پایان نامه با موضوع دستور زبان، زبان فارسی، گروه وصفی، دستور زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

متوسط آنست که با قیدها و گروههای قیدی که برمقدار متوسط دلالت دارد مقید شده باشد . مانند (باندازه کافی جالب )
د) صفت قوی صفتی است که با قید ها وگروههای قیدئی که برمقدار فراوان دلالت دارند مقید شده است مانند (فوق العاده زیبا )، ( بیش از اندازه سودمند ).
–بعضی از صفت ها بواسطه اضافه شدن بصفت دیگری قوی یا ضعیف میشوند مانند : (آبی سیر ) (قرمز ملایم )
قید ها وگروههای قیدی تقویت کننده صفت و قید یا شدت افزا :
اینگونه قیدها و گروههای قیدی غالبا از قیود مقدار یا کیفیتند که بر فراوانی و شدت و عینیت و کمال دلالت میکنند ووقتی صفت و قید را مقید سازد آنها را تقویت مینمایند از این رو به آنها (شدت افزا ) هم میگوئیم . این عناصر عبارتند از : بسیار ، خیلی ، بی نهایت ، سهمن ، بیمر ، عظیم ، نهمار و..
مثال در عبارت : بسیار زیبا ، چه بد ، خیلی کم
مثال برای شدت افزا در آثار قدیم :
(سرو سیمینا بصحرا میروی نیک بدعهدی که بی ما میروی ( سعدی علمی ، ص355)
سخت وصعب ونیک
((روزهای سخت صعب سرد و برف نیک قوی به آنجا رفت و شکار کرد ) (بیهقی ،سبک شناسی ، ص428)
(صعبا فریبنده که این درم ودینار است ) (بیهقی ،ص515)
بسیار :
بدان مرد با رای باهوش و شرم بگفتند با لابه بسیار گرم (شاهنامه ، ص96س648)
گاهی بر سر بسیار (ب) در میاید و معنی آن را تاکید میکند :
زن ومرد موذی ببسیار به سگ از مردم مردم آزار به
نهمار (بمعنی بسیار )
مرا بکام دشمنان مکن تکلیف که از تحمل آن بار عاجزم نهمار)
صفت وموصوف امروز در زبان فارسی باهم مطابقت نمیکنند نه در افراد و جمع و نه در مذکر ومونث .صفت های بیانی در فارسی همیشه مفرد است ، اگرچه موصوفش جمع باشد مانند مردان بزرگ ، زنان دانا
3-1-7پسوندهای صفت ساز
پسوندهای همانند سازی و تشبیه و رنگ :داین عناصر عبارتند از : گون ، گونه، وار ، وار ، وش مثال سلیمان وار ، فولادوند و..
پسوند صفت ساز آلودگی و دارندگی :این عناصر عبارتند از :گین و صورتها و گونه های آن یعنی (گن) و (آگین ) ، مثال : خشمگین ، شوخ گن و…
پسوند نگهبانی : این عنصر عبارتست از (بان ) و گونه های دیگر آن( وان ) مثال : نگهبان ، دربان ،….
پسوند فاعلی و حالت : این عناصر عبارتند از : گار ، گر ، ان و.. مانند پرستار ،کارگر، آموزگار ..
پسوند نسبت : این عناصر برنسبت و شغل و مذهب و ملیت واصل ونسب دلالت دارد عبارتند از : (ی، ینه ، گانه ، ان ، مثال : ایرانی ، سیمین ، بازرگان ، دو گانه ،
پسوند های صفت ساز دارندگی : این عناصر عبارتند از (ور ) ، ( مند) ( ومند ) ( ویه ) مانند (دانشور)( تنومند ) ( عیالوار )و…
پسوند های صفت ساز لیاقت : این عناصر عبارتند از وار ، وی مثال : شاهوار ، دیدنی
پسوندهای صفت ساز مفعولی : این عنصر ها عبارتند از : (ه) ، (ار ) ،( کشته ) (گرذفتار )و…
پسوندهای صفت ساز مکان : این عنصرها عبارتند از (سیر ) (سار ) مانند گرمسار ، گرمسیر و…
پیشوند صفت ساز :
در فارسی پیشوند اندکست . در این مبحث بدو پیشوند مهم صفت ساز یعنی (هم) و (نا ) میتوان اشاره کرد . (هم) برای اشتراک است و بیشتر برسر اسم میاید مانند : همسفر ، همراز و نا برای نفی است و برسر صفت و اسم هردو میاید مانند : (ناجوانمرد ) و ناکام .
