائماً در حال تغییر است؛
2- مقابله به طور خودکار انجام نمی شود، بلکه الگوی آموخته شده ای است برای پاسخگویی به
موقعیت های تنش زا؛
3- مقابله نیازمند تلاش فرد برای مواجهه با استرس است.
روش ها یا راهبردهای مقابله ای نقشی اساسی در بهزیستی جسمی و روان شناختی فرد ایفا می کنند. تحقیقات گسترده ای که در دهه ی گذشته در مورد چگونگی مقابله با استرس صورت گرفته است، از طریق بازشناسی همبستگی بین وقایع پراسترس زندگی و سلامت روانی و جسمانی برانگیخته شده است. این تحقیقات بیان می دارند که نقش استرس در بهزیستی کم اهمیت تر از ارزیابی ومقابله فرد با استرس است. استرس جزء لاینفک زندگی است از آنجا که استرس از عوامل و شرایط متعددی ناشی می گردد و از طرف دیگر شرایط و عوامل استرس زا عموماً ناخوشایند است بنابراین افراد برانگیخته می شوند که برای دفع حالت ناخوشایند؛ کاری انجام دهند. احتمالاً برطرف نمودن کامل استرس امکان پذیر نیست، ولی در جهت به حداقل رساندن عوارض آن می توان از روش هایی استفاده نمود که از آنها تحت عنوان شیوه های مقابله با استرس می توان یاد کرد (پیرلین و اسکولر95(1978)؛ به نقل از سلامت، 1380).
استون96(1991) مقابله را رفتارها و شناخت هایی می داند که در پاسخ به موقعیت های خاص فشارزا ارائه می گردد و فرایندی است پویا، که در طی زمان با توجه به نیازهای عینی و ارزیابی ذهنی موقعیت تغییر می کند. تیلور(1998) معتقد است علیرغم تعاریف متعددی که از مقابله ارائه شده است. مقابله بیشتر از هر چیز یک مفهوم روان شناختی است. او مقابله را فرایند کنترل نیازها می داند که فراتر از منابع فردی ارزیابی می شوند. شامل کوشش های عملی و درون روانی97 برای کنترل نیاز- های درونی و بیرونی و تعارضات بین آنها است. در این تعریف اولاً فرایند مقابله با رویداد پرفشار فرایندی پویا است. ثانیاً، مقابله مجموعه ای از واکنش های متقابل بین فردی است که در چهارچوبی از ارزش ها و تعهدات روی محیط اثر می گذارد. دیگر اینکه، مقابله عملی دفعی و ناگهانی نیست و در مدت زمانی که فرد و محیط بر یکدیگر اثر می گذارند، به صورت زنجیره ای از پاسخ ها آشکار می شود. این تعریف که در دیدگاه وسیعی شامل اعمال و کوشش های متعدد به شرایط فشارزاست، بصورت زنجیره ای از پاسخ ها آشکار می شود.

2-14-1 طبقه بندی فرایند مقابله
برای طبقه بندی فرایند مقابله، دو رویکرد عمده وجود دارد؛ یکی از این رویکردها بر جایگاه تمرکز مقابله، جهت گیری و فعال بودن شخص در پاسخگویی به عامل تنش زا تاکید دارد. این رویکرد درصدد پاسخدهی به این سؤال است که آیا شخص می تواند به مسئله نزدیک شود و به طور فعال کوشش کند تا آن را حل کند یا از آن اجتناب می کند و عمدتاً بر مهار هیجانات مرتبط با آن متمرکز است. در رویکرد دوم، بر سبک های مقابله تاکید می شود. در این رویکرد به این مسئله پرداخته می شود که آیا فرد با استفاده از روش های شناختی یا رویدادهای تنش زا مواجه می شود یا از روش های رفتاری استفاده می کند. با ترکیب این دو رویکرد به مفهوم منسجم تری دست خواهیم یافت، یعنی می توان جهت گیری فرد نسبت به عامل تنش زا را در نظر گرفت و مقابله را به دو حیطه اجتنابی و گرایشی تقسیم کرد. هرکدام از این دو حیطه شامل طبقاتی است که منعکس کننده مقابله رفتاری یا شناختی است که بر مبنای آن به مهارت در چهار نوع اساسی فرایند مقابله دسترسی خواهیم داشت. این موارد عبارتند از؛
مقابله شناختی-گرایشی؛ مقابله رفتاری-گرایشی؛ مقابله شناختی- اجتنابی و مقابله رفتاری – اجتنابی.
مقابله شناختی-گرایشی عبارت است از؛ تجزیه وتحلیل شناختی و ارزیابی مجدد موقعیت تنش زا، پذیرش مسؤولیت و خویشتنداری. فرایندهای شناختی مواردی نظیر توجه به جنبه ای از موقعیت در هنگام رویارویی با مشکل، بهره گیری از تجربیات گذشته، پذیرش واقعی بودن موقعیت و در عین حال بازسازی و سازماندهی مجدد آن برای یافتن پاسخی مطلوب را شامل می شود.
مقابله رفتاری– گرایشی؛ شامل جست وجوی راهنمایی و حمایت و به کارگیری روش های مناسب از قبیل مقابله مبتنی بر حل مسئله در رویارویی مستقیم با یک رویداد و پیامدهای آن است.
مقابله شناختی – اجتنابی؛ پاسخ هایی را در هدف می گیرد که هدف آن انکار یا به حداقل رساندن آسیب های یک بحران یا پیامدهای آن است. با اینکه شخص موقعیت را همانگونه وجود دارد می پذیرد، اما آن را تغییر ناپذیر فرض می کند.
مقابله رفتاری – اجتنابی؛ شامل رفتارهای جایگزین است؛ با توجه به این نحو که شخص سعی می کند در فعالیت های جدید درگیر شود وآن فعالیت ها را به عنوان جایگزین فقدان های ناشی از بحرانها کند و منابع ارضای جدید را ابداع کرده و جایگزین منابع قبلی کند. این روش مواردی از قبیل برون ریزی کامل احساس یأس و خشم، انجام رفتاری که ممکن است به طور موقت تنش را کاهش دهد، از قبیل مصرف داروهای آرام بخش یا دیگر داروها( موس واسکافر، 1993)98 روی آوردن به الکل و مواد مخدر را نیز شامل می شود.
به نظر اندلر وپارکر راهبردهای مقابله ای را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
– راهبرد تکلیف مدار: این راهبرد مستلزم حصول اطلاعات درباره موقعیت تنش زا و پیامدهای احتمالی آن است. افرادی که از این راهبرد استفاده می کنند، تلاش می کنند تا فعالیت های خود را با توجه به اهمیت آن اولویت بندی کنند و با مدیریت زمان به انجام به موقع راهبرد فعالیت ها مبادرت می ورزند.
– هیجان مدار: این راهبرد مستلزم یافتن روش هایی برای کنترل هیجانها و تلاش برای امیدوار بودن به هنگام مواجهه با موقعیت های تنش زا است. افرادی که از این راهبردها استفاده می کنند، ضمن اینکه بر هیجانات خود کنترل دارند، ممکن است احساساتی چون خشم یا ناامیدی را نشان دهند.
– راهبرد اجتناب مدار: این راهبرد مستلزم انکار یا کوچک شمردن موقیت های تنش زا است. افرادی که از این روش استفاده می کنند، هشیارانه تفکرات تنش زا را واپس رانی کرده و تفکرات دیگری را جایگزین آن می کنند.

2-15 پیشینه تحقیق
پژوهش های متعددی در رابطه با فرسودگی زناشویی نشان می دهد که؛ بین فرسودگی زناشویی و باورهای غیر منطقی و کیفیت روابط زناشویی و فرسودگی زناشویی، و فرسودگی زناشویی و فرسودگی شغلی رابطه معنا داری وجود دارد.
یوسفی و باقریان(1390) در پژوهشی تحت عنوان بررسی ملاکهای همسر گزینی و فرسودگی زناشویی به عنوان متغییرهای پیش بین زوجین متقاضی طلاق و مایل به ادامه زندگی مشترک که از لحاظ ویژگی دموگرافیک که مشابه افراد متقاضی طلاق بودند می شد. نتایج این تحلیل نشان داد که متغییر فرسودگی زناشویی و ملاک محتوایی همسر گزینی قادرند به طور معناداری عضویت گروهی افراد به طبقه متقاضی طلاق و مایل به ادامه زندگی مشترک را پیش بینی کنند. و می تواند در تعیین راهبردهای مشاوره ای به خصوص در امر مشاوره قبل از ازدواج مؤثر واقع گردد.
نادری و آزادمنش(1391) مطالعه ای با عنوان مقایسه دلزدگی زناشویی، عملکرد خانواده و صمیمیت کارکنان زن و مرد انجام دادند.نمونه شامل 200 نفر از کارکنان (100 زن و 100 مرد) بود. نتایج نشان داد که در دلزدگی زناشویی و صمیمیت تفاوت معنی داری بین کارکنان زن و مرد وجود دارد اما در عملکرد خانواده بین کارکنان زن و مرد تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
منصور و همکاران (1392) در تحقیقی با عنوان رابطه بین دلزدگی زناشویی، باورهای بدکاری جنسی و احقاق جنسی در زنان دارای همسر مبتلا به دیابت و مقایسه آن با زنان دارای همسر غیر مبتلا به این نتیجه رسیدند که؛ بین دلزدگی زناشویی، باورهای بدکارکردی جنسی و احقاق جنسی از میانگین پایین تر و در مؤلفه دلزدگی زناشویی و باورهای بدکارکردی جنسی نیز از میانگین بالاتری نسبت به زنان دارای همسر غیر مبتلا دیابتی برخوردار بودند. با توجه به این نتایج به نظر می رسد یکی از عوامل مهمی که در ایجاد یا افزایش دلزدگی زناشویی، تشدید باورهای غلط جنسی در زمینه عملکرد جنسی و میزان پایین احقاق جنسی در زنان تأثیر گذار است، اختلال و کژکارکردی جنسی در همسر می باشد.
پاینز ونانز(2003) یک مطالعه اکتشافی چندفرهنگی99 با عنوان بررسی رابطه دلزدگی شغلی و زناشویی: پیامدهای100 مشاوره شغلی و زناشویی در شش فرهنگ وجود دارد به طوری که یک رابطه تفکیک ناپذیر و جداناشدنی101 میان لین دو تجربه زندگی نسبت به تأثیرات فرهنگ وجود دارد.
لائس ولائس102(2004) بخشی از تحقیق رابطه بین دلزدگی شغلی و دلزدگی زناشویی در شش فرهنگ را با عنوان دلزدگی شغلی و رابطه آن با دلزدگی زناشویی در کشور فنلاند انجام دادند، نتایج نشان داد که زنان فنلاندی نسبت به مردان میانگین های بالای معناداری را در هر دو نوع دلزدگی شغلی و دلزدگی زناشویی دارند و همچنین همبستگی مثبت میان شاخص های103 رابطه زناشویی و شغلی وجود دارد.
104Andi (2012) در تحقیقی، به بررسی رابطه میان هوش هیجانی و پنج عامل بزرگ شخصیت پرداخت. نتایج این تحقیق نشان داد که میان پنج عامل بزرگ شخصیت و هوش هیجانی همبستگی قوی وجود دارد. این درحالی است که همبستگی وظیفه شناسی و همسازی نسبت به دیگر عوامل دیگر قوی تر است.
Christopher 105 و همکاران (2011) روابط میان پنج عامل بزرگ شخصیت، هوش هیجانی و خرسندی را مورد بررسی قرار داد. نتایج این تحقیق نشان داد که رابطه مستقیمی میان هوش هیجانی و کلیه ی ابعاد شخصیتی به غیر از همسازی وجود دارد.
مکارم و همکاران (1390) در پژوهشی تحت عنوان سبک های مقابله ای مورد استفاده بیماران پس از سکته مغزی و ویژگی های جمعیت شناختی مؤثر بر آن به این نتیجه رسیدند که؛ بیشترین میانگین برای سبک مقابله ای طلب حمایت اجتماعی، حل مسأله برنامه ریزی شده و کمترین میانگین برای سبک مقابله ای گریز- اجتناب و خود کنترلی حاصل شده، و بین سبک مقابله ای و بعضی ویژگی های جمعیتی بیماران رابطه معناداری مشاهده شد.