3-1-8صفت وگروههای وصفی عددی
صفت عدد ی یا عدد آن است که شماره یا ترتیب موصوف را تعیین کند مانند : دو روز ، سه کتاب ، روز دوم، سومین روز
صفت های عددی بردو قسم است 1.عددی اصلی یا عدد اصلی ،2.دیگر عددی ترتیبی یا عدد ترتیبی یا عدد وصفی که اولی برشماره و دومی برترتیب دلالت میکند .
1.عدد اصلی برتعداد و شماره معدودی دلالت میکند : مانند (چهار کتاب ، (ده ماه ) .
در قدیم بجای بعضی از این عدد های مرکب بخصوص در شعر صورت های دیگری بکار می برده اند :مانند ؛ دوصد ، سه صد ؛
بزرگی سراسر بگفتار نیست دوصد گفته چون نیم کردار نیست (سعدی)
گزین کرد هم درزمان پهلوان ده و دو هزار از دلاور سران (اسدی )
همچنین در قدیم ره ، پی ، نوبت ، کرت ، و مانند آنها بمعنی (بار ) و (دفعه) نیز با اعداد اصلی گروههای قیدی شماره تشکیل میدادهاند :
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی از اینطرف که منم همچنان صفایی هست (سعدی )
خیز و گلگشت چمن کن که بمانست براه چشم نرگس که تو یک پی بخرامی بروی (امیر خسرو دهلوی)
3-1-9عدد اصلی واسم
1.صفت های عداد پیش از اسم میایند و از لحاظ شکل شبیه به اسمهای مضاعفی میگردند که بدون کسره یا حرف اضافه دیگر پیش از متمم خود قرار میگیرند ؛ دختر دایی ، پسر دایی ، همه جا .
2. مثل اسم پیش از بعضی از آنها عدد میاید مانند سه هزار ، نهصد ،
3. گاهی در قدیم معدود آنها پس از حرف اضافه میا مده است ودر این صورت بشبه مضاف و شبه مضاف الیه شبیه میشود :
دگر صد هزار از گهر دار تیغ زپیش و زپس خود همی تاخت میغ ( اسدی )
هزار اسب رود از فیسله گزید دو ره هزار از بره سر برید (اسدی )
4.بعضی از عدد های اصلی مثل اسم ؛ نشانه جمع میگیرند وبرمقدار نامعینی دلالت میکند مانند : صدها زن ، دهها مرد ، هزاران کتاب ،
5.عدد کسری که نوعی عدد اصلی است بیش از پیش به اسم نزدیک میشود بطوریکه آخر آن مثل اسم کسره میگیرد مانند:نصف روز ، چهار یک مال ، یک پنجم سرمایه
3-1-10صفت و گروه وصفی مبهم:
صفت مبهم آنست که با ابهام توضیحی درباره موصوف بدهد : مانند :هرروز ، هیچ کتابی ، برسه قسمست : 1. پرسشی مثل : کدام 2. تعجبی متنند : عجب و چه 3. صفت مبهم اصلی ؛ مثل : هر .
صفت و گروه وصفی مبهم اصلی : آنست که با ابهام و بدون پرسش و تعجب توضیحی در باره موصوف بدهد.
این عناصر علاوه برابهام برامور دیگری از قبیل چگونگی ، مقدار ، شماره ، اشاره ، هم دلالت میکند و بطور کلی میتوان آنها را بردو دسته تقسیم کرد یکی منفی دیگر مثبت .
منفها عبارتند از هیچگونه و هیچ ، مانند هیچ کتابی نخریدم ، هیچگونه خبری از او ندارم . هیچ نوع و هیچ قسم را هم میتوان از گروههای راهم میتوان از گروههای وصفی این طبقه شمرد .
مثبتها که خود در این مورد بکار میرود :
الف ). برای وحدت مانند یک وفلان ؛ یک شبی ، فلان مرد
یکی گربه در خانه زال بود که برگشته ایام و بد حال بود
ب) برای شماره مقدار ؛ مانند : چند ،چندین ، اینهمه اینقدر ، چندان ، هرچه و…
مثال در عبارت : چند روز ، هر اندازه ، هر مقدار ، هر مقدار پول ، هرچه آدم بود ،
برای شمول که خودم بردوم قسم است یکی آنکه برتوزیع دلالت میکند و آن تنها کلمه (هر ) است مانند : هر هفته ، هرده هفته ، هرشب
ث) برای کیفت مثل : یکنوع ، نوعی ، قسمی و مانند آنها ، اینها را هم اگر بخواهیم صفت و گروه وصفی بگیریم ، باید از صفات مبهم به حساب آوریم ؛ منتها این عناصر فقط برکیفیت دلالت میکنند ؛ مثال نوعی کتاب ، یکنوع لباس ، هر نوع کار ، هر قسم کاغذ
3-1-11 صفت اشاره
صفت اشاره آنهایی هستند که با اشاره حسی موصوف را نشان میدهند و عبارتند از :
1.این وآن برای مطلق اشاره :
2. همین وهمان برای تقویت و انحصار و تاکید : همان مرد ، همین زن
3.چنین ، چنان از قبیل ، آنگونه ، اینگونه ، آنطور ، مانند آنها برای چگونگی و ابهام و تعجب .
4. اینهمه ، اینقدر ، و آنهمه و نطایر آنها برای مقدار مبهم : مثال : اینهمه کار ، آنهمه لشکر ،
3-1-12کلیاتی برای صفت
همه صفات بجز معدودی جانشین اسم میشوند اعم از صفت عددی یا ترتیبی یا اشاره یا بیانی . در اینصورت نشانه های اسم از قبیل پسوند جمع ونکره میتواند همراه آنها شود ؛ مانند سیاهان را دیدم ، هیچ دوئی نیست که سه نشود
شیخ گفتا خمر کردم اختیار باسه دیگر ندارم هیچ کار ( عطار)
اول بسم الله ، فلانی رفت .من هیچ نمیدانم . کدام را می پسندی
ملاحضات تاریخی : (کدامین ) در قدیم هم بصورت صفت بکار رفته است مانند :
پس کدامین شهر از آنها خوشتر است گفت آن شهری که در وی دلبر است (مولوی )
صفتهای دیگری مانند (چند) و( چنین ) هم در قدیم بجای موصوف می نشسته است :
( توچه کسی که بر دست و بازوی خود چنین مغرور شدهای که چنین ها میگویی ))
1. گاهی کلمات دیگری از قبیل اسم نیز میتواند نقش صفت را بازی کنند مانند :تمام وکمال بجای تام و کامل و سلامت بجای سالم و عدل بجای عادل و تکمیل بجای کامل
2. چنانکه دیدیم تشخیص درست و دقیق درست ودقیق برخی صفات از اسم کاریست دشوار ، از آن جمله صفتهای عددی اصلی و مبهم و بعضی از کلمه ها بر مقدار دلالت میکند : از این قبیلند : بعضی پاره ای ، قدری ، یکنوع ، یکساعت ، یکروز در عبارتی مانند : بعضی مردم ، پاره ای نان ، قدری آب ، نوعی پارچه ، یک ساعت کار و…

3-1-13مطابقه صفت وموصوف
صفت امروز مفرد است اگر چه موصوفش جمع باشد ؛ مانند : مردان بزرگ ، زنان دانا ، در باره صفت های دیگر: آن مردان ، این کتابها ، چه کتابهایی ، کدام شهر ها ؟ بنابراین صفت در فارسی مفرد است مگر آنکه جانشین موصوف و تبدیل باسم گردد. تنها بعضی از صفت های عددی مانند : ده و صد هزار جمع میشوند بی آنکه جنبه وصفی خود را از دست بدهند و فایده این کار نیز دلالت عدد برابهام و کثرت است : مانند دهها کتاب ، صدها بار ، هزاران نفر
در قدیم گاهی صفت با موصوف جمع ومطابقه میکرده است :
بصفای دل رندان صبوحی زدگان بس در بسته بمفتاح دعا بگشایند(حافظ) ( خسرو فرشید ورد ،333:1388)
3-1-14 مطابقت صفت با صفت در دیگر دستور زبان ها
(درکتاب اصطلاحات دستور زبان فارسی از نجفعلی میرزایی در صفحه 126 صفات را حیث مفهوم تقسیم نموده و شامل شش گروه 1. بیانی 2. اشاره 3. شمارش4.پرسشی 5. تعجبی 6.مبهم تقسیم بندی نموده است .