فصل سوم
روش اجرای تحقیق

3-1 روششناسی تحقیق
پژوهش حاضر توصیفی از نوع مطالعات همبستگی میباشد. با توجه به ماهیت و اهداف اين مطالعه، روش تحقيق به دو شكل كتابخانه اي و اسنادي و همچنين ميداني(پيمايشي) صورت می پذیرید. در اينجا چون هدف اين است كه در يك مقطع زماني خاص با روش هاي نمونه گيري، داده هايي از جامعه مورد نظر جمع آوري شود، از نظر زمان مقطعي مي باشد. همچنين با توجه به اينكه دست به جمع آوري اطلاعات از درون اسناد، نشريه ها، كتب و مقالات براي بالا بردن سطح علمي كار و تكميل پرسشنامه استفاده مي شود از نوع مطالعه كتابخانه اي اسنادي مي باشد. در پژوهش حاضر اساس جمع آوری اطلاعات بر فن پرسشنامه استوار است. به افرادی که رضایت داشته باشند پرسشنامه جهت تکمیل داده می شود. البته از روش اسنادی جهت بررسی ابعاد نظری پژوهش نیز سود برده می شود. در واقع با استفاده از روش اسنادی، ابعاد نظری موضوع مورد مطالعه مورد بررسی قرار می گیرد و در این خصوص ابعاد علمی موضوع به طور نسبی شناسایی می گردد و در نهایت با تلفیق یافته ها ی بخش نظری و تحلیل آماری پرسشنامه، چارچوب مفهومی و نظری مناسبی برای تبیین پدیده مورد نظر طراحی می شود.
3-2- متغيرهاي پژوهش
متغیرهای پیشبین پژوهش حاضر عبارتند از:
– ویژگیهای شخصیتی(روان آزردگی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن، با وجدان بودن)
– سبکهای مقابلهای(سبک مسئلهمدار، سبک هیجانمدار، سبک اجتنابی)
متغیر ملاک پژوهش حاضر عبارت است از:
فرسودگی زناشویی(خستگی جسمی، خستگی عاطفی، خستگی روانی)

3-3 جامعه آماری
جامعهآماری پژوهش حاضر، کلیه زنان کارمند شهرستان اسلام آباد غرب در سال 93-92 بود و حجم جامعه آماری 144 نفر بود.

3-4- نمونه و روشنمونهگيري
روش نمونهگیری در این پژوهش خوشهای چندمرحلهای است. به این صورت که ابتدا از بین کارمندان شهرستان اسلام آباد غرب کارمندان زن انتخاب میشود. سپس در بین ادارات و سازمانها (آموزش و پرورش، بهزیستی، هلال احمر و….) به نسبت برابر نمونهای انتخاب میکنیم. برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده میشود . فرمول کوکران يکي از پرکاربردترين روش‌ها براي محاسبه حجم نمونه آماري است. در این فرمول معمولا حداکثر اشتباه مجاز (d) معادل 05/0،  ضريب اطمينان
95/0 ،  96/1 t= و مقادير p و q نيز هرکدام معادل 5/0 و حجم جامعه= N در نظر گرفته می‌شود. مقدار P برابر با 5/0 در نظر گرفته می‌شود. زيرا اگر P=5/0 باشد، n حداکثر مقدار ممکن خود را پيدا مي‌کند و اين امر سبب مي‌شود که نمونه به حد کافي بزرگ باشد (سرمد، بازرگان، حجازی، 1388). پس از انتخاب گروه نمونه، جهت انجام پژوهش، از واجدین ملاک ورود، جهت پژوهش دعوت به همکاری می شود. در صورتی که فرد آمادگی شرکت در پژوهش را داشته باشد، پرسشنامه های ویژگی های شخصیتی نئو، راهبردهای مقابلهای و پرسش نامه فرسودگی زناشویی توسط خود او تکمیل می شود. پرسش نامه هایی که بدون انگیزه و یا ناقص تکمیل شده باشند، از محاسبه خارج و صرفا پرسش نامه هایی که دقیق و کلیه پرسش ها، پاسخ داشته باشند مورد محاسبه قرار خواهند گرفت.

3-5- ابزار پژوهش
3-5-1پرسش نامه فرسودگی زناشویی106 (1996)
مقیاس دلزدگی زناشویی یک ابزار خودسنجی است که برای اندازهگیری درجه دلزدگی زناشویی در بین زوجها طراحی گردیده است. CBM از یک ابزار خود سنجی دیگری که برای اندازهگیری دلزدگی بکار میرود اقتباس شده است. CMB توسط پاینز(1996) ابداع گردید( پاینز و نانز 2003، لائس و لائس 2001). این پرسشنامه 21 ماده دارد که شامل 3 جزء اصلی خستگی جسمی(مثلا احساس خستگی، سستی روانی(مثل احساس بیارزشی، سرخوردگی و خشم به همسر) میباشد تمام این موارد روی یک مقیاس هفت امتیازی پاسخ داده میشوند. سطح 1 معرف عدم تجربه عبارت مورد نظر و سطح 7 معرف تجربه زیاد عبارت مورد نظر است. تکمیل کردن CMB 15 تا 20 دقیقه طول میکشد(پانیز107، 1996 ترجمه شاداب 1386).
تعیین درجه دلزدگی
مرحله اول: امتیازهایی که به موارد زیر داده شده است با هم جمع میشوند:
1-2-4-5-7-8-9-10-11-12-13-14-15-16-17-18-21
مرحله دوم: امتیازهایی که به شماره 3-6-19-20 داده شده است با هم جمع میشوند.
مرحله سوم: امتیازهای مرحله دوم از عدد 32 کم میشود.
مرحله چهارم: امتیازهای مرحله اول با مرحله سوم جمع میشود.
مرحله پنجم: عدد مرحله چهارم بر 21 تقسیم میشود. عدد حاصل درجه دلزدگی را نشان میدهد.
اعتبار و روایی مقیاس CMB
ارزیابی ضریب اعتبار نشان میدهد که آن دارای یک همسانی درونی بین متغیرها در دامنه 84/0 و 90/0 است روایی به وسیله همبستگیهای منفی با ویژگیهای ارتباطی مثبت به تایید رسیده است مانند نظر مثبت در مورد ارتباط، کیفیت مکالمه، احساس امنیت، خودشکوفایی، احساس هدفمندی، کشش و جاذبه عاطفی نسبت به همسر و کیفیت رابطه جنسی آنها. نسخههای ترجمه شده CMB به طور موفقیتآمیزی در مطالعات بین فرهنگی در نروژ، مجارستان، مکزیک، اسپانیا، پرتغال، فنلاندو اسراییل استفاده شده است. (پانیز و نانز 2003، لائس 2001).
همانطور که مشاهده میشود CMB از همسانی درونی و ضریب پایایی بالا و رضایت بخشی برخوردار و جهت اندازهگیری میزان دلزدگی زناشویی مناسب است.
ضریب اطمینان آزمون- بازآزمون 89/0 برای یک دوره یک ماهه، 76/0 برای دوره دوماهه و 66/0 برای دوره چهار ماهه بود. تداوم درونی برای اغلب آزمودنیها با ضرایب ثابت آلفا سنجیده شد، که بین 91/0 تا 93/0 بود (پاینز ترجمه شاداب، 1381). در ایران نیز نویدی(1384) آلفا کرونباخ این پرسشنامه را در مورد 240 نمونه 1200 پرستار و 120 معلم اندازهگیری کرد 86/0 بود. آلفای کرونباخ پرسشنامه فرسودگی زناشویی در پژوهش حاضر 85/0 بود.
3-5-2 سیاهه پنج عاملی جدید شخصیت108 ( (NEOPIو فرم تجدید نظر شده آن NEO-FFI-R)):
از ابزارهای شخصیتی هستند که توسط مک کری و کاستا، در اصل برای جمعیت بهنجار تهیه شده و در طی ربع قرن گذشته بیشترین استفاده در کاربست های پژوهشی و بالینی را داشته است. نسخه اصلی آن در سال 1985 و نسخه کنونی آن در سال 1992 به چاپ رسیده است (ملازاده،1381). کاستا و مک کری (1985) با استفاده از تحلیل عامل به این نتیجه رسیدند که پنج بعد میتوان برای تفاوتهای فردی در خصوصیات شخصیتی منظور کرد. این پنج خصیصه یا عامل عبارتند از: روان آزردهگرایی(N)، برونگرایی(E)، انعطاف پذیری یا پذیرش(O)، دلپذیر بودن(A)، با وجدان بودن و وظیفه شناسی(C)، پرسشنامه شخصیتی NEO (که نام آن بر گرفته از سه عامل اولیه است) به منظور ارزیابی این عوامل اختصاص یافته است. (هارن و میشل، 2003).
فرم اصلی این پرسشنامه 240 مادهای است. این آزمون یک مدل مفهومی فراهم میسازد که تحقیقات مبتنی بر تحلیل عوامل دهههای قبلی را در باره ساخت شخصیت، یکپارچه میکند. عواملی که در این آزمون مطرح شده است، توسط ترکیب منطقی و بررسیهای تحلیل عامل فراهم شده و موضوع تحقیقات گوناگون بررسی نمونههای بالینی و بزرگسالان سالم بوده است. (گروسی فرشی، 1380).
در این پژوهش از فرم 60 سوالی پرسشنامه استفاده شد. در هر سوال آزمودنی نمره صفر تا چهار احراز میکند که هر یک از سوالها نشان دهنده یکی از پنج عامل بزرگ شخصیت است. به ترتیب عامل N (روانآزردگی)، E (برونگرایی)، O (گشودگی)، A(موافق بودن) و C ( با وجدان بودن) است. که به ترتیب هر یک 12 سوال را پوشش میدهند. در کل آزمودنی در هر مقیاس نمرهای از صفر تا 48 احراز میکند.
اعتبار و روایی پرسشنامه NEO-FFI
در خصوص اعتبار NEO-FFI نتایج چندین مطالعه حاکی از آن است که زیرمقیاسهای NEO-FFI همسانی درونی خوبی دارند. به عنوان مثال کاستا و مک کری (1992) ضریب آلفای کرونباخ بین 68/0
( برای موافق بودن) تا 86/0(برای روانآزردگی) را گزارش کردهاند. هلدن(1999) نیز ضریب آلفای این پنج عامل را در دامنه 76/0(برای گشودگی) تا 87/0 (برای روانآزردگی) گزارش کردند. نتایج مطالعات مورادیان و نزلک(1995) نیز حاکی از آن است که آلفای کرونباخ روانآزردگی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن و با وجدان بودن به ترتیب عبارت است از 84/0، 75/0، 74/0، 75/0، 83/0 در پژوهش حاضر آلفای کرونباخ روانآزردگی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن و با وجدان بودن به ترتیب برابر با 27/0، 12/0، 19/0، 13/0 و 38/0 میباشد و آلفای کل پرسشنامه 60/0 است.
پرسشنامه NEO-FFI در ایران توسط گروسی(1377) هنجاریابی شده است. اعتبار این پرسشنامه با استفاده از روش آزمون- آزمون مجدد در مورد 208 نفر از دانشجویان با فاصله 3 ماه به ترتیب 83/0، 75/0، 80/0، 79/0، 79/0 برای عواملN، E، O، A،C به دست آمده است. همچنین در تحقیق ملازاده (1381) ضرایب آزمون- آزمون مجدد در فاصله 38 روز در مورد 76 نفر از فرزندان شاهد به ترتیب 83/0، 78/0، 73/0، 79/0، 85/0 برای روانآزردگی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن و با وجدان بودن گزارش شده است. آلفای کرونباخ نیز برای روان آزردگی 86/0، برونگرایی 83/0، گشودگی74/0، موافق بودن 76/0، باوجدان بودن 87/0 و آلفای کل برابر با 83/0 به دست آمده است.