وخود صفات بیانی را به 5دسته 1. صفت ساده 2.مفعولی 3. صفت نسبی 4.صفت فاعلی 5. صفت لیاقت وبرای هرکدام مثالها و تعاریفی آورده است . در دستور زبان فارسی از خانلری در صفحه 65صفت را اینگونه تعریف می نماید : گاهی اسمی که فاعل یل مفعول واقع می شود تنها نیست بلکه برای آنکه شنونده آن را بهتر بشناسد درباره آن توضیح می دهیم . یعنی یکی از حالت ها یا صفت های اورا نیز بیان میکنیم و صفات را از حیث درجه به سه دسته 1. مطلق 2. برتر 3. وبرترین تقسیم نموده است . .(خسرو فرشیدورد،252:1388)
همچنین در دستور زبان فارسی از مولفان انوری وگیوی در صفحات 114و 115 صفت بیانی رااینگونه تعریف مینمایند : صفت های بیانی همان نقش وصفی است که همراه اسم می آید و حالت و چگونگی آن را بیان می کند و در این صورت بعد از اسم می آیدو به آخر موصوف آن کسرهای که جز حرف نشانه است افزوده می گردد. تعاریف از صفت وانواع آن در هرکدام از دستور زبانهای مولفان متفاوت ومختلف ومتنوع می باشد و میتوان نتیجه گرفت که با آوردن یک کلمه بنام صفت در جایگاه خود جمله نامشخص را معرفه و قابل فهم نمود .و این یکی از فواید واژه صفت در جمله میباشد.
3-2صفت و گروههای وصفی ادبی و شاعرانه درادبیات فارسی
یکی از راههای ارزیابی و سنجش آثار ادبی و تعیین سبک آنها پیدا کردن تعبیرات وترکیبات ادبی و شاعرانه ایست که در آن آثار بکار رفته است . بسیاری از استادان وپژوهشگران ما به این امر توجه کرده اند و مثلا گفته اند که خاقانی یانظامی شاعرانی ترکیب سازند و برخی به ترکیبات اثری از نظر زبان شناسی ودستوری اشاره کرده اند و برخی دیگر تعبیرات شاعریا نویسنده رابدون طبقه بندی زبان شناسی و ادبی بصورت الفبایی در آخر دیوان شاعران فهرست کرده اند .
3-2-1گروههای شاعرانه چیست ؟
در تعریف گروه می گوییم : گروه دو یا چند کلمه است که بی آنکه ترکیب شوند و یا نیمه جمله و جمله بسازند نقش یکی از عناصر دستوری در کلام بازی کند ) یعنی مثلا نقش اسم یا صفت یا قید یا فعل را عهده داراست . بنابراین به تعداد اقسام کلمه گروه خواهیم داشت مانند گروه اسمی ، گروه وصفی ، گروههای قیدی ، و غیره .
هرکدام از این ها مجموعه ها را چنانچه وظیفه اسم را انجام دهند گروه اسمی نامیده می شوند مانند مضاف ومضاف الیه وصفت وموصوف و هرکدام نقش صفت را بازی کنند گروه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع نیما یوشیج، اخوان ثالث، مهدی اخوان ثالث، آخر شاهنامه Next Entries پایان نامه با موضوع شعر حماسی، شعر عاشقانه، سبک عراقی، واژه نامه