3-5-3 مقیاس راهبردهای مقابله با تنیدگی(CISS)
این پرسشنامه توسط اندلر و پارکر (1990) تهیه شده و به وسیله اکبرزاده(1376) ترجمه شده است. این تست شامل 48 ماده است که پاسخها به روش لیکرت از هرگز(1) تا همیشه(5) مشخص شده است. پرسشنامه CISS سه زمینه اصلی رفتارهای مقابلهای را در بر میگیرد:
-مقابله مسالهمدار یا برخورد فعال با مساله در جهت مدیریت و حل آن.
– مقابله هیجانمدار یا تمرکز بر پاسخهای هیجانی به مساله
– مقابله اجتنابی یا فرار از موقعیت
سوالات مربوط به هر زیر مقیاس عبارت اند از:
سبک مسالهمدار: 1-2-6-10-15-21-26-27-36-39-41-42-43-46-47
سبک هیجانمدار: 5-7-8-13-14-16-17-19-22-25-28-30-34-35-38-45.
سبک اجتنابی: 3-4-9-11-12-18-20-23-29-31-32-33-37-40-44-48.
با توجه به اینکه به صورت 5 درجه لیکرت میباشد حداکثر نمره برای هر ماده 5 و حداقل1 میباشد. آزمودنی بایستی به همه سوالات پاسخ دهد. اگر آزمودنی تعداد 5 سوال یا کمتر از 5 سوال را جواب نداده باشد در زمان نمرهگذاری پژوهشگر میتواند به این سوالات گزینه 3 را علامت بزند اما در غیر این صورت یعنی اگر بیش از 5 سوال را بدون پاسخ باشد آن پرسنامه نمرهگذاری نمیشود. دامنه تغییرات سه نوع رفتار رویارویی به این شکل است که نمرهی هر یک از سبکهای رویارویی سه گانه یعنی مسئله مدار، هیجانمدار و اجتنابی از 16 تا 80 است. به عبارتی شیوه رویارویی غالب فرد با توجه به نمرهای که در آزمون کسب میکند مشخص میشود. یعنی هر کدام از رفتارها نمرهی بالاتری کسب کند، آن رفتار به عنوان شیوه رویارویی فرد در نظر گرفته میشود(اندلر و پارکر 1990، به نقل از حاجت بیگی 1379).

پایایی و روایی پرسشنامه سبکهای مقابلهای CISS
برای به دست آوردن پایایی پرسشنامه سبکهای مقابله با استرس در گروه دانشجویان از آلفای کرونباخ استفاده است که در مقابله مسالهمدار پسران92/0 و دختران 85/0 و هیجان مدار پسران 82/0 و دختران 85/0 اجتنابی پسران 85/0 و دختران 82/0 به دست آمده است(احمدی، 1380). ضریب اعتبار پرسشنامه با موقعیتهای استرسزا از طریق آلفای کرونباخ در پژوهش قریشی در سطح بالایی به دست آمده است. (به نقل از حاجتبیگی،1379). روایی پرسشنامه مذکور نیز طی تحقیقاتی که در ایران انجام شده ثابت گردیده است. به منظور منظور محاسبه همبستگی عوامل پرسشنامه مقابله با استرس از ضریب همبستگی پیرسون استفاده گردیده که ضریب همبستگی مساله مدار 58/0، هیجانمدار، 55/0 و اجتنابی 93/0 بود.
ملاک ورود:
1- تمایل به همکاری در پژوهش.
2- حداقل سه سال از زندگی مشترک گذشته باشد.
ملاک خروج: افرادی که قبل از ازدواج فعلی یک ازدواج دیگر داشته اند از نمونه این پژوهش خارج گردیده اند.

3-6- روش اجراي پژوهش
برای انتخاب نمونه به این ترتیب عمل شد که ابتدا شهرستان اسلام آباد غرب انتخاب شد. سپس از بین ادارههای این شهرستان اداره آموزش و پرورش، بانک، شهرداری، بیمه، کمیته امداد، بنیاد شهید، تامین اجتماعی، حوزه علمیه، شورای حل اختلاف، جهاد کشاورزی، درمانگاه، آژانس هواپیمایی و اداره مالیات انتخاب شد و پرسشنامه فرسودگی زناشویی(پاینز،1996)، پرسشنامه ویژگیهای شخصیتی(مک کری و کاستا، 1992) و پرسشنامه راهبردهای مقابلهای اندلر و پارکر (1990) بین زنان شاغل در آن ادارات توزیع شد. قبل از تکميل پرسشنامهها ابتدا در خصوص ماهيت و هدف پرسشنامهها توضيحاتي به کارکنان ارايه شد و با تاکيد بر محرمانه بودن اطلاعات پرسشنامهها اعتماد و رضايت آنان براي همکاري با پژوهش جلب شد. در مجموع 155 پرسشنامه بین شرکتکنندگان در پژوهش توزیع شد که از اين تعداد 11پرسشنامه به دليل برخي نواقص از تحليل نهايي حذف شد و تجزيه و تحليل نهايي با 144 پرسشنامه انجام شد.
3-7- ابزار تجزيه و تحليل دادهها
در این روش با توجه به موضوع تحقیق و داده‌های جمع‌آوری شده، از روشهای آمار توصیفی از قبیل جداول توزیع فراوانی، میانگین و انحراف استاندارد برای بررسی توزیع نمونه و توصیف وضعیت نمونه از لحاظ شاخص‌های موردنظر استفاده نمودیم. در بخش آمار استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون برای آزمون معنیداری استفاده کردیم و سطح معنی‌داری (رد یا قبول فرضیه) را برای تمام آزمونها برابر 05/0P< در نظر گرفتیم.
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده ها

4-1- مقدمه
تجزيه و تحليل داده هاي پژوهش با استفاده از نرم افزار 21 SPSS-انجام گرفت. در آزمون هاي انجام شده سطح 05/0>P معني دار درنظر گرفته شد. در اين فصل ابتدا يافته هاي توصيفي مورد بررسي قرار گرفت پس از آن مطابق فرضيه هاي درنظر گرفته شده، رابطه ي بين متغير ها با استفاده از ضريب همبستگي پيرسون و تحليل رگرسيون بررسي شد.
4-2-يافته هاي توصيفي پژوهش
همان طور که در جدول 4-1 آمده است از 144 نفر از آزمودني شرکت کننده در پژوهش دامنه سني آزمودني ها از 23 تا 46 سال و ميانگين سني نمونه مورد بررسي 18/34 سال بود. لازم به ذکر است که تمام شرکتکنندگان در پژوهش حاضر زن بودند. در جدول 4-1 کمينه، بيشينه، آزمودني ها آمده است.

جدول4-1 ميانگين و انحراف استاندارد آزمودني ها بر حسب سن
متغير
تعداد
کمينه
بيشينه
ميانگين
انحراف استاندارد
سن
144
23
46
18/34
06/5

از 144 نفر آزمودني شرکت کننده در پژوهش 4 نفر کارمندان زیر دیپلم بودند (8/2 درصد)، 13 نفرکارمندان دیپلم (9 درصد)، 32 نفر کاردانی(2/22 درصد)، 89 نفر کارشناسی(8/61 درصد) و 6 نفر کارشناسیارشد(2/4 درصد) بودند. از 144 نفر شرکت کننده در پژوهش 35 نفر از کارکنان آموزش و پرورش بودند(3/24 درصد)، 21 نفر کارکنان بانک(6/14درصد)، 7 نفر از کارکنان شهرداری(9/4 درصد)، 7 نفر اداره بیمه(9/4 درصد)، 4 نفر کمیته امداد(8/2 درصد)، 11 نفر بنیاد شهید(6/7 درصد)، 23 نفر تامین اجتماعی(16 درصد)، 6 نفر حوزه علمیه(2/4 درصد)، 6 نفر شورای حل اختلاف(2/4 درصد)، 8 نفر جهاد کشاورزی(6/5 درصد)، 6 نفر درمانگاه(2/4 درصد)، 6 نفر آژانس هواپیمایی(2/4 درصد)، 2 نفر اداره مالیات(4/1درصد) و 2 نفر از بخشداری(4/1 درصد) بودند. توزيع فراواني برحسب مقطع تحصيلي و شغل کارکنان در جدول 4-2 آمده است.
جدول 4-2: توزيع فراواني نمونه برحسب مقطع تحصيلي و شغل کارکنان
دوره
فراواني
درصد
زیردیپلم
4
8/2
دیپلم
13
9
کاردانی
32
2/22
کارشناسی
89
8/61
کارشناسیارشد
6
2/4
دکترا
0
0
آموزش و پرورش
35
3/24
بانک
21
6/14
شهرداری
7
9/4
اداره بیمه
7
9/4
کمیته امداد
4
8/2
بنیاد شهید
11
6/7
تامین اجتماعی
23
16
حوزه علمیه
6
2/4
شورا حل اختلاف
6
2/4
جهاد کشاورزی
8
6/5
درمانگاه
6
2/4
آژانس هواپیمایی
6
2/4
اداره مالیات
2
4/1
بخشداری
2
4/1
کل
144
100

همان طور که در جدول 4-3 آمده است ميانگين متغيرهاي پنج عامل شخصيت (روانآزردگی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن، با وجدان بودن) به ترتيب 91/29، 92/25، 17/27، 14/23، 11/26 است. اطلاعات توصيفي پنج عاملي شخصيت در جدول 4-3 آمده است.

جدول 4-3 ميانگين و انحراف استاندارد متغيرهاي پنج عامل شخصيت
متغير
تعداد
کمينه
بيشينه
ميانگين
انحراف استاندارد
روان آزردگی
برونگرایی
گشودگی
موافق بودن
باوجدان بودن
144
144
144
144
144
23
16
19
12
16
40
34
39
32
38
91/29
92/25
17/27
14/23
11/26
9/2
64/3
89/3
7/3
6/4

همان طور که در جدول 4-4 آمده است ميانگين متغيرهاي سبکهای مقابلهای (مسئلهمدار، هیجانمدار، اجتنابی) به ترتيب 906/53، 05/42، 45/40 است. ميانگين متغيرهاي فرسودگی زناشویی(خستگی جسمی، خستگی عاطفی، خستگی روانی) به ترتیب برابر با 23، 21، 22 است. اطلاعات توصيفي متغیرها در جدول 4-4 آمده است.

جدول 4-4 ميانگين و انحراف استاندارد متغيرهاي سبکهای مقابله ای و فرسودگی زناشویی
متغير
تعداد
کمينه
بيشينه
ميانگين
انحراف استاندارد
مسئله مدار
هیجان مدار
اجتنابی

144
144
144

31
21
25

73
76
67

06/53
05/42
45/40

06/10
57/11
4/8
خستگي جسمی
خستگی عاطفی
خستگی روانی
144
144
144
9
7
9
40
39
47
23
21
22
3/6
5/6
5/5

4-3-يافته هاي استنباطي
نتايج تجزيه و تحليل داده ها نشان مي دهد که بین روانآزردگی و خستگی جسمی ضریب همبستگی 02/0، بین روان آزردگی و خستگی عاطفی ضریب همبستگی 06/0-، بین روانآزردگی و خستگی روانی ضریب همبستگی 03/0-، و بین روان آزردگی و نمره کل فرسودگی زناشویی ضریب همبستگی 006/0- است هیچ کدام معنادار نیستند. بین برونگرایی با خستگی جسمی ضریب همبستگی 11/0، بین برونگرایی با خستگی عاطفی ضریب همبستگی 12/0، بین برونگرایی با خستگی روانی ضریب همبستگی 08/0 و بین برونگرایی و نمره کل فرسودگی زناشویی ضریب همبستگی 12/0 است که معنادار نیستند. بین گشودگی و خستگی جسمی ضریب همبستگی 03/0-، بین گشودگی و خستگی عاطفی 02/0-، بین گشودگی و خستگی روانی 07/0 و بین گشودگی و کل فرسودگی زناشویی 01/0 است که معنادار نیستند. بین موافق بودن با خستگی جسمی ضریب همبستگی 18/0 و بین موافق بودن و خستگی عاطفی 20/0 که در سطح p0/05 معنادار است. ضریب همبستگی بین موافق بودن با خستگی روانی 24/0 و بین موافق بودن با کل فرسودگی زناشویی 24/0 است که در سطح p0/01 معنادر است. بین باوجدان بودن با خستگی جسمی ضریب همبستگی 14/0، بین با وجدان بودن با خستگی عاطفی ضریب همبستگی 15/0 و بین با وجدان بودن با خستگی روانی 14/0 است که معنادار نیستند. بین با وجدان بودن و نمره کل فرسودگی زناشویی ضریب همبستگی 17/0 است که در سطح p0/05 معنادار است. سایر اطلاعات در جدول 4-5 آمده است.
جدول 4-5 ضرايب همبستگي متغيرهاي ويژگي هاي شخصيتي و فرسودگي زناشویی
متغیرها
روان آزردگی
برون گرایی
گشودگی
موافق بودن
با وجدان بودن
خستگی جسمی
خستگی عاطفی
خستگی روانی
نمره کل فرسودگی
روان آزردگی
1
15/0

برونگرایی
15/0
1

گشودگی
20/0٭
31/0٭٭
1

موافق بودن
10/0
38/0٭٭
41/0٭٭
1

با وجدان بودن
08/0
19/0٭
40/0٭٭
42/0٭٭
1

خستگی جسمی
02/0
11/0
03/0-
18/0٭
14/0
1

خستگی عاطفی
06/0-
12/0
02/0-
20/0٭
15/0
80/0٭٭
1

خستگی روانی
03/0-
08/0
07/0
24/0٭٭
14/0
61/0٭٭
70/0٭٭
1

نمره کل فرسودگی
006/0-
12/0
01/0
24/0٭
17/0٭
90/0٭٭
92/0٭٭
85/0٭٭
1
٭٭= p0/01٭= p0/05
نتايج تجزيه و تحليل داده ها نشان مي دهد که بین سبک مقابلهای مسئله مدار و خستگی جسمی ضریب همبستگی 05/0-، بین سبک مسالهمدار و خستگی روانی ضریب هبستگی ضریب همبستگی 16/0- و بین سبک مسالهمدار و کل فرسودگی زناشویی ضریب همبستگی 13/0- است که معنادار نیستند. بین سبک مسالهمدار و خستگی عاطفی ضریب همبستگی 26/0 است که در سطح p0/01 معنادار است. بین سبک هیجانمدار و خستگی جسمی ضرب همبستگی 14/0 است که معنادار نیست. بین سبک هیجانمدار و خستگی عاطفی ضریب همبستگی 35/0، بین سبک هیجانمدار و خستگی عاطفی ضریب همبستگی 26/0- و بین سبک هیجانمدار و کل فرسودگی ضریب همبستگی 38/0 است که همگی در سطحp0/01 معنادار است. بین سبک اجتنابی با خستگی جسمی ضریب همبستگی 17/0- و بین سبک اجتنابی و خستگی روانی ضریب همبستگی 21/0- است که هر دو در سطحp0/05 معنادار است. بین سبک اجتنابی و خستگی عاطفی ضریب همبستگی 41/0 و بین سبک اجتنابی و نمره کل فرسودگی زناشویی ضریب همبستگی 23/0- است که هر دو در سطح p0/01 معنادار است. سایر اطلاعات در جدول 4-6 آمده است.

جدول 4-6ضرايب همبستگي متغيرهاي سبک های مقابلهای و فرسودگي زناشویی
متغیرها
سبک مساله مدار
سبک هیجان مدار
سبک اجتنابی
خستگی جسمی
خستگی عاطفی
خستگی روانی
نمره کل فرسودگی
سبک مساله مدار
1

سبک هجان مدار
03/0
1

سبک اجتنابی
33/0٭٭
21/0٭٭
1

خستگی جسمی
05/0-
26/0٭٭
16/0-
1

خستگی عاطفی
14/0-
35/0٭٭
26/0-٭٭
80/0٭٭
1

خستگی روانی
17/0-٭
41/0٭٭
21/0-٭
61/0٭٭
70/0٭٭
1

نمره کل فرسودگی
13/0-
38/0٭٭
23/0-٭٭
90/0٭٭
92/0٭٭
85/0٭٭
1
٭٭= p0/01٭= p0/05

سوالات
– آیا ویژگیهای شخصیتی میتوانند فرسودگی زناشویی را پیشبینی کنند؟
براي پيش بيني فرسودگی زناشویی بر اساس متغیرهای ویژگیهای شخصیتی از تحليل رگرسيون استفاده شد: نتايج نشان داد که F مشاهده شده معنادار است (49/2=F) و متغيرهاي پيش بين باهم 08/0 واريانس فرسودگي زناشویی را تبيين مي کنند. همبستگي چندگانه بين متغيرها نيز28/0 (28/0=R) به دست آمد. نتايج تحليل رگرسيون در جدول 4-7 آمده است.

جدول 4-7 نتايج رگرسيون براي پيش بيني فرسودگی زناشویی توسط ویژگیهای شخصیتی
منابع تغير
SS
Df
Ms
F
R
R2
Sig
رگرسيون
36/6
5
27/1
50/0

49/2

28/0

08/0

03/0
باقي مانده
27/70
138

کل
63/76
143

ضرايب رگرسيوني متغيرهاي پيش بين نشان مي دهندکه موافق بودن(عامل چهارم ویژگیهای شخصیتی)، 23/0=β,3/2=t، می تواند فرسودگی زناشویی را پیشبینی کند اما سایر عامل ها پیشبینیکننده فرسودگی زناشویی نیستند. نتایج در جدول 4-8 آمده است.

جدول 4-8 نتايج تحليل رگرسيون براي پيش بيني فرسودگي زناشویی توسط ویژگیهای شخصیتی
متغيرهاي پيش بين
B
خطاي استاندارد برآورد
β
t
سطح معناداري
روانآزردگی
005/0-
02/0
02/0-
26/0-
7/0
برونگرایی
01/0
01/0
05/0
6/0
5/0
گشودگی
02/0-
01/0
13/0-
4/1-
1/0
موافق بودن
04/0
01/0
23/0
3/2
01/0
با وجدان بودن
01/0
01/0
12/0
2/1
2/0

– آیا سبکهای مقابلهای میتوانند فرسودگی زناشویی را پیشبینی کنند؟
براي پيش بيني فرسودگی زناشویی بر اساس متغیرهای سبک های مقابلهای از تحليل رگرسيون استفاده شد : نتايج نشان داد که F مشاهده شده معنادار است (23/16=F) و متغيرهاي پيش بين باهم 25/00 واريانس فرسودگي زناشویی را تبيين مي کنند. همبستگي چندگانه بين متغيرها نيز50/0 (50/0=R) به دست آمد. نتايج تحليل رگرسيون در جدول 4-9آمده است.

جدول 4-9 نتايج رگرسيون براي پيش بيني فرسودگی زناشویی توسط سبک های مقابلهای
منابع تغير
SS
df
Ms
F
R
R2
Sig
رگرسيون
7/19
3
59/6
40/0

23/16

50/0

25/0

001/0
باقي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع دلزدگی زناشویی، اصالت وجود، دوران کودکی Next Entries پایان نامه با موضوع فرسودگی زناشویی